خانه بلاگ صفحه 20

استعلام قیمت و خرید آنلاین انواع بلبرینگ و قطعات مربوطه

1
استعلام قیمت و خرید آنلاین انواع بلبرینگ و قطعات مربوطه

فروشگاه اینترنتی سهند بلبرینگ

در دنیای پر رقابت امروز، دسترسی به لوازم و قطعات یدکی اصلی و با کیفیت می‌تواند تأثیر بزرگی بر عملکرد و بازدهی کسب‌وکارهای صنعتی و خودرویی داشته باشد. فروشگاه اینترنتی سهند بلبرینگ با ارائه انواع بلبرینگ، رولبرینگ، کاسه نمد و گریس‌های نسوز، به عنوان نماینده رسمی گریس لوبرینو، آماده است تا نیازهای صنعتی شما را به بهترین شکل ممکن تأمین کند.

تنوع بی‌نظیر بلبرینگ‌ها

سهند بلبرینگ مجموعه‌ای متنوع از بلبرینگ‌ها، شامل انواع زیر را ارائه می‌دهد:

بلبرینگ شیار عمیق: با قابلیت باربری بالا و عملکرد آرام، مناسب برای کاربردهای عمومی.

بلبرینگ مینیاتوری: ایده‌آل برای دستگاه‌های کوچک و با دقت بالا.

بلبرینگ خودتنظیم: با قابلیت تنظیم خودکار برای جبران ناهماهنگی‌های محور.

بلبرینگ آنگولار: مناسب برای تحمل بارهای ترکیبی و سرعت‌های بالا.
و …

فروش ویژه برندهای معتبر

در کنار تنوع محصولات، سهند بلبرینگ با داشتن فروش ویژه بر روی برندهای محبوبی چون بلبرینگ حامد، بلبرینگ NMB سنگاپور، ناچی ژاپن، کویو ژاپن،SKF آلمان،TTO تایوان و … شرایطی را فراهم کرده است تا مشتریان بتوانند این برندهای معتبر و با کیفیت را با قیمت‌های رقابتی تهیه کنند. این برندها به دلیل کیفیت بالا و عمر طولانی در میان صنعتگران و تعمیرکاران محبوبیت زیادی دارند.

این مجموعه گسترده از بلبرینگ‌ها اطمینان می‌دهد که مشتریان می‌توانند بر اساس نیازهای خاص خود، گزینه‌ی مناسب را انتخاب کنند.
خرید آنلاین؛ راحتی و سرعت
یکی از بارزترین ویژگی‌های فروشگاه سهند بلبرینگ، خرید آنلاین است. با افزایش سرعت زندگی روزمره و کمبود زمان، امکان سفارش‌دهی و خرید آنلاین به کاربران اجازه می‌دهد تا بدون نیاز به حضور فیزیکی در فروشگاه، محصولات مورد نظر خود را با چند کلیک ساده خریداری کنند. تجربه‌ای که نه تنها در زمان کاربران صرفه‌جویی می‌کند، بلکه فرآیند خرید را نیز به مراتب تسهیل می‌کند.
ضمانت اصالت کالا
همواره یکی از دغدغه‌های مشتریان در خرید قطعات صنعتی و خودرویی، اطمینان از اصالت و کیفیت کالاها بوده است. سهند بلبرینگ با تعهد به ارائه جنس اصلی و با کیفیت، این نگرانی را برای مشتریان خود برطرف کرده و تمامی محصولات خود را با ضمانت اصالت ارائه می‌نماید.
امکان خرید چکی برای شرکت‌ها
فروشگاه سهند بلبرینگ برای تسهیل فرآیند خرید و بالا بردن قدرت خرید مشتریان شرکتی، امکان خرید چکی را فراهم آورده است. این گزینه به شرکت‌ها اجازه می‌دهد تا ضمن برنامه‌ریزی بهتر مالی، قطعات مورد نیاز خود را به موقع تهیه کنند.
پشتیبانی 24 ساعته؛ همراه همیشگی
برای آنکه مشتریان بتوانند با اطمینان کامل خرید خود را انجام دهند، سهند بلبرینگ با ارائه پشتیبانی 24 ساعته در تمام روزهای هفته آماده پاسخ‌گویی به سوالات و پشتیبانی از مشتریان عزیز خود است. این ویژگی نشان‌دهنده تعهد و اهمیت به رضایت مشتریان است.


نماینده رسمی گریس لوبرینو
گریس لوبرینو محصولی برجسته از شرکت آسیاژوله تبریز است که با همکاری شرکت لوبریتالیا ایتالیا تولید می‌شود. این همکاری بین‌المللی باعث شده تا گریس لوبرینو با استفاده از فرمولاسیون پیشرفته و تکنولوژی روز دنیا، در بازار جهانی به عنوان یک محصول با کیفیت شناخته شود. سهند بلبرینگ به عنوان نماینده رسمی این محصول، خدمات فروش و پشتیبانی را با بهترین کیفیت ارائه می‌دهد.

tv,a'hi sikn fgfvdk

استعلام قیمت؛ سریع و آسان
برای آنکه مشتریان به سرعت اطلاعات مورد نیاز خود را دریافت کنند، فروشگاه سهند بلبرینگ امکان استعلام قیمت آنلاین را فراهم کرده است. این ویژگی به مشتریان اجازه می‌دهد تا بدون تلف کردن وقت، بهترین انتخاب را با توجه به بودجه و نیاز خود انجام دهند.
نقطه‌ قوت: مشتری‌مداری
در نهایت، جمله‌ای که می‌توان سهند بلبرینگ را توصیف کرد، مشتری‌مداری و اهمیت به نیازها و خواسته‌های آنان است. تعهد این فروشگاه به ارائه خدمات با کیفیت، محصولات اصل و پشتیبانی مداوم باعث شده تا این برند به انتخاب اول بسیاری از صنعتگران و تعمیرکاران تبدیل شود.

در پایان، فروشگاه اینترنتی سهند بلبرینگ با ارائه محصولاتی با کیفیت، خدمات متنوع و قیمت‌های رقابتی، گزینه‌ای بی‌نظیر برای هر کسی است که به دنبال قطعات صنعتی و یدکی با اصالت است. با انتخاب سهند بلبرینگ، اطمینان و رضایت خود را تضمین کنید.جهت بازدید از فروشگاه اینترنتی سهند بلبرینگ اینجا کلیک کنید

کدام مسائل «آیندۀ سرزمینی» و «پایداری جامعه» را دچار چالش می‌کند؟

0
کدام مسائل «آیندۀ سرزمینی» و «پایداری جامعه» را دچار چالش می‌کند؟

دکتر مسعود نیلی

دستاورد صنعت / مهم‌ترین چالش‌های نظام حکمرانی ایران در یک مثلث سه ضلعی خلاصه می‌شود. مجموعۀ ناترازی‌های مالی و محیط ‌زیستی کشور، شکاف‌های عمیق اجتماعی و فرهنگی و وضعیت روابط خارجی کشور سه مسئلۀ خطیر نظام حکمرانی کشور هستند که نیازمند اصلاحات راهبردی، رویکردی یا سیاستی هستند. استمرار هر یک از این سه مخاطره، یا آیندۀ سرزمینی ایران را تهدید می‌کند یا آنکه پایداری جامعه را از بین می‌برد.
در نشستی که با حضور صاحب‌نظران اقتصادی، سیاسی و اجتماعی و به میزبانی گروه رسانه‌ای «دنیای اقتصاد» برگزار شد، دکتر مسعود نیلی چگونگی شکل‌گیری این مخاطرات در کشور را بررسی کرد.
در یک ساختار سیاسی فاقد حزب، سازماندهی فکری حکمرانی کاری سخت و پیچیده است. در خلاءِ وجود احزاب، این مسئولیت بر عهدۀ افرادی است که اثرگذاری اجتماعی دارند و اشکال مختلف مواجهۀ حکمرانی با جامعه را بررسی می‌کنند. در این بخش هم مشکل جدی کشور ما، میزان اندک گفت‌وگو میان افرادی است که باید بتوانند هم‌فکری داشته باشند. ما در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که در آن گفت‌وگو اندک و معمولاً همراه با چاشنی خشونت است. گفت‌وگوی سازنده و ایجابی در این جهت که چه کارهایی می‌توان و باید انجام داد، به‌ندرت در جامعۀ ما شکل می‌گیرد. در حال حاضر و با تغییر شرایط سیاسی و اجتماعی، روزنۀ امیدی ایجاد شده است که بتوان همزمان با روی کار آمدن دولت جدید و فراهم‌شدن فرصتی دوباره برای جامعه،‌ افکار و دیسیپلین‌های مختلف را دور هم جمع کرد و با گفت‌وگو و هم‌اندیشی به گفتمانی واحد رسید. اما اگر بخواهیم گسترۀ گفت‌وگو و ارتفاع نگاه ما به مسائل کشور ایجابی باشد باید به کل نظام حکمرانی و نه صرفاً دولت، به‌عنوان قوۀ مجریه، بپردازیم و بایدها و نبایدها را بیان کنیم. البته به‌طور طبیعی انتخاب مسیر دولت بسیار تعیین‌کننده است.
مسائل مهم امروز ایران را می‌توان با استفاده از دو معیار مهم و سرنوشت‌ساز دسته‌بندی کرد؛ نخست مسائلی که موجودیت یا آیندۀ سرزمینی کشور را دچار چالش می‌کنند و دوم، مسائلی که پایداری جامعه را مورد تهدید قرار می‌دهند. مسائلی که یک یا هر دو این معیارها را داشته باشند، خطیرترین مسائل کشورند و برای حل آن‌ها باید یک «اصلاح راهبردی» صورت بگیرد. اصلاح راهبردی به این معناست که باید تغییر مسیر حرکت انجام شود. اما در برخی موارد هم می‌توان از «اصلاح رویکرد» استفاده کرد که به معنای تغییر نگاه است. به‌طور طبیعی اصلاح رویکرد مقدم بر اصلاح راهبردی است، چون در برخی مسائل می‌توان با همین تغییر نگاه به دستاوردهای قابل قبولی رسید. گام بعدی نیز «اصلاحات سیاستی» است، یعنی در همان مسیری که حرکت می‌کنیم، می‌توان بهبودهایی موضعی انجام داد و در نهایت در صورت نیاز به‌سمت اصلاح راهبردی رفت و اساساً مسیر حرکت را تغییر داد.

سه مسئلۀ خطیر حکمرانی
در دسته‌بندی خطیرترین مسائل کشور باید دامنه را محدود و مشخص کنیم و به مسائلی برسیم که از همه حیاتی‌تر هستند و در این مورد سنجه بگذاریم که بین این مسائل حیاتی کدام بیشترین فوریت را دارد. بسیاری از اوقات این اشکال ایجاد می‌شود که سیاست‌گذار یک مسئلۀ مهم را یک مسئلۀ فوری هم در نظر می‌گیرد و فکر می‌کند باید به سراغ حل آن برود؛ بدون اینکه مقدمات لازم را در نظر بگیرد که باید ابتدا فراهم شود. در غربالگری مسائل موجود، سه مسئله پیش‌روی نظام حکمرانی وجود دارد. البته منظور این نیست که الزاماً خودِ نظام حکمرانی هم این سه مسئله را به عنوان مسائل اصلی قبول دارد. اینجاست که ما باید به نظام حکمرانی کشور بقبولانیم که این سه مسئله تا چه اندازه حیاتی و فوری است و ادامۀ حکمرانی در کشور وابسته به نوع مواجهه با این سه مسئله است. قاعدتاً گام اول این است که ابتدا آن‌ها را به عنوان مسائل اصلی بپذیریم. این سه مسئله عبارت است از «ناترازی‌های مالی و زیست‌محیطی»، «وضعیت خطیر روابط خارجی» و «شکاف‌های عمیق اجتماعی و فرهنگی بین‌نسلی و درون‌نسلی».
از بین این سه مسئله، ناترازی‌های مالی و زیست‌محیطی حیاتی‌ترین است که در ادامه دلایل آن را توضیح خواهم داد، اما این حیاتی‌ترین مسئله، الزاماً فوری‌ترین مسئله نیست. ناترازی‌ها اولین رأس مثلث بحران‌آفرین کشور است. ما فهرست نسبتاً جامعی از ناترازی‌ها در کشور داریم که یک ویژگی مشترکشان این است که مزمن هستند. ویژگی دوم این ناترازی‌ها، فزاینده‌بودن یا بزرگ‌ترشدن دائمی آن‌هاست. برای مثال، ناترازی برق که این روزها همه با آن درگیر هستیم و بحران بسیار واضحی است که هم کسب‌وکار مردم و هم زندگی و رفاه آن‌ها را دچار اختلال کرده است. در تأمین بنزین به‌طور جدی مسئله داریم و مجبور به واردات فزاینده هستیم، درحالی‌‌که تا همین چند سال پیش صادرکنندۀ بنزین بودیم. در گاز طبیعی و گازوئیل نیز مسئله مشابه است. در بودجه به‌رغم سطح بسیار پایین ارائۀ خدمات عمومی و مقدار ناچیز سرمایه‌گذاری که انجام می‌شود و با وجود اعمال فشار به زندگی و رفاه کارکنان دولت که دستمزدشان در سه سال گذشته با فاصلۀ بسیار نسبت به تورم اصلاح شده، باز هم ناترازی ناترازی وجود دارد که باعث شده است به نظام بانکی هم فشار وارد شود. نظام بانکی با ناترازی‌های دیگری هم مواجه بوده و ناترازی بودجه هم مزید بر علت شده که برآیند آن رشد نقدینگی و تورم است. ناترازی ارزی هم صورت‌مسئلۀ واضحی دارد. در اقتصاد ایران همواره نظام چندنرخی ارز برپا بوده است. این نظام ارزی بارها دچار شوک‌های بسیار بزرگی در مقیاس جهانی شده و طی ۱۲ سال چهار بحران ارزی بزرگ را پشت سر گذاشته است. درحالی‌که بسیاری از کشورهای دنیا در طول تاریخ اقتصاد خود حتی یک‌بار هم بحران ارزی را تجربه نکرده‌اند. این شوک‌های ارزی باعث بی‌ثباتی اقتصاد کلان و شکل‌گیری فساد و رانت شده است.
از طرفی صندوق‌های بازنشستگی کشوری و لشکری هر دو به‌طور کامل وارد بودجۀ دولت شده‌اند، به‌طوری که دیگر عملاً مفهومی به نام صندوق برای آن‌ها معنا ندارد. بحران منابع آب، فرسایش خاک و آلودگی هوا هم زیست‌بوم کشور را دچار تهدید و تخریب کرده است. شرایط بازار کار کشور نیز به‌گونه‌ای است که در یک جمعیت در سنِ کارِ حدوداً ۶۵ میلیون‌نفری، کمتر از ۲۵ میلیون نفر شاغل داریم که یکی از پایین‌ترین نسبت‌های اشتغال در مقیاس بین‌المللی است. درحالی‌که در یک شرایط معمول، از جمعیت در سن کار کشور باید حدود ۳۸ میلیون نفر شاغل می‌بودند. در حال حاضر نسبت جمعیت غیرفعال کشور بسیار بالاست. از طرفی در همان مقدار شاغل موجود، کیفیت اشتغال در مقابل سطح رو به رشد تحصیلات و سهم بسیار پایین اشتغال زنان در بازار کار (کمتر از چهار میلیون نفر آن هم در شغل‌هایی با درآمدزایی پایین) بسیار نامتناسب و پایین است. ترکیب سطح تحصیلات شاغلان و بیکاران نیز دچار عدم تناسب بالاست، به‌گونه‌ای که بیشترین وزن در بیکاران را تحصیل‌کرده‌ها دارند و بیشترین شاغلان، دیپلم یا تحصیلاتی کمی بالاتر از دیپلم دارند. ناترازی مشهود دیگر در بازار کار از این آمار مشهود است که سهم جمعیت تحصیل‌کرده از کل جمعیت ۲۳ درصد است، درحالی‌که سهم جمعیت تحصیل‌کرده از بیکاران ۴۲ درصد است؛ که نشان می‌دهد نظام آموزش عالی کشور مدام نیرو تربیت می‌کند، اما بازار کار جایی برای جذب این نیروها ندارد.
در کنار این مسائل اساسی با یک سری مسائل دیگر مانند ورود کالاهای عادی مورد نیاز مردم از طریق قاچاق از مسیرهای صعب‌العبور روبه‌رو هستیم؛ کالاهایی که در دیگر کشورهای دنیا از طریق تجارت متعارف در دسترس مردم قرار می‌گیرد؛ یا اینکه از یک طرف بنزین وارد می‌کنیم و از طرف دیگر، همان بنزین به‌صورت قاچاق، صادر می‌شود! اقتصاد غیررسمی و فساد گسترده شده و به‌رغم اینکه تصمیم‌گیرندگان همیشه راجع به عدالت و توزیع درآمد صحبت می‌کردند، امروز ثروتمندانی در مقیاس جهانی و در عین حال فقر بسیار بسیار شدید داریم. در این میان موارد عجیبی هم مشاهده می‌شود؛ مثلاً هر کالایی مهم‌تر باشد، مشکلاتش بسیار بیشتر است؛ برای مثال با اینکه تصمیم‌گیرندگان به خودرو اهمیت بسیار زیادی می‌دهند، اما بیشترین مشکل ما در بازار خودرو است، یا در حالی که جملگی معتقدند نان بسیار مهم و رکن اصلی امنیت غذایی کشور است، اما بیشترین مشکل ما در گندم است.

