چرا COP30 آزمون نهایی هوش طبیعی ماست

0
143
چرا COP30 آزمون نهایی هوش طبیعی ماست

زمان سخنان آتشین به سر آمده است.اکنون زمان عمل فرا رسیده؛ زمانی برای گذار از وعده‌های زیبا به الزام‌های واقعی - از هوش مصنوعی به هوش طبیعی، از انکار به صداقت، از تأخیر به اجرا.
کنفرانس سالانه‌ی طرف‌های معاهده (Conference of the Parties) از دیرباز کانون شکل‌گیری دیپلماسی جهانی در حوزه‌ی اقلیم بوده است. اما این نشست‌ها بیش از آنکه مانند نقاط عطف حیاتی باشند، اغلب به آیین‌هایی تکراری بدل شده‌اند - بیانیه‌های پر طمطراق که به‌تدریج در برابر اینرسی سیاسی رنگ می‌بازند. این دیگر کافی نیست.
اکنون بار دیگر به پایان مذاکرات رسیده‌ایم؛ این بار در بلم برزیل، برای COP30. اما این گردهمایی از اساس با موارد پیشین متفاوت است: کمتر سخن از ترسیم مسیرهای تازه در میان است و بیشتر یادآور یک «حسابرسی نهایی» از توان جهان برای اجرای همان وعده‌هایی است که پیش‌تر داده شده است.
مسئله دیگر سود و زیان آینده نیست، بلکه از دست رفتن برگشت‌ناپذیر زیست‌پذیری سیاره است. امروز، از میان ۹ نقطه‌ی واژگونی (*tipping points) اقلیمی، از 7 مورد آن عبور کرده‌ایم.
دست‌یابی به نتیجه‌ای معنادار در COP30 - و مهم‌تر از آن، اجرای تعهداتش - آزمونی قطعی است که نشان می‌دهد آیا تمدن انسانی می‌تواند بدون کمک یا با یاری فناوری‌های شتاب‌گیرنده‌ای چون هوش مصنوعی، از مسیر خطرهای نظام‌مند عبور کند یا نه.

شکست نظام‌مند: از وعده تا عمل
در سال‌های گذشته، واکنش جهانی به بحران اقلیم از نوعی «گسست» رنج برده است: فاصله‌ای میان جاه‌طلبی‌های بیانی و اجرای قابل اندازه‌گیری در واقعیت. توافق COP28 در دوبی برای «گذار از سوخت‌های فسیلی» تاریخی توصیف شد؛ اما داده‌های بعدی نشان می‌دهد که نظام جهانی هنوز این پیام را درونی نکرده است.
حقیقت تلخ اینکه اگرچه تعداد تعهدات افزایش یافته، ولی سطح اقدام واقعی تقریباً ثابت مانده است. داده‌های تازه نشان می‌دهد انتشار کربن ناشی از سوخت‌های فسیلی همچنان در بالاترین رکورد تاریخی خود است. بر اساس گزارش شکاف انتشار ۲۰۲۴ برنامه‌ی محیط‌زیست سازمان ملل (UNEP)، حتی اگر تمام تعهدات ملی (اعم از مشروط و غیرمشروط) به‌طور کامل اجرا شود، دمای میانگین جهانی تا پایان قرن حدود ۲٫۶ درجه سلسیوس افزایش می‌یابد - بیش‌ازحدِ هدف ۱٫۵ درجه‌ای توافق پاریس. برای بازگشت به مسیر درست، باید انتشار جهانی تا سال ۲۰۳۰ ، ۴۲درصد کاهش یابد؛ سرعتی که هرگز در تاریخ بشر، جز در دوره‌های سقوط اقتصادی بزرگ، تجربه نشده است.
این شکاف عظیم، ناشی از شکست حکمرانی جهانی است. ما ساختاری مبتنی بر «تعهدات داوطلبانه» طراحی کرده‌ایم که فاقد ضمانت‌های لازم برای اجرای واقعی در برابر منافع اقتصادی ملی و شرکت‌های نفتی قدرتمند است - و این شاید عجیب نباشد، چراکه همین بازیگران بزرگ از اصلی‌ترین حاضران در نشست‌های COP هستند. فقدان سازوکار الزام‌آور به‌طور مستقیم به انباشت ریسک‌های مالی و عملیاتی در سراسر منظومه‌ی تجارت جهانی منجر شده است.
در عمل، جهان در تعیین هدف‌ها (مرحله‌ی آرزو) بسیار موفق بوده، اما در اجرا، پایش و الزام (مرحله‌ی تحقق) شکست خورده است. نظام فعلی برای وفاق سیاسی و راحتی تصمیم‌گیران طراحی شده، نه برای واقعیت فیزیکی بحران اقلیم. COP30 باید این منطقه‌ی راحتی را درهم بشکند.

