خانه بلاگ صفحه 39

حمایت از تولید و کالای داخل پیچیده است

0

گفتگو با حمزه نوروزی استاد دانشگاه خوارزمی

 

 

اگرچه پشتیبانی از صنایع و تولیدات داخلی با هدف تقویت اقتصاد ملی در دهه‌های گذشته امری معمول و در این چهارچوب اعمال سیاست های حمایتی و جایگزینی واردات قابل درک و توجیه بوده، اما این حمایت ها به دلیل داشتن تبعاتی، همواره با چالش هایی مواجه بوده است.

حمایت از تولید داخلی همواره به عنوان یکی از خواسته ها و شعارهای تولیدکنندگان از یک طرف و دولت از طرف دیگر مطرح بوده است. حامیان این گونه سیاست های حمایتی راه تقویت اقتصاد ملی به طور کل و ایجاد اشغال و رفع بیکاری به طور خاص را همواره در حمایت از کارگاه ها و کارخانه های تولیدی جستجو کرده اند.
این حمایت ها از تأمین سرمایه در قالب انواع تسهیلات تا وضع تعرفه های گمرکی و جلوگیری از واردات بسیاری از کالاها را شامل می شده است. با این حال این شکل از حمایت از جنبه های مختلف قابل پرسش است. متخصصین مختلف در کم و کیف حمایت از تولید و کالای ایرانی نظرهای مختلفی ارئه کرده انددر این رابطه پژوهشگر ایرنا گفت وگویی با دکتر حمزه نوذری استاد گروه جامعه شناسی اقتصادی دانشگاه خوارزمی و رئیس مرکز کارآفرینی این دانشگاه، انجام داده است.

پیچیدگی رویکرد حمایتی از تولید
دکتر نوذری در ابتدای سخنانش گفت: حمایت از تولید داخلی در ایران طی یک دهه اخیر با جدیت بیشتری مطرح شده، اگرچه انواع و اقسام حمایت از صنایع و تولیدات در دهه‌های گذشته معمول و مرسوم بوده است. با وجودی که حمایت از تولید داخلی و ممانعت از واردات کالاهای مصرفی برای بخش‌هایی از جامعه پذیرفتنی و معقول است اما به این سادگی که به نظر می‌رسد نیست و چالش‌های عمده‌ای دارد.
‘رویکرد حمایت‌گرایی از تولید ابعاد پیچیده‌ای دارد که نیازمند تحلیل علمی است. بحران‌های اقتصادی، رکود و بیکاری، تغییر فناوری، عقب ماندگی در تولید، تجارت نابرابر از عمده‌ترین دلایلی است که به اعتقاد برخی حمایت از تولید داخلی را ضروری می‌سازد. هدف از سیاست حمایت از تولید داخلی، افزایش تولید داخلی است بر همین اساس یارانه‌های تولیدی به عنوان راهی برای بهبود کیفیت تولید داخلی و افزایش رشد اقتصادی ارائه می شود و انتظار می‌رود سیاست حمایت از تولید در کشورهای در حال توسعه تاثیر قابل توجهی در افزایش رشد و به شرط توزیع مناسب منجر به رفاه عمومی شود.’
دکتر نوذری اضافه کرد: البته در مقابل دیدگاه فوق، این باور نیز وجود دارد که حمایت از تولید داخلی باعث وابستگی بنگاه‌های اقتصادی به انواع حمایت‌های تولید، افزایش هزینه‌های تولید داخلی و آسیب‌پذیری صنایع داخلی و در نتیجه سبب سودآوری و جذابیت بالای واردات انواع کالا به کشور از طرق قانونی و غیر قانونی شده است.

 

حمایت از تولید داخلی و ممانعت از واردات کالاهای مصرفی برای بخش‌هایی از جامعه پذیرفتنی و معقول است اما به این سادگی که به نظر می‌رسد نیست و چالش‌های عمده‌ای دارد

وی گفت: در چند سال اخیر مسائل اقتصادی در کشور ایران عمیق‌تر شده است. رکود و بیکاری از جمله مهم‌ترین آنها است که به دنبال تحریم اقتصادی ایران از جانب سایر کشورها عمیق‌تر شده است. قاچاق کالا، واردات انواع و اقسام کالاها نیز در کنار مساله رکود و بیکاری و رشد پائین اقتصادی مطرح شده است. این‌گونه وانمود شده که برای کاهش مسائل اقتصادی اتخاذ راهبرد کاهش واردات کالاهای خارجی و حمایت از تولید داخلی ضروری است. تلقی عمومی بر این است که حمایت همه جانبه از تولید داخلی رکود را کاهش و اشتغال را افزایش می‌دهد. به همین خاطر در چند سال اخیر شاهد سیاست‌های حمایتی مانند تسهیلات ارزان قیمت بانکی، تعرفه بالای کالاهای مصرفی وارداتی و در اختیار گذاشتن انرژی ارزان در ایران بوده‌ایم اما به نظر می‌رسد سیاست‌های حمایتی تسکین‌های کوتاه مدتی است که خروج بنگاه‌های تولیدی از چرخه تولید را مدتی به تعویق می‌اندازد اما در بلند مدت این بنگاه‌ها با مشکلات عدیده‌ای مواجه می‌شوند. حمایت اصولی و کارآمد از تولید در گام نخست نیازمند پژوهش علمی است تا با شناخت چالش‌ها و نقد سیاست‌های حمایتی فعلی، راهبردهای کارآمد حمایت از تولید داخلی شناخته شود.

آیا حمایت از تولید داخلی باعث افزایش اشتغال می شود
این استاد دانشگاه در ادامه اظهار داشت: یکی از اهداف حمایت از تولید در کشورهای در حال توسعه بالا بردن سطح رفاه زندگی افراد جامعه و ایجاد اشتغال است. در جامعه ایران ایجاد اشتغال برای از بین بردن فقر بسیار مهم است، به عبارتی حمایت از تولید اشتغال ایجاد می کند. اما کاهش نرخ بهره بانکی و اعطای تسهیلات ارزان قیمت باعث گرایش تولید کنندگان به فناوری‌های سرمایه بر می‌شود که با هدف ایجاد اشتغال در تضاد قرار می‌گیرد.
‘حمایت از تولیدات و صنایع باعث افزایش سطح عمومی قیمت‌ها می‌شود که مصرف کننده از جمله کارگران مجبور به استفاده از کالاها با قیمت بالاتر خواهند بود ضمن اینکه حمایت‌گرایی در قالب اعتبارات و تسهیلات ارزان قیمت و تعرفه‌های بالا باعث می‌شود تولید کننده قدرت رقابت نداشته باشد و در نتیجه کیفیت کالا افت می‌کند. بر این اساس حمایت از تولید داخلی در قالب نرخ بهره پائین و تعرفه بالا با هدف ایجاد اشتغال در کوتاه مدت اثرات مثبتی ایجاد می‌کند اما در بلند مدت رکود و بیکاری و کاهش کیفیت کالاها دامنگیر کشور خواهد شد. بر این اساس هزینه بالای حمایت از تولید داخلی برای جامعه به ازای دستاوردهای ناچیز آن در زمینه اشتغال مورد سوال است.’

حمایت از تولید داخلی در قالب راهبردهای فعلی باعث فساد و انحصار می شود
رئیس مرکز کارآفرینی دانشگاه خوارزمی گفت: سیاست‌های حمایتی دولت در قالب یارانه و اعطای تسهیلات ارزان قیمت، انواع و اقسام دخالت‌های دولتی در تولید را توجیه می‌کند. در خوشبینانه‌ترین حالت اعطای یارانه به صنایع منتخب به ظاهر با هدف حمایت از تولید شکل می‌گیرد اما هدف اصلی افزایش قدرت و محبوبیت سیاستمداران است. درآمدهای نفتی اتخاذ سیاست‌های حمایتی مختلف را توجیه کرده است و برخی گروه‌های جامعه و بنگاه‌ها برای بهره گرفتن از این یارانه‌ها رقابت‌های ناسالم و اقدامات غیر منطقی انجام داده‌اند.
این استاد دانشگاه افزود: صنایعی که از انواع و اقسام حمایت‌ها مثل تسهیلات کلان ارزان قیمت استفاده کرده‌اند نه تنها توان حضور در بازار جهانی و رقابت با کالاهای مشابه خارجی ندارند بلکه هر روز تقاضای حمایت بیشتری دارند. قطع حمایت یارانه‌ای از این صنایع انحصار طلب پیامدهای سیاسی دارد و باعث می‌شود دولت‌ها با چنین صنایعی مماشات کنند. بسیاری از تولیدات داخلی منطق اقتصادی ندارد و هرگونه حمایتی از آنها اتلاف منابع بین نسلی است.
‘حمایت‌های یارانه‌ای، رانت‌ها و انحصارهای بزرگی را دامن زده است که ابعاد گسترده و پیچیده‌ای دارد. شکل‌گیری بنگاه‌های بزرگ شبه دولتی و بروز انواع فسادهای اقتصادی نتیجه زیانبار حمایت‌های ناکارآمد و غیر منطقی است. بر این اساس نحوه انتخاب صنایع و بنگاه‌ها برای حمایت، بده و بستان میان صاحبان بنگاه و مقامات سیاسی، وابستگی تولید کنندگان به انواع حمایت‌ها و عدم توانمندی بنگاه‌ها برای حضور در بازار رقابت جهانی چالش‌های عمده‌ای است که هم باعث اتلاف منابع ارزشمند کشور می‌شود و هم به فساد و رانت و انحصار دامن می‌زند. برخی بنگاه‌ها که از انواع حمایت‌های پولی تزریق می‌شوند به دنبال توسعه کسب و کار نیستند و پول‌ها را در بخش‌های غیر‌تولید سرمایه‌گذاری می‌کنند، زمین می‌خرند و وارد ساخت و ساز می‌شوند.’

 

یکی از اهداف حمایت از تولید در کشورهای در حال توسعه بالا بردن سطح رفاه زندگی افراد جامعه و ایجاد اشتغال است

وی با اشاره به نتایج یک پژوهش میدانی افزود: تحلیل داده‌ها نشان داد حمایت‌گرایی دولت در قالب سیاست‌هایی مانند تسهیلات ارزن قیمت، تعرفه‌های بالا بر کالاهای مصرفی وارداتی، شفاف و عادلانه نیست و منافع آن نصیب تعداد محدودی می‌شود. در این زمینه انواع و اقسام سوء استفاده از منابع و ایجاد رانت، راهبردهای حمایتی فعلی را توجیه‌ناپذیر می‌کند. دخالت‌های حمایتی دولت به جای بهتر کردن اوضاع تولید آن‌را وخیم‌تر می‌کند. تولید‌کنندگان در همه بخش‌های اقتصادی و در همه کشورها با کمبود امکانات مواجهه هستند پس کمبود نقدینگی و سرمایه در گردش بنگاه‌ها دلیل محکمی برای حمایت پولی از برخی تولید کنندگان نیست. تولید‌کنندگان مشارکت کننده در این پژوهش معتقدند اعطای یارانه و تسهیلات مالی کلان به جهت فسادی(انحصار و رانت) که ایجاد می‌کند باید اصلاح شود.

دولت باید تحقیق، توسعه و واردات تکنولوژی را جدی بگیرد
دکتر نوذری در ادامه صحبت هایش گفت: این اشتباه است که به بهانه حمایت از تولید، اقتصاد را به صورت جزیره‌ای و جدا از روند تولید بین المللی در بیاوریم. در واقع در عمل ضربه بزرگی به صنعت و تولید کشور وارد می شود. کالاها به شیوه نادرست تولید می‌شوند و اصلاح شیوه نادرست با تعرفه و پول‌پاشی امکان پذیر نیست. حمایت‌گرایی در قالب جایگزینی واردات و تولید کالاهای مصرفی برای بازار داخلی منجر به این مسئله شده که صنایع مورد حمایت به طور انحصاری سازمان‌دهی شده و از رقابت مصون مانده‌اند در نتیجه با هر فشار رقابتی و کاهش تقاضای داخلی ضعیف می‌شوند.

 

این اشتباه است که به بهانه حمایت از تولید، اقتصاد را به صورت جزیره‌ای و جدا از روند تولید بین المللی در بیاوریم. در واقع در عمل ضربه بزرگی به صنعت و تولید کشور وارد می شود

‘ بر این اساس راهبردهای حمایت‌گرایی فعلی به اتلاف منابع کشور می‌انجامد. با راهبردهای نادرست فعلی تخصصی کردن تولید و اشتغال برای فارغ التحصیلان دانشگاهی امکان پذیر نیست. پس برای پیشرفت در تولید کالا یا باید تکنولوژی خارجی را فهم، جذب و در روند تولید به کار گرفت یا دولت و تولید کنندگان تحقیق و توسعه و پژوهش و نوآوری را جدی‌تر دنبال کنند. دولت از طریق تشویق به سرمایه‌گذاری مشترک با شرکت‌های بین‌المللی، اعزام دانشجویان برای آموزش فنی، حمایت از پژوهشگران داخلی و نوآوران و مخترعین می‌تواند چالش عقب ماندگی تکنولوژیکی و فناوری را برای تولید کننده جبران کند. تحقیق و توسعه امری مستمر است تا همواره نوآوری‌های جدید در روند تولید شکل گیرد که باعث کاهش هزینه و بهبود کیفیت شود.’

با تداوم حمایت از شرکتهای خصولتی و دولتی فضایی برای رشد بخش خصوصی باقی نمی ماند

وی گفت: برخی معتقدند حمایت از تولید داخلی به معنای فراهم کردن تسهیلات و امکانات برای شرکت‌های زیر‌مجموعه سازمان‌های دولتی است که در حقیقت بزرگ کردن اندازه کلی دولت یا شبه دولتی‌ها است. شرکت‌هایی که به بخش خصوصی واگذار شده و ظاهرأ دارای هیئت مدیره و مدیر عامل و سهامدار هستند اما کماکان بده بستان قوی میان این شرکت‌ها و دولت وجود دارد. با چنین رویکردی فضائی برای رشد بخش خصوصی فراهم نمی‌شود.
‘ راهبردهای حمایتی در حال حاضر با هدف حمایت از بنگاه‌های بزرگ که بیشتر آنها وابستگی‌های به بوروکراسی دولتی دارند، برای جلوگیری از تنش‌های اجتماعی ناشی از بیکاری روز افزون شاغلین است. دولت هزینه‌های گرانی از جمله اجبار بانک‌ها به اعطای تسهیلات کلان انجام می‌دهد تا از شغل‌های فعلی حمایت کند که در اینصورت اگر هم موفقیتی ایجاد شود کوتاه مدت است و هم بانک‌ها و هم بنگاه‌ها با مشکلات شدیدی مواجه می‌شوند. در این میان بسیاری از بنگاه‌ها وابستگی شدید به حمایت‌های روز افزون دولتی پیدا کرده‌اند. در چنین وضعیتی دولت مدام تسکین‌هایی ایجاد می‌کند که بهبود فضای کسب وکار، فراهم کردن فضائی برای ابتکارات بنگاه‌های کوچک و متوسط و رفع موانع در اقتصاد به فراموشی سپرده می‌شود.’

راهبردهای کارآمد از سوی دولت قابل ارائه است
دکتر نوذری با استناد به پژوهش های میدانی گفت: راهبردهای متفاوتی از راهبردهای ناکارآمد فعلی قابل ارائه است. به عنوان مثال دولت می‌تواند در افزایش مهارت‌های پایه و اساسی نیروی کار مسوولیت بیشتری را به عهده بگیرد و یا می‌تواند در آموزش مدیرتی بنگاه‌ها پرداخت‌هائی داشته باشد و همچنین می‌تواند در پژوهش‌های مربوط به بازاریابی منطقه‌ای و بین‌المللی نقش فعالی داشته باشد. دولت می‌تواند در انتقال مناسب، فهم، جذب و به کارگیری تکنولوژی‌ها در روند تولید نقش فعالی داشته باشد و در حمایت از تحقیق و نوآوری در تولید تلاش بیشتری به خرج دهد.
‘راهبردهای حمایت‌گرائی فعلی منجر به بدتر شدن وضعیت تولید در کشور شده است و دولت مجبور به تغییر راهبردهای حمایت‌گرائی است. با تغییر راهبرد حمایتی به طور طبیعی بنگاه‌های اقتصادی در کوتاه مدت با مشکلاتی مواجه خواهند شد اما با راهبردهای حمایت گرایی در قالب حمایت از تحقیق و توسعه به تدریج بنگاه‌ها با ارتقای فناوری و نوآوری بهره‌وری را بیشتر و کیفیت را بهتر خواهند کرد که به دنبال آن رضایت مشتری به وجود خواهد آمد.’

 

دست از سر سیمان بردارید

0

محمد اتابک- عضو هیئت نمایندگان اتاق تهران

 

رکود صنعت ساختمان که به کاهش مصرف داخلی انجامید، اولین و مهم‌ترین عارضه سیمان در سال‌های اخیر است. به دلیل سیاست‌گذاری نادرست در صنعت ساختمان و مشکلات همیشگی مثل مالیات و دیگر مسائل همیشه در ابهام این بخش، در سال گذشته نیز مصرف سیمان در داخل کشور نزولی بود و امسال نیز مصرف به زیر ۵۰ میلیون تن خواهد رسید.

صادرات سیمان نیز در چند سال اخیر با مشکلات بسیاری روبه‌رو شد. از جمله این مشکلات محدودیت‌های صادرات به همسایه غربی یعنی عراق بود. این کشور مقصد عمده سیمان ایرانی بود اما به دلیل آغاز فعالیت کارخانه‌های عراقی، با وضع تعرفه اضافی بر سیمان صادره از ایران روبه‌رو شدیم. متأسفانه دولت هم نتوانست این مسئله را با پروتکل‌های اقتصادی حل کند. از سوی دیگر برای ایجاد بازارهای صادراتی جدید در دیگر نقاط جهان تلاش کردیم و به‌این‌ترتیب صادرات به افریقا، بنگلادش و افغانستان افزایش یافت درحالی‌که هزینه حمل‌ونقل سیمان تا این بازارها هم  بیشتر شده است، هرچند در دو ماه گذشته صادرات نزدیک به ۲۰ درصد رشد یافته است. در سال گذشته ۱۲ میلیون تن سیمان صادر کردیم و پیش‌بینی می‌کنیم که امسال ۱۴ تا ۱۵ میلیون تن سیمان صادر کنیم اما معتقدیم که با توجه به تغییرات و تعهدنامه‌های ارزی، به دلیل غیرواقعی بودن قیمت‌ها صادرات افت خواهد کرد. تغییر هرروزه قوانین و صدور بخشنامه‌های متعدد صادرات را سخت کرده است.

 

این انتظار از دولت وجود دارد که با توجه به مازاد سیمان در کشور، دست از سر این صنعت، به همین صراحت که می‌گویم، بردارد و اجازه دهد تا کارخانه‌های سیمان راه خودشان را ادامه دهند.

 

سیمان اکنون با سه عارضه جدی دست‌وپنجه نرم می‌کند. اول اینکه قیمت تمام‌شده محصول به دلیل تغییر قیمت ارز و شرایط ارزی جدید کشور افزایش‌یافته است. دوم اینکه مصرف داخل کوچک‌شده و سوم اینکه هزینه حمل‌ونقل این محصول درحالی‌که پرحجم‌ترین کالای دنیا در جابه‌جایی است، افزایش‌یافته است.

این انتظار از دولت وجود دارد که با توجه به مازاد سیمان در کشور، دست از سر این صنعت، به همین صراحت که می‌گویم، بردارد و اجازه دهد تا کارخانه‌های سیمان راه خودشان را ادامه دهند. مجموعه تولیدکنندگان سیمان مشکلی با وزارت صنعت ندارند جز در سازمان حمایت که با اتکا به دیدگاهی قدیمی بر این صنعت دست از قیمت‌گذاری برنمی‌دارد و این درحالی است ‌که قیمت دیگر اقلام در بازار دو تا سه برابر رشد کرده است. صنعت سیمان به دلیل سال‌ها قیمت‌گذاری نتوانسته حتی بدهی‌هایش را بدهد و مسئول مستقیم لطمه‌های جبران‌ناپذیر در چند سال اخیر به بدنه این صنعت، سازمان حمایت و دخالت های نابه جای آن است.

سؤال بزرگ این است که باوجود ۳۰ میلیون تن ظرفیت مازاد با توجه به وضعیت تورم کل کشور چرا سیمان هنوز مشمول قیمت‌گذاری است؟ با افزایش قیمت کیسه سیمان تولیدکننده حق ندارد قیمت سیمان را در هر کیسه بالا ببرد و نتیجه چنین محدودیتی خرید بی کیسه و فله‌ای سیمان توسط مردم است. سیاست‌های ازاین‌دست به رقابت منفی بین تولیدکنندگان دامن زده است و به کوچک شدن بازار انجامیده است. سؤال این است که چرا ۱۵ میلیون دپوی کلینکر را در فهرست کالای قابل اختفا قرار می‌دهند؟ آیا چنین رویکردهای مغرضانه نیست؟

 

رنگ در بازاریابی چه نقشی دارد

0

بهترین رنگ‌ها، رنگ‌هایی هستند که خوانایی محتوا را تضمین کند

 

بنفشه نیک ‌بخت-زوم ایت

رنگ یکی از عوامل تأثیرگذار در موفقیت یا شکست کمپین بازاریابی است که باید با توجه به نوع مخاطب، محتوا و فرهنگ مردم منطقه انتخاب شود.

تحقیقات نشان داده است انتخاب رنگ مناسب در محیط کار روی خلق‌وخو و میزان بهره‌وری تأثیر مثبت می‌گذارد و روانشناسی رنگ ابزاری قدرتمند برای بازاریابان است. ۹۰ درصد قضاوت مردم در مورد محتوا به رنگی که برای ارائه‌ی آن استفاده شده بستگی دارد و همچنین ۸۵ درصد مردم مبنای خرید را رنگ محصولات قرار می‌دهند. به همین دلیل انتخاب رنگ مناسب در طراحی گرافیکی، اینفوگرافی، شبکه‌های اجتماعی و طراحی صفحه‌ی فرود تأثیر زیادی روی میزان درگیر شدن مخاطبان و فروش محصولات دارد.

هر برندی از رنگ‌های خاص و ثابت در طراحی‌های خود استفاده می‌کند که معمولا همین رنگ‌ها را در کمپین‌هایبازاریابی به کار می‌برد. اما اطلاع از روانشناسی رنگ در بازاریابی کمک می‌کند انتخاب بهتری در بخش‌های خاص از محتوای بصری داشته باشید. در ادامه‌ی این مقاله‌ی زومیت به معرفی بیشتر مواردی می‌پردازیم که کمک می‌کنند رنگ کمپین بازاریابی را با دقت بیشتری انتخاب کنید و نتیجه‌ی بهتری از بازاریابی محتوا بگیرید.

 

۱شفافیت و خوانایی بسیار مهم است

بهترین رنگ‌ها، رنگ‌هایی هستند که خوانایی محتوا را تضمین کنند. این یعنی رنگ‌هایی که انتخاب می‌کنید باید تفاوت نسبی با یکدیگر داشته باشند. به‌عنوان مثال استفاده از دو رنگ سفید و خاکستری روشن در کنار هم مناسب نیست و خوانایی متن را پایین می‌آورد. از طرف دیگری از رنگ‌هایی با تضاد بالا مانند آبی و نارنجی نیز نباید در کنار هم استفاده کرد.

رنگ‌هایی که استفاده می‌کنید باید برای همه‌ی مردم خوشایند باشد. ۸ درصد مردان و ۰.۵ درصد زنان در شمال اروپا به نوعی کوررنگی مبتلا هستند که تشخیص رنگ سبز و قرمز برایشان دشوار است. برای هدف قرار دادن قشر وسیعی از مردم بهتر است از ترکیب چنین رنگ‌هایی خودداری کنید.

 

رنگ‌ها با مشتری‌ها ارتباط برقرار می‌کنند بنابراین هرقدر انتخاب رنگ محتوای بصری با دقت بیشتری انجام شود، تأثیر بهتری روی مخاطب می‌گذارد

 

۲رنگ‌ها نشان دهنده‌ی شخصیت هستند

رنگ‌ها با مشتری‌ها ارتباط برقرار می‌کنند بنابراین هرقدر انتخاب رنگ محتوای بصری با دقت بیشتری انجام شود، تأثیر بهتری روی مخاطب می‌گذارد. انتخاب رنگ بستگی به تصویری دارد که می‌خواهید از برندتان در ذهن مخاطب ماندگار شود. به یاد داشته باشید که محتوا نیز اهمیت دارد، گاهی اوقات رنگ هر بخش از محتوا بر اساس مخاطبانی که هدف قرار می‌دهد تعیین می‌شود یا به پلتفرمی بستگی دارد که محتوا در آن به اشتراک گذاشته می‌شود.

 

۳نوع تجارت B2B یا B2C؟

رنگ نارنجی توسط برندهای B2C و رنگ آبی توسط B2B استفاده می‌شود

رنگ نارنجی نشان دهنده‌ی گرما و ارتباط است و معمولا در ذهنمان آن را به نور و خورشید ربط می‌دهیم. بنابراین بسیاری از برندهای B2C (تجارت شرکت با مشتری) مانند آمازون از این رنگ استفاده می‌کنند. در مورد رنگ زرد نیز روانشناسی مشابهی وجود دارد.

رنگ آبی در عین حال آرامش‌بخش بوده و نشان‌دهنده‌ی خرد، قدرت و اعتماد است به همین دلیل معمولا در برندهای B2B (تجارت شرکت با شرکت) مورد استفاده قرار می‌گیرد. اگر دقت کرده باشید متوجه می‌شوید اکثر برندهایی که با پول یا سلامتی مردم در ارتباط هستند مانند Visa و PayPal از رنگ آبی استفاده می‌کنند.

 

۴لوکس بودن یا قابلیت دسترسی؟

رنگ‌های خنثی مانند سفید، نقره‌ای و مشکی توسط بسیاری از برندهای لوکس که می‌خواهند ظرافت و زیبایی را با سبک طراحی مینیمالیستی (ساده) همراه کنند استفاده می‌شود. به‌عنوان مثال رنگ مشکی نشان دهنده‌ی کمال و قدرت است و توسط برندهای لوکسی مانند Ralph Lauren و Moët & Chandon استفاده می‌شود. رنگ بنفش نشان‌دهنده‌ی وفاداری است و انتخاب خوبی برای برندهایی با ارتباطات لوکس است.

اما اگر می‌خواهید به‌عنوان برندی در دسترس و سرگرم‌کننده شناخته شوید بهتر است از رنگ‌های روشن و شاد استفاده کنید. مردم، رنگ قرمز را یادآور انرژی می‌دانند درحالی‌که رنگ زرد، نشان‌دهنده‌ی شادی و خوش‌بینی بوده و رنگ سبز، نشان‌‌دهنده‌ی اعتبار و دوستی است. اگر می‌خواهید محصول یا خدماتتان چنین احساسی را در مشتری ایجاد کند بهتر است از این رنگ‌ها استفاده کنید.

 

۵رنگ‌های امروزی یا کلاسیک؟

رنگ سفید، امروزی و رنگ بنفش کلاسیک است

رنگ‌های سفید و نقره‌ای در لوگوی برند، مانند اپل، تسلا، زارا احساس و ظاهری امروزی را به مشتری القا می‌کنند. برای برندهایی که قصد دارند در صنعت خود حرف اول را بزنند، مدرن و پیشرفته به نظر رسیدن بسیار مهم است. به همین دلیل بسیاری از شرکت‌های فناوری از این رنگ استفاده می‌کنند.

درحالی‌که رنگ بنفش به دلیل سابقه‌ی تاریخی، ظاهری کلاسیک دارد. به همین ترتیب رنگ مشکی استفاده شده در بسیاری از برندهای قدیمی مانند Chanel کلاسیک است و امنیت و پختگی را نشان می‌دهد.

 

۶مشتریان هدف مهم هستند

نظرسنجی‌ها نشان داده است مخاطبان مختلف، رنگ‌های مختلفی را ترجیح می‌دهند بنابراین انتخاب رنگ رابطه‌ی مستقیمی با مخاطبان هدف دارد. به‌عنوان مثال رنگ آبی هم برای مردان و هم برای زنان خوشایند است اما تحقیقات نشان داده ۵۷ درصد مردان و تنها ۳۵ درصد زنان این رنگ را ترجیح می‌دهند. دومین رنگ مورد علاقه‌ی مردان سبز است درحالی‌که زنان رنگ بنفش را می‌پسندند.

ادراک رنگ‌ها همچنین رابطه‌ی مستقیمی با فرهنگ دارد. به‌عنوان مثال در لیبریا (کشوری در غرب آفریقا) مردم تنها دو رنگ را درک می‌کنند، ترکیبی از زرد، قرمز و نارنجی که با نام ziza می‌شناسند و ترکیبی از بنفش، سبز و آبی که به آن hui می‌گویند. در زیمباوه نیز تنها چهار لغت برای توصیف رنگ‌ها استفاده می‌شود.

بنابراین فرهنگ منطقه‌ای که زندگی می‌کنید نیز در انتخاب رنگ و برقراری ارتباط با مخاطب مهم است. به‌عنوان مثال رنگ قرمز در آمریکا نشان‌دهنده‌ی عشق و شور و علاقه است اما در هند مظهر پاکی است.

پیش از انتخاب رنگ برای کمپین بازاریابی مخاطبان هدف، نوع محتوایی که به اشتراک می‌گذارید و سایر عوامل را در نظر بگیرید تا بتوانید مخاطبان بیشتری را جذب کنید و تأثیر بهتری روی آن‌ها بگذارید.

 

جنگ تجاری بازار انرژی را بهم می ریزد

1

15 درصد از حجم صادرات ال ان جي آمريکا به چین اختصاص دارد

چين در اقدامي تلافي جويانه و جهت تأمين پايدار گاز مورد نياز خود به بستن قرارداد بلندمدت 22 ساله واردات ال ان جی با قطر اقدام كرد. بر اين اساس، شركت نفت چين در 10 سپتامبر 2018 با شركت قطرگاز توافق بلندمدت خريد و فروش (ASP ) جهت صادرات ساليانه حدود 3.4 ميليون تن ال ان جی (بيش از 4 ميليارد مترمکعب) را به مدت 22 سال به امضا رساند.

جنگ تجاری بین واشنگتن و پکن دامن حوزه انرژی را هم می گیرد. ماهنامه تحلیلی انرژی مرکز پژوهش های مجلس به پیامدهای جنگ تجاری آمريکا علیه چین در حوزه انرژی (ال ان جی) پرداخته است.

طبق این گزارش، دونالد ترامپ، رئيس جمهور آمريکا، از زمان روي كار آمدن خود به دنبال بهبود وضعيت تراز تجاري ايالات متحده با چين بود تا با سياست هاي ضد تجارت آزاد خود بتواند وضعيت اقتصادي آمريکا را سامان بخشد. ازاين رو، در مرحله اول بر 34 ميليارد دلار از كالاهاي وارداتي از چين تعرفه 25 درصدي اعمال كرد. اين تعرفه شامل حدود 1300 قلم كالاي چيني ازجمله تلويزيون، قطعات هواپيما و وسايل پزشکي بود. در پاسخ به اين اقدام، چين نيز بر 35 ميليارد دلار از كالاهاي وارداتي از ايالات متحده تعرفه 25 درصدي اعمال كرد. اين تعرفه چين نيز شامل حدود 100 قلم كالاهاي آمريکايي ازجمله اتومبيل، هواپيما و طيف وسيعي از محصولات كشاورزي آمريکا بود. در فاز دوم برنامه جبران كسري تجاري آمريکا در برابر چين، ايالات متحده بر 200 ميليارد دلار از كالاهاي وارداتي چين تعرفه 10 درصدي اعمال كرد. تعرفه هاي جديد بر 6000 قلم كالاي چيني اعمال شده است. چين نيز در پاسخ به اين اقدام بر 60 ميليارد دلار از محصولات وارداتي از آمريکا تعرفه 10 درصدي اعمال كرده است. تعرفه چين به طور ويژه واردات گاز طبيعي مايع شده (ال ان جي) از آمريکا را نيز در برمي گيرد، اما شامل واردات نفت خام نمي شود. دونالد ترامپ، رئيس جمهور آمريکا، در بيانيه اي ضمن اعلام دور جديد تعرفه ها هشدار داد، اگر چين عليه كشاورزان يا صنايع آمريکا به اقدامات تلافي جويانه متوسل شود، آمريکا فوراً فاز سوم را كه تعرفه روي 267 ميليارد دلار ديگر واردات از چين است، دنبال خواهد كرد. دور دوم اين جنگ تجاري از 24 سپتامبر 2018 ( 2 مهر) به طور همزمان ازسوي هر دو كشور اجرا شد. در جدول ذيل فازهاي تعرفه اي اعمال شده ازسوي دو كشور ارائه شده است.

جدول تعرفه

اقدامات آمريکا در آغاز جنگ تجاري با چين به واكنش هايي ازسوي چين منجر شده كه تأثير قابل توجهي بر تجارت جهاني ال ان جي گذاشته است. اعمال تعرفه 10 درصدي چين بر واردات ال ان جی از آمريکا، برنامه آمريکا را درخصوص دستيابي به جايگاه اول در بازار جهاني انرژي از طريق توسعه صادرات گاز طبيعي مايع شده تضعيف كرده و اين فرصت را به كشورهاي قطر و استراليا مي دهد كه بتوانند صادرات محموله هاي ال ان جي خود را افزايش دهند. چين حدود 15 درصد از حجم صادرات ال ان جي آمريکا را به خود اختصاص داده است، اما اين ميزان از ابتداي سال 2018 ميلادي و با شروع جنگ تجاري بين دو كشور، كاهش يافته است.

ازسوي ديگر، چين در اقدامي تلافي جويانه و جهت تأمين پايدار گاز مورد نياز خود به بستن قرارداد بلندمدت 22 ساله واردات ال ان جی با قطر اقدام كرد. بر اين اساس، شركت نفت چين در 10 سپتامبر 2018 با شركت قطرگاز توافق بلندمدت خريد و فروش (ASP ) جهت صادرات ساليانه حدود 3.4  ميليون تن ال ان جی (بيش از 4 ميليارد مترمکعب) را به مدت 22 سال به امضا رساند. اين قرارداد 22 ساله در سال 2040 ميلادي به پايان خواهد رسيد و شركت قطرگاز؛ ال ان جی مورد نياز چين را از پروژه قطرگاز تأمين خواهد كرد كه با سرمايه گذاري مشترک شركت نفت قطر، «اكسون موبيل»، «توتال» آمريکا و فرانسه اجرايي شده است.

طبق برنامه ريزي انجام شده، اولين محموله از اين قرارداد تا اواخر ماه جاري ميلادي (سپتامبر) به چين تحويل داده خواهد شد. قطرگاز بزرگترين شركت توليدكننده ال ان جی دنيا است كه ظرفيت توليد 77 «پتروچاينا» ميليون تن گاز مايع در سال را دارد. ازسوي ديگر، شركت بزرگترين عرضه كننده گاز چين است كه حدود 66 درصد از تقاضاي گاز چين در سال 2017 ميلادي را تأمين كرده است. قطر پيش از اين نيز در سال 2016 ميلادي با پاكستان قراردادي را به امضا رساند كه طي آن شركت گاز قطر موظف شد از سال 2018 ميلادي به مدت 20 سال، 1.3 ميليون تن در سال، گاز طبيعي مايع شده را به پاكستان صادر كند. البته اين حجم گاز صادراتي بسته به توافق طرفين مي تواند به 3.2 ميليون تن در سال نيز افزايش يابد. گاز صادراتي مورد نياز اين قرارداد نيز از محل توسعه پروژه قطرگاز تأمين مي شود.

همانطور كه ملاحظه مي شود قطر به عنوان يکي از رقباي اصلي آمريکا در تجارت جهاني ال ان جي به خوبي توانسته از اين فرصت بهره لازم را ببرد و با همکاري گسترده شركت هاي بزرگ بين المللي نفتي بخشي از بزرگترين بازار تقاضاي گاز جهان را دراختيار بگيرد. براساس گزارش هاي بين المللي، واردات ال ان جي چين در هشت ماه نخست سال جاري ميلادي 35 درصد رشد كرده است و با پيشي گرفتن از ژاپن، هم اكنون به عنوان بزرگترين واردكننده ال ان جي جهان شناخته مي شود. حركت چين براي استفاده بيشتر از گاز طبيعي و كاهش مصرف زغال سنگ، (در راستاي كاهش انتشار گازهاي آلاينده) تقاضاي جهاني گاز را به سمت خود هدايت كرده است.

 

آیا دلار مانع رشد اقتصاد ایران می شود؟

0
روایت بانک جهانی از اقتصاد ایران
دلار و ریال

 

آینده اقتصاد ایران به روایت بانک جهانی

 

ترجمه: مونا مشهدی رجبی/ منبع: بانک جهانی

 

خطرات زیادی در سال‌های پیش رو وجود خواهد داشت که باعث کاهش نرخ رشد اقتصادی در دنیا می‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود. خطراتی از قبیل تحرکات نامتوازن بازارهای مالی، بالا گرفتن سیاست‌های حمایت از اقتصاد داخلی در کشورهای صنعتی و مانع‌تراشی در مسیر تجارت آزاد که یک فاکتور مهم رشد اقتصادی است، افزایش بی‌ثباتی در فضای سیاست‌گذاری‌های اقتصادی و تجاری در دنیا و در نهایت افزایش تنش‌‌های ‌‌‌‌‌‌‌ژئوپلیتیکی در دنیا که همگی می‌توانند فضای اقتصادی دنیا را تیره و تار کنند

اقتصاد دنیا روزهای سختی را سپری می‌کند. روزهایی که به دلیل تنش‌های ایجادشده توسط سیاست‌های دولت امریکا، استفاده از دلار به عنوان ارز مرجع در آینده را در هاله‌ای از ابهام قرار می‌د‌هد و بسیاری از کشورها به دنبال کاهش رابطه اقتصادی و تجاری خود با قطب اقتصادی اول دنیا یعنی امریکا هستند. دلار به عنوان ارزی که اصلی‌ترین ارز مورد استفاده در دنیا است همواره به عنوان منبع حفظ ارزش  محسوب می‌‌‌‌‌‌‌‌‌شده است ولی در صورتی که کشورهای بزرگی مانند چین و روسیه استفاده از ارزهای دیگر را جایگزین دلار بکنند دیگر قدرت و اعتبار گذشته را نخواهد داشت.

از طرف دیگر دوستان و هم‌پیمانان  قدیم امریکا هم در مقابل بخشی از عملکردهای خودسرانه این کشور قصد نشان دادن استقلال خود را دارند و به همین دلیل از سیاست‌های ترامپ انتقاد می‌‌‌‌‌‌‌‌‌کنند و با او همراهی نمی‌کنند. به عنوان مثال کشورهای اروپایی اعلام کرده‌اند که سازوکاری را برای ادامه تعامل اقتصادی با ایران در نظر می‌گیرند تا از این طریق ایران را از منافع توافق هسته‌ای منتفع کنند.

در شرایط کنونی، وضعیت آینده اقتصاد دنیا غیرقابل پیش‌بینی‌تر از قبل است و چالش‌های پیش روی اقتصاد ایران هر روز بیشتر می‌شود. از طرف دیگر این سوال وجود خواهد داشت که اقتصاد دنیا تا کجا می‌تواند با این چالش‌ها دست و پنجه نرم کند و تحت تاثیر این فشارها با افت کارایی روبه‌رو نشود؟

 

نرخ رشد اقتصادی کشورهای صادرکننده کالاهای اساسی در سال جاری و سال‌های پیش رو روند افزایشی خواهد داشت

 

بانک جهانی در گزارش اخیر خود به این مسائل به عنوان چالش‌های پیش روی رشد اقتصادی دنیا در سال ۲۰۱۸ و ۲۰۱۹ اشاره کرده است. این بانک خطرات بزرگی را برای اقتصاد دنیا در سال‌‌های ‌‌‌‌‌‌‌۲۰۱۹ و ۲۰۲۰ پیش‌بینی کرده است که می‌تواند روی رشد اقتصادی جهان تاثیر منفی داشته باشد. طبق این گزارش نرخ رشد اقتصادی دنیا در سال ۲۰۱۸ کمتر از برآوردهای قبلی است و انتظار رشدی بیشتر در سال‌های آتی هم وجود ندارد. در این گزارش به قیمت کالاهای اساسی به خصوص نفت هم اشاره شده است ولی تاکید شد با وجود مانع‌تراشی‌ها در مسیر تجارت آزاد در برخی از کشورهای دنیا، شاهد افزایش حجم تجارت جهانی در سال‌های پیش رو خواهیم بود که خبری بسیار خوشحال‌کننده است. بخش‌های اصلی و مهم این گزارش را در اینجا می‌‌‌‌‌‌‌‌‌بینید:

نرخ رشد اقتصادی دنیا در تابستان سال ۲۰۱۸ کمتر از قبل بود ولی هنوز نمی‌توان در مورد ورود اقتصاد دنیا به رکود صحبت کرد. انتظار می‌رود در سال ۲۰۱۸ ارزش تولید ناخالص داخلی دنیا با نرخ ۳.۱ درصد رشد کند ولی در سال ۲۰۱۹ نرخ رشد اقتصادی دنیا به ۳ درصد  و در سال ۲۰۲۰ به مرز ۲.۹ درصد تقلیل پیدا خواهد کرد. سخت‌تر شدن فضای تجارت و کسب و کار در دنیا، نرمال شدن سیاست‌های مالی  و سخت‌تر شدن ارائه منابع مالی به افراد و صاحبان کسب و کار از اصلی‌ترین دلایل کاهش نرخ رشد اقتصادی در دنیا خواهد بود.

نرخ رشد اقتصادی در کشورهای در حال توسعه را می‌توان به دو دسته تقسیم کرد. اول کشورهای واردکننده کالاهای اساسی و دوم کشورهای صادرکننده کالاهای اساسی. نرخ رشد اقتصادی کشورهای صادرکننده کالاهای اساسی در سال جاری و سال‌های پیش رو روند افزایشی خواهد داشت زیرا پیش‌بینی‌ها از افزایش قیمت نفت در بازار جهانی به خصوص بعد از وضع تحریم‌های نفتی ایران حکایت دارد. رشد درآمد نفتی و رشد درآمد صادراتی دیگر کشورهای صادرکننده کالاهای اساسی می‌‌‌‌‌‌‌‌‌تواند منافع مالی زیادی را برای این کشورها به همراه داشته باشد و اگر این منابع مالی در بخش‌های زیرساختی سرمایه‌گذاری شود، منافع مالی بلندمدتی را به همراه خواهد آورد. کشورهای واردکننده کالاهای اساسی هم رشد اقتصادی را تجربه خواهند کرد ولی نرخ رشد در این کشورها کمتر از کشورهای صادرکننده خواهد بود.

 

تغییرات مداوم سیاست‌های اقتصادی و ایجاد فضای آزمون و خطا در این کشورها است که سرمایه‌گذاری در آنها را سخت کرده است

 

شاخص دیگری که باید مد نظر قرار بگیرد، سرانه تولید ناخالص داخلی است که ما شاهد عدم توازن در این مسئله خواهیم بود. در برخی از کشورها سرانه تولید ناخالص داخلی با توجه به رشد اقتصادی سال‌های اخیر رشد خواهد کرد ولی در برخی دیگر از کشورها همچنان سرانه تولید ناخالص داخلی پایین باقی می‌ماند.

 

جهان در سال ۲۰۱۸

طبق گزارش بانک جهانی در سال ۲۰۱۸، ۴۵ درصد از کشورهای دنیا شاهد افزایش نرخ رشد اقتصادی خود خواهند بود در حالی که در سال ۲۰۱۷، ۵۶ درصد از کشورها رشد اقتصادی را تجربه کرده بودند. از طرف دیگر با وجود اینکه اقتصاد دنیا بالغ بر یک دهه در رکود به سر می‌‌‌‌‌‌‌‌‌برده است ولی نرخ رشد اقتصادی دنیا کمتر از نرخ رشد اقتصادی در سال‌های بعد از رکودهای قبلی است. به همین دلیل نمی‌توان این‌طور ارزیابی کرد که دوره رونق مطلوبی در دنیا ایجاد شده است و در بهترین حالت ما از آغاز دوره رونق صحبت می‌کنیم نه یک رونق مطلوب و اثرگذار در اقتصاد جهان.

انتظار می‌رود در سال ۲۰۱۸ اقتصاد جهان با نرخ ۳.۱ درصد رشد کند ولی نرخ رشد اقتصادی کشورهای صنعتی در این سال برابر با ۲.۲ درصد و نرخ رشد اقتصادی بازارهای در حال گذار و کشورهای در حال توسعه برابر با ۴.۵ درصد خواهد بود. در سال ۲۰۲۰ اقتصاد دنیا با نرخ ۲.۹ درصد رشد می‌‌‌‌‌‌‌‌‌کند و نرخ رشد اقتصادی کشورهای  صنعتی به ۱.۷ درصد می‌‌‌‌‌‌‌‌‌رسد ولی اقتصادهای در حال گذار افزایش نرخ رشد اقتصادی را تجربه می‌‌‌‌‌‌‌‌‌کنند و تجربه رسیدن نرخ رشد اقتصادی به مرز ۴.۷ درصد را خواهند داشت.

در سال ۲۰۲۰ کشورهای جنوب آسیا بالاترین نرخ رشد اقتصادی را خواهند داشت که برابر با ۷.۲ درصد است و هند کشوری است که بالاترین نرخ رشد اقتصادی را در میان کشورهای جهان تجربه می‌‌‌‌‌‌‌‌‌کند. نرخ رشد اقتصادی کشور هند در سال ۲۰۲۰ برابر با ۷.۵ درصد خواهد بود.

در یک رده‌بندی دیگر، کشورها بر مبنای ارزش تولید ناخالص داخلی به سه دسته کشورهای با درآمد بالا، کشورهای  در حال توسعه و کشورهای کم‌درآمد تقسیم می‌‌‌‌‌‌‌‌‌شوند. در سال ۲۰۱۷ ارزش تولید ناخالص داخلی کشور‌‌های ‌‌‌‌‌‌‌پردرآمد با نرخ ۲.۲ درصد رشد کرد و انتظار می‌رود تا سال ۲۰۲۰ نرخ رشد اقتصادی این کشورها به مرز ۱.۸ درصد برسد. این در حالی است که نرخ رشد اقتصادی کشورهای در حال توسعه از ۴.۶ درصد در سال ۲۰۱۷ به ۴.۸ درصد در سال ۲۰۱۹ می‌‌‌‌‌‌‌‌‌رسد و در سال ۲۰۲۰ هم همین نرخ رشد را حفظ خواهد کرد.

در سال ۲۰۱۷ ارزش تولید ناخالص داخلی کشور‌‌های ‌‌‌‌‌‌‌کم‌درآمد در دنیا ۵.۵ درصد رشد می‌کند ولی تا سال ۲۰۲۰ به مرز ۶.۳ درصد خواهد رسید.

کشورهای بریکس در سال ۲۰۱۷ شاهد رشد ۵.۳ درصدی اقتصادی خود بودند ولی در سال ۲۰۱۸، نرخ رشد اقتصادی این کشورها به ۵.۴ درصد خواهد رسید و تا سال ۲۰۲۰ همین نرخ رشد را حفظ خواهند کرد.

ایران در جهان

ایران یکی از کشورهای در حال توسعه است که بخش اعظم درآمدش را از فروش نفت به دست می‌آورد. این کشور دومین کشور بزرگ صادرکننده نفت در اوپک است و یکی از اثرگذارترین کشورها در خاورمیانه محسوب می‌شود.

پیش از اینکه اوضاع اقتصادی ایران در سال‌های پیش رو را بررسی کنیم به آمارهای ارائه‌شده توسط بانک جهانی در مورد نرخ رشد اقتصادی کشورهای خاورمیانه بپردازیم. آمارها نشان می‌‌‌‌‌‌‌‌‌دهد نرخ رشد اقتصادی خاورمیانه و شمال افریقا  در سال ۲۰۱۷ برابر۱.۶ درصد بوده است ولی در سال جاری می‌توانند رشد ۳ درصدی اقتصادی را تجربه کنند. این کشورها تا سال ۲۰۲۰ رشد اقتصادی۳.۲ درصد را تجربه خواهند کرد.

ایران در سال ۲۰۱۵ به دلیل فشار ناشی از تحریم نفتی و ناتوانی در فروش نفت، نتوانست نرخ رشد مثبت اقتصادی را تجربه کند. در این سال نرخ رشد اقتصادی این کشور برابر با ۱.۳- درصد بود. اما بعد از امضای توافق هسته‌ای و از میان برداشته شدن تحریم‌‌های ‌‌‌‌‌‌‌اقتصادی علیه کشور، این کشور توانست نرخ رشد ۳۱.۴ درصد اقتصادی را تجربه کند. این رشد عمدتا به دلیل افزایش فروش نفت ایران بعد از برداشته شدن تحریم‌‌های ‌‌‌‌‌‌‌نفتی بود. نرخ رشد اقتصادی ایران در سال ۲۰۱۷ برابر با ۴.۳ درصد بود و انتظار می‌‌‌‌‌‌‌‌‌رود در سال جاری اقتصاد این کشور با نرخ ۴.۱ درصد رشد کند. متوسط نرخ رشد اقتصادی ایران در سال ۲۰۱۹ برابر با ۴.۱ درصد و در سال ۲۰۲۰ برابر با ۴.۲ درصد پیش‌بینی شده است.

 

متوسط نرخ رشد اقتصادی ایران در سال ۲۰۱۹ برابر با ۴.۱ درصد و در سال ۲۰۲۰ برابر با ۴.۲ درصد پیش‌بینی شده است

 

طبق این گزارش، پیش‌بینی می‌شود در میان کشورهای ایران و عربستان و مصر و امارات و کویت، ایران بالاترین نرخ رشد اقتصادی را تا سال ۲۰۲۰ داشته باشد. این کشور توانسته است سریع‌ترین اقتصاد خاورمیانه و شمال افریقا تا انتهای دومین دهه از قرن ۲۱ میلادی نام بگیرد.

خطراتی که اقتصاد دنیا را تهدید می‌کند

خطرات زیادی در سال‌های پیش رو وجود خواهد داشت که باعث کاهش نرخ رشد اقتصادی در دنیا می‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود. خطراتی از قبیل تحرکات نامتوازن بازارهای مالی، بالا گرفتن سیاست‌های حمایت از اقتصاد داخلی در کشورهای صنعتی و مانع‌تراشی در مسیر تجارت آزاد که یک فاکتور مهم رشد اقتصادی است، افزایش بی‌ثباتی در فضای سیاست‌گذاری‌های اقتصادی و تجاری در دنیا و در نهایت افزایش تنش‌‌های ‌‌‌‌‌‌‌ژئوپلیتیکی در دنیا که همگی می‌‌‌‌‌‌‌‌‌توانند فضای اقتصادی دنیا را تیره و تار کنند.

 

اول، تحرکات نامتوازن در بازارهای مالی

در جریان بحران اقتصادی سال ۲۰۰۸ در کشورهای صنعتی، کاهش نرخ بهره بانکی و تزریق به اقتصاد به عنوان سیاستی که تمامی کشورهای صنعتی به کار گرفته‌اند در نظر گرفته شد. در بسیاری از کشورهای صنعتی نرخ بهره بانکی به صفر رسید تا مردم را تشویق به دریافت منابع مالی و سرمایه‌گذاری در بخش‌های مختلف اقتصادی و در نتیجه ایجاد شغل کند.

اما بخش زیادی از سرمایه‌ها در سال‌های بحران اقتصادی از کشورهای صنعتی خارج شدند و به دلیل شرایط مطلوب اقتصادی در کشورهایی از قبیل چین و هند، وارد بازار این کشورها شدند. دلیل این مسئله بحران اقتصادی در کشورهای صنعتی و نرخ بهره نزدیک به صفر درصد در این کشورها بود. از طرف دیگر روانه شدن سرمایه‌‌های ‌‌‌‌‌‌‌غربی به بازار کشورهایی مانند چین و هند تاثیر زیادی در رشد و موفقیت اقتصادی این کشورها داشت.

حال که اقتصاد این کشورها به تدریج رشد کرده است، سیاست افزایش نرخ بهره بانکی را در پیش گرفته‌اند. این سیاست یکی از بحث‌برانگیزترین سیاست‌ها در امریکا و اروپا است ولی تمامی اقتصاددانان بر این باور هستند که بدون شک این سیاست باید اجرا شود و نمی‌توان تاخیر زیادی در افزایش نرخ بهره بانکی ایجاد کرد.

با افزایش نرخ بهره بانکی و اصلاح اقتصادی در کشورهای صنعتی، سرمایه‌ها دوباره به این کشورها بازخواهد گشت و این مسئله می‌تواند فضای مالی و اقتصادی کشورهای در حال گذار را با چالش روبه‌رو کند. در این وضعیت کشورهای در حال توسعه باید سیاست‌های مالی و پولی تازه‌ای تدوین کنند که از آنها در مقابل سیاست افزایش نرخ بهره بانکی غرب حمایت کند و انگیزه خروج سرمایه‌های غربی از بانک‌های کشورهای در حال گذار را کم کند. در این صورت کشورهای در حال گذار می‌توانند با چالش‌های زیرساختی اقتصادی مقابله کنند و رشد بالقوه اقتصادی خود را از طریق ایجاد فضای رقابتی در بازار سرمایه و اقتصاد، تغییرات مثبت تکنولوژیکی و باز شدن فضای تجاری افزایش دهند. این تغییر در سیاست‌های اقتصادی است که می‌تواند زمینه‌ساز ایجاد توازن در تحرک سرمایه‌‌های ‌‌‌‌‌‌‌خارجی شود.

 

دوم، افزایش بی‌ثباتی در فضای سیاست‌گذاری اقتصادی

ثبات در فضای اقتصادی کلید رشد اقتصادی و رونق است ولی در شرایط کنونی نه‌تنها کشورهای صنعتی نتوانسته‌اند به یک ثبات در تصمیم‌گیری‌‌های ‌‌‌‌‌‌‌اقتصادی خود دست یابند بلکه تغییرات مداوم سیاست‌های اقتصادی و ایجاد فضای آزمون و خطا در این کشورها است که سرمایه‌گذاری در آنها را سخت کرده است. به عنوان مثال می‌توان به خارج شدن دولت امریکا از توافق‌نامه‌های تجاری مختلف اشاره کرد که باعث شد تا سیاستی که سال‌ها برای تجارت استفاده می‌کردند دیگر کاربرد نداشته باشد. از طرف دیگر افزایش تعرفه‌‌های ‌‌‌‌‌‌‌وارداتی فلزی و دیگر کالاهای چینی به امریکا هم یک عامل بی‌ثبات کننده دیگر در فضای اقتصادی بود، به خصوص که زمینه را برای مقابله به مثل دیگر کشورها فراهم کرد و در نهایت بی‌ثباتی را در فضای سیاست‌گذاری اقتصادی بیشتر کرد.

سوم، مانع‌تراشی در مسیر تجارت آزاد

سال‌ها تجارت آزاد را بزرگ‌ترین دستاورد اقتصادی قرن بیست و یکم و بزرگ‌ترین درسی که اقتصاد دنیا از رکود بزرگ دهه ۱۹۳۰ گرفت می‌‌‌‌‌‌‌‌‌دانستند. به همین دلیل بود که همه کشورها به تجارت آزاد پایبند بودند و مانعی در مسیر انتقال کالاها ایجاد نمی‌کردند. مزایای اقتصادی این سیاست به اندازه‌ای بود که در شماری از کشورها پیمان‌هایی برای جابه‌جایی آزادانه نیروی کار هم امضا شد. نیروی کار به عنوان صادرات نیروی انسانی در نظر گرفته می‌‌‌‌‌‌‌‌‌شود و شماری از کشورها اصل عدم مانع‌تراشی در مسیر تجارت را به عنوان یک اصل مهم اقتصادی در نظر گرفته بودند.

چهارم، تنش‌‌های ‌‌‌‌‌‌‌ژئوپلیتیکی

تنش‌های ژئوپلیتیکی به خصوص در کشورهای خاورمیانه سابقه طولانی دارد. بحران‌‌های ‌‌‌‌‌‌‌موجود در عراق و سوریه و افغانستان مشکلات زیادی در دنیا ایجاد کرده است ولی مسئله نگران‌کننده در این روزها، بحران احتمالی ایجادشده بین ایران و امریکا است. بحرانی که می‌تواند چالش‌های بزرگی را در عرصه اقتصادی به همراه بیاورد و روزهای سخت اقتصادی را برای جهان تداعی کند.

تجارت در دنیا

تجارت یکی از عوامل بسیار مهم سازنده رشد اقتصادی در دنیا است. مطالعات تاریخی نشان داده است هر زمان که تجارت در یک کشور رشد کرده است، اقتصاد آن کشور هم با نرخ بالاتری رشد کرده است و توسعه اقتصادی در آن کشور ایجاد شده است و هر زمان که موانعی در مسیر تجارت ایجاد شده است، اگرچه این موانع تنها با هدف حمایت از صنعت و تولید داخلی باشد، باز هم  اقتصاد توان رشد و شکوفایی را از دست داده است.

طبق مطالعات انجام‌شده توسط بانک جهانی در سال ۲۰۱۵ حجم تجارت در دنیا با نرخ ۲.۷ درصد رشد کرده بود ولی در سال ۲۰۱۶ نرخ رشد تجارت در دنیا به مرز ۲.۸ درصد رسید. نرخ رشد حجم تجارت در دنیا به تدریج افزایش یافت تا اینکه در سال ۲۰۱۷ ارزش تجارت ۴.۸ درصد رشد کرد، در سال ۲۰۱۸ نرخ رشد ارزش تجارت به ۴.۳ درصد رسید. انتظار می‌‌‌‌‌‌‌‌‌رود در دو سال پیش رو حجم تجارت در دنیا، به ترتیب۴.۲ درصد  و ۴ درصد رشد کند.

قیمت کالاهای اساسی

کالاهای اساسی که در دنیا مورد استفاده قرار می‌‌‌‌‌‌‌‌‌گیرند به دو دسته نفت و کالاهای اساسی غیرانرژی تقسیم می‌شوند. در سال ۲۰۱۵ شاخص قیمت نفت در دنیا ۴۷.۳ درصد نسبت به سال قبل از آن کاهش یافت. در سال ۲۰۱۴ رکورد قیمت نفت شکسته شد و سقوط ناگهانی قیمت در این بازار مشاهده شد. در سال ۲۰۱۸ شاخص قیمت نفت ۳۲.۶ درصد رشد کرد ولی انتظار می‌‌‌‌‌‌‌‌‌رود در سال ۲۰۱۹ شاخص قیمت نفت در دنیا ۱.۴ درصد کاهش یابد و در خوش‌بینانه‌ترین حالت در سال ۲۰۲۰ این شاخص ۰.۱ درصد رشد خواهد کرد.

شاخص قیمت کالاهای اساسی غیرانرژی در سال ۲۰۱۵، ۱۵.۸ درصد کاهش یافت. در سال ۲۰۱۷ این شاخص۵.۵ درصد رشد کرد و در سال جاری هم رشد ۵.۱ درصدی را تجربه کرد. انتظار می‌‌‌‌‌‌‌‌‌رود در سال‌های ۲۰۱۹ و ۲۰۲۰ این شاخص به ترتیب ۰.۲ درصد و ۰.۵ درصد رشد کند.

 

پیامدهای اقتصادی-اجتماعی ارز چند نرخی

0
ارز چند نرخی

چند نرخی بودن ارز یکی از مشکلات اصلی اقتصاد کشورهای د رحال توسعه ای مانند ایران است که همان طور که خود ناشی از علل و عوامل مختلف سیاسی و اقتصادی است پیامدهایی نیز در حوزه های مختلف زندگی اقتصادی و اجتماعی در پی دارد.

ارز خود کالایی است که قابل تبدیل آسان به انواع کالاهای مختلف است. در شرایط عادی و در یک اقتصاد سالم همانطور که سایر کالاها دارای یک نرخ معین هستند و این نرخ در سراسر جغرافیای اقتصادی یک کشور حاکم است، ارز نیز دارای وضعیت مشابهی است. در چنین حالتی شرایط اقتصادی و از جمله قانون عرضه و تقاضا تعیین کننده نرخ رز است. رشد تقاضا برای کالاها و خدمات وارداتی می تواند منجر به رشد تقاضا برای ارز و در نتیجه افزایش قیمت آن شود. یا کمبود عرضه قیمت آن را افزایش دهد. در غیر این صورت نرخ ارز به جای نوسانات اقتصادی به شدت از سیاست های دولت تأثیر می پذیرد، که یکی از آنها می تواند سیاست چند نرخی بودن ارز باشد.
تجربه ایران و سایر کشورهایی که دارای سیستم چند نرخی ارز هستند نشان داده که این کشورها در تخصیص بهینه منابع دچار مشکل شده و فعالیت های سوداگرانه در آنها شکل می گیرد. این کشورها برای ثابت نگه داشتن نرخ ارز و کنترل ذخایر ارزی شان دست به اعمال محدودیت های ارزی و تجاری می زنند. از جمله اینکه برای مصارف مختلف نرخ های متفاوت ارزی اعمال می کنند. برای مثال نرخ ارز تخصیصی برای کالاهای اساسی تفاوت زیادی با نرخ ارز آزاد دارد.

درواقع دولت برای جلوگیری از رشد شتابان قیمت ها و کنترل تورم در حوزه کالاهایی که می تواند اثرات مستقیم و عمیق سیاسی و اجتماعی داشته باشد به طور غیر مستقیم به مردم یارانه می دهد. این امر پیامدهایی همچون قاچاق کالا، رشد بی رویه واردات، تضعیف توان تولید داخلی و کاهش صادرات را در بر دارد. نکته دیگر اینکه دولت به دلیل محدودیت منابع ارزی امکان پاسخگویی کامل به تقاضای واردات را نخواهد داشت. در نتیجه وارد کنندگان سعی می کنند از طریق نزدیک شدن به مراکز قدرت و با استفاده از رانت ارز مورد نیاز خود را تأمین کنند.

چند نرخی بودن ارزعلاوه بر تضعیف بخش تولید و رشد بیکاری، پیامدهای اجتماعی و سیاسی در پی خواهد داشت

 

شکل گیری رانت در توزیع و تخصیص ارز ارزان از چند جهت بر تولید داخل اثر منفی می گذارد: یکی اینکه توان رقابت کالای داخلی با کالای وارداتی را تضعیف می کند. گاهی تفاوت نرخ ارز دولتی و آزاد آنقدر زیاد است که با وجود تعرفه های بالای گمرکی کالاهای وارداتی، قیمت تمام شده کالای داخلی بالاتر از قیمت کالای وارداتی است در نتیجه تولید آن توجیه پذیر نخواهد بود؛ به همن خاطر ریسک سرمایه گذاری در تولید را به شدت افزایش می دهد. زیرا حاشیه سود بخش تولید پایین بوده و درنتیجه جاذبه های سود واردات را نخواهد داشت. تداوم این وضعیت منجر به رجوع بیشتر فعالین اقتصادی به حوزه واردات و در نتیجه شکل گیری یک فرهنگ سوداگری، دلالی و واسطه گری در اقتصاد شده و تا زمانی که چشمه ارز های دولتی جوشان باشد همه تلاش می کنند از سرچشمه های آن سیراب شوند. بنابر این، اقدامات دولت جهت اختصاص ارز و اعتبارهای مختلف و تأمین سرمایه مورد نیاز بنگاه های تولیدی و یا اختصاص اعتبار جهت احداث واحدهای جدید جذابیت خود را از دست داده و کمک چندانی به چرخیدن چرخ های تولید نمی کند.

بعلاوه در شرایط کنونی که بیش از هر زمان دیگری سرنوشت اقتصاد جوامع به اقتصاد جهانی گره خورده است و انزوای اقتصادی می تواند به معنای نابودی یک اقتصاد باشد. چند نرخی بودن ارز مانعی در راه تعاملات اقتصادی با جهان است. به ویژه اینکه کشورهای پیرامونی و در حال توسعه در اجرای برنامه های توسعه اقتصادی نیازمند سرمایه گذاری خارجی هستند. ارز چند نرخی سرمایه گذاران خارجی را دچار ابهام و تردید می کند. این مسئله در ورود و خروج سرمایه بسیار مهم است. پس ارز چند نرخی می تواند توسعه و اجرای برنامه های تولیدی و در نتیجه اشتغال از طریق سرمایه گذاری خارجی را با مشکل مواجه سازد.

 

یکی دیگر از مهمترین پیامدهای اجتماعی شکل گیری رانت و تشدید شکاف طبقاتی ناشی از پدیده ارز چند نرخی، تضعیف اعتماد اجتماعی است

چند نرخی بودن ارزعلاوه بر تضعیف بخش تولید و رشد بیکاری، پیامدهای اجتماعی و سیاسی در پی خواهد داشت. برای مثال به انحاء مختلف نابرابری و شکاف طبقاتی را افزایش می دهد. برای وقتی دولت ارز ارزان قیمت را در اختیار وارد کنندگان قرار می دهد هیچ تضمینی وجود ندارد که آنها آن را در جایی خرج کنند که به نفع اقتصاد کشور و کل جامعه باشد. بسیاری از این ارز دولتی به طور مستقیم به جیب دهک بالای جامعه می رود و سایر اقشار جامعه به ویژه دهک های پایین و اقشار آسیب پذیر از آن بی بهره خواهند بود. برای مثال اختصاص ارز دولتی به واردات خودرو خارجی از نظر عدالت اجتماعی قابل توجیه نیست. ثروتمندان جامعه که درصد بسیار کمی را شکل می دهند توان خرید این خودروها را داشته و در نتیجه ارز دولتی به آنها اختصاص می یابد. این مسئله حتی در مورد برخی کالاهای اساسی دیگر مانند بنزین نیز صادق است. حتی در بین فعالین اقتصادی نیز ارز دولتی به دلیل قدرت رانت عادلانع توزیع نمی شود. بنابر این گسترش بی عدالتی می تواند از نتایج مستقیم ارز چند نرخی باشد.

یکی دیگر از مهمترین پیامدهای اجتماعی شکل گیری رانت و تشدید شکاف طبقاتی ناشی از پدیده ارز چند نرخی، تضعیف اعتماد اجتماعی است. افشای فسادهای کلان و پی در پی در جامعه، اعتماد مردم به نهادهای مختلف دولتی و عمومی را کاهش می دهد. این امر اجرای سیاست های دولت در جهت سامان دادن به وضعیت اقتصادی را با مشکل مواجه می سازد. مردم حاضر به مشارکت و همکاری با دولت نخواهند شد. شکست طرح ها و سیاست های دولت به مشکلات و چالش های اقتصادی مانند افزایش رکود، تورم ، کاهش ارزش پول ملی، بیکاری و… دامن خواهد زد. تصور ناتوانی دولت در حل این مشکلات، نداشتن چشم اندازی روشن از آینده اقتصادی به شکل گیری جوی روانی در جامعه خواهد انجامید که بی ثباتی، نابسامانی، نوسانات شدید و التهاب دایمی از کمترین پیامدهای آن خواهد بود.

ضرورت تک نرخی شدن ارز بر کسی پوشیده نیست و کارشناسان و صاحب نظران مختلف همواره بر آن تأکید داشته اند. با این حال عملیاتی کردن آن از یک طرف نیاز مند فراهم نمودن زیر ساخت های مختلف اقتصادی و اجتماعی است و از طرف دیگر برنامه ریزی دقیق و تعیین سازوکارهای اجرای این امر با جزئیات کامل جهت پیش بینی و کنترل پیامدهای احتمالی است.

 

عصر هوش مصنوعی و اهداف جدید شرکت‌ها

0

نفوذ هوش مصنوعی هر روز گسترش می‌یابد

پویش پورمحمد- زومیت

 

 

در دنیایی که هرروز نفوذ و تأثیر هوش مصنوعی در همه‌ صنایع گسترش می‌یابد، آیا هنوز به وجود شرکت‌ها نیاز داریم؟

پیشرفت‌های اخیر هوش مصنوعی و فناوری‌های کامپیوتری باعث می‌شود ما دوباره به برخی سؤالات بنیادین برگردیم: یک بنگاه (شرکت)، چیست؟ شرکت‌ ها چه ‌کارهایی را بهتر از بازارها انجام می ‌دهند؟ ویژگی‌های متمایز شرکت‌ها در عصر قراردادهای هوشمند و هوش مصنوعی چیست؟

در کنار پیشرفت پرسرعت AI، گفتگوها و مباحثات زیادی در مورد این سؤال که «پس چه چیزی برای انسان‌ها باقی‌مانده است؟» صورت گرفته است. اغلب پاسخ‌ها به این نکته اشاره دارند که انسان‌ها، باید روی اموری متمرکز شوند که مختص و منحصر به آن‌ها است: خلاقیت، شهود و همدلی شخصی. اکنون سؤال دیگری مطرح می‌شود: پس شرکت ‌ها چه می‌شوند؟

این سؤال از بسیاری جهات یک سؤال قدیمی محسوب می‌شود. اقتصاددانان مشهوری نظیر رونالد کوس(برنده‌ی جایزه‌ نوبل اقتصاد ۱۹۹۱) و الیور ئی. ویلیا مسون معتقد بودند که کار اصلی شرکت‌ها این است که به روش‌های کارآمد، فرم‌های پیچیده‌ فعالیت‌های اقتصادی را هماهنگ کنند. اگر فناوری کامپیوتر، توانایی ساده و مؤثر سازی تراکنش‌های هزینه را داشته باشد، با فراگیر شدن قراردادهای هوشمند، نقش سنتی مدیریتی نیروهای انسانی کاملاً حذف می‌شود.

برای مثال وقتی به الکسا می‌گوییم «مقدار بیشتری غذای سگ سفارش بده» زنجیره‌ای از فعالیت‌ها شروع می‌شود و چند ساعت بعد، سفارش را دریافت می‌ کنیم. در این پروسه هیچ نیروی انسانی دخالت نداشته است. یک شرکت واحد این پروسه را هماهنگ کرده است، اما افراد ثالثی نیز در آن حضور دارند (مثل تولیدکنندگان غذای سگ، تحویل‌دهندگان). گروه ثالث نیز فعالیت‌های خود را با آمازون هماهنگ و یکپارچه کرده‌اند.

استدلال هماهنگ‌سازی، به معنی درون‌سازی تراکنش‌ها و تبادلات و باهدف افزایش کارایی آن‌ها است. اما آیا این استدلال، علت واقعی وجود شرکت‌ها است؟  جولیان بیرکینشاو، استاد استراتژی و کارآفرینی دانشکده‌ی بازرگانی لندن، در یکی از مقالات جدید خود توضیح می ‌دهد که با در نظر گرفتن نقش کامپیوترها به‌عنوان تسهیل‌ کنندگان تراکنش ‌ها و تبادلات، حالا بنگاه‌ ها در چهار حوزه نقش منحصربه ‌فردی به عهده‌ دارند.

 

شرکت‌ها تنش بین اولویت‌های رقابتی را مدیریت می‌کنند

در حال حاضر شرکت‌ها باید از منابع سابق خود، حداکثر بهره‌برداری را بکنند تا سود به دست آورند. درعین‌ حال آن‌ها باید به دنبال منابع جدید «مزیت» باشند، تا از حیات و بقای آتی خود مطمئن شوند. برقراری تعادل بین این دو فعالیت، کمی عجیب به نظر می‌رسد. درواقع شرکت ‌ها باید بین «بهره‌ برداری» و «اکتشاف» تعادل برقرار کنند.

هوش مصنوعی با راهکارهایی نظیر اتوماسیون پروسه ‌ها، بهبود روش‌های حل مسئله و تضمین کیفیت، به شرکت‌ها کمک می‌ کند از منابع سودآور فعلی خود بهتر استفاده کنند. به‌علاوه هوش مصنوعی می‌تواند در جستجوی منابع جدید سودآور هم باشد. مثال معروف این قضیه، AlphaGo است. این برنامه‌ کامپیوتری، استراتژی برنده‌ ای را ارائه داد که هیچ بازیکن انسانی تاکنون به آن دست نیافته بود. حالا کامپیوترها قطعات موسیقی می‌نویسند و مناظری شبیه به نقاشی‌های پیکاسو را نقاشی می‌کنند.

اما AI، در زمینه‌ مدیریت تنش بین این فعالیت‌ها، مفید واقع نمی‌ شود، یعنی به‌عنوان‌ مثال نمی‌ داند که چه فعالیتی باید بیش از سایرین انجام شود. چنین انتخاب‌ هایی مستلزم تصمیم‌ گیری دقیق است: وزن بخشیدن به فاکتورهای کمی و کیفی، حساسیت به شرایط و دخیل کردن فاکتورهای حسی و شهودی به پروسه ‌ها. این قابلیت‌ ها به هوش و ساختار سازمانی وابسته ‌اند و در حال حاضر AI هیچ کمکی به آن‌ ها نمی‌کند. پروژه‌ی Project Debater شرکت IBM، دقیقاً نشان داد که AI به لحاظ ساخت و تفسیر یک دیدگاه، بسیار قدرتمند عمل می‌کند اما به همان اندازه انسان‌ها نیز در توازن بخشیدن به دیدگاه‌ها و نقطه‌نظرها، موفق‌تر هستند.

 

هوش مصنوعی با راهکارهایی نظیر اتوماسیون پروسه ‌ها، بهبود روش‌های حل مسئله و تضمین کیفیت، به شرکت ‌ها کمک می ‌کند

 

شرکت‌ها با در نظر گرفتن چشم‌انداز بلندمدت، ارزش ایجاد می‌کنند

شرکت‌ها نه ‌تنها به‌طور روزانه اختلافات بهره ‌برداری و اکتشاف منابع را برطرف می‌ کنند، بلکه در بلند مدت نیز این تنش ‌ها را مدیریت می ‌کنند. سامانتا گوشال و پیتر موران، همکاران بیرکینشاو در مقاله ‌ای به‌ تفصیل توضیح می‌ دهند که شرکت‌ ها برخلاف بازار، منابع را برای بهترین استفاده‌ کوتاه‌ مدت به کار نمی ‌گیرند. شرکت‌ ها عمدتاً منابع را به شیوه‌ای به کار می‌ گیرند که در بلند مدت بیشترین ارزش را ایجاد کنند. این منطقِ «یک گام به عقب، دو گام به جلو»، خودش را در پروژه‌های ریسک ‌پذیر تحقیق و توسعه، دستیابی به اهداف پایداری، پرداخت دستمزدهای بالاتر از نرخ متوسط بازار به‌ منظور بهبود وفاداری و نظیر آن نشان می‌دهد. در این زمینه، هوش مصنوعی تنها در صورتی می ‌تواند استراتژی‌های هوشمندانه ‌ای را طراحی کند که قوانین بازی از پیش تعیین‌شده و پایدار باشد. به این مثال توجه کنید:

Innovator’s Dilemma یا اختلال نوآوری، توصیف زمانی است که یک تکنولوژی جدید و رو به رشد، به حدی فراگیر می‌شود که مدل کسب‌وکار شرکت‌ها را مختل می‌کند. به همین دلیل ما باید پیش از وقوع چنین حادثه‌ای، روی تکنولوژی‌های مدرن سرمایه‌گذاری کنیم. همان‌طور که جف بزوس می‌گوید، شرکت‌های موفق همیشه باید برای استقبال و سازگاری با فناوری‌های جدید آمادگی داشته باشند. آیا هوش مصنوعی می‌تواند این مفهوم را درک کند؟

 

شرکت‌ها از طریق اهداف خود، ارزش ایجاد می‌کنند

بعد دوم تفکر بلند مدت، انگیزه بخشی فردی و تیمی است. راتان تاتا واژه‌ هدف را دکمه‌ی CTA روحی یا «فراخوان اخلاقی و معنوی برای عمل» معنی می ‌کند. همان چیزی که باعث می‌ شود مردم به تلاش‌ های دائمی و همیشگی خود بپردازند.، ساعت‌ ها کار کنند و اشتیاق و خلاقیت خود را به محیط کار هدیه کنند.

این مفهوم که شرکت، دارای نوعی کیفیت اجتماعی (هدف یا هویت) است که فراتر از مفاهیم اقتصادی قرار دارد، موضوع جدیدی نیست و از زمانه ‌ای دور متخصصان و دانشمندان زیادی به آن اشاره‌ کرده‌ اند. بااین‌حال هنوز هم افرادی که شرکت‌ها را در چهارچوب قرارداد و معاملات خلاصه می ‌کنند، فکر می‌ کنند کارمندان صرفاً از پاداش‌ های بیرونی انگیزه می ‌گیرند.

این افراد باید نگاهی به سازمان‌ های خیریه، جنبش‌های نرم ‌افزاری اوپن سورس و بسیاری از مؤسسات غیرخصوصی دیگر داشته باشند. در این صورت متوجه می‌ شوند زمانی که بحث پول در میان نباشد، مردم واقعاً سخت ‌تر و پرانرژی ‌تر کار می ‌کنند. وظیفه‌ رهبر این است که هدف شرکت را به شیوه ‌ای با کارمندان و هواداران به اشتراک بگذارد که انگیزه ‌های عاطفی آن ‌ها را تقویت کند. این اقدام، عملی منحصراً انسانی است.

به‌عبارت ‌دیگر، شرکت‌های موفق با نهادینه کردن حس هدف و هویت، کارکنان و مشتریان را جذب می‌کنند. وقتی فناوری خاصی مثل بلاک چین، سیستمی را بنا می ‌گذارد که قابل هک شدن نیست و فرصت ‌طلبان نمی‌ توانند از آن استفاده‌ های نادرستی کنند؛ بازهم مردم ترجیح می ‌دهند اعتقاد و ایمان خود را به سایر مردم حفظ کنند.

 

 شرکت‌ ها با ترویج رفتارهای غیرمنطقی، ارزش ایجاد می‌کنند

ما افراد زیادی را می‌ شناسیم که با به چالش کشیدن قوانین، به موفقیت دست ‌یافته ‌اند مثل استیو جابز، ایلان ماسکو ریچارد برانسون. این افراد کاملاً غیرمنطقی، بجای اینکه خودشان را با قوانین جهان سازگار کنند، به دنبال انطباق جهان با دیدگاه خود بودند. واقعیت این است که اگر می‌خواهیم پیشرفتمان را فراتر ازآنچه قبلاً دیده و شناخته‌شده، ببینیم، به چنین افرادی در شرکتمان نیاز داریم.

غیرمنطقی بودن، ماهیتی متضاد با دنیای هوش مصنوعی است. کامپیوترها از طریق الگوریتم‌های پیچیده یا با استناد به داده‌های قبلی کار می‌کنند و در هر دو مورد نمی‌توانند از چهارچوب‌ها خارج شوند.

برای مثال در حوزه‌ مدیریت سرمایه ‌گذاری، پلتفرم‌ها و مشاورهای آنلاین (Robo-advisor) با هزینه ‌ای بسیار کمتر از مشاورهای مالی انسانی، هم معامله می ‌کنند و هم مشاوره‌ سرمایه‌ گذاری ارائه می ‌دهند. اما همان ‌طور که فاینانشال تایمز سال گذشته نوشت «در بحث سرمایه‌ گذاری، حماقت انسانی هوش مصنوعی را شکست می ‌دهد». به‌عبارت ‌دیگر اگر شما می‌ خواهید بازار را شکست دهید، باید برخلاف حرکت همگان اقدام کنید، برخلاف دانش درک شده‌ بازار تصمیم بگیرید و البته، ریسک این انتخاب را بپذیرید. شما باید بدانید که شاید قضاوت و زمان‌ بندی اشتباهی کرده باشید. این دو ویژگی، مختص انسان است.

بنابراین یکی از ویژگی‌ های متمایز شرکت ‌ها این است که این نوع رفتار غیرمنطقی را پرورش می ‌دهند. البته، بسیاری از شرکت‌ها با استفاده از سیستم‌های دقیق کنترل و مجازات کردن شکست‌ها، سعی می ‌کنند واریانس موجود را کاهش دهند. استدلال این است که با افزایش نفوذ و تأثیر هوش مصنوعی، بسیاری از فعالیت‌های پایه و قرارداد های ساده خودکار می‌شوند. در این مرحله حرکت شرکت ها به سمت دیگری خواهد بود: پرورش افکار خارج از چهارچوب، تشویق تست و آزمون‌وخطا و تحمل شکست.

ویتالیک بوترین در یکی از مقالات اخیر Fast Company توضیح داد که چگونه می‌توان از طریق برنامه‌های اتریوم، تمامی عناصر سرویس اوبر را فراهم کرد، به‌ طوری‌که به‌ صورت کاملاً یکپارچه کار کنند. به گفته‌ او کل فرایند اساساً مثل قبل خواهد بود، با این تفاوت که نقش عامل واسطه (اوبر) حرف می‌شود. شاید حرف بوترین درست باشد، ولی لزوماً به این معنی نیست که یک سرویس کامپیوتری، بهترین گزینه است.

برای مثال، در سال ۲۰۱۶ یک سازمان مستقل توزیع‌شده (DAO) در اتریوم راه ‌اندازی شد. ایده این بود که سیستم فوق، بدون دخالت انسان، با استفاده از قوانین تعیین‌شده و تکنولوژی بلاکچین، به‌ صورت یکپارچه کار می‌کند. اما این سیستم نقص فنی کوچکی داشت و همین نقص باعث شد یکی از کاربران، ۵۵ میلیون دلار را از این سیستم مالی خارج کند. این حادثه باعث شد بنیان ‌گذاران اتریوم برای اولین بار Hard Fork را در بلاکچین خود ایجاد کنند و پول ازدست ‌رفته را بازگردانند.

مهم نیست که قدرت تکنولوژی تا کجا افزایش می ‌یابد. گاهی اوقات مقدار کمی قضاوت انسانی لازم است تا موارد را به مسیر درست هدایت کند.

 

برخی مشکلات در کوتاه مدت برطرف نمی‌شود

0

محدودیت‌های پیش‌بینی‌پذیری اقتصاد ایران

 

دکتر هادی صالحی اصفهانی/ استاد اقتصاد دانشگاه ایلی‌نوی

 

یک مانع بزرگ توسعه تولید و سرمایه‌گذاری در ایران پیش‌بینی‌ناپذیر بودن بیش از حد اقتصاد کشور است. نااطمینانی در مورد آینده مخاطره را بالا نگه می‌دارد و رغبت به سرمایه‌گذاری را کم می‌کند. همچنین به خاطر اختلال اطلاعاتی زیاد در چنین محیطی، کارآفرینان در گرفتن سیگنال‌های بازار مشکل پیدا می‌کنند. در نتیجه ممکن است واکنش واحدهای تولیدی به نیازهای اقتصاد کند، یا بی‌ربط، و یا حتی مخرب شود. یشمثلا این روزها که نرخ ارز جهش داشته انتظار می‌رود که تولیدکنندگان داخلی به سرعت به صادرات و جایگزینی واردات روی بیاورند و به این وسیله از مشکل بازار ارز بکاهند. ولی در واقع عکس این را مشاهده می‌کنیم به این معنی که به جای افزایش عرضه، سرمایه با انگیزه فرار در جهت بالا بردن تقاضای ارز حرکت کرده است.

علت این است که تولیدکننده ایرانی نمی‌تواند اعتماد داشته باشد که اگر سرمایه‌گذاری‌اش را به سمت صادرات ببرد، تغییر سیاست‌های ارزی (مثل تعیین دستوری نرخ دلار در ۴۲۰۰ تومان)، سود معقولی برایش به جا بگذارد. و متاسفانه مسئله فقط سیاست ارزی نیست. به طور کلی سیاست‌گذاری اقتصادی در ایران از تخصص و کیفیت و ثبات و شفافیت کافی برخوردار نیست. به علاوه، محیط کسب و کار ایران مقررات دست و پاگیر، فساد، تنگناهای مالی، و موانع بازرگانی خارجی کم ندارد. در کنار اینها مشکل تنش‌های ریشه‌دار خارجی هم هست که متاسفانه تکانه‌های منفی بزرگی به اقتصاد ایران وارد کرده است، مثل تحریم‌های بین‌المللی در سال ۱۳۹۱ و خروج غیرقابل توجیه امریکا از برجام در سال جاری.

 

یک مانع بزرگ توسعه تولید و سرمایه‌گذاری در ایران پیش‌بینی‌ناپذیر بودن بیش از حد اقتصاد کشور است

 

تمام این عوامل چشم‌انداز بازارهای ایران را مغشوش می‌کند و ظرفیت تولید را محدود و کم‌تحرک نگه می‌دارد. عدم واکنش پویای واحدهای تولیدی به علایم بازار عواقب وخیم دیگری به جز کندی و ایستایی تولید و اشتغال هم دارد. مثلا در مورد بازار ارز، کشش محدود صادرات به تغییرات نرخ ارز ممکن است سیاست‌گذاران را متقاعد کرده باشد که شناور کردن نرخ ارز تاثیر چندانی در عرضه ارز ندارد و بنابراین پایین نگه داشتن نرخ ارز می‌تواند سیاست کم‌هزینه‌ای برای کنترل تورم باشد، هرچند که متاسفانه چنین سیاستی به مشکلات پیچیده دیگری دامن می‌زند و در ضمن انگیزه دولت را برای تمرکز روی روش درست مدیریت تورم مخدوش می‌کند.

بسیاری از عوامل پیش‌بینی‌پذیری ناکافی اقتصاد ایران که به اجمال در بالا ذکر شد بسیار ریشه‌دار و نهادینه است و در کوتاه‌مدت قابل رفع نیست. به طور مثال، تنگناهای مالی به همراه رشد سریع نقدینگی (به ویژه قفل منابع مالی در نظام بانکی، دسترسی محدود اکثر مردم به وام، بهره‌های بسیار بالا، و ورشکستگی بالقوه یک سری از بانک‌ها) حاصل فعالیت تعدادی از گروه‌های ذی‌نفوذ و شکل‌گیری روابط پیچیده‌ای در طول چند دهه است.

حل این مشکل و اصلاح و بازسازی آن روابط و ساختارها به آسانی امکان‌پذیر نیست چون فرهنگ‌سازی و نهاد‌سازی لازم دارد که زمان و تخصص و اراده می‌خواهد. ولی عوامل دیگری هستند که امکان رفعشان به نظر قدری سهل‌تر به نظر می‌رسد. یک نمونه مهم ارائه آمار اقتصادی به صورت کامل و درست براساس یک برنامه مشخص است. در گذشته، به محض اینکه اقتصاد در دست‌اندازی افتاده، بانک مرکزی و مرکز آمار نشر بسیاری از آمارها را متوقف کرده‌اند. مثلا همین چند ماه گذشته نشر آمار مربوط به بازار آزاد ارز ممنوع بود. مثال دیگر انتشار آمار حساب‌های ملی برای سال‌های ۱۳۸۷ تا ۱۳۹۰ و ۱۳۹۴ است که مدت‌ها به تعویق افتاد و می‌شد حدس زد که آن آمار باید حاوی تصویرهای تیره‌ای از اوضاع اقتصادی در آن سال‌ها باشد.

 

بسیاری از عوامل پیش‌بینی‌پذیری ناکافی اقتصاد ایران بسیار ریشه‌دار و نهادینه است و در کوتاه‌مدت قابل رفع نیست

 

عدم دسترسی عموم به آن آمار شاید جلو بعضی سر و صداها را گرفته باشد و زندگی دولتمردان را راحت‌تر کرده باشد، ولی برای تولیدکنندگان و خیلی‌های دیگر نااطمینانی و عدم اعتماد به دولت را تشدید کرد و به این خاطر ممکن است به سرمایه‌گذاری ضربه زده باشد. گذشته از تاخیر در انتشار آمار، خطاهایی هم در آمار منتشرشده دیده می‌شود که قابل اغماض نیست و استفاده از اطلاعات موجود را برای پیش‌بینی آینده اقتصاد مشکل‌تر می‌کند. برای بهبود این وضع باید مصرانه از دولت خواست که برنامه زما‌ن‌بندی‌شده مشخصی را برای انتشار آمار اعلام کند و به آن پایبند باشد. به نظر می‌رسد که این امر در مورد آمار تورم و بعضی شاخص‌های نیروی کار کم و بیش محقق شده باشد، ولی در موارد دیگر وضع خیلی روشن نیست.

برای درک موقعیت اقتصاد در هر زمان و برآورد روندهای احتمالی پیش رو، جدا از انتشار آمار کلان اقتصاد، آمار‌های خام جمع‌آوری‌شده توسط مرکز آمار هم می‌تواند نقش مهمی بازی کند. خوشبختانه در بیشتر مواقع مرکز آمار در امر قرار دادن این مجموعه آمار در دسترس پژوهشگران معتبر (با شرط حفظ صیانت آمار) پیش‌قدم بوده است. تسریع و تسهیل در این امر، بهبود کیفیت و جزئیات این آمار، و شرکت پژوهشگران بیشتر در تحلیل این داده‌ها قدم‌های خوبی برای پیش‌بینی‌پذیرتر کردن اقتصاد ایران می‌تواند باشد.

یک اقدام دیگر هم که شروع خوبی برای حل مسئله نااطمینانی است بهبود شفافیت در دستگاه‌های اجرایی و قضایی است. دولت آقای روحانی گام‌هایی در این زمینه برداشته است، ولی راه خیلی درازی در پیش است و گاهی به نظر می‌رسد که قدم‌هایی به عقب هم برداشته شده است، مثل موضوع تخصیص ارز ۴۲۰۰ تومانی در بهار امسال.

 

زغال‌سنگ، سنگ آهن و بوکسیت در صدر معدنکاری جهان

0

گزارش وبسایت تکنولوژی معدن

زغال‌سنگ، سنگ آهن و بوکسیت بیشترین میزان معدنکاری در جهان را به خود اختصاص داده اند.

سازمان توسعه و نوسازی معادن و صنایع معدنی ایران(ایمیدرو)، به نقل از وب سایتMining Technology در سال2016 میلادی بیشترین معدنکاری در بخش های زغال‌سنگ، سنگ آهن، بوکسیت، سنگ فسفات و گچ بوده است.