آمارهای کابوس‌وار
در این بخش به آمارهایی اشاره می‌کنم که برای من سؤال است واقعاً چگونه کسی می‌تواند این آمارها را ببیند و بداند و شب خوابش ببرد. در ابتدا بد نیست بدانیم که از سال ۱۳۹۰ تاکنون مصرف انرژی ۶۰ درصد رشد داشته است. این در حالی است که کل مصرف خصوصی خانوارها ۱۲ درصد رشد کرده که شامل همان ۶۰ درصد مصرف انرژی هم می‌شود. یعنی اگر انرژی را حذف کنیم، رشد ۱۲ درصدی کل مصرف خانوار مقداری کمتر می‌شود. در حال حاضر گفته می‌شود که در زمان اوج مصرف برق حدود ۱۸ هزار مگاوات کمبود داریم و برآوردها نشان می‌دهد این رقم تا ۱۰ سال آینده به نزدیک ۴۰ هزار مگاوات خواهد رسید که اساساً کارکرد شبکه برق را از بین می‌برد. ناترازی گاز هم در زمان اوج معادل ۲۸ تا ۳۰ درصد کل مصرف است. کسری ذخایر آب کشور برابر آماری که تا سال ۱۳۹۹ موجود است، حدود ۴۰ درصد بیشتر شده و سرانۀ آب تجدیدپذیر نیز ۲۵ درصد کاهش پیدا کرده است. هر کدام از این آمارها به‌تنهایی تکان‌دهنده و هشداردهنده است، درصورتی‌که امروز همۀ این مشکلات با هم سر باز کرده است.
آمار ناترازی صندوق‌های بازنشستگی هم بسیار نگران‌کننده است. نزدیک به ۵۰۰ هزار میلیارد تومان از بودجۀ سال جاری دولت بابت کسری صندوق‌های بازنشستگی هزینه می‌شود. این رقم از سال ۹۰ تا به امروز حداقل ۱۲۰ برابر شده، یعنی متوسط رشد سالانه‌اش ۴۸ درصد است. این آمار به ما هشدار ریزش یک بهمن عظیم از هرم سنی شاغلان را می‌دهد. به‌خاطر استخدام‌های زیاد سال‌های نخست پس از انقلاب و بزرگ‌شدن بیش از اندازۀ دولت، یک گروه بزرگ در حال بازنشستگی هستند، در حالی که در دهه‌های بعد استخدام نداشتیم و در نتیجه یک ناترازی بزرگ‌مقیاس ایجاد شده است. در این مدت یارانۀ کالای اساسی ۳۰ برابر شده است. این ارقام را با ۲۲ برابر شدن سطح عمومی قیمت‌ها مقایسه کنید. به این معنی که ارقامی با رشد کمتر از ۲۲ برابر بیانگر کاهش قدرت خرید و ضعیف‌تر شدن نسبی است و برعکس. یک آمار بسیار مهم‌تر به ما نشان می‌دهد که در این بازه، سطح عمومی قیمت‌ها ۲۲ برابر شده، در حالی که پرداخت‌های هزینه‌ای دولت یعنی خدماتی شامل بازنشستگی و یارانۀ کالاهای اساسی و… تنها ۱۳ برابر شده است که نشان می‌دهد دولت در اقتصاد ما بسیار ضعیف و ناتوان شده است. همچنین مقایسه کنید که سرمایه‌گذاری دولتی فقط 8.5 برابر شده که این هم بیانگر سطح اندک سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌هاست.
همان‌طور که گفته شد، تورم انباشته از سال ۹۰ تاکنون در ۲۲ برابر شدن متوسط قیمت‌ها منعکس شده، به این معنی که مثلاً، کالایی که در سال ۱۳۹۰، ۱۰۰ هزار تومان بوده امروز دو میلیون و ۲۰۰ هزار تومان است. معمولاً در محاسبات اقتصادی همیشه این‌گونه عمل می‌شد که حقوق کارکنان دولت به‌طور متوسط مقداری بیشتر از تورم زیاد شود. اما اکنون نخستین‌بار است که معکوس این اتفاق رخ داده است. با در نظر گرفتن ۲۲ برابر شدن تورم، اگر منابع دولت را بررسی کنیم، می‌بینیم که درآمدهای نفتی بودجه ۱۰ برابر شده که نشان می‌دهد نقش نفت کم‌رنگ‌تر شده است. درآمدهای مالیاتی 14.7 برابر و سایر درآمدها نیز ۹ برابر شده است. بنابراین دولت به‌لحاظ منابع درآمدی ضعیف‌تر شده و در عین حال بدهی دولت به بانک‌های تجاری ۳۵ برابر شده است. در حالی که دولت اساساً نباید از بانک تجاری پول بگیرد. ما معمولاً در مباحث مربوط به بانک مرکزی به‌دنبال استقلال این نهاد هستیم، در حالی که در نظام حکمرانی ما حتی بانک تجاری هم استقلال ندارد چه برسد به اینکه بخواهیم به استقلال بانک مرکزی برسیم. این نشان می‌دهد که دولت در اقتصاد ما در بن‌بست واقعی مالی قرار گرفته است. همۀ فعالیت‌هایش در سطح بسیار پایین قرار دارد اما، در همین سطح نازل هم با کسری‌های زیاد مواجه است. ازاین‌رو سراغ بانک‌های تجاری می‌رود، گویی بانک‌ها جزئی از خزانۀ دولت هستند. این در حالی است که دستمزد حقیقی امروز کارکنان دولت نسبت به سال ۱۳۹۶ حدود ۳۵ درصد پایین‌تر است.
هزینه‌های بازنشستگی با بار مالی مربوط به تأمین اجتماعی، تقریباً برابر با درآمدهای نفتی بودجه و حتی کمی بیشتر است؛ اگرچه که اساساً بازنشستگی نباید در بودجه باشد. در واقع بودجۀ امروز دولت کاملاً غیرنفتی است، چراکه درآمدهای نفتی دیده‌شده در بودجه فقط خرج پرداخت به کسری صندوق‌های بازنشستگی می‌شود. عدد بعدی مربوط به نرخ ارز است که از سال ۱۳۹۰ تاکنون ۶۰ برابر شده، یعنی به‌طور متوسط سالانه ۴۱ درصد رشد کرده است. اگر قرار بود نرخ ارز براساس تورم افزایش پیدا کند، قاعدتاً باید کمتر از ۲۲ برابر می‌شد، اما نرخ رشد ارز بسیار بیشتر است. دلیل این جهش رشد این است که سمت عرضۀ ارز به‌خاطر تحریم دچار شوک‌های بسیار بزرگی شده است. درآمدهای دلاری نفتی کشور نسبت به سال ۱۳۹۰ یک‌سوم شده و کل درآمدهای ارزی کشور به کمتر از نصف تقلیل پیدا کرده است. به‌اضافۀ اینکه خروج سرمایه نیز بسیار بیشتر شده و در حالی که در سمت عرضه کاهش داشتیم، تقاضای ارز تحت‌تأثیر رشد بالای نقدینگی و تمرکز تقاضای ایجادشده بر محدودترین منبع یعنی ارز، با شدتی بیش از سایر اقلام رشد کرده است. مجموعۀ موارد ذکرشده، باعث شده است که نرخ ارز رشد بسیار بالاتری نسبت به تورم را تجربه کند. به این نکته هم توجه داشته باشید که درآمدهای ارزی کشور طی دهۀ ۸۰ حدود 4.5برابر شده بود، در حالی که در دهۀ ۱۳۹۰ به کمتر از نصف رسیده است؛ در حالی که هیچ‌گونه مدیریت اقتصاد کلانی روی ارز به‌عنوان مهم‌ترین منبعی که کشور با آن اداره می‌شود، اعمال نشد. یعنی در زمانی که درآمدهای ارزی 4.5 برابر شد همۀ آن ارز خرج شد و در زمانی هم که این درآمدها نصف شد، همۀ شوک به اقتصاد و زندگی مردم وارد شد. اگر تحریم نداشتیم، امروز نرخ ارز قاعدتاً در حدود ۲۰ هزار تومان بود. البته تأکید کنم این گزاره به این معنا نیست که اگر تحریم برداشته شود، نرخ ارز ۲۰ هزار تومان می‌شود، این مسئله دیگر قابل بازگشت نیست، اما اگر تحریم و شوک‌های طرف عرضه نبود، قاعدتاً قیمت ارز در همین حدود قرار می‌گرفت.
نکتۀ مهم قابل توجه این است که ناترازی‌های اقتصاد ایران مسئلۀ جدید و تازه‌ای نیست و سال‌هاست که ما با آن مواجه هستیم، اما از سال ۱۳۹۷ در یک مرحله و از سال ۱۴۰۰ در یک مرحلۀ دیگر، دینامیک رشد ناترازی‌ها بسیار سرعت گرفته است. بدهی بانک‌ها به بانک مرکزی از سال ۱۴۰۰ تا پایان ۱۴۰۲ به‌طور متوسط سالی ۱۱۵ درصد رشد کرده است. این رشد بسیار زیاد و عجیب است. اینجاست که می‌گویم واقعاً چگونه کسی می‌تواند این آمارهای کابوس‌وار را بداند و شب خوابش ببرد؟ در ادامه می‌توانم به آمار دیگری اشاره کنم؛ ازجمله اینکه متوسط رشد سالانۀ مصرف بنزین در دنیا یک درصد است. این رقم سال‌ها در کشور ما شش درصد بوده، اما از ۱۴۰۰ تا به امروز به ۱۵ درصد در سال افزایش یافته است. یعنی مصرف بنزین در کمتر از پنج سال دو برابر می‌شود و اگر اکنون ۱۲۰ میلیون لیتر در روز بنزین مصرف می‌کنیم، با همین نرخ رشد، پنج سال دیگر ۲۴۰ میلیون لیتر در روز مصرف خواهیم داشت، در حالی که هیچ ظرفیتی برای تولید این مقدار بنزین وجود ندارد و اساساً منطقی هم نیست که این میزان ظرفیت تولید بنزین ایجاد شود.
ناترازی برق در پیک، از هشت هزار مگاوات به ۱۲، بعد به ۱۵ و در نهایت ۱۸ هزار مگاوات رسیده است. اساساً دلیل این شدت مصرف انرژی چیست؟ چرا باید این اندازه برق تولید و مصرف کنیم؟ در این فاصله که مصرف انرژی ۶۰ درصد رشد کرده، کل تولید ناخالص داخلی تنها ۱۷ درصد رشد داشته است. یعنی بخش زیادی از انرژی در کشور ما برای تولید مصرف نمی‌شود.

سیاست‌گذاری بحران‌زا
بعد از گفتن این آمارها می‌خواهم توجه را به موضوع دیگری جلب کنم. داده‌ها نشان می‌دهد که تمام شاخص‌های اقتصاد ایران با ناترازی عجیبی به‌لحاظ تعداد، تنوع، جامعیت و استمرار مواجه است. اما همۀ این ناترازی‌ها به سیاست‌گذار مربوط می‌شود. در واقع اگر این تصویر را در مقابل اقتصاددانی که اقتصاد ایران را نمی‌شناسد قرار دهید، برایش این سؤال بزرگ ایجاد می‌شود که کل نظام سیاست‌گذاری ما چه کاری انجام می‌دهد. نظم، هماهنگی و استمراری که در این آمارها مشاهده می‌شود، طوری است که گویی، یک مجموعه از نظام حکمرانی مسئول به وجود آوردن بحران برق است و بخشی دیگر همین مسئولیت را در حوزۀ گاز و سایر اقلام دارد. پاسخ این است که نظام تصمیم‌گیری ما اساساً ناترازی‌محور است و نمی‌تواند هیچ رفاه بیشتری به مردم بدهد، مگر اینکه ناترازی را بیشتر کند. این نکتۀ مهم و هشداردهنده‌ای برای کشوری است که رتبۀ دوم ذخایر گاز و رتبۀ چهارم ذخایر نفت دنیا را دارد و امروز گرفتار چنین ناترازی بزرگی در تأمین انرژی شده است. در هر یک از حوزه‌ها سطح هماهنگی هم بسیار بالاست. مثلاً سیاست‌های کشاورزی و اقتصاد کلان به‌طور کاملاً هماهنگ نه‌تنها در جهت بزرگ‌ترکردن ابعاد بحران آب، بلکه در جهت بحران سایر اقلام انرژی کار می‌کنند. به‌طور مشابه سیاست‌های پولی، مالی، تجاری و ارزی به‌گونه‌ای هم‌افزایی می‌کنند که اقتصاد، حداقل اشتغال‌زایی را داشته باشد و به توسعۀ قاچاق کالا شکل بدهد. خلاصه آنکه، گویی تصمیم‌گیرندگان ما هدف گذاشته‌اند و کمیته‌های هماهنگ‌کننده‌ای شکل داده‌اند که بحران آب و برق و گاز را تشدید و کاری کنند که اقتصادی که به شغل بیشتر نیاز دارد، سرمایۀ بیشتری استفاده کند؛ یعنی سهم اشتغال در تابع تولید ما کمترین و سهم سرمایه بیشترین باشد. مهم اینکه این اتفاق خودبه‌خود حاصل نمی‌شود، بلکه نتیجۀ سیاست‌گذاری است. به‌طور مشابه سیاست ارزی و تجاری طوری تدوین شده که حاصل آن افزایش قاچاق باشد؛ سیاست خارجی و سیاست ارزی به‌گونه‌ای تنظیم شده که رشوه و فساد از گمرک گرفته تا بانک مرکزی و دیگر نهادها گسترده شود. استراتژی حکمرانی در کشور ما مبتنی بر منابع طبیعی است، اما نه توسعۀ منابع طبیعی، بلکه مصرف آن. عربستان هم کشوری است که حکمرانی‌اش مبتنی بر منابع طبیعی است، اما مبتنی بر توسعۀ آن. تفاوت ما با عربستان در این است که بدون اینکه در نفت و گاز سرمایه‌گذاری کنیم، هرچه می‌توانیم اقتصاد و سیاست را به نفت وابسته‌تر می‌کنیم.
از بعدی دیگر حکمرانی ما مبتنی بر خلق نقدینگی و ایجاد تورم است. عملکرد حکمرانی در همۀ ابعاد ایران اعم از سیاست و اقتصاد به‌طور کامل متکی به بزرگ‌ترشدن ابعاد ناترازی‌هاست؛ یعنی اساساً بدون بزرگ‌کردن ناترازی‌ها نمی‌توان کشور را اداره کرد. یعنی اگر یک روز هشت هزار میلیارد تومان به نقدینگی کشور اضافه نشود، حرکت کشور دچار اختلال می‌شود و کار کشور پیش نمی‌رود.
هیچ‌کدام از این مواردی که عنوان شد، تازگی ندارد. روند رو به تخریب آن‌ها هم نه‌تنها بارها هشدار داده شده، بلکه راه‌حل‌های مشخصی هم برای آن‌ها داده شده است. آخرین راه‌حلی که ارائه شد کتاب «چگونگی گذر از ابرچالش‌ها» بود که در زمان رونمایی از آن عنوان کردم که اسم واقعی این کتاب را می‌توان کتاب «آشپزی اقتصاد ایران» گذاشت. چون به‌طور دقیق به سیاست‌گذار می‌گوید که در هر بخش مثلاً نظام بانکی یا بودجه چه باید بکند. پس از دید من مشکل ما راه‌حل فنی نیست که بگوییم راه‌حل نداریم یا اقتصاددان‌هایی نداریم که بتوانند برای حل مشکلات به سیاست‌گذار پیشنهاد بدهند. این ناترازی‌های فراگیر بدون استثنا در نتیجۀ سیاست‌های ارادی و تصمیم‌گیری‌های سیاستی با پیامدهای کاملاً پیش‌بینی‌پذیر اتفاق افتاده و این‌گونه نبوده است که بگوییم عامل پیدایش این ناترازی‌ها ناآگاهی بوده است. گرچه ممکن است در شرایطی هم ناآگاهی سیاست‌گذار دخیل بوده، اما علت غالب نبوده است. بنابراین به یک سؤال بسیار مهم می‌رسیم، که چرا به‌رغم مشاهده‌پذیر بودن مشکلات و پیش‌بینی‌پذیر بودن ابعاد رو به افزایش آن‌ها و با وجود راه‌حل‌های مشخص، تغییر مسیری در روند آن‌ها ایجاد نشده و حداکثر کارهایی که در گذشته صورت گرفته این بوده که سرعت‌گیرهای موقتی روی آن گذاشته شده است، نه اینکه تغییر مسیر ایجاد کند؟