آنچه در خطر است: اقلیم به‌عنوان عامل تشدید ریسک‌های نظام‌مند در دوران هوش مصنوعی
مدت‌هاست که سود اقتصادی و سلامت سیاره در محافل جداگانه مطرح می‌شوند؛ گویی دو قطب مخالف‌اند. اگرچه این نگاه یک‌سویه در حال تغییر است، اما تصور غالب هنوز مبتنی بر معادله‌ی «برندگان و بازندگان» بر اساس بازده سرمایه است. این دیدگاه، قدیمی و زیان‌بار است. اکنون زمان چهارگانه‌ی واقعی ارزش - «هدف، مردم، سود و سیاره» - فرا رسیده است.
تغییرات اقلیمی یک مسئله‌ی صنعتی منفرد نیست؛ تهدیدی است میان‌برشی که بنیان مردم، زمین و اقتصاد جهانی را سست می‌کند.
نظام مالی که بر فرض پایداری اقلیم بنا شده، هرچه بیشتر در برابر شوک‌های زنجیره‌ای آسیب‌پذیر می‌شود. بانک‌های مرکزی، از جمله فدرال رزرو آمریکا، تغییر اقلیم را از خطرهای اصلی نظام مالی می‌دانند، چراکه دو مسیر کلیدی برای تضعیف سیستم دارد:
ریسک فیزیکی: رخدادهای ناگهانی چون سیل‌های ویرانگر یا خشکسالی‌های ممتد دارایی‌های فیزیکی را نابود کرده، زنجیره‌های تأمین را مختل می‌کند و هزینه‌ی بیمه را بالا می‌برد؛ نتیجتاً زیان مستقیم و ریسک اعتباری افزایش می‌یابد.
ریسک گذار: جابه‌جایی‌های ناگهانی در سیاست‌ها، فناوری‌ها یا ترجیحات مصرف‌کنندگان ممکن است موجب بازارزش‌گذاری فوری و افت بهای گسترده‌ی دارایی‌ها (مانند ذخایر سوخت فسیلی یا واحدهای صنعتی وابسته) شود که عملاً دیگر قابلیت بهره‌برداری اقتصادی ندارند و به دارایی‌های بلااستفاده (*stranded assets) بدل می‌گردند؛ وضعیتی که می‌تواند زیان مالی کلان و بی‌ثباتی سیستم مالی را رقم بزند.
برآوردها نشان می‌دهد خسارات بالقوه‌ی ناشی از گرمایش کنترل‌نشده، از بحران مالی ۲۰۰۸ نیز بیشتر است. این خطر را نمی‌توان با تنوع‌بخشی حذف کرد - چون «نظام‌مند» است.
گسترش هوش مصنوعی هیچ مسیر گریز واقعی فراهم نمی‌کند؛ بلکه صرفاً روندها را شتاب می‌بخشد و در صورت فروپاشی نظام‌های طبیعی زیربنایی، ابعاد و پیچیدگی شکست نظام‌مند را چند برابر می‌کند. ما اکنون در «منطقه‌ی بحرانیِ گذار میان انسان و ماشین» حرکت می‌کنیم که در آن شتاب ظرفیت‌های مصنوعی با زوال اراده‌ی فردی و زوال اکولوژیکی هم‌زمان شده است؛ ماشین‌ها قدرتمندتر می‌شوند، در حالی‌که توان و تمایل ما برای استفاده‌ی مسئولانه از آن‌ها کاهش می‌یابد.
در آینده‌ای ترکیبی، بهینه‌سازی‌های AI تنها زمانی ارزشمندند که در چارچوبی از اقلیم پایدار و ثبات ژئوپولیتیک به‌کار روند. اگر پدیده‌های شدید جوی زنجیره‌ی غذایی را از هم بپاشند، زیرساخت‌ها را ویران کرده یا مهاجرت‌های گسترده ایجاد کنند، دیگر مدیریت لجستیک یا بهینه‌سازی الگوریتم‌ها معنایی ندارد. هوش مصنوعی به شبکه‌ی انرژی باثبات، مراکز داده‌ی امن و بازارهای کارآمد نیاز دارد - عناصری که همگی مستقیماً در معرض تهدید گرمایش فزاینده‌اند.
ما نمی‌توانیم از «هوش سیلیکونی» برای حل بحرانی استفاده کنیم که از فقدان «تعهد انسانی» زاده شده است. پیشرفته‌ترین مدل هوش مصنوعی نمی‌تواند یخ‌های قطبی را بازمنجمد کند یا چرخه‌ی موسمی را بازتعادل بخشد.

