دستاورد صنعت / کانادا وارد مرحلهای تعیینکننده در مسیر توسعه اقتصادی و ساخت آینده خود شده است؛ مرحلهای که در آن سرمایهگذاری پایدار، مسئولیت اجتماعی شرکتها، حفاظت از محیط زیست و توسعه اقتصادی بیش از گذشته به یکدیگر گره خوردهاند.
با اجرای برنامههای گسترده استانی برای ساخت مسکن، سرمایهگذاریهای چندمیلیارددلاری دولت فدرال در انرژی پاک و زنجیره تأمین خودروهای برقی و همچنین تلاش برای توسعه معادن مواد معدنی حیاتی در مناطقی مانند «رینگ آو فایر» در انتاریو، توسعه زیرساختها و منابع طبیعی در کانادا با سرعتی در حال انجام است که طی چند دهه گذشته سابقه نداشته است.
همزمان، کانادا متعهد شده است نهتنها از طبیعت محافظت کند، بلکه تا سال ۲۰۳۰ روند از دست رفتن تنوع زیستی را متوقف و معکوس کند و تا سال ۲۰۵۰ طبیعت را در مسیر احیای کامل قرار دهد.
این دو هدف معمولاً در مقابل یکدیگر قرار میگیرند؛ گویی توسعه اقتصادی در یک سو و حفاظت از طبیعت در سوی دیگر است. اما مشکل اصلی، تضاد میان توسعه و طبیعت نیست. مشکل این است که تاکنون سیستمی ایجاد نکردهایم که امکان پیشرفت همزمان این دو را فراهم کند.
برنامه رشد اقتصادی کانادا قابل چشمپوشی نیست. کمبود مسکن، توسعه زیرساختهای انرژی و اجرای پروژههای بزرگ باید با سرعت پیش بروند. پرسش اصلی این نیست که آیا باید توسعه ایجاد کنیم یا نه؛ بلکه این است که آیا توسعه اقتصادی باید همچنان به قیمت تخریب نظامهای طبیعی انجام شود یا میتوان مدلی ایجاد کرد که رشد اقتصادی و طبیعت را همزمان تقویت کند؟
مشکل کمبود سرمایه نیست؛ مشکل نبود معماری مناسب است
در دهه گذشته، یک استدلال مهم درباره طبیعت شکل گرفته است: طبیعت ارزشمند، برای اقتصاد ضروری و بیش از هر زمان دیگری در معرض خطر است. بنابراین منطقی به نظر میرسد که سرمایه باید به سمت حفاظت و احیای طبیعت حرکت کند.
اما این اتفاق، دستکم در مقیاس مورد نیاز، رخ نداده است.
دلیل اصلی، کمبود سرمایه، نبود اراده سیاسی یا حتی ضعف در اندازهگیری ارزش طبیعت نیست؛ مشکل اصلی نبود یک معماری مناسب برای هدایت سرمایه به سمت طبیعت است.
طبیعت همچنان تا حد زیادی خارج از سیستمهایی قرار دارد که تصمیمهای سرمایهگذاری را شکل میدهند. ارزشهای طبیعی به شکل یکسان اندازهگیری نمیشوند، در حسابهای اقتصادی بهطور کامل لحاظ نمیشوند و مدیریت آنها نیز عمدتاً از طریق فرآیندهای پراکنده و پروژهمحور انجام میشود.
نتیجه روشن است: طبیعت از نظر اقتصادی تا حد زیادی نامرئی باقی میماند و در نتیجه، به حوزهای دشوار برای سرمایهگذاری تبدیل میشود.
اما این شرایط اکنون در حال تغییر است.
برآوردها نشان میدهد در سطح جهان تا سال ۲۰۳۰ سالانه حدود ۷۰۰ میلیارد دلار برای متوقف کردن و معکوس کردن روند نابودی تنوع زیستی مورد نیاز است.
از سوی دیگر، صندوقهای بازنشستگی و سرمایهگذاران نهادی کانادا صدها میلیارد دلار سرمایه را مدیریت میکنند و به دنبال فرصتهایی برای دستیابی به بازدهی پایدار و بلندمدت هستند.
بنابراین مسئله کمبود سرمایه نیست؛ مسئله نبود ساختارهایی است که بتوانند این سرمایه را به سمت حفاظت و احیای طبیعت هدایت کنند.
کانادا چگونه به سمت اقتصاد مثبت برای طبیعت حرکت میکند؟
استراتژی جدید کانادا در حوزه طبیعت نشاندهنده یک تغییر ساختاری است. در این رویکرد، طبیعت تنها چیزی نیست که باید از آن محافظت کرد؛ بلکه بهعنوان یکی از پایههای رفاه و شکوفایی اقتصادی بلندمدت شناخته میشود.
یکی از مهمترین ابزارهای این تغییر، استفاده از ارزیابیهای منطقهای بر اساس قانون ارزیابی اثرات کانادا است.
این ابزار برای بررسی آثار تجمعی زیستمحیطی، اجتماعی و اقتصادی فعالیتهای گذشته، حال و آینده در مناطق مختلف طراحی شده است.
برای دههها، تصمیمگیری زیستمحیطی در کانادا عمدتاً واکنشی و پروژهمحور بوده است. ارزیابیهای منطقهای میتوانند این روند را تغییر دهند و برنامهریزی برای استفاده از زمین را به سمت رویکردی پیشنگر و آیندهمحور هدایت کنند.
در چنین مدلی، حدود و ظرفیتهای اکولوژیک مناطق پیش از اجرای پروژههای بزرگ مشخص میشود.
این ارزیابیها صرفاً ابزارهای برنامهریزی نیستند؛ بلکه میتوانند پایه شکلگیری بازار سرمایهگذاری در طبیعت باشند.
با مشخص شدن آثار تجمعی، آستانههای اکولوژیک و سناریوهای توسعه در مقیاس منطقهای، شفافیت و قابلیت پیشبینی مورد نیاز سرمایهگذاران ایجاد میشود.
بدون چنین شفافیتی، طبیعت بیش از اندازه نامطمئن است که بتوان برای آن قیمت تعیین کرد، بیش از اندازه پراکنده است که بتوان آن را به شکل مؤثر مدیریت کرد و در نهایت، بیش از اندازه پرریسک است که سرمایهگذاری گستردهای روی آن انجام شود.
اگر کانادا واقعاً قصد دارد به یک اقتصاد مثبت برای طبیعت (Nature-Positive Economy) تبدیل شود، ارزیابیهای منطقهای نباید صرفاً پروژههایی مقطعی باشند. این ارزیابیها باید به بخشی نهادینهشده و جداییناپذیر از تصمیمگیری درباره توسعه در سراسر کشور تبدیل شوند.
نقش ESG و فناوری در سرمایهگذاری برای طبیعت
در کنار سیاستگذاری، سایر عناصر مورد نیاز برای توسعه سرمایهگذاری پایدار نیز در حال شکلگیری هستند.
پیشرفت در زمینه اندازهگیری اکوسیستمها و چارچوبهای حسابداری زیستمحیطی، درک و ارزشگذاری طبیعت را بهبود داده است.
از سوی دیگر، چارچوبهای مالی نیز بهتدریج در حال وارد کردن ریسکهای مرتبط با طبیعت به فرآیند تصمیمگیری سرمایهگذاران هستند.
فناوری نیز نقش مهمی در این مسیر دارد. هوش مصنوعی، پایش ماهوارهای و دادههای زیستمحیطی امکان اندازهگیری و راستیآزمایی نتایج اکولوژیک را در مقیاس گسترده فراهم کردهاند.
این تحولات میتوانند به شرکتها و سرمایهگذاران کمک کنند تا آثار فعالیتهای اقتصادی بر طبیعت را بهتر شناسایی و مدیریت کنند.
در واقع، مسئولیت اجتماعی شرکتها دیگر تنها به کمکهای خیریه یا فعالیتهای اجتماعی محدود نیست؛ مسئولیت زیستمحیطی و مدیریت اثرات کسبوکار بر طبیعت نیز به بخش مهمی از عملکرد مسئولانه شرکتها تبدیل شده است.
نقش جوامع بومی در حفاظت و سرمایهگذاری در طبیعت
یکی از مهمترین تحولات در این حوزه، افزایش نقش جوامع بومی در حفاظت از طبیعت و مشارکت اقتصادی است.
مناطق وسیع تحت حفاظت و مدیریت جوامع بومی، مانند حوضه آبریز سیل ریور (Seal River Watershed)، نشان میدهند که رهبری جوامع بومی میتواند به حفظ ذخایر بزرگ کربن و حفاظت گسترده از تنوع زیستی کمک کند.
طرحهایی مانند پروژه کربن جنگل Great Bear در بریتیش کلمبیا نیز نشان دادهاند که حفاظت از طبیعت میتواند به حوزهای جذاب برای سرمایهگذاری تبدیل شود.
این پروژهها با ایجاد درآمدهای بلندمدت از طریق خدمات اکوسیستمی تأییدشده، نمونهای از امکان پیوند میان حفاظت از محیط زیست و سرمایهگذاری پایدار هستند.
در کنار ابزارهای مالی مانند برنامههای تضمین وام برای جوامع بومی، این جوامع میتوانند به تأمینکنندگان اصلی و حتی شرکای سرمایهای در راهکارهای مبتنی بر طبیعت تبدیل شوند.
بنابراین، محدودیت اصلی دیگر صرفاً نبود داده نیست. اگرچه همچنان شکافهای مهمی وجود دارد، پیشرفت در زمینه اندازهگیری، حسابداری و پایش محیط زیست به سرعت در حال کاهش این مانع است.
کانادا اکنون بسیاری از قطعات لازم را در اختیار دارد؛ آنچه کم است، معماری مناسب برای کنار هم قرار دادن این قطعات است.
از حفاظت از طبیعت تا احیای تنوع زیستی
این تغییر در سطح جهانی نیز در حال تقویت است.
بر اساس چارچوب جهانی تنوع زیستی کونمینگ-مونترال، کشورها متعهد شدهاند نهتنها از طبیعت محافظت کنند، بلکه تا سال ۲۰۳۰ روند نابودی تنوع زیستی را متوقف و معکوس کرده و تا سال ۲۰۵۰ یکپارچگی اکوسیستمها را احیا کنند.
این هدف فراتر از حفاظت صرف است.
رویکرد جدید به معنای حرکت از کاهش آسیب به احیای فعال طبیعت است؛ یعنی عبور از مفهوم «عدم زیان خالص» به سمت «دستاورد خالص برای طبیعت» (Net Gain).
در بلندمدت، فعالیتهای اقتصادی نباید تنها میزان آسیب خود را کاهش دهند، بلکه باید در بازسازی و تقویت نظامهای طبیعی نیز مشارکت کنند.
چگونه برای طبیعت بازار ایجاد کنیم؟
اگر برنامهریزی منطقهای حدود و ظرفیتهای اکولوژیک را مشخص کند، چیزی را ایجاد خواهد کرد که بازارها به آن نیاز دارند: اطمینان و قابلیت پیشبینی.
این اطمینان میتواند به یک سازوکار اقتصادی قدرتمند تبدیل شود.
هنگامی که پروژههای بزرگ به اکوسیستمها آسیب وارد میکنند، معمولاً باید از سلسلهمراتب کاهش اثرات پیروی کنند:
پرهیز از آسیب → کاهش آسیب → احیا → جبران آثار باقیمانده
اما اجرای این سلسلهمراتب در بسیاری از موارد یکپارچه و هماهنگ نیست و همین مسئله اثربخشی آن را محدود میکند.
حال اگر آثار باقیمانده پروژهها بهصورت منظم اندازهگیری و قیمتگذاری شوند چه اتفاقی خواهد افتاد؟
اگر توسعهدهندگان پروژهها ملزم شوند نهتنها آثار منفی فعالیت خود را کاهش دهند، بلکه در نهایت نتایج مثبت خالص برای طبیعت ایجاد کنند چه؟
این ایده صرفاً نظری نیست.
در بریتانیا، قوانین مربوط به دستاورد خالص تنوع زیستی (Biodiversity Net Gain) توانستهاند بازاری ایجاد کنند که سرمایه خصوصی را به سمت احیا و حفاظت از طبیعت هدایت میکند.
کانادا نیز اکنون میتواند نسخهای بومی از این مدل ایجاد کند؛ مدلی که حتی میتواند بلندپروازانهتر و یکپارچهتر باشد.
بازار سرمایهگذاری در طبیعت چگونه شکل میگیرد؟
در سادهترین شکل، این نظام میتواند چهار بخش اصلی داشته باشد:
برنامههای منطقهای، حدود و اولویتهای اکولوژیک را تعیین کنند.
توسعهدهندگان موظف باشند آثار پروژههای خود را مدیریت کنند و آثار باقیمانده به تعهدات قابل اندازهگیری تبدیل شود.
بازارها امکان انجام این تعهدات را از طریق سرمایهگذاری در احیای طبیعت و خدمات اکوسیستمی فراهم کنند.
جوامع بومی، نهادهای حفاظت از طبیعت و مالکان زمین به تأمینکنندگان راهکارهای مبتنی بر طبیعت تبدیل شوند.
در طول زمان، این بازار میتواند فراتر از تنوع زیستی گسترش پیدا کند و حوزههایی مانند کربن، آب، کاهش خطر سیلاب و زیستگاههای طبیعی را نیز شامل شود.
در این صورت، امکان ایجاد چندین جریان درآمدی در کنار یکدیگر فراهم خواهد شد.
با ایجاد ساختار مناسب، پروژههای مرتبط با طبیعت میتوانند به سرمایهگذاریهای زیرساختی شباهت پیدا کنند؛ سرمایهگذاریهایی که بازدهی بلندمدت و باثبات خود را به نتایج اکولوژیک قابل اندازهگیری پیوند میدهند.
نقش قانون و مشوقهای اقتصادی در سرمایهگذاری پایدار
برای گسترش این نظام، هم مقررات و هم مشوقهای اقتصادی مورد نیاز است.
مهمتر از همه، باید میان اهداف زیستمحیطی دولت فدرال و اختیارات استانها در زمینه منابع طبیعی هماهنگی ایجاد شود.
در عمل، این امر به ترکیبی از دو رویکرد نیاز دارد: از یک سو تعیین حدود مشخص اکولوژیک، الزامات اجباری برای ایجاد دستاورد خالص و تعهدات قانونی قابل اجرا؛ و از سوی دیگر، مشوقهای مالیاتی، تأمین مالی ترکیبی و تضمینهای دولتی برای کاهش ریسک و جذب سرمایه.
کانادا پیش از این نیز از چنین مدلی استفاده کرده است.
ابزارهایی مانند Flow-through Shares و ساختارهای مشارکت عمومی-خصوصی به توسعه بخشهای نفت، گاز و معدن کمک کردهاند.
اکنون میتوان همین منطق را در حوزه طبیعت به کار گرفت.
مسئولیت اجتماعی شرکتها؛ از حفاظت تا تأمین مالی طبیعت
این موضوع صرفاً یک سیاست زیستمحیطی نیست؛ یک استراتژی اقتصادی است.
کانادا با فرصتی کمسابقه روبهرو است تا از مرحله «حفاظت از طبیعت» به مرحله «تأمین مالی طبیعت» حرکت کند و داراییهای طبیعی را وارد همان سیستمهایی کند که منابع مالی مورد نیاز جادهها، انرژی و مسکن را تأمین میکنند.
برای شرکتها نیز این تغییر اهمیت زیادی دارد.
مسئولیت اجتماعی شرکتها در سالهای اخیر از فعالیتهای خیریه و اجتماعی فراتر رفته و موضوعاتی مانند تغییرات اقلیمی، تنوع زیستی، مصرف منابع، زنجیره تأمین پایدار و سرمایهگذاری مسئولانه را نیز دربرگرفته است.
شرکتهایی که بتوانند اثرات زیستمحیطی خود را اندازهگیری، مدیریت و کاهش دهند، در آینده آمادگی بیشتری برای مواجهه با مقررات جدید و انتظارات سرمایهگذاران خواهند داشت.
بنابراین، سرمایهگذاری در طبیعت را میتوان نهتنها یک تعهد زیستمحیطی، بلکه بخشی از مدیریت ریسک و استراتژی بلندمدت کسبوکار دانست.
توسعه اقتصادی یا حفاظت از طبیعت؟
انتخاب دیگر صرفاً میان توسعه و حفاظت از طبیعت نیست.
انتخاب واقعی میان ادامه رویکردهای پراکنده و غیرقابل توسعه، یا ایجاد سیستمی است که در آن رشد اقتصادی و طبیعت بهصورت ساختاری با یکدیگر هماهنگ باشند.
قطعات اصلی اکنون روی میز قرار دارند.
فناوریهای جدید برای اندازهگیری و پایش طبیعت در دسترس هستند، چارچوبهای ESG در حال توسعهاند، سرمایهگذاران به دنبال فرصتهای پایدار هستند و تجربه کشورهایی مانند بریتانیا نشان میدهد که میتوان برای حفاظت و احیای طبیعت، سازوکارهای اقتصادی ایجاد کرد.
آنچه باقی مانده، ایجاد معماری اقتصادی و نهادی مناسب برای کنار هم قرار دادن این قطعات است.
در چنین شرایطی، سرمایهگذاری پایدار میتواند از یک مفهوم صرفاً مالی فراتر رفته و به ابزاری برای حفاظت از طبیعت، تقویت تنوع زیستی و ایجاد آیندهای پایدار تبدیل شود.
تجربه کانادا نشان میدهد که حفاظت از طبیعت و توسعه اقتصادی لزوماً دو مسیر متضاد نیستند؛ اگر ساختار مناسبی ایجاد شود، میتوان آنها را در یک مسیر مشترک قرار داد.