تناقض رفاه و ناترازی
تردیدی نیست که از منظر کارشناسی و علمی همۀ دلسوزان کشور اتفاق‌نظر دارند که براساس دو معیار آیندۀ سرزمینی و پایداری جامعه که در ابتدا اشاره کردم، تداوم حکمرانی در گرو این است که ناترازی‌ها برطرف شود. در عین حال می‌دانیم که کارکرد نظام حکمرانی در ایران، به‌صورتی است که هر رفاهی برای مردم فقط از طریق افزایش ناترازی‌ها حاصل می‌شود. پس اینجا با یک پارادوکس یا تناقض مواجهیم. اگر دقت کنید گزارۀ «اصلاحات اقتصادی» در نظام حکمرانی ما بسیار مهجور است و این واژه اساساً به کار برده نمی‌شود. به خاطر ندارم هیچ مسئولی این واژه را به کار برده و گفته باشد که من آمده‌ام اصلاحات اقتصادی انجام دهم. غالباً واژۀ اصلاحات معطوف به مباحث سیاسی است. اینکه چرا اصلاحات اقتصادی گزاره‌ای غالب در نظام حکمرانی ما نیست، به‌خاطر این است که اساساً حکمرانی در کشور ما توأم با ناترازی است. با اجرای اصلاحات اقتصادی قطعاً ادارۀ کشور دچار مشکل می‌شود و اگر به مسئولی پیشنهاد شود که در پی رفع ناترازی باشد، تصور می‌کند که با این کار زیر پای خودش را خالی می‌کند. همان‌طور که بارها به من گفته شده است که پیشنهاد شما برای اصلاحات اقتصادی گذاشتن پوست خربزه زیر پای ماست. واقعیت هم همین است که از کسی که کشور را با ناترازی اداره می‌کند، نمی‌توان انتظار تلاش برای رفع ناترازی داشت. بنابراین صورت مسئلۀ آیندۀ ایران این است که این پارادوکس را چگونه می‌توان حل کرد؟ قاعدتاً تمام تهدیدهای آیندۀ ایران منحصر به ناترازی‌ها نیست، اما اگر این ناترازی‌ها رفع نشود، آیندۀ کشور بسیار به خطر خواهد افتاد.
نتیجه اینکه باید همۀ گزینه‌های ممکن را روی میز بریزیم و در مورد آن‌ها گفت‌وگو کنیم که کدام کار را می‌توان انجام داد. گزینۀ اول، عدم اقدام است. اینکه هیچ کاری نکنیم. در زمان دولت مرحوم رئیسی یا حتی زمان انتخابات ریاست‌جمهوری مسئولان دائم می‌گفتند نگران نباشید؛ قرار نیست قیمت بنزین را اضافه کنیم یا کار دیگری انجام دهیم. مسئولان نظام حکمرانی ما مدام به مردم اطمینان می‌دهند که گزینۀ «عدم اقدام» گزینۀ انتخابی آن‌هاست. گزینۀ دوم، رفع موقت یک ناترازی است. این کاری بوده که طی سال‌های گذشته به‌طور مکرر اتفاق افتاده است. مثلاً افزایش موردی و مقطعیِ قیمت بنزین. گزینۀ سوم، رفع پایدار یک ناترازی است. این گزینه در ذات خود، ناسازگار است. دلیل آن این است که ناترازی‌ها به یکدیگر مرتبط هستند و نمی‌شود یکی از آن‌ها را انتخاب کرد و تا انتها و به‌طور پایدار به نتیجه رساند. زمانی که در دولت آقای احمدی‌نژاد طرح هدفمندسازی یارانه‌ها مطرح شد، این‌گونه به ‌نظر می‌رسید که قرار است یک ناترازی به‌صورت پایدار رفع شود، چون قانونی در مجلس تصویب شد که تکلیف را مشخص و مقرر کرد که باید اصلاح قیمت در قالب قانون هدفمندی ادامه پیدا کند، اما هدفمندی همان یک‌بار اجرا شد. برداشتن موقتی یک ناترازی از مجموعۀ ناترازی‌ها کاری بی‌معناست. در سابقۀ هر کدام از ناترازی‌های امروز اقتصاد کشور، یک سری اقدامات اصلاحی وجود دارد. یعنی کارهایی در گذشته صورت گرفته که می‌بینیم جواب نداده و مؤثر نبوده است. پس اگر می‌خواهیم ناترازی‌ها را به‌طور مؤثر برداریم باید راهکار رفع آن پایدار باشد. در این صورت باید سراغ گزینۀ «اصلاحات جامع اقتصادی» برویم. به این معنا که تلاش کنیم ناترازی بانکی، ناترازی بودجه، ناترازی انرژی، بحران آب و محیط زیست و در کل یعنی کشور را درست کنیم. اصلاحات جامع اقتصادی اصلاً موضوعی نیست که بگوییم یک وزیر بحران برق را برطرف کند. در واقع این اصلاحات جامع در سطح قوۀ مجریه نیست و مسئله یک استراتژی حکمرانی است.
البته توجه داریم که رفع پایدار مجموعۀ ناترازی‌ها نمی‌تواند یک‌باره و دفعتی اتفاق بیفتد و مستلزم گذر زمان است. در این مرحله مباحث اجتماعی مهم می‌شود، چون اگر قرار باشد نظام حکمرانی یک مسیر نسبتاً طولانی را طی کند باید همراهی جامعه را با خود داشته باشد. اما مشکل اینجاست که در گذشته عملکرد حکمرانی صفر و یکی بوده است؛ یعنی یا هیچ کاری نکرده یا ناگهان تصمیمی مانند تغییر قیمت بنزین گرفته است.

تعادل ترس
اقتصاد و سیاست در ایران، گرفتار تعادلی شده است که عنوان آن را «تعادل ترس» گذاشته‌ام. تصمیم‌گیرنده وقتی جای پای خودش را محکم نبیند، خودبه‌خود به بی‌عملی رو می‌آورد. به این معنا که تا می‌تواند کاری در راستای اصلاحات اقتصادی نمی‌کند و اگر هم به اجبار قرار است اقدامی صورت دهد در نهایت یک‌بار در مورد یک ناترازی در یک یا حتی دو دورۀ ریاست‌جمهوری به آن تن می‌دهد.
تعادل ترس در سطح بنگاه هم شکل گرفته است؛ بنگاهی که در تأمین مالی، انرژی، مواد اولیه، قطعات و ماشین‌آلات، نیروی انسانی متخصص و ماهر دچار مشکل است، تقاضای محصولی که تولید می‌کند کاهشی است و دسترسی‌اش به بازارها و فناوری روز بسته شده، از نظام حکمرانی می‌خواهد که حداقل اقدام دیگری که فشار مضاعفی بر او تحمیل می‌کند انجام ندهد. بنگاه از نظام حکمرانی می‌خواهد او را به حال خود وانهد تا بتواند حداقل خودش را در این شرایط سخت حفظ کند، چون توان تحمل فشار اصلاحات اقتصادی را ندارد. در مورد خانوار هم به همین شکل است؛ دستمزد حقیقی کم شده، مشاغل بی‌کیفیت است و هیچ چشم‌اندازی مبنی بر اینکه خانوار کی بتواند مسکن خودش را تأمین کند یا خودرو بخرد وجود ندارد. نرخ بیکاری جوانان بسیار بالاست. اتفاق بسیار بزرگ و بدی که از ابتدای دهه ۱۳۹۰ به بعد رخ داده، این است که براساس آمارهای رسمی ۱۰ میلیون نفر به جمعیت زیر خط فقر اضافه شده که رقم بسیار بزرگی است. دولت هم نمی‌تواند در این زمینه ابتکار عمل را به دست بگیرد، چون وضع درآمدهای خودش بدتر است و هیچ کمکی نمی‌تواند به خانوار بکند. اکنون سرمایه‌گذاری کمتر از دو درصد تولید ناخالص داخلی است و دولت تقریباً هیچ سرمایه‌گذاری جدیدی در زیرساخت‌ها انجام نمی‌دهد. فقط یارانۀ گندم به‌تنهایی تقریباً به‌اندازۀ بودجۀ آموزش‌وپرورش یا به‌اندازۀ کل بودجۀ عمرانی است که هیچ‌گاه هم محقق نمی‌شود. یعنی گندم خودش به یک متغیر اقتصاد کلان تبدیل شده است. بودجۀ ما بنا به تعاریف استاندارد یک بودجۀ ریاضتی است و با توجه به کمبود منابع، کاهش هزینه‌ها کار بسیار سخت و پیچیده‌ای است.

خروج از تعادل ترس
پس در حال حاضر هر سه بازیگر اصلی اقتصاد، یعنی دولت، بنگاه و خانوار شرایط اقتصادی نامطلوبی دارند و در تعادل ترس گرفتار هستند. پس حالا که به این نتیجه رسیده‌ایم که بقای کشور در گرو اصلاحات جامع اقتصادی است، سؤال اصلی این است که چگونه باید از این تعادل ترس خارج شد؟ آیا اصلاحات به‌لحاظ سیاسی و اجتماعی و ظرفیت کارشناسی و مدیریتی دولت قابل انجام است؟ آیا اصلاً نظام سیاسی اصلاحات اقتصادی را می‌پذیرد؟ تجربۀ دنیا نشان می‌دهد که برخی کشورها از جمله کشورهای اروپای شرقی تجربۀ اصلاحات جامع اقتصادی را دارند، اما آن‌هایی که اصلاحات انجام دادند و شرایط را درست کردند، متفاوت از آن‌هایی بودند که شرایط نامطلوب اقتصادی را ایجاد کرده بودند. تنها تجربه‌ای که طی آن می‌بینیم همان‌هایی که وضع اقتصاد را خراب کردند، توانستند آن را درست کنند در چین است. آنجا هم مائو که مسئول فروپاشی اقتصاد چین بود این کار را نکرد، اما تغییر نگاهی که در داخل حزب کمونیست چین رخ داد باعث تغییر مسیر و اصلاح امور شد. پس ما باید بتوانیم با سیاستمداران و سیاست‌گذاران گفت‌وگو کنیم و ببینیم ظرفیت سیاسی لازم برای اصلاحات اقتصادی وجود دارد یا خیر. مثلاً نمی‌توان با یک نسخه و بدون توجه به ظرفیت‌های سیاسی و اجتماعی، نرخ ارز را یکسان‌سازی کرد. ضمن اینکه ماشین دولت فرسوده و مستهلک و خراب است و تغییر راننده، در شرایط خودرو تغییری ایجاد نمی‌کند.
همچنین باید بررسی کرد که آیا اصلاحات اقتصادی در شرایط وجود تنش‌های متنوع بین‌المللی و منطقه‌ای و در موقعیت‌های کاملاً نزدیک به درگیری نظامی قابل تصور است؟ ما واقعاً نمی‌دانیم هر شب که می‌خوابیم تا صبح که بیدار شویم آیا اتفاقی در حوزۀ درگیری‌ها و تنش‌ها رخ می‌دهد یا خیر. پس چگونه می‌توانیم یک نسخۀ اصلاحات اقتصادی برای ۱۰ سال آینده داشته باشیم و بگوییم ابتدا نرخ ارز اولویت دارد و بعد انرژی و بقیه؟ باید ببینیم آیا واقعاً نظام حکمرانی به این مسائل توجه می‌کند یا خیر. همچنین آیا اصلاحات جامع اقتصادی در شرایطِ وجودِ شکاف‌های بزرگِ بین‌نسلی که خودش را در عدم مشارکت بخش قابل توجهی از جمعیت در سن رأی نشان داده، می‌تواند به نتیجه برسد؟ یک رئیس‌جمهور با چه پشتوانه‌ای از آرای مردمی می‌تواند اصلاحات اقتصادی انجام دهد؟ خود اصلاحات اقتصادی در حد ممانعت از بحران چقدر پشتیبانی اجتماعی لازم دارد؟ و در نهایت اینکه اصلاحات جامع اقتصادی در ساختار سازمانی نظام حکمرانی ما چطور می‌تواند موفق باشد؟ ساختار سازمانی حکمرانی در کشور ما بسیار پیچیده است و رئیس‌جمهور باید بتواند برای انجام اصلاحات جامع اقتصادی کل نظام حکمرانی را با خودش همراه کند. رئیس‌جمهور ابتدا باید خودش عمق مسئله را درک کند و در مرحلۀ بعد بتواند سایر ارکان حاکمیت را با خود همراه کند وگرنه هر اقدام اصلاحی به‌نوعی بی‌گدار به آب زدن است. ما اصلاً در وضعیتی نیستیم که بخواهیم نسنجیده عمل کنیم. باید کل نظام حکمرانی پشت اصلاحات جامع اقتصادی بایستد و ریسک‌هایش را هم بپذیرد. رفع پایدار مجموعۀ ناترازی‌ها مستلزم گذر زمان است و در این فاصله، آثار آزاردهندۀ ناترازی همچنان پابرجاست. در این مسیر گذار، رابطۀ مبتنی بر اعتماد متقابلِ میان حکومت و مردم بسیار حائز اهمیت است. دولت و دولتمردان باید مرجعیت و مقبولیت داشته باشند که اگر وعده‌ای می‌دهند برای مردم باورپذیر باشد.

گذر از صورت‌مسئله
حال که صورت‌ مسائل تقریباً روشن شده باید وارد قسمت ایجابی بحث شویم. اول باید در نظر بگیریم که نظم و هماهنگی بسیار جالبی بین ناترازی‌ها وجود دارد. پس باید ببینیم این ناترازی‌های هماهنگ آیا جداجدا ایجاد شده یا ریشۀ واحدی دارند. پاسخ به این پرسش یک بحث کاملاً اقتصادی است. قسمت دوم که در حوزۀ اقتصاد سیاسی است پرداختن به این سؤال است که کدام نظام انگیزشی تصمیم‌گیرندگان ما را به این سمت آورده است؟ یعنی تصمیم‌گیرنده‌ای که می‌داند اقدامش باعث ایجاد ناترازی در بنزین می‌شود، اما باز هم آن کار را انجام می‌دهد، چه مبنا و انگیزه‌ای دارد؟ پاسخ به این پرسش به‌ویژه با توجه به نتایج فاجعه‌بار این سیاست‌ها بسیار مهم و در راستای تبیین سازوکارهای اقتصاد سیاسی است، چون به انگیزۀ سیاست‌مداران در تصمیم‌گیری‌های اقتصادی مرتبط است. ما در تبیین سازوکارهای اقتصادی محدود به قواعد درون اقتصاد هستیم، اما در تبیین سازوکارهای اقتصاد سیاسی به‌ناچار به عوامل برون‌اقتصادی هم باید بپردازیم که بحثی مجزاست و در حال حاضر صرفاً به قواعد درون‌اقتصادی می‌پردازیم.
نظام حکمرانی در کشور ما دو لنگرگاه ارزشی-ادراکی دارد که به‌نوعی ایدئولوژی حکمرانی در کشور بوده است. یکی اینکه به رفاه در حد معیشت نگاه شده و بنابراین نظام حکمرانی صرفاً به‌دنبال یک رفاه معیشتی بوده و خودش را مسئول ارزانی مصرفی دولتی شناخته است. مردم هم همواره نقد را ترجیح داده و بین مردم و حکومت توافق نانوشته‌ای صورت گرفته است. دوم مربوط به بُعد روابط بیرونی است که نظام حکمرانی حاضر نیست با دنیای غرب تعاملی از جنس تعاملاتی که دیگر کشورهای در حال توسعه ظرف دو، سه دهۀ اخیر برقرار کردند، داشته باشد. چون اساساً دنیای غرب را حتی در زمینۀ علمی هم قبول ندارد. بنابراین نگاه ما به دنیا خودکفایی آن هم از نوع خودکفایی مطلق بوده است. در نهایت با تلاش و چانه‌زنی بسیار این خودکفایی کمی تعدیل شده و در برخی زمینه‌ها به استراتژی جایگزینی واردات رسیده است. چون در بسیاری موارد خودکفایی عملاً ممکن نبود. برای یک نظام حکمرانی که منابع سرشار نفتی دارد، این دو لنگر سیاستی به ‌نظر کاملاً قابل انجام و قابل تحقق است.
دولت در کشور ما با همان رویکرد رفاهی معیشتی که اشاره کردم، زمانی که قیمت نفت بالا می‌رود به‌نوعی احساس می‌کند به همۀ آرزوهایش رسیده است؛ بنابراین همه را خرج می‌کند. به همین دلیل است که در مقایسه با بقیۀ کشورهای نفتی که همگی صندوق‌های ثروت ملی ایجاد کردند، تنها کشور ما و ونزوئلا چنین اقدامی انجام ندادند. ما هرچه را به دست می‌آوریم خرج می‌کنیم. اگر درآمد نفت چهار برابر شود، چهار برابر خرج می‌کنیم، ولی اگر نصف شود نمی‌توانیم نصف خرج کنیم. وقتی درآمد نفت زیاد می‌شود، بودجه متناسب با افزایش منابع بزرگ می‌شود، اما وقتی درآمد نفت کاهش می‌یابد یا شوک تحریم وارد می‌شود، نمی‌توانیم بودجه را کم کنیم، چون نمی‌توانیم به کارمند دولت بگوییم که حقوقت را نصف می‌کنیم. بنابراین رشد نقدینگی در زمان‌هایی که قیمت نفت پایین می‌آید، نامتقارن نسبت به زمانی که قیمت نفت بالا می‌رود افزایش پیدا می‌کند. از طرفی تورم‌زاییِ نقدینگی در زمانی که قیمت نفت پایین می‌آید، بسیار بالا می‌رود که فکر می‌کنم کاملاً واضح است. ۱۰ درصد رشد نقدینگی در زمان کاهش قیمت نفت تورم بسیار بالاتری از ۱۰ درصد رشد نقدینگی در زمان افزایش قیمت نفت ایجاد می‌کند.
وقتی دولت با کمبود منابع مواجه می‌شود، به نظام بانکی هم بیشتر فشار می‌آورد که این مسئله هم به رشد نقدینگی بیشتر کمک می‌کند. وقتی این شرایط با تنش‌های بیرونی همراه می‌شود، عرضۀ ارز دچار کاهش می‌شود. یعنی هیزم از کسری بودجه، مایع مشتعل‌کننده از نظام بانکی و در نهایت کبریت‌کشیدن هم با ارز و نتیجه آتش سوزان تورم است و اقتصادی که با تورم بالا به بی‌ثباتی دچار می‌شود. می‌دانید که متوسط تورم اقتصاد ایران تا قبل از تحریم‌های سال ۱۳۹۷ حدود ۲۰ درصد بود و بعد از تحریم به بالای ۴۰ درصد رسید که مصداق همان سازوکار افزایش تورم‌زایی نقدینگی در زمان کمبود درآمدهای نفتی است. با بالا رفتن تورم، دولت زیر سؤال می‌رود و طبعاً وارد عمل می‌شود. دولت در مهار تورم که خودش آن را ایجاد کرده ناتوان است، پس سازوکار قیمت‌گذاری را انتخاب و تورم را انکار می‌کند و مسئله را به گرانی تقلیل می‌دهد. در نتیجه به سراغ بنگاه می‌رود و مثلاً قیمت شیر پاستوریزه را تثبیت می‌کند، چون معتقد است شیر برای مردم کالای مهمی است. بنگاه می‌گوید شیر را از دامدار می‌خرد، پس دولت باید آنجا قیمت‌گذاری کند. دامدار هم با قیمت‌گذاری مخالف نیست، به شرطی که قیمت علوفه هم تعیین و تثبیت شود. دولت سراغ قیمت‌گذاری علوفه می‌رود و آنجا کشاورز می‌گوید مگر دولت خودش به‌دنبال خودکفایی نیست؟ پس چرا قیمت علوفه را دستوری تعیین می‌کند؟ دولت به تناقض می‌رسد، پس استثنا قائل می‌شود، اما در مقابل برای تأمین علوفۀ مورد نیاز دامدار با ارز ترجیحی علوفه وارد می‌کند. اینجا دولت وارد چرخه‌ای می‌شود که بین ناترازی‌ها هماهنگی ایجاد می‌کند.
مصداق دیگر در حوزۀ مسکن است، دولت برای اینکه قیمت مسکن بالا نرود، به تولیدکنندگان فولاد و سیمان اجازۀ افزایش قیمت نمی‌دهد و قیمت محصول آن‌ها را پایین تعیین می‌کند. در مقابل، این تولیدکنندگان که مصرف‌کنندۀ انرژی هستند، از دولت می‌خواهند قیمت انرژی را پایین بیاورد. دولت به فولاد، گاز با قیمت پایین و به سیمان، برق با قیمت پایین می‌دهد. در نتیجه کارخانه‌های فولاد و سیمان دیگر حساسیتی روی مصرف انرژی ندارند و تا می‌توانند تولید می‌کنند و انرژی مصرف می‌کنند. به این ترتیب ناترازی‌ها به یکدیگر منتقل می‌شود؛ یعنی ناترازی از محصول کارخانه به انرژی منتقل می‌شود. دولت در ادامۀ مبارزۀ خود با تورم، لوازم خانگی را قیمت‌گذاری می‌کند و در پاسخ به درخواست تولیدکننده برای مواد اولیه وارداتی ارزان، به او از محل درآمدهای نفتی، ارز ترجیحی می‌دهد که نتیجه‌اش ناترازی ارزی است. با ناترازی ارزی کارخانه لوازم خانگی از دولت حمایت دیگری می‌خواهد، چون با کالای ساخته‌شده وارداتی توان رقابت ندارد. دولت روی واردات لوازم خانگی تعرفۀ بسیار بالا وضع می‌کند یا اصلاً ورودش را ممنوع می‌کند. در نتیجه لوازم خانگی به‌جای اینکه از گمرک وارد شود، از مسیرهای صعب‌العبور کوهستانی وارد می‌شود و قاچاق شکل می‌گیرد.
در نتیجه هماهنگی ناترازی‌ها به‌خاطر این است که همگی آن‌ها میوۀ تلخ یک درخت هستند. دولت برای اینکه بنگاه قیمت را پایین نگه دارد، به یکی انرژی ارزان و به دیگری ارز ارزان می‌دهد و برای دیگری با ممنوعیت واردات، انحصار در بازار ایجاد می‌کند. اما باز هم تورم وجود دارد و قیمت‌ها فزاینده است. در نتیجه به بانک می‌گوید به این بنگاه‌ها وام ارزان‌قیمت بدهد. به کشاورزی آب مجانی و برق ارزان می‌دهد. پس ناترازی بانکی و ناترازی منابع آبی هم ایجاد می‌کند. نکتۀ جالب اینکه این اقدامات خودش دینامیک افزایش تورم را فعال می‌کند. وقتی سیاست این باشد که هم در گندم خودکفا شویم و هم به مردم نان ارزان بدهیم، دچار تناقض می‌شویم. چون دولت مجبور است گندم را از کشاورز با قیمت بالا بخرد و آرد را با قیمت پایین به نانوایی بفروشد. یعنی گندم را کیلویی ۱۹۵۰۰ تومان از گندم‌کار می‌خرد و آرد را کیلویی ۶۵۰ تومان به نانوا تحویل می‌دهد. فاصلۀ زیاد بین این دو را از بودجه می‌دهد و برای همین است که سالانه به‌اندازۀ بودجۀ آموزش‌وپرورش فقط خرج خرید گندم می‌کنیم.
مثال دیگر اینکه دولت یک بشکه نفت خام را به پالایشگاه به قیمت بسیار پایین‌تر از قیمت صادراتی می‌دهد. برای جبران هزینه‌های پالایشگاه مانند دستمزد و سایر موارد، بنزین را لیتری ۱۷ هزار تومان می‌خرد و با قیمت لیتری ۱۵۰۰ یا ۳ هزار تومان می‌فروشد. فاصلۀ بین این دو قیمت هم به کسری بودجه تبدیل می‌شود و تورم بیشتر بالا می‌رود و این چرخۀ مخرب و معیوب همچنان ادامه دارد.

اصلاحات جامع اقتصادی
در ادبیات اقتصادی، اصلاحات را به دو سطح تفکیک می‌کنند. یک لایه اصلاحات ثبات‌ساز (Stabilizing Reform) و یک لایه اصلاحات بازار (Market Reform) است که این دو باید با هم انجام شود. اصلاحات ثبات‌ساز تورم را پایین می‌آورد و اصلاحات بازار نسبت قیمت‌ها را درست می‌کند. اگر اصلاحات از ریشه صورت نگیرد، اقدامات اصلاحی موقتی است، همان‌طور که ما بارها تجربه کرده‌ایم. امروز هم بسیاری این سؤال را مطرح می‌کنند که قیمت بنزین چقدر باید باشد؟ فکر می‌کنند که مسئله فقط یک عدد است و اگر قیمت بنزین همان عدد تعیین شود، مشکل حل می‌شود. در حالی که چند بار این اقدام انجام شده و باز هم بی‌نتیجه بوده، چون مخرج کسر که سطح عمومی قیمت‌هاست دائم با تورم بزرگ‌تر می‌شود. در سال ۱۳۸۹ متوسط قیمت حامل‌های انرژی ۵۳۰ درصد افزایش داده شد، اما امروز در حضیض تاریخی قیمت بنزین قرار داریم. چون نه‌تنها اصلاحات ثبات‌ساز انجام نشد، بلکه به ناترازی دامن زده شد. چون در آن مقطع مابه‌التفاوت حاصل‌شده که باید به مردم پرداخت می‌شد، ۲۰ هزار تومان بود، اما ۴۵ هزار تومان یارانه داده شد. اصلاحات جامع اقتصادی اصلاً به این معنا نیست که همۀ کشور را بسیج کنیم که از ساعت ۱۲ شب قیمت بنزین تغییر کند و بالا برود.
برخی از اقتصاددانان و دیگر اندیشمندان با این فرض که تحریم فعلاً قابل رفع نیست، طرح‌هایی برای انجام یک سری اصلاحات اقتصادی ارائه می‌کنند؛ طرح‌های بزرگی از جمله اینکه مثلاً به هر نفر فارغ از اینکه خودرو دارد یا ندارد، سهمیۀ بنزین بدهیم یا اینکه به هر خانوار سهمیۀ برق و گاز بدهیم و برای فروش آن بازار درست کنیم. به نظر من این طرح‌ها خوب است، اما نکتۀ مهمی که نمی‌توان و نباید از آن غافل شد تحریم است. تحریم در کشور ما صرفاً یک محدودیت ثابت نبوده، بلکه ما دائم با شوک‌های تحریمی مواجه هستیم. اقتصاد ایران در سال ۱۳۹۱ هدف حملۀ تحریم قرار گرفت. بعد مذاکرات صورت گرفت و برجام به نتیجه رسید، اما در سال ۱۳۹۷ حملۀ دوم تحریم آغاز شد. بعد درگیری‌های منطقه‌ای و حملات متعدد تحریمی پشت هم تا به امروز صورت گرفته است. هر کدام از این حملات تحریمی هم یک جهش ارزی به‌دنبال خودش داشته که این جهش‌ها تمام آنچه که به اسم اصلاحات اقتصادی انجام شده بود را از بین برده است.
اصلاحات در زمان تحریم مانند شلیک به یک هدف متحرک است. همۀ نیروها همراهی می‌کنند تا در بازار انرژی یک اقدام اصلاحی صورت بگیرد، اما با یک جهش ارز دوباره همۀ اقدامات بی‌اثر می‌شود. بنابراین بدون اصلاح روابط خارجی، اصلاحات اقتصادی صرفاً یک فرآیند بسیار پرهزینه و مستهلک‌کنندۀ اجتماعی و سیاسی است. آن عقل و درایتی که می‌تواند ضرورت اصلاحات جامع اقتصادی را درک کند، باید پیش از آن ضرورت اصلاحات روابط خارجی را درک کند. اشتباه بزرگی است که فکر کنیم در نظام حکمرانی ما فهم روابط اصلاحات اقتصادی می‌تواند شکل بگیرد، اما فهم اصلاحات روابط خارجی نمی‌تواند. حتماً اصلاح روابط خارجی بر اصلاحات اقتصادی مقدم است.
در شرایطی که کسری بودجۀ پایدار و ناترازی سیستماتیک نظام بانکی وجود دارد، به نظر نمی‌رسد که نرخ رشد نقدینگی کمتر از ۳۰ درصد یک هدفِ واقع‌بینانه باشد. در شرایط رشد بالای نقدینگی و در صورت تداوم حملات تحریمی (دقت کنید که نمی‌گویم تحریم، بلکه می‌گویم حملات تحریمی) جهش‌های نرخ ارز همچنان ادامه پیدا می‌کند و نرخ ارز همچنان متغیر پیشتاز متلاطم‌کنندۀ اقتصاد کلان کشور خواهد بود. در این صورت بقیۀ اصلاحات اقتصادی از جمله اصلاح بازار انرژی و نظام بانکی و سایر موارد، از نوع رفع موقت ناترازی در یک بازار خواهند بود که هرچند بهتر از ادامۀ وضع موجود است، اما برای جامعه ناامیدکننده می‌شود. در اغلب کشورهای دنیا یک‌بار اصلاحات اقتصادی انجام دادند و تمام شد. بعد از آن فقط اصلاحات سیاستی لازم است، اما ما چند دهه قرار است اصلاح اقتصادی انجام دهیم.
حداقلِ نیازِ اصلاحات پایدار، اما بسیار تدریجیِ اقتصادی از سمت سیاست خارجی، آن است که اگر نمی‌تواند در حدود یک سال به توافق دست پیدا کند حداقل به گزینۀ آتش‌بس دست پیدا کند. چون ما در حال حاضر در جنگ اقتصادی هستیم. یعنی اگرچه هزینۀ مبادله در اقتصاد ما بالا رفته، اما دیگر در همین سطح بماند و حملات تحریمی دیگری به اقتصاد تحمیل نشود. این کمترین خواستۀ اقتصاد از دستگاه دیپلماسی و روابط خارجی کشور است: آتش‌بسی که تحریم را رفع نمی‌کند، اما حملات تحریمی را منتفی می‌کند و اثر تحریم در همین سطح می‌ماند و دینامیک آن متوقف می‌شود.

حوزه‌های پیشران رشد اقتصادی؛ زنجیره مس

0
حوزه‌های پیشران رشد اقتصادی؛ زنجیره مس

حمید آذرمند، رئیس هیئت مدیره شرکت گروه مشاوران کیش؛ گیتا یوسفی، کارشناس شرکت گروه مشاوران کیش

  1. مقدمه
    در برنامه هفتم توسعه، در حالی رشد اقتصادی به طور متوسط 8 درصد هدف‌گذاری شده است که عملکرد رشد اقتصادی در سال‌های قبل و تحلیل وضعیت عوامل تعیین‌کننده رشد اقتصادی (سرمایه ثابت، نیروی کار و بهره‎وری)، حاکی از محدودیت‌های شدید و دشواری دست‌یابی به این هدف است.
    از سوی دیگر، بررسی‌ها نشان می‌دهد اقتصاد ایران در برخی حوزه‌های پیشران، از ظرفیت‌های بی‌بدیل برخوردار است که در صورت فعال شدن این ظرفیت‌ها، امکان ایجاد تحرک در سرمایه‌گذاری و رشد اقتصادی وجود دارد. یکی از پیشران‌های اصلی رشد اقتصادی در ایران، بخش معادن و فلزات است و در بین اجزای آن، زنجیره مس از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است.
    در برنامه هفتم، جهش قابل ملاحظه‌ای در توسعه زنجیره مس پیش‌بینی شده است که با توجه به محدودیت‌های موجود در زیرساخت‌های برق و آب، ضعف اکتشافات معدنی، محدودیت‌های تامین مالی، محیط کسب و کار نامناسب و انحصار در زنجیره و نظایر آن، تحقق‌پذیری این اهداف با ابهامات متعدد مواجه است.
    در این یادداشت، ضرورت توسعه زنجیره مس و چالش‌های آن بررسی شده است.
  2. اهمیت زنجیره مس
    زندگی بشر از دیر باز به مس متکی بوده است. چکش‌خواری، رسانایی و مقاومت در برابر خوردگی آن را به یک ماده ضروری در صنایع مختلف تبدیل کرده است. مس به عنوان رسانای الکتریسیته و گرما برای سیم‌کشی برق، الکترونیک و فناوری‌های انرژی تجدیدپذیر ضروری است و آن را به یک جز حیاتی از اقتصاد مدرن تبدیل کرده است. مس در طیف گسترده‌ای از محصولات کاربرد دارد و به دلیل استفاده از آن در بسیاری از بخش‌ها، مس به عنوان یک شاخص پیشرو برای سلامت اقتصادی در نظر گرفته می‌شود. شاید بتوان بیان کرد زمانی که تقاضا برای مس افزایش می‌یابد، معمولاً نشان‌دهنده اقتصاد رو به رشد است و کاهش تقاضای مس می‌تواند نشان‌دهنده رکود اقتصادی آتی باشد.
  1. تصویری از تقاضای مس در جهان
    کل تقاضای مس در جهان از ترکیبی از تقاضای مس تصفیه شده (شامل تولید اولیه و ثانویه، 26 میلیون تن در سال 2023) به اضافه استفاده مستقیم از قراضه (بیش از 6 میلیون تن) تشکیل شده است.
  • ساخت و ساز و شبکه‌های برق
    ساخت و ساز و شبکه برق، بخش قابل توجهی از تقاضای جهانی مس را تشکیل می‌دهند. در صنعت ساخت و ساز از مس در سیم‌کشی، لوله کشی و زیرساخت استفاده می‌شود. شبکه‌های برق برای انتقال و توزیع برق به مس متکی هستند. این بخش درسال 2023 مجموع 30 درصد از کل تقاضا را تشکیل می‌دهد.
  • ماشین‌آلات و تجهیزات صنعتی
    صنایع کارخانه‌ای در اجزای مختلف خود به مس نیاز دارد. ماشین‌آلات، موتورها و وسایل الکترونیکی به طور گسترده از مس استفاده می‌کنند. این بخش 12 درصد از تقاضای سال 2023 را تشکیل می‌دهد.
  • بخش حمل‌ونقل
    مس نقش تعیین‌کننده‌ای در سیستم‌های حمل‌ونقل ایفا می‌کند. وسایل نقلیه (خودروها، قطارها، کشتی‌ها و هواپیماها) از سیم‌کشی مسی، اتصال‌دهنده‌ها و موتورها استفاده می‌کنند. بخش حمل‌ونقل 15 درصد از تقاضای سال 2023 را تشکیل می‌دهد.
  • انرژی‌های تجدیدپذیر
    فن‌آوری‌های انرژی پاک باعث رشد قابل‌توجهی در تقاضای مس شده است. می‌توان بیان کرد مس تقریباً در تمام فناوری‌های پاک مورد استفاده قرار می‌گیرد. پس از رشد 75 درصدی در استقرار منابع تجدیدپذیر در سال 2023، فتوولتائیک خورشیدی (PV) و انرژی باد بیشترین افزایش ظرفیت را در همه مناطق به خود اختصاص دادند. این گسترش با افزایش قابل توجه شبکه‌های برق همراه است که منجر به تقاضا برای مس و آلومینیوم می‌شود. فروش خودروهای برقی در سال 2023 به 14 میلیون رسید که نسبت به سال قبل 35 درصد افزایش داشت. با پیشرفت بازارهای اصلی و افزایش پذیرش در اقتصادهای نوظهور، رشد مستمری نیز برای آن پیش‌بینی می‌شود. سهم فناوری‌های انرژی پاک در تقاضای مس تصفیه‌شده در سال‌های اخیر از 22 درصد در سال 2015 به یک‌چهارم در سال 2023 افزایش یافته است. فن‌آوری‌های انرژی پاک باعث رشد قابل‌توجهی در تقاضای مس شده است. می‌توان بیان کرد مس تقریباً در تمام فناوری‌های پاک مورد استفاده قرار می‌گیرد.
    بر اساس داده‌های زمین‌شناسی ایالات‌متحده، بزرگ‌ترین کشورهای تولیدکننده مس در جهان، در آمریکای شمالی، جنوبی و مرکزی هستند. این مناطق در مجموع میزبان 15 معدن از 20 معدن بزرگ مس هستند. شیلی و پرو یک‌سوم تولید مس جهان را به خود اختصاص داده‌اند.
    چین علاوه بر تولیدکننده برتر، 54 درصد از مس تصفیه‌شده جهان را نیز مصرف می‌کند. بخشی از رشد معدن مس در آفریقا به سرمایه‌گذاری بالای چین نسبت داده می‌شود. شرکت‌های معدنی چینی 8 درصد از کل تولید آفریقا را در بخش معدن به خود اختصاص داده‌اند.
    شیلی دارای دو معدن بزرگ اسکوندیدا و کولاواسی در جهان است. معدن اسکوندیدا در شیلی با ظرفیت 1.4 میلیون تنی تاکنون بزرگ‌ترین معدن مس جهان است. معدن گراسبرگ اندونزی نیز در رتبه نهمین معدن بزرگ جهان قرار دارد. این کشور هم طلا و هم مس را در مقیاس عظیم تولید می‌کند و دارای بزرگ‌ترین ذخیره طلای شناخته‌شده جهان و دومین ذخیره بزرگ مس است
  1. نقش استراتژیک مس در جهان
    با توجه به کاربرد وسیع مس و بخصوص نقش آن در انرژی‌های پاک، می‌توان بیان کرد مس نقشی استراتژیک و حیاتی در اقتصادها ایفا می‌کند. بررسی‌های بازار و روند جهانی حاکی از اهمیت این ماده معدنی و جایگاه خاص آن برای کشورها است. هرچند این صنعت با چالش‌هایی نیز مواجه بوده است. طبق گزارش آژانس بین‌المللی انرژی، میانگین عیار سنگ مس در شیلی در 15 سال گذشته 30 درصد کاهش یافته است. ازآنجایی‌که معادن شیلی بیش از یک‌چهارم مس جهان را تولید می‌کنند، این کاهش عیار سنگ معدن می‌تواند دلیلی برای نگرانی عرضه باشد. هنگامی‌که عیار سنگ معدن کاهش می‌یابد، به این معنی است که مس کمتری در هر تن سنگ معدن وجود دارد. درنتیجه، برای استخراج همان مقدار مس باید سنگ معدن بیشتری فرآوری شود که هزینه تولید را افزایش می‌دهد. بنابراین با توجه این موضوع، پروژه‌های جدید استخراج مس باارزش‌تر می‌شوند. عیار سنگ معدن کمتر به انرژی بیشتری برای استخراج و فرآوری همان مقدار مس نیاز دارند که منجر به انتشار بیشتر CO2 نیز می‌گردد. کاهش عیار سنگ معدن می‌تواند شدت CO2 را افزایش دهد. مس برای فناوری‌های انرژی تجدیدپذیر مانند توربین‌های بادی، پنل‌های خورشیدی و وسایل نقلیه الکتریکی ضروری است. بااین‌حال، اگر کاهش عیار سنگ معدن ادامه یابد، افزایش هزینه‌ها و انتشار CO2 می‌تواند چالش‌های مهمی را برای تولید پایدار مس ایجاد کند.
  2. استراتژی مبهم مس در ایران
    با توجه به جایگاه استراتژیک این ماده معدنی، این ابهام و سوال مطرح است که صنعت مس ایران چه استراتژی برای ورود به بازارهای جهانی و ایفای نقش معنادار در زنجیره تأمین جهانی برعهده خواهد داشت.
    ذخایر و معادن مس ایران بر اساس حجم و مقدار ذخیره به دو گروه معادن بزرگ و کوچک برحسب ذخیره و عیار تقسیم می‌گردند.
    در سال ١٤٠٠ استان‌های کرمان، یزد و خراسان رضوی به ترتیب بیش‌ترین ارزش‌افزوده را در بخش معدن داشته‌اند. در بین فعالیت‌های مختلف معدن سنگ‌آهن بالاترین ارزش‌افزوده را داشته است.
  3. جمع‌بندی
    زنجیره مس نقش استراتژیک در جهان دارد و زنجیره‌های مهمی مانند صنعت ساخت، شبکه‌های برق، ماشین‌آلات و تجهیزات صنعتی، حمل‌ونقل و انرژی‌های تجدیدپذیر به زنجیره مس وابسته هستند.
    در برنامه هفتم، جهش قابل ملاحظه‌ای در توسعه زنجیره مس پیش‌بینی شده است که با توجه به محدودیت‌های موجود در زیرساخت‌های برق و آب، ضعف اکتشافات معدنی، محدودیت‌های تامین مالی، محیط کسب و کار نامناسب و انحصار در زنجیره و نظایر آن، تحقق‌پذیری این اهداف با ابهامات متعدد مواجه است. از طرف دیگر هم با توسعه زنجیره ارزش مس و استفاده از پتانسیل این بخش، می‌توان جایگاه ایران را در زنجیره ارزش جهانی را ارتقا بخشید؛ اما این امر مستلزم رفع چالش‌های زنجیره مس است. مهم‌ترین چالش‌های زنجیره مس عبارت است از چالش نظام قیمت‌گذاری در زنجیره مس، پایین بودن ضریب عملیاتی، مقیاس کوچک و متوسط معادن مس، ضعف در تأمین ماشین‌آلات و تجهیزات، عدم تأمین پایدار انرژی و کمبود نقدینگی ناشی از مشکلات تأمین مالی داخلی و خارجی.
    با توجه به موانع و چالش‌های فوق به رغم دارا بودن ذخایر عمده مس در ایران با عیار بالا، ایران در زمره کشورهای بزرگ تولیدکننده مس قرار ندارد. با توجه به نقش استراتژیک فلز مس و جایگاه ایران، تاکنون بهره‌برداری مناسبی از ظرفیت کشور در این زمینه صورت نگرفته است و باتوجه به رتبه 15 در ذخایر جهانی مس، ایران سهمی کمتر از 1درصد از تولید جهانی را به خود اختصاص داده است.
    توسعه زنجیره مس مستلزم رفع چالش‌های کلان این بخش و توسعه معدنکاری (شامل باطله برداری و استخراج)، توسعه بخش فراوری و توسعه ظرفیت فرآیند ذوب است. در بخش زیرساخت‌ها نیز حداقل 12 میلیارد دلار سرمایه‌گذاری در حوزه انرژی و تجهیزات مورد نیاز معادن در صنعت مس مورد نیاز است. برای رسیدن به 1 میلیون تن کاتد باید نزدیک به 4 میلیون تن کنسانتره تولید شود و نیاز است سالانه حدود 200 میلیون تن استخراج معدنی اتفاق بیفتد که نزدیک به 16 میلیارد دلار سرمایه‌گذاری موردنیاز است که از آن مقدار، 6 میلیارد دلار برای توسعه زیرساخت و 10 میلیارد دلار برای توسعه زنجیره صنعت مورد نیاز است.

نگرانی از کاهش سرمایه‌گذاری در نفت و گاز

0
نگرانی از کاهش سرمایه‌گذاری در نفت و گاز

شرکت اکسون‌موبیل در تازه‌ترین گزارش چشم‌اندازش پیش‌بینی کرد تقاضای نفت در سال ۲۰۵۰ مشابه ارقام امروز خواهد بود و نبود سرمایه‌گذاری تأمین جهانی نفت و گاز را با مشکل روبه‌رو می‌کند.
به گزارش دستاورد صنعت به نقل از خبرگزاری رویترز، اکسون‌موبیل، بزرگ‌ترین شرکت نفتی ایالات‌متحده آمریکا، در تازه‌ترین گزارش چشم‌انداز جهانی نفت خود اعلام کرد انتظار دارد تقاضای نفت تا سال ۲۰۵۰ در سطح کنونی روزانه ۱۰۰ میلیون بشکه، مشابه سطوح امروز باقی بماند که البته این رقم نسبت به برآورد بی‌پی ۲۵ درصد بالاتر است.
تقاضای قوی‌تر که از سوی اکسون موبیل پیش‌بینی شده، زیربنای برنامه‌های رشد تولید این شرکت آمریکایی است و در میان شرکت‌های بزرگ نفتی غربی، بلندپروازانه‌ترین به‌ شمار می‌آید.
در گزارش چشم‌انداز پیشین این شرکت آمریکایی که سال ۲۰۲۳ منتشر شد، به برآورد تقاضای سال ۲۰۵۰ اشاره نشده بود.
این شرکت همچنین در زمینه کاهش انتشار کربن در جهان، نسبت به بی‌پی دیدگاه تأسف‌بارتری ارائه کرد. بر اساس گزارش بی‌پی، پیشرفت‌های فناوری امکان کاهش انتشار گازهای گلخانه‌ای را پس از سال ۲۰۲۹ در مقایسه با اواسط این دهه فراهم می‌کند.
اکسون‌موبیل در نظر دارد امسال روزانه معادل ۴ میلیون و ۳۰۰ هزار بشکه نفت و گاز تولید کند که ۳۰درصد بیشتر از برآورد شرکت شورون است.
بی‌پی در نظر دارد تولید خود را تا سال ۲۰۳۰ به حدود ۲ میلیون بشکه در روز برساند.
کریس بردسال، مدیر اقتصاد، انرژی و برنامه‌ریزی راهبردی اکسون‌موبیل، به رویترز گفت: تقاضای نفت و گاز راهی بسیار طولانی در پیش دارد و طی چند سال آینده به رشد خود ادامه خواهد داد.
اکسون‌موبیل پیش‌بینی کرد خودروهای برقی به‌طور قابل‌ توجهی تقاضای بلندمدت نفت در جهان را تغییر نمی‌دهند، زیرا انتظار می‌رود جمعیت جهان از رقم کنونی ۸ میلیارد نفر به حدود ۱۰ میلیارد در سال ۲۰۵۰ برسد و بر تقاضا برای انرژی بیفزاید.
براساس تازه‌ترین برآورد این شرکت آمریکایی، سرمایه‌گذاری در صنعت نفت بیشتر از آنچه اکنون پیش‌بینی می‌شود، با توجه به پدیده گذار جهانی به منابع نامتعارف، ضروری است.
چاه‌های موجود در این ساختارهای زمین‌شناسی، مانند شیل آمریکا، طول عمر تولید کوتاه‌تری دارند و کاهش طبیعی بارزتری را نشان می‌دهند.
پروژه‌های اکسون‌موبیل بدون سرمایه‌گذاری‌های تازه، با کاهش تولید سالانه حدود ۱۵درصد روبه‌رو خواهند بود، این رقم در مقایسه با برآوردهای آژانس بین‌المللی انرژی در سال ۲۰۱۸ که حدود سالانه ۸درصد بود، کاهشی شدیدتر را نشان می‌دهد.
به گفته بردسال، این مقدار کاهش تولید می‌تواند قیمت نفت را پنج برابر کند و عرضه جهانی در اوایل سال ۲۰۳۰ را به ۳۰ میلیون بشکه در روز برساند.
وی تصریح کرد: تأمین جهانی نفت و گاز بدون ادامه سرمایه‌گذاری در عمل از بین می‌رود، بزرگ‌ترین دلیل این تغییر مسیر به سمت سرمایه‌گذاری در منابع نامتعارف با دوره‌ زمانی کوتاه‌تر است.

بحران انرژی برق در غرب آسیا

0
بحران انرژی برق در غرب آسیا

گزارش اخیر آژانس بین المللی انرژی در خصوص تغییرات آب و هوایی کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا، تکان دهنده و شوک آور است. چالش هایی که تحت تأثیر تغییرات آب و هوایی بر سیستم‌های انرژی این منطقه تحمیل می شود، این کشورها را در مقوله های رشد اقتصادی، امنیت انرژی و رفاه اجتماعی دچار مشکل می سازد.
بین سال‌های 1980 تا 2021، دما در سرتاسر منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا 0.46 درجه سانتی‌گراد در هر دهه افزایش یافته است که این میزان بسیار بالاتر از میانگین جهانی 0.18 درجه سانتی‌گراد است. تغییر الگوهای بارش به شکل خشکسالی و سیل های متعدد در کشورهای این حوزه ظهور کرده است، که از آن جمله می توان به خشکسالی مراکش در سال 2022 و تونس در سال 2023 و ایجاد سیل های شدید در سال 2022 در امارات متحده عربی، ایران، عربستان سعودی، قطر، عمان و یمن اشاره کرد.
این رویدادهای آب و هوایی بر مردم، اقتصاد و همچنین سیستم های انرژی تأثیر می گذارد. به عنوان مثال، در مراکش، دماهای بالاتر، تقاضای برق برای تامین سرمایش را افزایش و سیستم های انرژی را تحت فشار قرار داده است این اتفاق سبب شده تا رکورد واردات برق از اسپانیا در ماه می دو سال گذشته بشکند.
به این دلیل، حتی با گسترش تولید انرژی‌های تجدیدپذیر برای برآوردن افزایش تقاضای برق و با هدف کاهش انتشار گازهای گلخانه ای حاصل از سوخت های فسیلی، سیستم‌های انرژی منطقه باید انعطاف‌پذیری بیشتری نسبت به آب و هوا ایجاد کنند تا با افزایش مورد انتظار در اثرات آب و هوایی مقابله کنند.
کاهش بارندگی و افزایش حوادث خشکسالی، نگرانی های عمده ای را برای بخش انرژی در برخی از کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا، به ویژه در منطقه مدیترانه جنوبی و شرقی بوجود آورده است. این کاهش دسترسی به آب، ناشی از کاهش بارندگی در کشورهای جنوب و شرق مدیترانه، می تواند تأثیر منفی بر نیروگاه های حرارتی با سوخت فسیلی بگذارد که 91 درصد از تولید برق این کشورها را تامین می کند و برای خنک سازی به آب شیرین متکی هستند. بنابراین اگر انتشار گازهای گلخانه ای جهانی (GHGs) کاهش نیابد و نیروگاه های حرارتی در منطقه کماکان به فعالیت خود ادامه دهند،کاهش بارندگی سبب می شود تا حدود 32 درصد نیروگاه های زغال سنگ، 15 درصد نیروگاه های گازی و 9 درصد نیروگاه های نفتی با مشکل مواجه شوند.
برخی از کشورهای شرق و جنوب مدیترانه قبلاً تلاش هایی را برای کاهش نیاز به آب خنک کننده و جستجوی منابع آب جایگزین انجام داده اند. مراکش به تدریج نیروگاه های زغال سنگ خود را با نیروگاه های سیکل ترکیبی گاز طبیعی که به آب کمتری نیاز دارند، جایگزین کرده است. مصر گزینه های کم مصرف تری برای خنک کردن نیروگاه های جدید گازسوز و یا استفاده از آب دریا برای کاهش وابستگی خود به آب شیرین انجام داده است.
اگرچه این گزینه ها می توانند در کوتاه مدت تنش آبی را کاهش دهند، اما تنها راه حل پایدار، گذار به انرژی پاک در منطقه و همچنین در سراسر جهان است. اگر گازهای گلخانه ای جهانی حاصل از نیروگاه های حرارتی با سوخت فسیلی کاهش نیابد، تغییرات اقلیمی همچنان منجر به کمبود آب و در نتیجه چالش های بیشتری برای نیروگاه های منطقه ای خواهد شد.
از سوی دیگر، برخی از فناوری‌های انرژی‌های تجدیدپذیر مانند PV خورشیدی و توربین‌های بادی در برابر آب و هوای خشک‌تر انعطاف‌پذیرتر هستند، زیرا برای کار کردن به آب کم تری نیاز دارند یا بدون آب قابل بهره برداری اند . علاوه بر این، کاهش گازهای گلخانه ای تولیدی این نیروگاه ها می تواند به ایجاد یک چرخه مثبت در تحولات آب و هوا و در نتیجه کاهش تغییرات منفی در الگوهای بارش کمک کند. برخی از کشورهای جنوب و شرق مدیترانه اهداف بلندپروازانه ای را برای افزایش ظرفیت انرژی خورشیدی و بادی ایجاد کرده اند و از تلاش های جهانی برای کاهش گازهای گلخانه ای حمایت می کنند. به عنوان مثال، مراکش قصد دارد سهم انرژی خورشیدی در تولید برق را از 1 درصد در سال 2020 به 20 درصد تا سال 2030 و باد را از 12.2 درصد به 20 درصد افزایش دهد.
افزایش دما و رویدادهای گرمای شدید، نگرانی های بیشتری را برای انعطاف پذیری سیستم انرژی در منطقه ایجاد می کند. دماهای بالاتر از پیش‌بینی در تابستان، احتمالاً به استفاده گسترده‌تر از سیستم های تهویه مطبوع منجر شده و به افزایش قابل‌توجه انرژی در طول تابستان دامن می زند. در عمان، اوج تقاضای برق از 6060 مگاوات در سال 2015 به 7081 مگاوات در سال 2021 با میانگین نرخ رشد سالانه حدود 3 درصد افزایش یافت که عمدتا به دلیل استفاده بیشتر از تهویه مطبوع است. پیش بینی می شود که اوج تقاضای برق در عمان تا سال 2027 حدود 4 درصد در سال افزایش یابد.
از آنجایی که دماهای بالاتر، اوج تقاضای برق را افزایش می‌دهد، در نتیجه راندمان تولید برق، رو به کاهش می گذارد و استرس بیشتری به سیستم های تامین برق وارد می شود. از دید فنی، با این افزایش دما، عملکرد نیروگاه های گاز طبیعی که بیشترین سهم تولید برق (74 درصد) را در منطقه خاورمیانه به خود اختصاص می دهند، تحت تأثیر منفی جریان توده هوای گرمتر وارد شده به کمپرسور توربین گاز قرار می گیرند. بر اساس ارزیابی آژانس بین‌المللی انرژی، در صورت وجود 20 روز گرم در سال و در سناریوی دیگر و با افزایش گازهای گلخانه ای ، با وجود 60 روز گرم در سال، مصرف در سالهای 2081 تا 2100به بیش از 80 درصد ظرفیت نصب شده نیروگاه‌های گازی در منطقه افزایش خواهد یافت که هر دو سناریو به طور قابل توجهی بالاتر از میانگین جهانی هستند. این عدد می تواند در شبه جزیره عربستان، حتی بالاتر رفته و به حدود 90 درصد ظرفیت نصب شده با سوخت گاز برسد.
فن‌آوری‌های انرژی پاک همچنین می‌توانند تحت تأثیر افزایش فرکانس و شدت رویدادهای گرمای شدید قرار بگیرند. تولید برق خورشیدی PV و باد معمولاً برای شرایطی در حدود 25 درجه سانتیگراد طراحی شده اند و در طول موج گرما کارایی کمتری دارند. افزایش دما همچنین باعث گرم شدن، انبساط یا افتادگی خطوط برق می شود و ظرفیت انتقال را کاهش می دهد و منجر به تلفات بیشتر می شود. بنابراین برای مقاومت در برابر افزایش مورد انتظار در رویدادهای گرمای شدید، تامین‌کنندگان انرژی باید طرح‌های انعطاف‌پذیرتری برای نیروگاه‌های بادی و فناوری‌های خنک‌کننده نوآورانه برای PV خورشیدی اتخاذ کنند. دولت ها و مصرف کنندگان همچنین باید به دنبال بهبود بهره وری انرژی در دستگاه های خنک کننده برای مدیریت افزایش پیک تقاضای برق باشند.
برای اینکه هدف انتقال انرژی در سال های آتی به بهترین شکل ممکن و با مقاومت در مقابل تغییرات آب و هوایی در منطقه خاورمیانه برآورده شود، کارشناسان سه راه حل انرژی پاک، امنیت انرژی و سازگاری با تغییرات آب و هوا پیشنهاد می دهند. فن‌آوری‌های مقاوم در برابر آب و هوا با برنامه‌های منطقه برای کاهش انتشار گازهای گلخانه‌ای همسو می‌شوند، که منجر به استقرار بیشتر PV خورشیدی و باد می‌شود. این تنوع منابع انرژی با افزایش آمادگی و استحکام در برابر اختلالات ناشی از اقلیم به امنیت انرژی کمک می کند. علاوه بر این، استفاده بیشتر از اقدامات سازگارانه برای مقاومت در برابر رویدادهای آب و هوایی شدید، مانند استفاده از تهویه مطبوع و ارائه خدمات مراقبت های بهداشتی در طول موج گرما، احتمالا می تواند به زیست کم خطر در اقلیم خاورمیانه کمک کند.

جهان با مشکل برق چه می کند

0
جهان با مشکل برق چه می کند

دستاورد صنعت / اهمیت برق به عنوان یک انرژی ارزشمند، روز به روز در حال افزایش است و جوامع بشری بیش از پیش به انرژی برق وابسته می‌شوند، واقعیت اجتناب ناپذیری که در کنار همه فرصت‌های ایجاد شده، همچنین چالش‌های فراوانی را در مسیر توسعه این صنعت به وجود آورده است.
با توجه به تقاضای روزافزون مصرف برق در جهان که ناشی از پیشرفت تکنولوژی و افزایش لوازم برقی شکل گرفته است، بسیاری از کشور‌های جهان اکنون با چالش‌های قابل توجهی در صنعت برق رو به رو هستند که برای مدیریت بهتر این صنعت، استراتژیک لازم است به این چالش‌ها توجه کافی داشته باشند.
مستند به گزارشی که پیشتر مؤسسه مطالعاتی «fuergy»، انجام داد هم اکنون شبکه‌های برق سراسر دنیا فارغ از اشکالات اختصاصی که ممکن است داشته باشند، همچنین با هفت چالش مشترک رو به رو هستند که در ادامه و به اختصار مورد اشاره قرار می‌گیرد.
هم اکنون یکی از مهم‌ترین چالش‌های صنعت برق در کشور‌های مختلف لزوم توجه ویژه به انرژی‌های تجدیدپذیر و اجرای فرایند‌گذار انرژی است. توضیح اینکه پیش‌بینی می‌شود تا سال ۲۰۵۰ میلادی بیش از ۵۰ درصد انرژی تولید شده جهان از طریق انرژی‌های تجدیدپذیر باشد و بر این اساس مسائلی مانند اتصال این منابع تولید انرژی به شبکه و کارایی آن در شرایط آب و هوایی متفاوت به شدت باید مورد توجه قرار گیرد.
مستند به این گزارش به دلیل اینکه روز به روز انرژی‌های تجدیدپذیر در حال گسترش است، بنابراین دولت‌ها از هم اکنون باید برنامه‌های مدونی برای سیستم‌های ذخیره انرژی تنظیم کنند و در این مسیر از هوش مصنوعی به عنوان یک ابزار قدرتمند مدیریتی بهره ببرند.
چالش بزرگ دیگری که شبکه‌های برق جهان با آن درگیر هستند، تلفات بالای برق در مسیر انتقال است که همزمان با افزایش دما تشدید می‌شود و در نتیجه بخش قابل توجهی از برق تولیدی پیش از رسیدن به مصرف‌کننده از بین می‌رود.
بر اساس آمار و ارقام موجود در برخی کشور‌های توسعه یافته، میزان تلفات برق در شبکه‌های انتقال زیر ۱۰ درصد است، اما در برخی کشور‌های توسعه نیافته مانند کشور‌های آفریقایی این میزان تلفات به بیش از ۵۰ درصد می‌رسد.
مستند به این گزارش راهکار اصلی و مؤثر جلوگیری از این میزان تلفات در مسیر انتقال، توسعه نیروگاه‌های کوچک مقیاس و محلی است که فاصله تولید تا مصرف انرژی برق را به شدت کاهش می‌دهد.
قطعی‌های مکرر برق تقریباً در تمامی کشور‌های جهان حتی کشور‌های توسعه یافته وجود دارد، خاموشی‌های گسترده به ویژه در کشور‌های بزرگی مانند استرالیا و آمریکا علاوه بر فلج کردن زندگی شهروندی، منجر به آسیب دیدن دستگاه‌های الکترونیکی می‌شود.
بر این اساس توسعه انرژی‌های تجدیدپذیر و سیستم‌های ذخیره انرژی در کنار تقویت سامانه‌های محافظت لوازم برقی از جمله اقداماتی است که می‌توان برای جلوگیری از این مشکل مورد توجه قرار داد.
چالش مهم دیگر صنایع برق جهان، فرسوده شدن شبکه‌های برق و لزوم نوسازی این شبکه‌هاست که در واقع یک نیاز مستمر و دائمی است که در کنار افزایش ظرفیت‌ها باید مورد توجه قرار بگیرد.
برای کاهش خسارت‌های ناشی از فرسوده شدن شبکه‌ها نیز لازم است در آینده روی نیروگاه‌های کوچک مقیاس و محلی تمرکز ویژه‌ای صورت گیرد تا ضمن کاهش تلفات انتقال برق، همچنین عمر شبکه‌ها نیز افزایش یابد.
یکی دیگر از چالش‌های مهم شبکه‌های برق جهان موضوع حملات سایبری است که در سایه دیجیتال شدن این صنعت احتمال وقوع آن نیز افزایش می‌یابد. این تهدید به قدری جدی است که در صورت بی‌توجهی به آن و توفیق حملات سایبری زندگی هزاران خانواده به دلیل قطعی برق تحت تأثیر قرار می‌گیرد.
مستند به این گزارش یکی از راه‌های اصلی جلوگیری از این مشکل استفاده از فناوری بلاک چین است که ضریب احتمال حملات سایبری تا صفر کاهش می‌دهد. افزون بر موارد فوق، یکی دیگر از چالش‌های صنایع برق جهان تهدیدات ناشی از حملات تروریستی است که می‌تواند در قالب خرابی خطوط برق یا هر اتفاق تروریستی دیگر رخ بدهد. برای جلوگیری از این تهدید نیز توسعه شبکه‌های برق محلی می‌تواند به عنوان یک ابزار مؤثر مورد توجه دولت‌ها باشد.
این گزارش اضافه می‌کند، یکی دیگر از چالش‌های برق جهان در آینده نزدیک و به دنبال توسعه استفاده از خودرو‌های برقی موضوع شارژ این خودروهاست که ضمن لزوم توسعه‌ایستگاه‌های شارژ همچنین استفاده از فناوری‌های شارژ سریع برای کاهش در زمان شارژ خودرو را اجتناب ناپذیر کرده است.

پروژه چهار میلیارد دلاری هوشمندسازی مصرف گاز در ایران

0
پروژه چهار میلیارد دلاری هوشمندسازی مصرف گاز در ایران

دستاورد صنعت / مدیرعامل شرکت مهندسی و توسعه گاز ایران طرح کلان و راهبردی وزارت نفت و صنعت گاز برای پایان‌دادن به گازدزدی و یافتن گازهای گمشده را تشریح کرد. پروژه هوشمندسازی مصرف گاز به‌عنوان یک «مگاپروژه» در دستور کار وزارت نفت و شرکت ملی گاز ایران قرار گرفته که اجرا و پیشبرد آن به شرکت مهندسی و توسعه گاز سپرده شده است.
در این پروژه که به هزینه‌کرد ۴ میلیارد دلاری نیاز دارد، قرار است مصرف گاز همه تجهیزات صنایع و خانگی در نقطه نهایی هوشمند شود. به این شکل که شرکت ملی گاز ایران هر لحظه مطلع خواهد شد هر مشترک چه مقدار گاز مصرف کرده است. یکی از مزیت‌های این طرح، کمک به شناسایی مشترکان پرمصرف در زمان اوج مصرف است که می‌توان به آن‌ها در هر لحظه اطلاع‌رسانی کرد و هشدار داد.


آیا با هوشمندشدن سازوکار بررسی مصارف مشترکان، گازهای گمشده، حساب‌نشده و گازدزدی می شود؟
رضا نوشادی، مدیرعامل شرکت مهندسی و توسعه گاز ایران، در گفت‌وگو با شانا با اشاره به تازه‌ترین وضع پیشرفت این طرح، توضیح داد: طرح هوشمندسازی کنتورهای گاز از زمانی‌ که به شرکت مهندسی توسعه گاز واگذار شد، بلافاصله با انتخاب مشاور طراح و مبادله قرارداد در دستور کار قرار گرفت و اکنون کارهای مهندسی پایه آن تکمیل شده ‌است.

برگزاری مناقصه
وی افزود: اسناد بسته‌های کاری و مناقصه هفت استان که برای پایلوت در نظر گرفته شده‌اند، تمام شده و هفته گذشته برای اجرای طرح به‌صورت پایلوت و آزمایشی در هفت استان، ۷ بسته مناقصه داشتیم و برندگان اجرای پروژه ‌در استان‌های تهران، آذربایجان شرقی، کرمان، خراسان رضوی، همدان، مازندران و استان مرکزی مشخص شدند.
مدیرعامل شرکت مهندسی و توسعه گاز ایران تصریح کرد: اجرای آزمایشی فناوری‌ها و کنتورهای مختلف را در این هفت استان آغاز می‌کنیم که نتایج خروجی‌ به شرکت ملی گاز ایران کمک می‌کند برای کل کشور انتخاب بهینه داشته باشد.

هوشمندسازی کنتورها
نوشادی ادامه داد: طرح هوشمندسازی کنتورهای گاز سه پایه اصلی دارد: نخست المان اندازه‌گیری که کنتور هوشمند است، دوم بستر انتقال اطلاعات که اینترنت است و سوم هم فناوری‌، سامانه‌ و ساختار دیگری برای مناطقی که اینترنت نداریم که نام آن، «لورا» است. ان‌شاءالله گزینه بهینه براساس نتایج حاصله، برای اجرای طرح هوشمندسازی و مدیریت مصرف گاز کل کشور انتخاب می‌شود.
وی در واکنش به سازوکار انتخاب این هفت استان برای آغاز اجرای طرح گفت: ما با استناد به اینکه «بر آبخورد آخر مقدم تشنگان‌اند» از مناطق سردسیر که مصرف گاز آن‌ها بالاست، کار را آغاز می‌کنیم. اساساً جایی که مصرف پایین باشد شاید هوشمندسازی اصلاً اقتصادی هم نباشد. هوشمندسازی مبتنی بر انتقال فناوری ساخت کنتور، فناوری ارتباطی و فراهم‌کردن دوباره فضا و مارکتی برای داخلی‌سازی است، به همین دلیل استان‌هایی هم که برای اجرای آزمایشی در نظر گرفتیم، جزو اقلیم سرد به‌ شمار می‌روند.
مدیرعامل شرکت مهندسی و توسعه گاز ایران اعلام کرد: همه هزینه‌ها در مرحله‌های اجرای آزمایشی، با شرکت ملی گاز ایران است؛ زیرا در حال مطالعه هستیم و چه‌بسا ممکن است جایی فناوری ارتباطی بگذاریم که جزو برنامه نهایی نباشد، اما خروجی مطالعه‌های آزمایشی، مشخص می‌کند بهتر است سرمایه‌گذاران از محل صرفه‌جویی خودشان هزینه کنند و درآمدشان را از محل صرفه‌جویی بردارند یا خیر.
نوشادی ادامه داد: اگر خروجی مطالعه‌های پایلوت فقط به ما ابزارهای مدیریتی بدهد، شرکت ملی گاز به مشترکان اعلام می‌کند خودشان بیایند و کنتورها را با مدیریت شرکت ملی گاز عوض کنند. ممکن است در آنجا شرایطی مانند تخفیف در قیمت گاز و… مشخص شود که این‌ موارد در آینده تصمیم‌گیری و تعیین می‌شود. اکنون اصل موضوعی که روی آن مطالعه می‌کنیم، درباره الگوی مالی است، همچنین در حال تولید سند دیگری برای سرمایه‌گذاری هستیم.

همکاری وزارت نفت با سه سازمان دیگر
وی با بیان اینکه طرح هوشمندسازی کنتورهای گاز باید با همکاری مشترک وزارت نفت، شرکت ملی گاز ایران، سازمان پدافند غیرعامل، شورای عالی فضای مجازی و مرکز مدیریت راهبردی افتا اجرایی شود، گفت: ازآنجایی‌که تبادل اطلاعات در بستر شبکه‌های اینترنتی انجام می‌شود، باید امنیت لازم برای انتقال اطلاعات تأمین شود، هم به‌دلیل جلوگیری از سوء‌استفاده دشمنان و هم به لحاظ هک و نفوذ. تاکنون هم نشست‌های بسیاری داشتیم، طرح‌های معماری امنیتی در حال گذراندن مراحل نهایی است. برای طرح اصلی، در اجرای طرح آزمایشی نیاز چندانی به این موضوع نیست، اما طرح معماری امنیتی را با همفکری این مجموعه‌ها نهایی خواهیم کرد و مطابق آن طرح، اجرای اصلی آغاز می‌شود.

نیاز چهار میلیارد دلاری طرح هوشمندسازی
مدیرعامل شرکت مهندسی و توسعه گاز ایران در ادامه اعلام کرد: برآورد ما پس از مطالعات مهندسی پایه این است که برای هوشمندسازی کنتورهای همه ۲۷ میلیون مشترک گاز، به حدود ۴ میلیارد دلار سرمایه نیاز است.
نوشادی در پاسخ به پرسش خبرنگار شانا درباره منبع تأمین سرمایه‌ این طرح گفت: شرکت ملی گاز سالانه ۸۰ میلیارد دلار گاز را به مردم، حدود ۵ میلیارد دلار می‌دهد، پس این هزینه را هم می‌تواند تأمین کند.
وی با اشاره به مدت‌زمان اجرای کامل طرح توضیح داد: زمان زیادی می‌برد؛ کشورهایی مانند انگلیس یا ایتالیا برای هوشمندسازی کنتورهای ۴ تا ۸ میلیون مشترک خود، ۸ تا ۱۰ سال زمان گذاشتند، درحالی‌که هم دسترسی به سرمایه برایشان بیشتر بود، هم تحریم نبودند و فناوری نیز برای خودشان بود، اما ما باید انتقال فناوری داشته باشیم، سرمایه را تأمین کنیم و تحریم را هم دور بزنیم، بنابراین زمان بیشتری می‌برد. البته پاسخ معقول به این موضوع را می‌توان در پایان مطالعه‌های آزمایشی یا پایلوتی ارائه داد.
مدیرعامل شرکت مهندسی و توسعه گاز ایران با تأکید بر نتایج موفق هوشمندسازی کنتورهای گاز در کشورهای دیگر تصریح کرد: افزون بر ۲۰ میلیون مشترک هوشمند در چین، بیش از ۴ میلیون مشترک در انگلیس و بیش از ۷ میلیون مشترک در ایتالیا وجود دارد و همه نمونه‌های موفقی هستند. گازهای گمشده، حساب‌نشده و گازدزدی با اجرای طرح هوشمندسازی همگی رخت برمی‌بندند.


مصرف حدود ۷۰درصد گاز کشور از سوی صنایع
نوشادی با اشاره به ارزیابی اجرای این طرح در منطقه‌ای از چین بیان کرد: کل پول طرح از محل صرفه‌جویی گاز تأمین شده بود، بنابراین اولویت اجرای پروژه در ایران هم اقلیم‌های سرد و مشترکان پرمصرف و بدمصرف هستند. برای صنایع فوق‌عمده، عمده و نیمه‌عمده‌ که حدود ۳-۴ هزار مشترک هستند هم بدون اجرای پایلوت، هوشمندسازی انجام می‌شود، زیرا حدود ۶۰-۷۰درصد مصرف گاز کشور برای آن‌هاست.
وی درباره نتایج قرارداد بین شرکت ملی گاز و دانشگاه مالک اشتر که به‌منظور تدوین الگوی ملی استقرار نظام هوشمندسازی توزیع و اندازه‌گیری گاز طبیعی امضا شد، توضیح داد: قرار است کار طراحی پایه را انجام دهند. این هفت بسته آزمایشی برای هفت استان هم براساس مطالعات مهندسی دانشگاه مالک اشتر و شریک دیگرشان که یک شرکت مهندسی مشاور بوده، انجام شده است.
مدیرعامل شرکت مهندسی و توسعه گاز ایران با اشاره به مزایای اجرای طرح هوشمندسازی کنتورهای گاز در کشور تأکید کرد: ایران در رده نخست بدمصرف‌ترینِ انرژی در دنیاست و ۷۰-۷۵درصد انرژی کشور از محل گاز طبیعی تأمین می‌شود. ایران از کشور ترکیه چهار برابر بدمصرف‌تر است، بنابراین باید مصرف را سامان‌دهی و بهینه مصرف کنیم، زیرا رویه کنونی قابل ادامه دادن نیست و نیاز به همراهی مردم دارد.
نوشادی یادآور شد: ایران اکنون حدود ۲۰ برابر سال ۱۳۵۳ انرژی مصرف می‌کند؛ جمعیت دو برابر شده و رفاه هم افزایش یافته است، البته که همه دنیا همین‌طور است، اما شدت و سرانه انرژی در کشور ما چند برابر چین، هند، ترکیه و ژاپن است، درحالی‌که این کشورها انرژی را صرف تولید کالا و محصولات می‌کنند. بنابراین بهینه‌سازی تنها راه است و تنها با خواهش می‌کنم، درخواست می‌کنم و التماس می‌کنم، محقق نمی‌شود.

توسعه بازار ال‌ان‌جی و افزایش قیمت گاز

0
توسعه بازار ال‌ان‌جی و افزایش قیمت گاز

دستاورد صنعت / تداوم واردات ال‌ان‌جی به‌صورت تک‌محموله در جنوب آسیا، کاهش تقاضا در چین و اروپا را جبران کرده و این موضوع باعث تقویت قیمت این سوخت در بازارهای جهانی شده است.
به گزارش اداره کل امور اوپک، مجامع و سازمان‌های بین‌المللی وزارت نفت، در هفته منتهی به شانزدهم اوت (۲۶ مرداد)، میانگین قیمت تک‌محموله‌های گاز طبیعی مایع‌شده (LNG) در بازار شمال شرق آسیا (NEA) با ۵۷ سنت افزایش نسبت به هفته قبل به سطح ۱۳ دلار و ۳۶ سنت در هر میلیون بی‌تی‌یو رسید. میانگین قیمت تک‌محموله ال‌ان‌جی در بازار جنوب‌ غرب اروپا (SWE) نیز در طول هفته با نوسان همراه بوده و با ۴۲ سنت افزایش به ۱۲ دلار و ۵۴ سنت در هر میلیون بی‌تی‌یو رسیده است.
قیمت گاز در بازار ان‌بی‌پی انگلستان (NBP) به ۱۰ دلار و ۴۴ سنت رسید که حدود ۲۳ سنت افزایش داشت. قیمت گاز در بازار تی‌تی‌اف هلند (TTF) نیز با نوسان همراه بوده و درنهایت میانگین قیمت گاز در این بازار به ۱۲ دلار و ۴۶ سنت در هر میلیون بی‌تی‌یو رسید که ۴۶ سنت نسبت به هفته گذشته افزایش یافت.
در هفته مذکور، قیمت گاز هنری‌هاب آمریکا در محدوده کمتر از ۲ دلار بود و میانگین قیمت نسبت به هفته ماقبل آن با ۲۵ سنت افزایش به ۲ دلار و ۱۳ سنت در هر میلیون بی‌تی‌یو رسید.

کشف ذخایر جدید گاز در ایالت پنجاب پاکستان
شرکت توسعه نفت و گاز پاکستان که تمام سهام بلوک ماری شرقی را در اختیار دارد، در ۲۳ مرداد از کشف گاز از چاه اکتشافی چاک ۱-۲۰۲ در رحیم یارخان، از توابع استان پنجاب خبر داد. چاه اکتشافی چاک ۱-۲۰۱ در تاریخ ۸ مرداد با عمق یک‌هزار و ۹۵۶ متر حفاری شد. براساس تفسیر نتایج لاگ‌ وایِرلاین، تست اول ساقه حفاری در سازند سنگ‌آهکی Sui نشان داد تولید گاز از این چاه به ۶ میلیون و ۱۵۰ هزار فوت‌مکعب در روز می‌رسد. این دومین کشف متوالی در بلوک ماری شرقی است.
این شرکت در بیانیه‌ای اعلام کرد: این کشف نه‌تنها فرصت‌های جدیدی را ایجاد می‌کند، بلکه به‌طور قابل توجهی به تعادل بین عرضه و تقاضای انرژی با استفاده از منابع داخلی کمک خواهد کرد و ذخایر هیدروکربنی پاکستان را افزایش می‌دهد. اوایل این ماه، شرکت توسعه نفت و گاز پاکستان از کشف میعانات گازی در چاه اکتشافی رزگیر -۱ در ایالت خیبر پختونخوا پاکستان خبر داده بود.

سرمایه‌گذاری شرکت‌های نفتی در تأسیسات ال‌ان‌جی ادناک
چهار شرکت بین‌المللی برای سرمایه‌گذاری در پروژه بعدی صادرات ال‌ان‌جی شرکت نفت ملی ابوظبی (ادناک) قرارداد بستند و بر این باورند که تقاضا برای این سوخت همچنان افزایش خواهد یافت. براساس گزارش شرکت ادناک، چهار شرکت شل، توتال انرژی، بی‌پی و میتسویی هریک ۱۰درصد از سهام کارخانه ال‌ان‌جی الرویس را خواهند داشت، همچنین دو شرکت در این مجموعه محموله‌های بیشتری از این تأسیسات دریافت خواهند کرد.
امارات‌متحده‌ عربی و همسایه‌اش قطر جزو کشورهایی هستند که در حال افزایش ظرفیت تولید ال‌ان‌جی خود هستند. این کشورها انتظار دارند با توجه به شتاب‌گرفتن روند جایگزینی سوخت، تقاضای ال‌ان‌جی افزایش یابد. ادناک که یک شرکت دولتی است، ماه گذشته با تصمیم بر ادامه پروژه الرویس، قراردادی به ارزش ۵ میلیارد و ۵۰۰ میلیون دلار برای احداث آن امضا کرد. شل به‌طور جداگانه اعلام کرد این کارخانه قرار است در سال ۲۰۲۸ به بهره‌برداری برسد. براساس گزارش ادناک، شرکت شل سالانه یک‌میلیون تن ال‌ان‌جی از الرویس دریافت خواهد کرد، درحالی‌که شرکت میتسویی سالانه ۶۰۰ هزار تن خواهد گرفت.
این شرکت اماراتی که در نظر دارد در بازار جهانی ال‌ان‌جی توسعه یابد، به‌تازگی توافق‌هایی برای سرمایه‌گذاری در پروژه‌های مشابه در آمریکا و موزامبیک امضا کرده است. گاز یکی از چند حوزه‌ای است که ادناک به‌عنوان بخشی از یک مجموعه‌توافق‌ها بر آن تمرکز کرده است.

توافق مصر و شرکت اِنی برای احداث یک واحد ذخیره‌سازی گاز
براساس اعلام یک مقام دولتی به روزنامه الشرق بیزینس، دولت مصر با شرکت انرژی ایتالیایی انی، برای احداث یک واحد ذخیره‌سازی و گازی‌سازی مجدد ال‌ان‌جی در خشکی توافق کرده است. این واحد قرار است با سرمایه‌گذاری تقریبی ۱۵۰ میلیون دلاری، در نزدیکی واحد تولید ال‌ان‌جی دمیاط، در زمینی که متعلق به شرکت ملی گاز مصر و شرکت انی است، احداث شود. این مقام افزود که هدف این واحد کمک به پرکردن شکاف بین مصرف داخلی و تولید گاز طبیعی در مصر است.
همچنین، شرکت ملی گاز مصر با یک شرکت مشاور بین‌المللی قرارداد بسته است تا مطالعات مرتبط با این پروژه را تهیه و امکان استفاده از ظرفیت ذخیره‌سازی ال‌ان‌جی در واحد دمیاط با ظرفیت بیش از ۱۶۰ هزار متر مکعب ال‌ان‌جی را بررسی کند. در ماه ژوئیه گزارش شد دولت مصر، به همراه دولت اردن، در حال بررسی قرارداد با یک شرکت بین‌المللی برای احداث یک واحد شناور ذخیره‌سازی و گازی‌سازی مجدد ال‌ان‌جی است.

افزایش واردات جهانی ال‌ان‌جی به‌دلیل تقاضای زیاد در جنوب آسیا
واردات جهانی ال‌ان‌جی در ماه ژوئیه نسبت به سال گذشته افزایش یافت. تداوم واردات ال‌ان‌جی به‌صورت تک‌محموله در جنوب آسیا، کاهش تقاضا در چین و اروپا را جبران کرده است. واردات جهانی ال‌ان‌جی در ماه ژوئیه به ۳۲ میلیون و ۳۰۰ هزار تن رسید که نسبت به ماه مشابه در سال گذشته با ۳۲ میلیون و ۱۰۰ هزار تن، اندکی بیشتر است، اما واردات آسیا در ماه ژوئیه به ۲۳ میلیون و ۹۰۰ هزار تن رسید که نسبت به ماه مشابه در سال گذشته با حجم ۲۱ میلیون و ۶۰۰ هزار تن به میزان قابل توجهی افزایش نشان می‌دهد.
افزایش واردات در آسیا، سهم این منطقه از واردات جهانی را از ۶۷درصد در سال ۲۰۲۳ به ۷۴درصد در سال جاری رسانده است. واردات هند در ماه ژوئیه به ۲ میلیون و ۵۶۰ هزار تن رسید که نسبت به یک‌میلیون و ۸۴۰ هزار تن در ماه مشابه سال گذشته، افزایش چشمگیری داشته است. دمای هوای بالاتر از حد معمول در تابستان ۲۰۲۴ سبب افزایش تقاضای برق و درنتیجه گاز برای تجهیزات برودتی شده است و هند را با وجود نرخ‌های بالاتر قیمت‌ تک‌محموله‌های ال‌ان‌جی در ژوئیه نسبت به ماه مشابه در سال گذشته، مجبور به افزایش واردات ال‌ان‌جی کرده است.

افزایش همکاری ایران و ترکمنستان برای واردات گاز تهران امضا شد

0
افزایش همکاری ایران و ترکمنستان برای واردات گاز تهران امضا شد

دستاورد صنعت / سند توسعه همکاری‌های گازی ایران و ترکمنستان چهارشنبه، هفتم شهریور در حضور مسعود پزشکیان و قربانقلی بردی محمداف و محسن پاک‌نژاد، وزیر نفت، بین مجید چگنی، مدیرعامل شرکت ملی گاز ایران و ماکسات بابایف، رئیس شرکت دولتی ترکمن‌گاز در تهران امضا شد.
پزشکیان در نشست مشترک هیئت‌های عالی‌رتبه ایران و ترکمنستان، توافق‌های گازی تهران و عشق‌آباد را اقدامی راهبردی برای تبدیل ایران به قطب گازی منطقه و در چارچوب تأمین منافع دو طرف دانست.
مسعود پزشکیان در نشست مشترک هیئت‌های عالی‌رتبه ایران و ترکمنستان، روابط ریشه‌دار و تاریخی دو کشور را زمینه مناسبی برای توسعه همکاری‌ها دانست و گفت: ما ضمن پایبندی نسبت به تفاهم‌ها و پیمان‌های دو کشور، برای رفع موانع و چالش‌های پیش‌ روی توسعه همکاری‌ها آمادگی کامل داریم.
وی توافق‌های گازی تهران و عشق‌آباد را اقدامی راهبردی برای تبدیل ایران به قطب گازی منطقه و در چارچوب تأمین منافع دو کشور دانست و افزود: بنده شخصاً اجرای توافق‌ها و تعهدهای امضاشده بین دو کشور را پیگیری خواهم کرد و امیدوارم در دیدار آینده که در عشق‌آباد خواهد بود، شاهد تحقق و اجرای کامل این توافق‌ها باشیم.
گسترش همکاری در بخش‌های نیرو، ترانزیت، برق، همکاری‌های مشترک دو کشور در بخش گاز و پتروشیمی، صدور خدمات فنی و مهندسی، هدف‌گذاری برای ترانزیت ۲۰ میلیون تنی کالا بین دو کشور، تسهیل صدور روادید، توسعه همکاری‌ها در بخش بنادر و دریانوردی، کریدوری و حمل‌ونقل جاده‌ای و ریلی ازجمله مهم‌ترین محورهای سخنان وزیران نیرو، نفت و راه و شهرسازی ایران در نشست هیئت‌های عالی‌رتبه ایران و ترکمنستان بود.
قربانقلی بردی محمداف، رئیس جمهور ترکمنستان نیز در این نشست با تأکید بر اهمیت توسعه روابط بین دو کشور برای عشق‌آباد و ابراز خرسندی از سطح مطلوب همکاری‌های منطقه‌ای و بین‌المللی تهران – عشق‌آباد، بر عزم دولت این کشور برای حمایت از ابتکارهای بین‌المللی ایران تأکید کرد.
وی با اشاره به تلاش‌های ترکمنستان در زمینه استقرار صلح و ثبات در منطقه، بر علاقه‌مندی عشق‌آباد برای توسعه همکاری‌های امنیتی بین دو کشور تأکید کرد و گفت: ترکمنستان همچنین علاقه‌مند توسعه روابط تجاری و اقتصادی با ایران و افزایش همکاری‌ها در حوزه دریای خزر است.
توسعه همکاری های ایران و ترکمنستان
مقام‌های ایران و ترکمنستان در حضور رئیس‌جمهور ایران و ترکمنستان همچنین سه سند همکاری مشترک در حوزه‌های گمرکات، همکاری‌های دیپلماتیک و خواهرخواندگی دو بندر امیرآباد و ترکمن‌باشی امضا کردند.
برنامه همکاری وزارتخانه‌های امور خارجه ایران و ترکمنستان از سال ۱۴۰۳ تا ۱۴۰۵ با امضای سیدعباس عراقچی، وزیر امور خارجه و رشید مردوف، وزیر امور خارجه ترکمنستان، یادداشت‌تفاهم خواهرخواندگی بنادر امیرآباد و ترکمن‌باشی با امضای فرزانه صادق مالواجرد، وزیر راه و شهرسازی و محمدخان، مدیرعامل شرکت ترکمنستانی و طرح اقدام مشترک درباره تعمیق و توسعه همکاری‌های گمرکی دو کشور از سال ۱۴۰۳ تا ۱۴۰۵ سه سند امضاشده بین دو کشور بودند.
ایران در سال‌های گذشته به‌منظور تأمین بخشی از گاز طبیعی موردنیاز مناطق شمالی و شمال شرق کشور، به‌ویژه در ماه‌های سرد سال، روزانه ۲۳ تا ۳۰ میلیون مترمکعب گاز از ترکمنستان وارد می‌کرد و به این ترتیب، به‌طور تقریبی هر سال کمتر از ۵درصد از نیاز خود را از این طریق تأمین کرده است.
واردات گاز از ترکمنستان از دو مسیر انجام می‌شود: نخست خط لوله گاز وارداتی ۲۰۰کیلومتری کردبچه – کردکوی که سال ۱۳۷۶ به بهره‌برداری رسید و از این خط، قابلیت واردات سالانه ۶ تا ۸ میلیارد مترمکعب گاز طبیعی وجود دارد، و دوم خط لوله گاز وارداتی دولت‌آباد – سرخس – خانگیران به طول ۳۰ کیلومتر، که ظرفیت سالانه آن ۱۲ میلیارد مترمکعب است.
بیشینه واردات گاز طبیعی از کشور ترکمنستان در سال ۲۰۱۱ معادل روزانه ۳۲ میلیون و ۴۰۰ هزار مترمکعب بود و در ۱۵ سال گذشته به‌طور میانگین ۱۵ میلیون و ۳۰۰ هزار مترمکعب گاز طبیعی از کشور ترکمنستان وارد ایران شده است. بااین‌حال، مشکلات تحریمی سبب کاهش واردات گاز طبیعی ایران از ترکمنستان شد. ترکمنستان همه صادرات گاز خود به ایران را از یکم ژانویه ۲۰۱۷ به‌دلیل اختلاف پرداخت دلاری متوقف کرد و سرانجام یک دادگاه داوری بین‌المللی در سال ۲۰۲۰ به نفع ترکمنستان رأی داد.
البته ایران از همان زمان تلاش‌های فراوانی برای حل‌وفصل موضوع آغاز کرد. رئیس‌جمهوری وقت ایران، اواخر مارس ۲۰۱۸ به عشق‌آباد سفر کرد و طبق گزارش‌ها، با همتای ترکمن خود برای انجام قراردادهای سوآپ گاز ترکمنستان از طریق ایران، گفت‌وگو کرد و در اکتبر ۲۰۲۱ گزارش شد که مذاکرات برنامه‌ریزی‌شده‌ای برای حل مناقشه و ازسرگیری عرضه گاز انجام شده است.
دیوان داوری بین‌المللی در ژوئیه ۲۰۲۰ حکم داد که شرکت ملی گاز ایران باید نزدیک به ۲ میلیارد دلار را برای گازی که ترکمنستان از سال ۲۰۰۷ تا ۲۰۱۳ عرضه کرده بود، به ترکمن‌گاز بپردازد. اصل بدهی ایران به ترکمنستان بابت واردات گاز در دوره‌های گذشته در سه قسط تسویه شد و مذاکرات درباره جریمه به‌موقع پرداخت نشدن این بدهی با طرف ترکمنستانی در جریان است.
در آغاز سال ۲۰۲۲، قرارداد جدید سوآپ تا سقف ۲ میلیارد مترمکعب در سال بین دو کشور، به ترکمنستان اجازه داد گاز خود را از طریق سوآپ با ایران به آذربایجان بفروشد و به این ترتیب چشم‌اندازی تازه برای همکاری‌های بیشتر بین دو طرف ایجاد شد. حجم سوآپ گاز طبیعی در سال ۲۰۲۲ حدود ۵ میلیارد و ۱۰۰ میلیون مترمکعب بود که در سال ۲۰۲۳ تا حدود ۹ میلیارد و ۲۰۰ میلیون مترمکعب افزایش یافت. در شرایط کنونی دو نقطه تحویل بین دو کشور برای تحویل گاز تعیین شده و درمجموع توانایی انتقال حدود ۵۰ میلیون مترمکعب در روز بین دو کشور، مهیاست.

آینده صنعت و صنعت بی‌آینده

0
آینده صنعت و صنعت بی‌آینده

حسین حقگو کارشناس مسائل اقتصادی

  1. دستاورد صنعت / آینده «صنعت» در ایران بستگی به فرآیند «توسعه صنعتی» در این سرزمین دارد. به عبارتی عملکرد صنعت آن‌چنان‌که گفته‌شده است «حاصل تعامل پیچیده عوامل مختلف سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و حتی فرهنگی است که تنها با چیدمانی خاص از مجموعه این عوامل تبدیل به توسعه صنعتی می‌شود» (1). در این تعریف طبعاً صنعت و فراتر از آن توسعه صنعتی در مجموعه‌ای از کارخانه‌ها و نصب ماشین‌آلات و… خلاصه نمی‌شود که محصولاتی را طبق برنامه و خواست سیاست‌گذار تولید و در بازاری کنترلی به فروش برسانند. چنان‌که صنعت و توسعه صنعتی در جهان مدرن نه زیرمجموعه بخش اقتصاد بلکه به‌عنوان مرحله‌ای از توسعه اقتصادی و گذار به توسعه همه‌جانبه و عامل کلیدی برای ارتقای بهره‌وری دیگر بخش‌های اقتصادی و افزایش درآمد ملی، ایجاد اشتغال پایدار و توسعه مناسبات اجتماعی محسوب می‌شود.
    بر این اساس آنچه از صنعت در جهان امروز مورد نظر است، برآمده از تحول در ذهنیت و عینیت و فرهنگ جامعه و بر بستری از امنیت حقوق و مالکیت فردی، مناسبات خوب خارجی، ارتقای سطح دانش و مهارت، وجود زیرساخت‌های نهادی و فیزیکی مناسب، برقراری فضای مناسب در اقتصاد کلان و محیط مناسب کسب‌وکار و نظایر آن‌هاست. فروکاستن این امر بس مهم و ساختاری به ایجاد چند کارخانه و تولید چند میلیون تن از یک یا چند محصول آن هم متکی به منابع طبیعی درکی ماقبل مدرن و صنعتی و متأسفانه تعریف غالب در فضای ذهنی تصمیم‌گیران کشورمان است. بر اساس همین درک ضعیف از مفهوم توسعه صنعتی، چند برنامه به‌اصطلاح «راهبردی» در دولت‌های اخیر تدوین و تصویب شد که طبق آن‌ها مثلاً مقرر بوده است که در سال 1404 چند میلیون خودرو یا یخچال و کولر آبی یا چند میلیون تن مواد و محصولات شیمیایی و یا فولاد و تایر و تیوپ و… تولید شود. (2) این شیوه نگرش و تدوین برنامه، خاص نظام‌های سوسیالیستی سابق بوده و با اقتصاد آزاد و رقابتی و پیشرفته هیچ نسبتی ندارد.
  2. فرآیند توسعه صنعتی در کشورمان گذشته، حال و آینده‌ای دارد. بر این اساس، تحول در این حوزه نیازمند اولاً تبیین وضعیت موجود در معنای بررسی و شناخت واقعیت‌های صنعتی امروز کشور است و سیاست‌های خرد و کلانی که بر فعالیت‌های بنگاه‌های صنعتی و اقتصادی تأثیرگذارند، اعم از: حقوق مالکیت و سیاست و تعاملات خارجی و زیرساخت‌های فیزیکی، وضعیت توسعه خوشه‌های صنعتی، نرخ ارز، سود بانکی و تعرفه، قوانین کار و تامین اجتماعی، چالش‌های محیط کسب‌وکار، وضعیت و ترکیب اشتغال صنعتی، بهره‌وری بنگاه‌های اقتصادی در رشته‌های مختلف، اندازه بنگاه‌های صنعتی، درجه انحصار و مالکیت و … شناختی که متأسفانه بنابر عللی و ازجمله فقدان اطلاعات و داده‌های آماری در حد بسیار نازلی است. (خوشبختانه برای رفع این کاستی مهم، از سوی گروهی از پژوهشگران به سرپرستی دکتر مسعود نیلی و با حمایت «بنیاد توسعه صنعتی محسن خلیلی» پروژه تحقیقاتی با عنوان «پایش تحولات صنعتی ایران» در حال نهایی شدن است). ثانیاً تحلیل روند گذشته (آسیب‌شناسی) به‌نحوی‌که عملکرد گذشته اقتصاد و صنعت و حوزه‌های دیگر مرتبط با امر توسعه صنعتی تحلیل شود و در یک زنجیره مطالعاتی مورد توجه قرار گیرد. چنان‌که در تحلیلی از آسیب‌شناسی توسعه صنعتی کشورمان، عدم تضمین و احترام به «حقوق مالکیت» در صدر موانع توسعه صنعتی قرار دارد. چراکه صنعتی شدن کشورمان تقریباً با حاکمیت بلامنازع «دولت» و نفی «بازار» و حقوق بدیهی بخش خصوصی و فعالان صنعتی آغاز شد و در طی دهه‌های متوالی -علیرغم بهبود اندک موازنه به نفع بخش خصوصی در دوره‌هایی- همچنان با همان گرایش دولتی و البته زاده شدن بخشی به‌عنوان «خصولتی» وضعیت به‌مراتب پیچیده‌تر و ناگوارتر هم شد.
    چراکه با بازخوانی اصل 44 قانون اساسی و تعریف «خصوصی‌سازی» به واگذاری بنگاه‌ها به نهادهای عمومی و بنیادها و افراد خاص، «حقوق مالکیت» ضربه کاری‌تری هم خورد و موجودی زاده شد که نه دولتی بود و نه خصوصی و البته هم این بود و هم آن: «بخش خصولتی بدترین بخش اقتصادی کشور است. در بخش دولتی حداقل یک نظارت وجود دارد. خصولتی عامل بازدارنده بخش خصوصی در کشور شده است.» (3) در این آسیب‌شناسی از گذشته که بیان وضعیت حال صنعت و توسعه صنعتی نیز هست آنچه مشخص می‌شود آن است که وقتی حقوق مالکیت فقط به ملکیت بر بنگاه خلاصه می‌شود و این دولت است که قیمت کالا و محصول کارخانه را تعیین می‌کند، مالکیت به امری بی‌معنا و مفهوم تبدیل می‌شود. وقتی غیر از فضای کلان اقتصادی و تعیین مؤلفه‌هایی همچون نرخ ارز و سود بانکی و قیمت حامل‌های انرژی و تعرفه و… توسط دولت، قیمت کالاها و محصولات هم توسط دولت تعیین می‌شود و انواع ممنوعیت‌ها و محدودیت‌های وارداتی و صادراتی لحظه‌ای و ناگهانی بر فضای تولید حاکم می‌شود نمی‌توان انتظار روند معقول منطقی برای توسعه صنعتی و صنعتی رشدیافته در آینده را داشت.
  3. تحولات آتی در عرصه توسعه صنعتی در صورتی روبه‌جلو خواهد بود که با درک واقعیت‌های اقتصاد سیاسی کشورمان باشد. چراکه در قالب منطق «وابستگی به مسیر» (path dependency) تغییر نهادی در جوامع، بخصوص کشورهای متکی به منابع طبیعی مانند نفت به‌راحتی رخ نمی‌دهد و «در این کشورها اگر تغییری در وضعیت ریل‌گذاری مسیر حرکت اتفاق نیفتد، قطار اقتصادی آنها تحت تأثیر نیروی پیشران ناشی از وضعیت گذشته به همان مسیر همیشگی خود ادامه خواهد داد» (دکتر مسعود نیلی). تحقق توسعه صنعتی چنان‌که بارها گفته‌شده است در درجه اول بستگی به تصویر آرمانی و بلندمدتی دارد که در ذهن مدیریت سیاسی از توسعه نقش بسته است. لذا اولین نقطه حرکت در تحقق توسعه صنعتی حصول توافق در مورد این تصویر است. پس از شکل‌گیری این تصویر آرمانی و توافق بر سر آن، سؤال آن خواهد بود که چگونه این تصویر محقق می‌شود و چگونه می‌توان به این هدف مطلوب رسید و کدام مجموعه از تصمیمات و سیاست‌گذاری و نهادسازی در اقتصاد داخلی، چه در سطح ملی و چه در سطح بخش صنعت در هماهنگی با تحولات آینده اقتصاد جهانی، هدف‌های توسعه صنعتی را امکان‌پذیر می‌سازد؟ الزامات محیطی و شرایط عمومی کشور در ابعاد اقتصادی، سیاسی و اجتماعی به‌عنوان زمینه‌ساز موفقیت توسعه صنعتی چیست و چگونه باید باشد؟ بدیهی است که این امر به‌خودی‌خود واقع نمی‌شود و مستلزم ایفای نقش مؤثر توسط دولت است. لذا لازم است و باید نقش دولت در فراهم ساختن الزامات توسعه صنعتی در سطح اقتصاد ملی در بخش صنعت به‌درستی تعریف شود. مواردی همچون: جهت‌گیری در سیاست خارجی کشور، سیاست‌های اقتصاد کلان (نرخ ارز، نرخ بهره، نرخ تعرفه، بودجه سالیانه، سرمایه‌گذاری داخلی و خارجی و…)، حقوق مالکیت و نظام قضایی عادلانه در رسیدگی به دعاوی، محیط کسب‌وکار (قوانین و مقررات، مجوزها و…)، حقوق فردی و شهروندی و… به نقش و تاثیر سیاست‌های دولت بستگی دارد.
  4. این روزها مقارن است با آغاز به کار دولت چهاردهم. دولتی که رئیس آن، مسعود پزشکیان اساس و مبنای اقداماتش را اجرای مواد و تبصره‌های قانون هفتم توسعه و البته سایر قوانین و سیاست‌های مصوب نهاده است. برنامه‌ای که با دو سال تأخیر و بیش از یک سال کشمکش بین دولت، مجلس، شورای نگهبان و شورای تشخیص مصلحت نظام و… به‌مثابه کشکولی از انواع و اقسام احکام و دستورات و… سرانجام مصوب و ابلاغ شد. برنامه‌ای که قرار است رشد 8 درصدی در کل و 8.5 درصدی در صنعت و تورم 9.5 درصد در سال آخر برنامه (1407) و… را محقق و سبب ثبات اقتصادی و تراز شدن صندوق‌های بازنشستگی و تأمین اجتماعی و… شود. تحقق این اهداف در تخمینی خوش‌بینانه نیازمند سالیانه 100 میلیارد دلار سرمایه‌گذاری است. (4) این در حالی است که کل سرمایه‌گذاری جذب‌شده به کشورمان در طی یک دهه اخیر حدود 30 میلیارد دلار بوده است و در همین مدت حدود 100 میلیارد دلار از کشور خارج‌شده است!
    در شرایط حاضر نه بودجه دولت، نه منابع بانکی و نه صادرات نفت ایران ظرفیت چندانی برای افزایش دارند. هم چنان‌که با افزایش تنش‌های شدید منطقه‌ای و احتمال روی کار آمدن کاندیدای جمهوری‌خواهان در آمریکا، وضع بغرنج‌تر هم می‌شود. دو نهاد بین‌المللی اقتصاد، بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول نیز بر این نکات تاکید نهاده و وضعیت سختی را برای اقتصاد ایران در دو سه سال آتی پیش‌بینی کرده‌اند: رشد 2.5 تا 3 درصدی و تورم بالای 30 درصد. پیش‌بینی این دو نهاد مبتنی است بر «ناترازی‌های ناشی از دخالت در قیمت گذاری اقتصادی و تداوم تحریم‌ها و محدودیت‌های مالی و نااطمینانی‌های ژئوپلتییک و تمرکز تجارت با شرکای محدود و اف ای تی اف و…» (5).
    افزایش رشد اقتصادی از مسیر سه بخش دیگر اقتصاد یعنی «کشاورزی»، «صنعت» و «خدمات» هم طبق تحلیل‌ها و پیش‌بینی‌های داخلی و بین‌المللی مسدود است. چنان‌که در گزارش اخیر بانک جهانی در این‌باره آمده است: «هر سه بخش کشاورزی، صنعت و خدمات روند کاهشی داشته و بخصوص در حوزه صنعت بیشترین کاهش را از 8.8 به 4.9 و 3.7 درصد در امسال و سال آینده» (6) می‌توان انتظار داشت. پیش‌بینی که شاخص مدیران خرید (شامخ) نیز آن را تأیید می‌کند. چنان‌که این شاخص در خردادماه به پایین‌ترین سطح خود در 44 ماه اخیر به 44.9 درصد رسید: «کاهش تقاضا، نااطمینانی سیاسی، مشکل تأمین مواد اولیه و…» ازجمله موارد ذکر شده برای افت این شاخص بوده است (7).
    در این میان وزارت صنعت، معدن و تجارت (صمت) به‌عنوان یکی از مهم‌ترین وزارتخانه‌های اقتصادی کشور، وزارتخانه‌ای که وظیفه توسعه صنعتی و به تعبیری «توسعه تجاری» کشور را بر عهده دارد و اکتشاف، بهره برداری و فرآوری مهم‌ترین ذخایر زیر زمینی کشور (بعد از نفت و گاز) در حیطه سیاستگذاری و اجرایی آن است و مهم‌ترین و بزرگ‌ترین سازمان‌های توسعه‌ای از سازمان گسترش و نوسازی صنایع و سازمان توسعه معادن تا شرکت شهرک‌های صنعتی و بانک صنعت و معدن و عظیم‌ترین بنگاه‌های اقتصادی کشور از ایران خودرو و سایپا تا فولاد مبارکه و ذوب آهن و… تحت مدیریت، نظارت و تأثیر پذیر از سیاستگذاری های آن است و… با گذشت بیش از یک دهه از تأسیس آن (13/4/1390 با ادغام وزارتخانه‌های «صنایع و معادن» و «بازرگانی») فاقد قانون تشکیل و شرح وظایف و مأموریت است و در در طی همین یک دهه و بخصوص دو سه سال اخیر بارها تا مرز تفکیک و دو یا چند تکه شدن رفته و ساختاری بشدت ناپایدار و بی‌ثبات دارد.
    تشکیل وزارت صمت بر اساس ایده یکپارچگی زنجیره «تولید» و «تجارت» و در چارچوب کاهش تصدی‌گری دولت و افزایش توان سیاستگذاری آن در قالب اقتصادی آزاد و رقابتی و صنعتی رقابت‌پذیر شکل گرفت؛ ایده و اهدافی که اما هیچگاه در مسیر تحقق آنها حرکت نشد و در بر همان پاشنه سابق و چه بسا بدتر چرخید؛ نه واگذاری تصدی‌ها و اصلاح ساختار سازمان‌های توسعه‌ای در جهت ضرورت‌ها و تحولات فن‌آوری‌های جدید واقع شد و نه واگذاری بنگاه‌ها و افزایش کارآمدی آنها و… بلکه حتی کار به دخالت در امور نهادهای بخش خصوصی و مهم‌ترین آن‌ها اتاق ایران نیز کشیده شد و دخالت در انتخابات و اداره این نهاد به وظایف این وزارتخانه افزوده شد!
    رفتاری که اگر به سرعت اصلاح نشود، در کنار تداوم بی‌ثباتی‌های اقتصاد کلان، در طی سال‌های آتی به کاهش شدید رشد بخش صنعت خواهد انجامید و رشد این بخش را به زیر 5 درصد تنزل خواهد داد (4.9 و 3.7 درصد در امسال و سال آینده به پیش‌بینی بانک جهانی) وضعیتی که ریشه در ساختار نامناسب تولیدات صنعتی ایران دارد. چنان‌که سهم فناوری‌های با دانش بالا در کشورمان بسیار پایین و معادل 0.5 درصد کل محصولات صنعتی است (8). به تعبیری دیگر در طی حدود دو دهه اخیر (1400- 1381) بار اصلی صنعت کشور بر دوش صنایع معدن پایه بوده است بطوریکه بالاترین سهم ارزش افزوده (حدود 45 درصد) و بالاترین سهم صادرات غیر نفتی (حدود 70 درصد) مربوط به این صنایع است. (9) وضعیتی که شکافی عمیق را بین کشورمان و همسایگان ایجاد کرده است. بطوری‌که ایران به لحاظ رقابت پذیری صنعتی در جایگاه ششم منطقه بعد از ترکیه و امارات و عربستان و… قرار دارد. این در حالی است که طبق سند چشم انداز مقرر بود کشورمان در سال 1404 قدرت اول اقتصادی و فناوری منطقه باشد. در سال 1384 یعنی سال شروع اجرای این سند، شکاف اندازه بخش صنعت ایران و عربستان و ترکیه به ترتیب 6.6 و 44.7 میلیارد دلار بود که در سال 1401 این شکاف به ترتیب به 18.5 و 137.4 میلیارد دلار رسید. (10) آنچه این وضعیت ناگوار را برای صنعت و بنگاه‌های صنعتی کشور رقم زده است، فقدان الگو و سیاست‌های اقتصادی و صنعتی کارآمد و علمی و در چارچوب یک استراتژی توسعه‌ای مشخص بوده است. چنان‌که علیرغم گذشت بیش از شش دهه از حرکت در مسیر توسعه صنعتی اما همچنان الگوی غالب بر این توسعه و برونگرا یا درونگرا بودن صنعت کشور نامشخص است.
    رقابت‌پذیر شدن صنعت و باز شدن اقتصادی که جزو پنج اقتصاد بسته جهان است (رتبه 160 در آزادی اقتصادی بین 165 کشور جهان- موسسه فریزر- 2023) و تحقق اهداف کمی و کیفی برنامه هفتم توسعه و سیاست‌های کلی نظام و… چنان‌که در برنامه دولت چهاردهم است نیازمند الزاماتی است که فوکویاما آن را چنین تبیین می‌کند: «هر نظم سیاسی بر سه نهاد استوار است: کارآمدی دولت، حاکمیت قانون و سازوکارهای پاسخگوبودن». (11)
    این الزامات فراهم نمی‌شود مگر با افق گشایی بر بسترآزادی وفرصت های برابر اقتصادی، سیاسی و اجتماعی برای ظهور استعدادها وخلاقیت ها و نه بر مبنای باورهای فکری و اعتقادی و در قالبی ایدئولوژیک و درجه بندی شهروندان به درجه دو و سه و…و تمرکز قدرت و توزیع ناعادلانه ثروت. اگر یک سوی گذار به توسعه چنان‌که «داگلاس نورث» صورتبندی می‌کند: «مهار خشونت با قبول حدی از خلق رانت در ائتلاف مسلط» است، سوی دیگر آن «اعتمادی فراگیر نسبت به نهادها و ایجاد رضایت اجتماعی» برای تحمل سختی‌ها است، چراکه تا «درکی عام از کرامت انسانی ایجاد نکنیم محکوم به تحمل کشمکشی تاریخی هستیم» (12).
    مقصود آنکه، آینده صنعت به فرآیند توسعه صنعتی به‌عنوان مرحله‌ای از توسعه اقتصادی مبتنی بر حقوق شهروندی و آزادی‌های سیاسی و اجتماعی گره خورده است و بدون این منظومه فکری، حقوق انسانی و سازوکار نهادی واجرایی، تصویر خوشایندی را نمی‌توان از این حوزه محوری توسعه کشور در قاب چشم امروزیان و آیندگان شکل داد!

مقالات محبوب