عنصر گمشده: هوش طبیعی
برای گذار از گفتار به کردار، باید بپذیریم که چالش اصلی در اجرای اقدامات اقلیمی نه فناوری است و نه مالی - بلکه روانی و اجتماعی است.
عنصر گمشده برای الزام تعهدات اقلیمی، همان چیزی است که والتر آن را هوش طبیعی (Natural Intelligence – NI) می‌نامد.
NI ظرف جمعیِ آگاهی انسانی است که باید بیاموزیم آن را به‌کار گیریم. این مفهوم ترکیب آرزوها، احساسات، اندیشه‌ها و ادراکات فردی است که در مجموع، رفتار جامعه‌ها، کشورها و نظام جهانی را شکل می‌دهد. دهه‌هاست اقدام اقلیمی را همچون مسئله‌ای فنی دیده‌ایم - مجموعه‌ای از محاسبات هزینه‌- فایده، بودجه‌های کربن و چالش‌های مهندسی. این نگاه، انگیزه‌های درونی انسان را نادیده می‌گیرد؛ در حالی‌که دگرگونی پایدار تنها زمانی رخ می‌دهد که محرّک اجتماعی از درون بجوشد.
مؤثرترین سازوکار الزام، جریمه‌ی بیرونی نیست، بلکه اراده‌ی درونی و جمعی است.
آرزوها و اندیشه‌ها: باید خواسته و هدف جمعی خود را از رضایت به حداقل انجام وظیفه (یعنی کمترین کاری که طبق تعهدات ملی لازم است) به سمت رفاه باززاینده تغییر دهیم - چشم‌اندازی از اقتصادی بدون کربن که ذاتاً بهتر، سالم‌تر و سودآورتر از اقتصاد فعلی باشد.
برای رسیدن به چنین آینده‌ای، باید با نگاهی شفاف و صادقانه، منافع بلندمدت را بر هزینه‌های کوتاه‌مدت ترجیح دهیم.
احساسات و ادراکات: اجرای واقعی تعهدات اقلیمی نیازمند شفافیت اخلاقی است. وقتی مردم، مصرف‌کنندگان و کارکنان واقعاً فوریت، خشم یا حتی امید مربوط به اقدام اقلیمی را در درون خود احساس و باور کنند، نوعی الزام عاطفی و اخلاقی برای رهبران سیاسی و شرکت‌ها ایجاد می‌شود تا قاطعانه عمل کنند.
این فشار احساسی نیرومندترین و گسترده‌ترین نیرویی است که می‌تواند بر لابی‌گری‌های سیاسی و شرکتی‌ای که برای عقب‌انداختن اقدام طراحی شده‌اند، غلبه کند.
کنش فردی به‌عنوان اهرم نظامی: انسان‌ها باید خود را گیرنده‌ی منفعل سیاست‌ها ندانند، بلکه به‌عنوان تصمیم‌گیران مؤثر در سطح سیاره عمل کنند. یعنی:
سرمایه‌گذاران خواستار افشای ریسک‌های اقلیمی باشند، کارکنان از همکاری با شرکت‌های بدون برنامه‌ی واقعی برای گذار خودداری کنند و مصرف‌کنندگان نوآوران کم‌کربن را تشویق و حمایت کنند.
این فشار پراکنده ولی از پایین به بالا، همان نیرویی است که به سازوکارهای از بالا به پایین مانند توافق‌نامه‌های COP قدرت واقعی می‌دهد.
بدون حضور هوش طبیعی (NI) که این خواسته و مطالبه‌ی اجرایی را هدایت کند، هیچ قانون سخت‌گیرانه یا مشوق مالی به‌تنهایی کارساز نخواهد بود.