بنا بر گزارش انجمن جهانی زغال‌سنگ، ذخایر زغال‌سنگ جهان بیش از یک تریلیون تن برآورد شده است. بنابراین قرار گرفتن زغال‌سنگ در صدر فهرست معدنکاری دنیا قابل تصور است. در سال 2016میلادی، مجموع تولید جهانی زغال‌سنگ 7.4 میلیارد تن به ثبت رسید. این رقم در مدت مشابه سال 2012میلادی ، 8 میلیارد و 200میلیون تن گزارش شده است. چین به عنوان پرچمدار تولید زغال‌سنگ در جهان توانست در سال 2016 علی رغم کاهش 16 درصدی نسبت به سال 2012 با تولید سه میلیارد و 300 میلیون تن زغال‌سنگ کماکان بزرگترین تولید کننده این ماده معدنی باشد.

 

چین به عنوان بزرگترین تولیدکننده گچ جهان 130میلیون تن تولید جهانی سال 2016میلادی را به خود اختصاص داد

 

چین در اهداف خود تولید 3 میلیارد و 400میلیون تن زغال‌سنگ در سال 2016 را پیش بینی کرده بود که نتوانست به آن دست یابد و به نظر می رسد منابع تجدیدپذیر انرژی پا به عرصه ظهور گذارند و این روند نزولی تولید زغال‌سنگ ادامه یابد.

این در حالی است که تولید زغال‌سنگ در سال 2017میلادی با 3.3 درصد رشد نسبت به سال گذشته به 3 میلیارد و 520 میلیون تن رسید.

رتبه دوم: تولید 4.6میلیارد تن سنگ آهن و آهن خام

طی سال2016 در مجموع 4میلیارد و 600 میلیون تن سنگ آهن و آهن خام در جهان تولید شده است. تولید جهانی سنگ آهن از 2 میلیارد و 900 تن در سال 2012 به 3 میلیارد و 300 میلیون تن در سال 2016 افزایش یافت. با این وجود، مجموع تولید جهانی آهن خام از یک میلیارد و 240میلیون در سال 2013 به یک میلیارد و 230میلیون در سال 2016 کاهش یافت.

 

در سال 2016میلادی، مجموع تولید جهانی زغال‌سنگ 7.4 میلیارد تن به ثبت رسید

 

کاهش عیار سنگ آهن و افزایش هزینه های تولید منجر به افت تولید در برخی کشورهای بزرگ تولیدکننده سنگ آهن شده است. در افریقای جنوبی، آمریکا و چین کاهش تولید 2016 نسبت به 2012 گزارش شده است. این در حالی است که برزیل و استرالیا به دلیل سرمایه گذاری در معادن جدید (به منظور جایگزینی معادن قدیمی ) شاهد رشد تولید بودند.

رتبه سوم: بوکسیت با تولید جهانی 289 میلیون تن

تولید جهانی بوکسیت در سال 2016میلادی 289 میلیون تن اعلام شده است. بوکسیت به عنوان یکی از عناصر مهم در تولید آلومینیوم طی 5 سال اخیر دچار نوسان بود.پنج کشور تولید کننده برتر بوکسیت در جهان هند، گینه، برزیل، چین و استرالیا هستند که همگی از سال 2012 شاهد رشد تولید این ماده معدنی بودند.

276 میلیون تن سنگ فسفات

سنگ فسفات چهارمین ماده معدنی است که 276میلیون تن تولید را در سال 2016 به ثبت رسانده است. طی مدت مذکور چین با تولید 144میلیون تن سنگ فسفات بیش از نیمی از تولید این ماده معدنی را ثبت کرد. جزیره کریسمس که در جنوب شرق آسیا و در 320 کیلومتری جنوب جزیره جاوه در اقیانوس هند قرار دارد یکی از منابع تامین فسفات است. این جزیره 1800نفر جمعیت دارد. در سال 2016 تولید فسفات جزیره کریسمس 770هزار تن گزارش شده است.

تولید267 میلیون تن گچ

گچ یکی از مواد معدنی مورد استفاده در ساخت و ساز است که رتبه پنجم معدنکاری سال 2016 را دارد. تولید این ماده معدنی روند افزایشی یکنواختی را از سال2012 تجربه کرد. تولید جهانی گچ از 258.1 میلیون تن در سال 2012 به 267.1میلیون تن در سال 2016 افزایش یافته است. تحلیلگران پیش از این میزان تولید گچ جهان را در سال 2016 حدود 252میلیون تن پیش بینی کرده بودند.

چین به عنوان بزرگترین تولیدکننده گچ جهان 130میلیون تن تولید جهانی سال 2016میلادی را به خود اختصاص داد. همچنین ایران به عنوان دومین تولیدکننده این ماده معدنی 16 میلیون تن تولید گچ را طی مدت مذکور به ثبت رساند.

نفت بشکه ای ۱۰۰ دلار چه بلایی سر اقتصاد جهان می‌آورد؟

0

با افزایش قیمت نفت، بازار پیش بینی درباره بازگشت نفت بشکه ای ۱۰۰ دلار برای اولین بار پس از سال ۲۰۱۴ هم داغ شده است. پیش بینی که اگر محقق شود، برندگان و بازندگانی در اقتصاد جهان برجای خواهد گذاشت. صادرکنندگان نفت از افزایش قیمت ها سود می برند چراکه این افزایش کمک بزرگی به شرکت ها و بودجه های دولتی است و در مقابل، ملت های مشتری هزینه بیشتری را از این افزایش قیمت متحمل می شوند که در نهایت به رشد تورم و کاهش تقاضا منجر می شود.

خبر خوب اما این است که در سال ۲۰۱۸، رشد اقتصاد جهان از نفت ۱۰۰ دلاری نسبت به گذشته کمتر آسیب می بیند. بخشی از این کاهش آسیب به این دلیل است که اکنون اقتصاد ها کمتر به انرژی وابسته اند و از سوی دیگر پای منابع نفت شیل هم به میان آمده است. با این وجود در نهایت همه چیز به چرایی افزایش قیمت ها بستگی دارد. بروز یک شوک در شرایط عرضه یک پدیده منفی است اما شوکی که ناشی از تقاضای جدی نفت است،  بازتابی از رشد پایدار به نظر می رسد. اکنون هر دوی این عوامل در زمین بازی می کنند.

 

بانک مرکزی در هند درباره اثرگذاری افزایش قیمت نفت و گرانی ناشی از آن به عنوان یکی از بزرگترین واردکننده ها هشدار داده است

 

۱.نفت ۱۰۰ دلاری برای رشد جهانی چه معنایی دارد؟

قیمت بالای نفت درآمدهای خانوار و هزینه های مصرف را تحت تاثیر قرار می دهد اما این تاثیرگذاری در همه جا یکسان نیست. اروپا در این زمینه آسیب پذیرتر است چراکه کشورهای این قاره از واردکنندگان نفت جهان به شمار می آیند. از سوی دیگر چین به عنوان یکی از بزرگترین واردکنندگان نفت در جهان با افزایش نرخ طلای سیاه کمی افزایش تورم را تجربه خواهد کرد. عوامل دیگری مثل تغییرات فصلی را هم نباید فراموش کرد که از جمله آن شروع زمستان در نیمکره شمالی است.

 

چین به عنوان یکی از بزرگترین واردکنندگان نفت در جهان با افزایش نرخ طلای سیاه کمی افزایش تورم را تجربه خواهد کرد

 

با این وجود اما مشتریان نفت می توانند منابع تامین انرژی را برای وابستگی کمتر به نفت تغییر دهند. آن ها می توانند از گاز طبیعی یا سوخت های زیستی استفاده کنند هرچند که این امر به سرعت ممکن نباشد. اندونزی تقریبا تلاش هایی را برای استفاده بیشتر سوخت های زیست محیطی و محدود کردن وابستگی به واردات نفت  آغاز کرده است. اقتصاددانان می گویند برای تقویت رشد جهانی قیمت نفت به بالای ۱۰۰ دلار می رسد و در این مسیر افزایش قیمت دلار در سال جاری نیز کمک کننده نیست.

۲.چگونه اقتصاد جهان نفت ۱۰۰ دلاری را هضم می کند؟

نفت ۱۰۰ دلاری بیش از فایده برای اقتصاد جهان ضرر به همراه دارد هرچند اکنون تفاوت های بسیاری در وضعیت اقتصاد جهان نسبت به آنچه در سال ۲۰۱۱ بود، به وجود آمده است. جیمر مورای، اقتصاددان در گزارشی می نویسد: انقلاب شیل، نیاز کمتر به انرژی و قیمت های عمومی بالاتر یعنی اثرگذاری کمتر از آنچه در گذشته شاهد بودیم.

۳.چگونه ایران و ترامپ بر بازار اثر می گذارند؟

تجدید تحریم های امریکا علیه ایران تولید نفت خاورمیانه ای ها را در فشار قرار داده است. دونالد ترامپ در حالی کشورهای عضو اوپک را برای افزایش تولید مورد خطاب قرار داده که در این سازمان محدودیت عرضه برای اعضا در نظر گرفته شده است.

علاوه بر این عرضه کشورهایی مثل ونزوئلا، لیبی  و نیجریه تحت تاثیر ناآرامی های داخلی و فروپاشی اقتصادی است. هنوز اما گلدمن ساچز پیش بینی می کند که قیمت نفت به ۱۰۰ دلار نمی رسد.

۴.چه کسانی از نفت ۱۰۰ دلاری سود می برند؟

بیشتر کشورهای تولیدکننده نفت از کشورهای در حال توسعه به شمار می روند. عربستان سعودی یکی از تولیدکنندگان نفت خام در جهان است که ۲۱ درصد از تولید ناخالص داخلی آن در سال ۲۰۱۶ وابسته نفت است یعنی دو برابر بیشتر از روسیه که از ۱۵ بازار نوظهور جهان براساس رتبه بندی بلومبرگ به شمار می رود.

کلمبیا و نیجریه از دیگر برندگان این بازی  به شمار می آیند. افزایش درآمد ناشی از افزایش قیمت نفت در این کشورها به اصلاح بودجه می انجامد و این فرصت را به دولت ها می دهد که بیشتر سرمایه گذاری کنند.

۵.چه کسانی می بازند؟

چین، هند، تایوان، شیلی، ترکیه، مصر و اوکراین در بین کشورهایی قرار می گیرند که از افزایش قیمت نفت صدمه می بینند. پراخت بیشتر برای تامین نفت فشار بر حساب های فعالی را بیشتر می کند و از سوی دیگر به آسیب پذیری بیشتر اقتصادها در مقابل افزایش نرخ بهره در امریکا دامن می زند.

بلومبرگ بازارهای نوظهوری که از افزایش قیمت نفت و تغییر نرخ بهره در امریکا آسیب می بینند را رتبه بندی کرده است و در این بین ممکن است یکی از برندگان در پایان خود را بازنده ببیند. ایوستین اولسین، مسئول بانک مرکزی نروژ هشدار داد که اگر مشکلات صنعت با کنترل هزینه ها حل نشود، بزرگترین تولیدکننده نفت در اروپای غربی ضرر می کند.

۶.برای بزرگترین اقتصاد جهان نفت ۱۰۰ دلاری چه معنی دارد؟

افزایش قیمت نفت به کمک افزایش تولید شیل، امریکا را کمتر دچار آسیب می کند. قاعده ای در بین اقتصاددانان رایج است که می گوید هر ۱۰ دلار افزایش قیمت نفت در هر بشکه، ۰.۳ درصد از تولید ناخالص ملی ایالات متحده امریکا را کاهش می دهد. اما اکنون بعضی اقتصاددانان معتقدند که این میزان کاهش به ۰.۱ درصد رسیده است. درحالی کاهش اتکای امریکا به نفت وارداتی یک نکته مثبت اقتصادی ارزیابی می شود که خانواده های فقیر پول بیشتری برای بنزین  خواهند پرداخت.  آن ها ۸ درصد از درآمد پیش از پرداخت مالیاتشان را به بنزین اختصاص می دهند.

۷.گرانی نفت به افزایش تورم همه دنیا منجر می شود؟

قیمت انرژی اغلب سهم زیادی در شاخص های قیمت مصرف کننده دارد. سیاستگذاران از جمله در فدرال رزرو تلاش می کنند تا ضمن توجه به شاخص های اصلی، به هزینه های ناپایدار انرژی هم بپردازند اما رشد قابل توجه قیمت نفت می تواند اندازه ای تورم سراسری را باعث شود البته اگر هزینه ها از طریق حمل و نقل و صنایع همگانی فیلتر شود.

۸.نفت بشکه ای ۱۰۰ دلار برای بانک های مرکزی چه معنایی دارد؟

افزایش تورم ناشی از رشد قیمت نفت یکی از دلایل حفظ سیاست های سست پولی را از بانک های مرکزی پیرو تعادل می گیرد. در بین اقتصادهایی که بیشتر در معرض قرار دارند، بانک مرکزی در هند درباره اثرگذاری افزایش قیمت نفت و گرانی ناشی از آن به عنوان یکی از بزرگترین واردکننده ها هشدار داده است. تشدید همگانی گرانی هم چنین می تواند به تسریع اجرای سیاست های انقباضی پولی در اقتصادهای تایلند، اندونزی، فیلیپین و آفریقای جنوبی بینجامد.

گزارش بلومبرگ از آینده بازار نفت

مقالات محبوب