مأموریت COP30: از وعده‌ تا الزام
نشست COP30 در «بلمِ آمازون» باید نقطه‌ی چرخش از مذاکره به اجرای الزام‌آور باشد. پیروزی این نشست نه بر اساس وعده‌های جدید، بلکه به میزان جدیت در اجرای آن‌ها سنجیده می‌شود.
اکنون چهار ستونِ اصلیِ مذاکرات وجود دارد که باید بی‌درنگ و به‌طور قابل راستی‌آزمایی اجرا شوند:
نقشه‌راه «موتیرائو» برای سوخت‌های فسیلی: بر پایه‌ی انسدادهای سال‌های گذشته، تصمیم نهایی باید جدول زمانی الزام‌آور و علمی برای حذف تدریجی سوخت‌های فسیلی تعیین کند. ائتلاف بیش از ۸۰ کشور باید واژه‌های مبهمِ «گذار» را با نقاط عطف غیرقابل مذاکره و مبتنی بر علم جایگزین کند.
پر کردن شکاف مالی: کف جدید هدف مالی (NCQG) که در باکو ۳۰۰ میلیارد دلار تعیین شد، در برابر نیاز واقعی ۱٫۳ تریلیون دلار، ناکافی است. COP30 باید نقشه‌ی راه «از باکو تا بلم» را عملی کند تا جریان سرمایه، به‌ویژه برای اقدامات سازگاری، به کشورهای در حال توسعه و در همین دهه برسد - نه در ۲۰۳۵.
یکپارچگی اطلاعات: شفافیت، تنها پادزهر بحران اطلاعات غلط اقلیمی است. متن نهایی باید «اعلامیه یکپارچگی اطلاعات» تازه‌تصویب‌شده را در خود بگنجاند و سازوکارهای مستقل برای راستی‌آزمایی ادعاهای دولت‌ها و شرکت‌ها ایجاد کند. بدون استاندارد حقیقت، پاسخ‌گویی ممکن نیست.
آزمون استرس برای NDCهای جدید: با ارسال تعهدات ملی تازه از سوی بیش از ۱۲۰ کشور، تمرکز باید از «ارائه» به «تأیید» منتقل شود. نتایج در بلم باید طرح‌هایی را که با محدودیت ۱٫۵ درجه ناسازگارند، رد کرده و الزام قانون‌گذاری داخلی برای هر تعهد بین‌المللی را مقرر سازد.
اگر COP30 نتواند این سازوکارهای الزام‌آور را نهادینه کند، توافق پاریس به یادگاری بی‌اثر بدل خواهد شد. در جهانی پرآشوب، پایبندی داوطلبانه دیگر گزینه‌ای واقع‌بینانه نیست.
چهار راهکار عملی برای به‌کارگیری هوش طبیعی در قلمرو اثرگذاری خویش
آینده‌ای ترکیبی، با هم‌افزایی هوش طبیعی و مصنوعی، می‌تواند شکوفایی انسان و سیاره را هم‌زمان ممکن کند  - به‌شرط آن‌که دارایی طبیعی خود، یعنی آگاهی انسانی، را از همین امروز فعال کنیم.
برای رهبران کسب‌وکار، پیام کاملاً عملی و نظام‌مند است:
از وعده‌دادن به مدیریت پرتفوی گذار کنید. اقدام اقلیمی را به‌عنوان «هزینه‌ی تبعیت» نبینید؛ آن را در هسته‌ی راهبرد مالی شرکت ادغام کنید.
از زنجیره‌ی ارزش خود پاسخ‌گویی بخواهید. در قراردادهای تأمین و تصمیم‌های تأمین مالی، استانداردهای عملکرد هم‌راستا با هدف ۱٫۵ درجه را الزام‌آور کنید. اجرای واقعی اقلیمی باید شرط غیرقابل مذاکره‌ی تجارت باشد.
ریسک هوش طبیعی را قیمت‌گذاری کنید. هزینه‌ی بی‌عملی (ریسک نظام‌مند) را در کنار هزینه‌ی گذار (سرمایه‌گذاری اولیه) مدل‌سازی کنید. اگر بازتعیین قریب‌الوقوع ارزش دارایی‌ها را به‌سبب ریسک‌های فیزیکی و گذار لحاظ نمی‌کنید، در واقع پرتفوی خود را هوشمندانه اداره نمی‌کنید.
هوش ذی‌نفعان را فعال کنید. نیروهای انسانی، نزدیک‌ترین منبع انگیزه و آرزو در سازمان‌اند. آنان را برای پیگیری کربن‌زدایی و کنش نظامی توانمند کنید. وقتی اندیشه‌ها و احساسات جمعی کارکنان با هدفی فوری و مشترک همسو شود، تغییر راستین و بازگشت‌ناپذیر محقق خواهد شد - و آینده‌ی ترکیبی ما نه‌تنها پیشرفته از نظر فناوری، بلکه شایسته‌ی زیستن خواهد بود.

نتیجه‌گیری
زمان سخنان آتشین به سر آمده است.اکنون زمان عمل فرا رسیده؛ زمانی برای گذار از وعده‌های زیبا به الزام‌های واقعی - از هوش مصنوعی به هوش طبیعی، از انکار به صداقت، از تأخیر به اجرا.

منابع:
نویسنده: کورنلیا سی. والتر منتشرشده در: فوربز – ۲۰ نوامبر ۲۰۲۵
*«‌Tipping Points» یعنی نقاط واژگونی یا آستانه‌های بحرانی؛ لحظه‌هایی که پس از عبور از آن‌ها، تغییرات کوچک باعث دگرگونی‌های بزرگ و برگشت‌ناپذیر در اقلیم زمین می‌شوند.
اصطلاح ‌stranded assets در فارسی به معنی دارایی‌های بلااستفاده یا گرفتار (بی‌ارزش‌شده) است.
*در اقتصاد اقلیم، این واژه به دارایی‌هایی گفته می‌شود که به‌دلیل تغییر سیاست‌ها، فناوری‌ها یا شرایط بازار، ناگهان ارزش خود را از دست می‌دهند یا غیرقابل‌استفاده می‌شوند.

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید