خانه بلاگ صفحه 18

کسری گاز؛ مصرف بیش از تولید

0
کسری گاز؛ مصرف بیش از تولید

دستاورد صنعت / موضوع ناترازی انرژی به یکی از چالش‌های کشور در سال‌های اخیر تبدیل شده که رفع آن نیازمند تغییر حکمرانی انرژی در کشور است.
سالانه با نزدیک شدن به فصل سرد سال و ورود نخستین موج سرمایی به کشور، اخبار مربوط به ناترازی انرژی به‌ویژه ناترازی گاز، توجه کارشناسان و صاحب‌نظران را به خود جلب می‌کند. هرچند در سال‌های اخیر، با تدابیر و اقدام‌های انجام‌شده از سوی مسئولان وزارت نفت تلاش شده است کمترین خلل در روند زندگی روزمره مردم وارد شود اما نگاهی به آمار و ارقام مصرف گاز طبیعی در کشور نشان می‌دهد موضوع ناترازی گاز همچنان یکی از دغدغه‌های و چالش‌های حکمرانان و مسئولان محسوب می‌شود.
بر اساس آمارهای بین‌المللی، ایران در سال ۲۰۲۳ با تولید ۲۹۲ میلیارد مترمکعب گاز طبیعی، پس از آمریکا و روسیه، در رتبه سوم تولیدکنندگان برتر گاز در جهان قرار گرفته است. با توجه به این موضوع به‌ نظر می‌رسد ایران در زمینه‌ تولید گاز طبیعی، عملکرد قابل دفاع و حتی قابل تحسینی داشته است، اما با این مقدار تولید گاز طبیعی چرا کشور باید همچنان درگیر معضل ناترازی شود؟
این پرسش، پاسخی ساده دارد؛ ایران با وجود داشتن تنها یک درصد از جمعیت جهان، به تنهایی حدود ۶ درصد از گاز طبیعی دنیا را مصرف می‌کند و رتبه چهارم مصرف‌کنندگان گاز در جهان را به خود اختصاص داده است. گذشته از وضعیت نامناسب شاخص شدت انرژی در ایران – متأسفانه از این حیث بدترین عملکرد در بین کشورهای دنیا را داریم – که ریشه در مسائل مختلفی دارد و در این گزارش به آن پرداخته نشده است، حقیقت این است که تأمین انرژی در ایران به‌شدت به گاز طبیعی وابسته است تا جایی که برخی آمارها نشان می‌دهد ۷۲ درصد از انرژی مصرفی از طریق گاز تأمین می‌شود.

نیروگاه‌ها، دومین مصرف‌کننده عمده گاز
نگاهی به وضعیت مصرف گاز در سال گذشته نشان می‌دهد بعد از بخش خانگی و تجاری، نیروگاه‌ها بزرگ‌ترین مصرف‌کنندگان گاز طبیعی هستند. هرچند در دو بخش خانگی و تجاری نیز عوامل مختلفی به مصرف غیربهینه و هدررفت گاز طبیعی منجر شده اما اتفاقی که در نیروگاه‌های کشور رخ می‌دهد، منحصربه‌فرد است.
بر اساس اعلام حسین حسین‌زاده، مدیرعامل شرکت بهینه‌سازی مصرف سوخت، حدود ۸۰ درصد برق تولیدی توسط نیروگاه‌های کشور، از طریق گاز به‌دست می‌آید. این وابستگی شدید به گاز طبیعی، چند دلیل و پیامد مهم دارد که باید مورد توجه قرار گیرد.
در طول سال‌های گذشته، عمده سرمایه‌گذاری‌ها در بخش نیروگاهی بر احداث نیروگاه‌های گازی متمرکز شده که به دلیل «فراوانی گاز طبیعی در کشور» و «هزینه کمتر ساخت و راه‌اندازی نسبت به سایر نیروگاه‌ها» رخ داده است، اما همین موضوع سبب شده تنوع سبد انرژی به‌شدت کاهش یابد و در صورت بروز هرگونه بحران در تأمین گاز، تولید برق نیز تحت تأثیر قرار گیرد.

چاره‌ای جز استفاده از انرژی‌های تجدیدپذیر نداریم
یکی از راه‌های کاهش ناترازی گاز استفاده از انرژی‌های تجدیدپذیر است. مالک شریعتی، عضو کمیسیون انرژی مجلس به‌تازگی در همایش بهره‌وری که در سازمان مدیریت صنعتی برگزار شد، اظهار کرد: «به‌منظور حل معضل ناترازی نیرو چاره‌ای جز استفاده از انرژی‌های تجدیدپذیر نداریم.»
کاهش وابستگی نیروگاه‌های ایران به گاز طبیعی، یک ضرورت است و برای برون‌رفت از این وضعیت، نیازمند برنامه‌ریزی جامع و سرمایه‌گذاری‌های کلان در حوزه انرژی هستیم. تنوع‌بخشی به سبد انرژی و استفاده از منابع انرژی پاک و پایدار می‌تواند به بهبود امنیت انرژی کشور و کاهش آلودگی محیط‌زیست کمک کند.

افزایش تولید و فروش شرکت‌ها

0
افزایش تولید و فروش شرکت‌ها

دستاورد صنعت / در مهرماه سال1403، شاخص تولید و فروش شرکت‌های صنعتی بورسی نسبت به ماه مشابه سال قبل افزایش 1.2 و 8.6درصدی را تجربه کرده و همچنین نسبت به ماه شهریور شاخص تولید و فروش افزایش 10 و 9.9درصدی داشته است. در سه ماه منتهی به مهر1403 نیز شاخص فروش این شرکت‌ها از محدوده قرمز خارج شده و بیانگر بهبود تقاضای موثر در اقتصاد است؛ با این حال تداوم این بهبود به حل چالش‏ها و کاهش نااطمینانی در سطح کل اقتصاد نیازمند است.
رشد میانگین متحرک سه ماهه شاخص تولید و فروش فعالیت‌های صنعتی بورسی حاکی از این است که فروش از منطقه منفی خارج شده و تولید نسبت به ماه قبل در مسیر افزایش قرار گرفته است. این وضعیت می‌تواند بیانگر بهبود تقاضای موثر در تولیدات صنعتی باشد. این در حالی است که رشد میانگین شاخص فروش تقریبا از بهار 1402 وارد محدوده منفی شده بود. رشد میانگین شاخص تولید نیز طی ماه‌های اخیر در محدوده منفی قرار داشته و رشدی نوسانی را تجربه کرده است. با وجود این نسبت به ماه قبل رشد داشته است.
براساس گزارش پایش حقیقی بخش اقتصاد که توسط مرکز پژوهش‌های مجلس منتشر شده، طی سه ماه منتهی به مهرماه سال 1403، رشد میانگین متحرک سه ماهه شاخص تولید کاهش 2.5درصدی و شاخص فروش آن افزایش 3.8درصدی را نشان می‌دهد. شاخص تولید، فروش و قیمت صنایع بورسی که از اطلاعات ماهانه 325شرکت بورسی استخراج می‌شود بیانگر این است که طی مهرماه سال 1403، شاخص تولید شرکت های صنعتی بورسی نسبت به ماه مشابه سال قبل با افزایش 1.2درصدی و نسبت به ماه قبل با افزایش 10درصدی مواجه شده است. در این ماه نسبت به ماه مشابه سال قبل، از بین 15رشته فعالیت صنعتی بورسی، 9رشته فعالیت افزایش در شاخص تولید و 6رشته فعالیت کاهش در شاخص تولید را تجربه کرده‌اند. همچنین شاخص فروش شرکت‌های صنعتی بورسی نسبت به ماه مشابه سال قبل با افزایش 8.6درصدی و نسبت به ماه قبل با افزایش 9.9درصدی مواجه شده است. در این ماه نسبت به ماه مشابه سال قبل، 12رشته فعالیت افزایش در شاخص فروش و 3رشته فعالیت کاهش در شاخص فروش را ثبت کرده‌اند. شاخص قیمت فعالیت‌های صنعتی بورسی نیز نسبت به ماه مشابه سال قبل 19.9درصد افزایش و نسبت به ماه قبل 1.1درصد افزایش یافته است .

شاخص‌های تولید و فروش به تفکیک رشته فعالیت‌های صنعتی بورسی
طی مهرماه سال 1403 نسبت به ماه مشابه سال قبل ، از بین 15رشته فعالیت صنعتی بورسی ، 9رشته فعالیت افزایش در شاخص تولید و 6رشته فعالیت کاهش در شاخص تولید داشته‌اند. رشته فعالیت‌های کاشی و سرامیک، غذایی و آشامیدنی به جز قند و شکر و تجهیزات برقی بیشترین افزایش در شاخص تولید و رشته فعالیت‌های چوب و کاغذ، فلزات پایه و دارو بیشترین کاهش در شاخص تولید را داشته‌اند. همچنین در این ماه نسبت به ماه مشابه سال قبل، از بین 15رشته فعالیت صنعتی بورسی ، 12رشته فعالیت افزایش در شاخص فروش و سه رشته فعالیت کاهش در شاخص فروش را تجربه کرده‌اند. رشته فعالیت‌های تجهیزات برقی، لاستیک و پلاستیک و غذایی و آشامیدنی به جز قند و شکر، بیشترین افزایش در شاخص فروش و رشته فعالیت‌های محصولات فلزی به جز ماشین‌آلات و تجهیزات، چوب و کاغذ و دارو کاهش در شاخص فروش را تجربه کرده‌اند.
طی مهرماه سال 1403 نسبت به ماه قبل شاخص تولید تمام رشته فعالیت‌ها افزایش یافته که بیشترین افزایش متعلق به رشته فعالیت‌های خودرو و قطعات، دارو و کاشی و سرامیک بوده است. همچنین، تنها رشته فعالیت تجهیزات برقی کاهش در شاخص فروش داشته و سایر رشته فعالیت‌ها افزایش در شاخص فروش را ثبت کرده‌اند که بیشترین افزایش مربوط به رشته فعالیت‌های لاستیک و پلاستیک، خودرو و قطعات و دارو بوده است.
طی مهرماه سال 1403 نسبت به ماه مشابه سال قبل رشته فعالیت‌های کاشی و سرامیک، تجهیزات برقی و غذایی و آشامیدنی به جز قند و شکر بیشترین سهم را در افزایش شاخص تولید و رشته فعالیت‌های چوب و کاغذ، فلزات پایه و دارو بیشترین سهم را در کاهش شاخص تولید داشته‌اند. همچنین، رشته فعالیت‌های تجهیزات برقی، کاشی و سرامیک و لاستیک و پلاستیک بیشترین سهم را در افزایش شاخص فروش و رشته فعالیت‌های محصولات فلزی به جز ماشین‌آلات و تجهیزات، چوب و کاغذ و دارو بیشترین سهم را در کاهش شاخص فروش داشته‌اند.
طی مهرماه سال 1403 نسبت به ماه قبل، شاخص تولید تمامی رشته فعالیت‌ها افزایش یافته که بیشترین سهم متعلق به رشته فعالیت‌های کاشی و سرامیک، خودرو و قطعات و لاستیک و پلاستیک بوده است. همچنین به جز رشته فعالیت تجهیزات برقی سایر رشته فعالیت‌ها در شاخص فروش افزایش داشته‌اند که بیشترین سهم در افزایش شاخص فروش متعلق به رشته فعالیت‌های لاستیک و پلاستیک، کاشی و سرامیک و خودرو و قطعات بوده است.

شاخص‌های تولید و فروش رشته فعالیت شیمیایی به جز دارو
در مهرماه سال 1403 شاخص تولید رشته فعالیت شیمیایی به جز دارو، برمبنای شرکت‌های بورسی، نسبت به ماه مشابه سال قبل کاهش 2.1درصدی و نسبت به ماه قبل افزایش 2.8درصدی داشته است . همچنین شاخص فروش آن نسبت به ماه مشابه سال قبل افزایش 7.5درصدی و نسبت به ماه قبل افزایش 5.2درصدی داشته است .
نسبت به ماه قبل افزایش شاخص فروش زیربخش‌های خوراک پالایشگاه‌ها، پلاستیک و لاستیک مصنوعی و سایر به افزایش شاخص فروش منجر شده است. همچنین، نسبت به ماه مشابه سال قبل شاخص تولید تمام زیربخش‌ها به جز زیربخش متانول کاهش یافته، در مقابل شاخص فروش تمام زیربخش‌ها به جز کودها و ترکیبات نیتروژن‌دار و خوراک پالایشگاه‌ها رشد مثبتی داشته است .

شاخص‌های تولید و فروش رشته فعالیت فلزات پایه
در مهرماه سال 1403، شاخص تولید رشته فعالیت فلزات پایه برمبنای شرکت‌های بورسی، نسبت به ماه مشابه سال قبل کاهش 3.9درصدی و نسبت به ماه قبل افزایش 14.1درصدی داشته است. همچنین شاخص فروش آن نسبت به ماه مشابه سال قبل افزایش 3.9درصدی و نسبت به ماه قبل افزایش 18.9درصدی داشته است. نسبت به ماه قبل شاخص تولید تمام زیربخش‌ها افزایش یافته و در مقابل نسبت به ماه مشابه سال قبل، شاخص تولید تمام زیربخش‌ها به جز ورق کاهش یافته است.

شاخص‌های تولید و فروش رشته فعالیت غذایی و آشامیدنی به جز قند و شکر
در مهرماه سال 1403، شاخص تولید رشته فعالیت غذایی و آشامیدنی به جز قند و شکر برمبنای شرکت‌های بورسی، نسبت به ماه مشابه سال قبل افزایش 17.8درصدی و نسبت به ماه قبل افزایش 10.3درصدی داشته است. همچنین شاخص فروش آن نسبت به ماه مشابه سال قبل افزایش 14.5درصدی و نسبت به ماه قبل افزایش 12.2درصدی داشته است. شاخص تولید و فروش تمام زیربخش‌ها نسبت به ماه قبل افزایش یافته است. همچنین نسبت به ماه مشابه سال قبل افزایش شاخص تولید و فروش زیربخش روغنی‌ها و سایر موجب افزایش شاخص تولید و فروش شده است.

شاخص‌های تولید و فروش رشته فعالیت دارو
در مهرماه سال 1403 شاخص تولید رشته فعالیت دارو برمبنا شرکت‌های بورسی، نسبت به ماه مشابه سال قبل کاهش 3.5درصدی و نسبت به ماه قبل افزایش 24.1درصدی داشته است. همچنین شاخص فروش آن نسبت به ماه مشابه سال قبل کاهش 3.5درصدی و نسبت به ماه قبل افزایش 24.6 درصدی داشته است.
نسبت به ماه قبل شاخص تولید و فروش تمام زیربخش‌ها افزایش یافته است. همچنین نسبت به ماه مشابه سال قبل تنها شاخص تولید فرآورده‌های تزریقی و شاخص فروش قرص و کپسول رشد مثبتی داشته است.

شاخص قیمت فعالیت‌های صنعتی بورسی
در مهرماه سال 1403 نرخ رشد ماهانه قیمت فعالیت‌های صنعتی بورسی افزایش 1.1درصدی داشته، همچنین رشد نقطه به نقطه با کاهش 2.3واحد درصدی نسبت به ماه قبل ، به 19.9درصد رسیده است. میانگین سالانه شاخص قیمت نیز در مهرماه سال 1403 نسبت به ماه قبل با کاهش 0.5واحد درصدی 24.1درصد افزایش نشان می‌دهد.
بررسی شاخص قیمت رشته فعالیت‌های بورسی نشان می‌دهد؛ در مهرماه سال 1403، رشته فعالیت‌های غذایی و آشامیدنی به جز قند و شکر و شیمیایی به جز دارو بالاترین نرخ رشد ماهانه و رشته فعالیت‌های سیمان و خودرو و قطعات بالاترین نرخ رشد نقطه به نقطه را تجربه کرده‌اند.
شاخص‌های تولید و فروش شرکت‌های معدنی بورسی
در مهرماه سال 1403، شاخص تولید شرکت‌های معدنی بورسی نسبت به ماه مشابه سال قبل با کاهش 13.5درصدی و نسبت به ماه قبل با افزایش 0.7درصدی مواجه شده و شاخص فروش شرکت‌های معدنی بورسی نیز نسبت به ماه مشابه سال قبل با افزایش 5.8درصدی و نسبت به ماه قبل با کاهش 4.3درصدی مواجه شده است .
نسبت به ماه قبل کاهش شاخص فروش زیربخش کنسانتره و سایر موجب کاهش شاخص فروش شده است. نسبت به ماه مشابه سال قبل افزایش شاخص فروش زیربخش‌های گندله به افزایش شاخص فروش منجر شده و در مقابل شاخص تولید تمام زیربخش‌ها کاهش یافته است.
لازم به توضیح است که شاخص تولید، فروش و قیمت صنایع بورسی از اطلاعات ماهانه 325شرکت بورسی استخراج می‌شود و با توجه به اینکه این شاخص با شاخص تولید صنعتی بانک مرکزی و مرکز آمار هم حرکتی مناسب دارد، با دقت زیادی می‌تواند تحولات بخش صنعت و معدن کشور را به صورت ماهانه رصد کند.

افزایش فقر در ایران

0
افزایش فقر در ایران

به گزارش دستاورد صنعت به نقل از خبرگزاری مهر، احمد میدری وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی گفته:«تا اواسط دهه هشتاد حدود 12 تا 15 درصد فقر مطلق داشتیم که بعد از موج اول تحریم‌ها تا میانه دهه نود به حدود 20 درصد رسید، اما با شروع موج دوم تحریم‌ها و تورم شدید، از سال 1397 با شیب تندتری افزایش پیدا کرده و به 30 درصد در سال 1398 رسید.»
گزارش مرکز آمار ایران از رشد شدید قیمت اقلام خوراکی در چند سال گذشته حکایت دارد و قیمت‌ها از سال 1396 تا 1403 رشد چشم‌گیری داشته‌اند. بنابر این گزارش، قیمت برنج از حدود 12 هزار و 500 تومان به 112 هزارتومان، گوشت گوسفندی از 36 هزار تومان به بیش از 590 هزار تومان و گوشت مرغ از بیش از 7 هزار تومان به بیش از 83 هزار تومان رسیده است. یک لیتر شیر از بیش از 2 هزار و 600 تومان به بیش از 32 هزار و 800 تومان، هر کیلو تخم مرغ از 6 هزار و 400 به 62 هزار و 200 تومان، هر کیلو قند از 4 هزار تومان به بیش از 48 هزار تومان و هر کیلو چای خارجی از بیش از 38 هزار تومان به بیش از 469 هزار تومان افزایش پیدا کرده است.
شواهد آماری نشان می‌دهد با افزایش قیمت مواد خوراکی، خانوارها ناچار شده‌اند از مصرف خود کم کنند. بنابر گزارشهای رسمی، میانگین مصرف گوشت قرمز و گوشت مرغ به شدت کاهش پیدا کرده است.
در دوره ده ساله از 1390 تا 1400 میانگین مصرف شیر نیز از حدود 3100 گرم در ماه به حدود نصف کاهش پیدا کره است و در همین دوره، مصرف تخم مرغ حدود چهار درصد افزایش پیدا کرده است. به نظر ‌می‌رسد خانوارهای ایرانی با کاهش مصرف گوشت و مرغ، برای تامین بخشی از پروتئین مصرفی خود تخم مرغ را جایگزین کرده‌اند.
در همین دوره ده ساله مصرف برنج نیز به طور میانگین 28 درصد کم شده و مصرف سرانه برنج از حدود سه کیلو و 200 گرم به کمتر از دو کیلو و 300 گرم رسیده است.
اقتصاد ایران در دهه 1390 وضعیت بغرنجی را پشت سر گذاشت، تورم بالا و رشد اقتصادی پائین و منفی باعث شد تا نرخ فقر از 19 درصد در سال 1390 به 30.4 درصد در سال 1400 برسد. آمار دقیقی از وضعیت فقرا در دو سال گذشته منتشر نشده اما آقای میدری با استناد به آمارهای مرکز آمار ایران و گزارش مرکز پژوهشهای مجلس می‌گوید که فقر مطلق تا سال 1401 در سطح 30 درصد نسبتا ثابت مانده است.
با وجود تورم بالا، افزایش مداوم قیمت‌ها و نبود برنامه ای برای کاهش فقر به نظر نمی‌رسد در دو سال گذشته این روند متوقف شده باشد به خصوص که مرکز آمار ایران در گزارش «توزیع درآمد در سال 1401» تاکید دارد توزیع یارانه 300 و 400 هزار تومانی در مناطق روستایی، تاثیری بر ضریب جینی نداشته و تورم بالا موجب کاهش قدرت خرید روستائیان شده و نابرابری یا همان ضریب جینی افزایش پیدا کرده است.
ضریب جینی شاخصی برای اندازه گیری نابرابرای درآمد است. محاسبه مرکز آمار ایران نشان دهنده افزایش شکاف و نابرابرای در بین مناطق مختلف ایران است. بنابر گزارش «توزیع درآمد سال 1401» مناطق شهری استان سیستان و بلوچستان دارای بالاترین ضریب جینی است و این استان همواره بالاترین میزان نابرابری را در بین 31 استان ایران داشته است. بعد از سیستان وبلوچستان، شهرهای استان گلستان در شمال ایران قرار دارد که بیشترین ضریب جینی را در سال 1401 داشته است. کرمان و ایلام هم دارای کمترین ضریب جینی بوده اند. بنابر محاسبات مرکز آمار ایران، در مناطق روستایی نیز استان‌های همدان و فارس بیشترین نابرابری درآمدی را داشته‌اند.

دوبرابر شدن میزان فقرا
روند افزایش نابرابری و فقر از نیمه دهه هشتاد خورشیدی آغاز شده بود و باجود درآمدهای هنگفت نفتی در دهه هشتاد خورشیدی، نرخ فقر که در میانه دهه هشتاد حدود 15 درصد بود در فاصله 15 سال دو برابر شده است.
فقر به دو دسته فقر شدید و فقر مطلق تقسیم می‌شود. از میان فقرا گروهی که از تامین خوراک خود عاجز و ناتوان هستند در ردیف «فقر شدید» قرار دارند. بنابر آمارهای رسمی حدود پنج میلیون نفر از فقر شدید در ایران رنج می‌برند و بقیه در گروه فقر مطلق قرار دارند. به گفته میدری «کسانی که دچار فقر شدید هستند عمدتا افراد بیکار هستند. در حالی که اغلب کسانی که به فقر مطلق دچارند، شغل و درآمد دارند اما درآمد آنها کفاف زندگی شان را نمی‌دهد.»
به گفته میدری، «فقر شدید یعنی درآمد یک فرد کفاف هزینه خوراک را نمی‌دهد. به عبارت دیگر اگر فرد همه درآمدش را هم خرج کند، نمی‌تواند نیاز خوراکش را تامین کند؛ یعنی شما فرض کنید که هزینه مسکن، حمل و نقل و بهداشت ندارد و فقط می‌خواهد غذا بخورد.»
به گفته میدری «از بین بردن فقر مطلق فرآیند پیچیده‌ای است و بدون تردید شرایط اقتصاد کلان، یعنی تورم و رشد اقتصادی، دو متغیری است که در موفقیت آن نقش پررنگی دارد. ولی صرف رشد اقتصادی خوب و وکنترل تورم ، فقر مطلق را از بین نمی‌برد و نباید منتظر ماند که رشد اقتصادی خیلی بالایی اتفاق بیفتد، بلکه ما باید برای کاهش فقر اقدامات متفاوتی را انجام بدهیم.»
گزارش «پایش فقر سال 1400» که از سوی وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی منتشر شده نرخ فقر را 30 درصد اعلام کرده است. این یعنی سی درصد جمعیت یعنی حدود 26 میلیون نفر زیر خطر فقر قرار دارند. بنابر آمارهای رسمی، از سال1390 تا سال 1400 حدود 11 میلیون نفر به جمعیت زیر خط فقر اضافه شده است.
شوک ناشی از تحریم‌های آمریکا به وضوح در بحرانی شدن اقتصاد ایران و افزایش فقر مشهود است. شواهد آماری شش سال گذشته حاکی از آن است که خروج آمریکا از برجام و گسترده‌تر شدن تحریم‌ها از یک سو و تورم بالا و عدم تناسب رشد قیمت‌ها با دستمزدها و همه‌گیری کووید سهم زیادی در فقیرتر شدن ایرانیان داشته است.
گزارش‌های مرکز آمار ایران از رشد سریع قیمت‌های مواد خوراکی نشان می‌دهد که تقریبا قیمت همه اقلام خوراکی در یک فاصله شش ساله بیشتر از ده تا پانزده برابر شده است.
ترکیب فقرا حاکی از آن است که بخش عمده‌ای از فقرا شاغل هستند اما به دلیل کاهش رشد اقتصادی و بدتر شدن شرایط اقتصادی، درآمدشان به حدی نیست که خانوار را از فقر خارج کند.

نرخ خط فقر
بنابر گزارش «پایش فقر در سال 1400» وزارت تعاون، در سال 1400 نرخ خط فقر یک خانواده چهار نفره در کل کشور، چهار میلیون و 541 هزار تومان بوده است. این یعنی هر خانواده‌ای کمتر از این رقم درآمد داشته زیر خط فقر قرار ‌می‌گیرد.
رشد شدید تورم و افزایش قیمت کالاهای مصرفی در یک سال گذشته حاکی از بیشتر شدن خانواده‌های زیر خط فقر است. گزارش وزارت تعاون، متوسط خط فقر در سال 1401برای خانوارهای چهار نفره را هفت میلیون و 700 هزار تومان در کل کشور برآورد کرده اما نرخ خط فقر در خانوارهای چهارنفره در شهر تهران 14 میلیون و 700 هزار تومان برآورد شده است. این در حالی است که حقوق پایه کارگران با دو فرزند کمتر از نصف این رقم بوده است و این یعنی کارگران با این میزان درآمد زیر خط فقر قرار دارند.
وقتی از خط فقر صحبت می‌شود منظور این است که خانوارهای با درآمدی کمتر از این مقدار در معرض سوء تغذیه قرار دارند.
برخلاف برنامه وزارت تعاون برای انتشار سالانه گزارش «پایش فقر»، در دو سال گذشته این گزارش‌ها منتشر نشده است. به نظر می‌رشد علت عدم انتشار این گزارش‌ها با بدتر شدن وضعیت فقر در ایران مرتبط باشد.
علاوه بر وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی، مرکز پژوهشهای مجلس ایران نیز به عنوان یک نهاد پژوهشی در زمینه فقر فعال است. این نهاد در گزارش «وضعیت فقر و ویژگی‌های فقرا در دهه گذشته» با تائید گسترش فقر ‌می‌نویسد که نرخ فقر به طور متوسط در خانوارهای شهری و روستایی در پانزده سال گذشته یعنی از سال 1385 از 15 درصد در آن سال به بالای 30 درصد رسیده است. البته وضعیت فقر در شهرها و روستاها متفاوت است چنانکه نرخ فقر در سال 1400در شهرها بیشتر از 28 درصد و در روستاها به بیشتر از 35 درصد ‌رسیده است.

افزایش هزینه خوراک و کاهش مصرف مواد خوراکی
یکی از مهمترین متغیرها در بررسی وضعیت رفاهی خانوارها، هزینه مواد خوراکی است. نسبت هزینه خوراک به کل هزینه خانوار و افزایش آن نشان دهنده آن است که خانوار بیشتر درآمد خود را صرف خوراک می‌کند و برای همین ناچار باید بخشی از هزینه‌های دیگر را کم کند.
بررسی‌های نشان ‌می‌دهد که در یک دهه گذشته سهم خوراک از کل هزینه‌های خانوار افزایش پیدا کرده است. بررسی میزان هزینه‌ها و مصارف خانوار نشان می‌دهد که هم سهم هزینه خوراک در هزینه خانوار افزایش یافته و هم میزان خوراک کم شده یعنی هم کالری دریافتی خانوارها کاهش پیدا کرده و هم کیفیت کالری دریافتی کم شده است؛ این یعنی برخی خانوارها ناچار شده‌اند مواد غذایی پرکالری و کم‌کیفیت مصرف کنند. مصرف گوشت قرمز و گوشت مرغ به شدت کم شده و به جای آن مصرف تخم مرغ افزایش یافته است.
شواهد آماری نشان ‌می‌دهد که خانوارهای ایرانی در دهه 1390 با کاهش مصرف کالری هم مواجه بوده‌اند و به طور متوسط میزان کالری دریافتی روزانه از حدود 2400 کالری به حدود 2000 کالری رسیده است.

افزایش هزینه مسکن
مسکن بعد از خوراک مهمترین کالاهای ضروری خانوارهاست. افزایش هزینه این دو کالای ضروری باعث ‌می‌شود تا خانوار منابع کمتری برای بقیه نیازهای خود در اختیار داشته باشد.
آمارهای منتشر شده نشان می‌دهد که با افزایش قیمت و اجاره مسکن، خانوارها ناچار شده‌اند بخش بیشتری از درآمد خود را صرف مسکن کنند. سهم مسکن در یک دهه گذشته از کل هزینه خانوار از 23 درصد در سال 1390 به 27 درصد در سال 1400 رسیده است.
شواهد نشان ‌می‌دهد کسانی که مستاجر هستند بخش بیشتری از درآمد خود را صرف مسکن ‌می‌کنند و برای همین هم میزان کالری دریافتی آنها در مقابل کسانی که مسکن شخصی دارند، کمتر شده است و این یعنی مستاجران برای تامین سرپناه بخش بیشتری از خوراک خود را کم کرده‌اند.
بنابر گزارش مرکز پژوهشی وابسته به مجلس، به دلیل افزایش شدید قیمت مواد غذایی از سال 1397«خانوار مجبور شده تا سهم بیشتری از هزینه‌هایش را به خوراک اختصاص دهد، از این رو سهم خوراک از هزینه‌های خانوار از 29 درصد در سال 1396 به بیش از 32 درصد در سال 1400 رسیده است. در همین دوره، سهم هزینه مسکن از کل هزینه خانوار نیز از 23 درصد در سال 1390 به 27 درصد در سال 1400 افزایش پیدا کرده است.
مجموع سهم مسکن و خوراک خانوارهای ایرانی در سال 1400 خورشیدی حدود 60 درصد هزینه‌های خانوارها را در بر می‌گیرد که بالاترین میزان در یک دهه گذشته است.
آمارهای بانک مرکزی تفاوت معناداری با آمار مرکز آمار دارند. بنابر این گزارش، سهم هزینه مسکن در سال 1401 حدود 35 درصد بود است.البته این رقم بعد از تحریم‌های امریکا در سال 1397 و 1398 تا نزدیک 40 درصد نیز رسیده بود که دوباره کاهش پیدا کرده است.
گزارش بانک مرکزی از هزینه‌های خانوارها نشان می‌دهد که سهم هزینه‌های خوراکی در سال 1382 تنها 12.5 درصد هزینه‌های خانوارهای شهری را تشکیل می‌داد در حالی که این رقم در در سال 1392 به 26.3 درصد و در سال 1401 به 30.8 درصد رسیده است. با وجود افزایش سهم هزینه خوراکی‌ها در سبد هزینه خانوارها، اما مصرف خوراکی‌ها به دلیل قیمت بالا بسیار کم شده است.
روند آمارهای منتشر شده از سوی بانک مرکزی و مرکز آمار ایران نشان می‌دهد که سهم هزینه آموزش و تفریح نیز در فاصله بیست سال گذشته به شدت کم شده است. به گونه ای که در سال 1382 سهم هزینه‌های تحصیل از کل هزینه خانوار 17.5 درصد بود اما این رقم در سال 1392 به 1.8 و در سال 1401 به 0.8 کاهش پیدا کرده است.
گزارش مرکز پژوهشهای مجلس نشان می‌دهد که سهم آموزش از کل هزینه خانواردر دهه 1390 حدود 60 درصد کاهش یافته که «می‌تواند خطر افزایش فقر بین نسلی را داشته باشد.»
این نگرانی از آن رو اهمیت دارد که به بنابر گزارش مرکز پژوهشهای مجلس، «کاهش هزینه‌های آموزش باعث می‌شود تا نسل بعد نسلی کم دانش تر با سرمایه انسانی پائین تر و بهره وری پائین تر باشند و از این رو احتمال فقیر بودن آنها بیشتر از پدر و مادرهایشان باشد.»
بنابر گزارش بانک مرکزی، سهم تفریح و امور فرهنگی نیز از 7.6 درصد در سال 1382 به 1.6 درصد در سال 1392 و 1.1 درصد در سال 1401 کاهش پیدا کرده است.
سهم هزینه‌های بهداشت و درمان نیز که در سال 1382 بیشتر از هشت درصد هزینه خانوار را تشکیل می‌داد، در سال 1392 به 5.6 درصد و در سال 1401 به 4.8 درصد رسیده است.
به طور کلی، میزان فقر خانوارهای ایرانی از کل جمعیت در سال 1385 حدود 15 درصد بوده است و این رقم در دهه نود خورشیدی بیش از دو برابر شده است. بنابر آمار رسمی، همچنان 25 میلیون و 600 هزار ایرانی زیر خط فقر قرار دارند. بنابر محاسبات انجام شده در فاصله سالهای 1390 تا 1400 حدود 11 میلیون نفر به جمعیت زیر خط فقر ایران اضافه شده است.
بررسی‌ها نشان می‌دهد که وضعیت بسیاری از خانوارها ایرانی به شدت شکننده است و خانوارهای زیادی نیز که در حاشیه خط فقر یعنی بالاتر از آن قرار دارند نیز در معرض سقوط به زیر خط فقر هستند و به گزارش مرکز پژوهشهای مجلس «تراکم جمعیتی خط فقر بالاست و تنها جمعیت 30 درصدی زیر خط فقر نیستند که به حمایت نیاز دارند.»

نظام انگیزشی پشتیبان ناترازی‌ها چیست؟

0
نظام انگیزشی پشتیبان ناترازی‌ها چیست؟

دستاورد صنعت / در بحث ناترازی‌هایی که آیندۀ سرزمینی و پایداری جامعه را تهدید می‌کنند (که در مقالۀ داستان ناترازی‌ها در شماره گذشته دستاورد صنعت، به‌طور مفصل شرح داده شده است)، اشاره شد که ناترازی‌ها چه در حوزۀ مسائل زیست‌محیطی و چه در حوزۀ مالی، از نوعی نظم و هماهنگی، جامعیت، استمرار و فزاینده‌شدن برخوردارند؛ گویی مرکزی واحد در حال برنامه‌ریزی برای تشدید ناترازی‌هاست به‌طوری که حتماً به بحران ختم شوند. با توجه به اینکه می‌دانیم قاعدتاً چنین مرکزی وجود ندارد، در نتیجه بسیار مهم است که بتوان ریشۀ ناترازی‌ها و عوامل مؤثر در نظم و هماهنگی، جامعیت و استمرار و فزاینده‌بودن آن‌ها در طول زمان را شناسایی کرد.
در اقتصاد ما سازوکارهایی وجود دارد که تورم ایجاد می‌کند و موجب استمرار آن می‌شود. محوریت این سازوکارها به‌طور عمده بودجۀ دولت و قسمتی هم نظام بانکی است. ایجاد تورم و استمرار آن باعث می‌شود، دولت وارد عمل شود تا تورم را مهار کند. سازوکارهای برخورد با تورم که از سوی دولت به کار گرفته می‌شود مبتنی بر مقصر جلوه‌دادن بنگاه‌های اقتصادی و برخورد با آن‌ها با سیاست کنترل قیمت‌هاست که خود این سازوکار دومینووار تعامل بین دولت و بنگاه اقتصادی، بنگاه اقتصادی و بانک و بانک و بانک مرکزی را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد و چرخۀ معیوب ایجاد تورم مزمن فزاینده را شکل می‌دهد. این ناترازی به دیگر حوزه‌ها مانند انرژی هم سرایت می‌کند و در نهایت مجموعه‌ای از ناترازی‌ها پدید می‌آورد که هماهنگ و منظم با هم حرکت می‌کنند و استمرار می‌یابند.
یک مشاهدۀ تعجب‌آور در مورد رفتار مالی دولت‌ها در کشور ما این است که وقتی در دوره‌های افزایش قیمت نفت قرار می‌گیرند، همۀ درآمد را به شکل «واردات» و «هزینه‌های بیشتر بودجه» خرج می‌کنند، اما وقتی قیمت نفت کاهش پیدا می‌کند، چون نمی‌توان مخارج بودجه را کم کرد، کسری ایجاد می‌شود و کسری هم افزایش بیشتر حجم نقدینگی و تورم را به دنبال دارد. از طرفی چون با کاهش منابع ارزی، واردات هم در آن اندازۀ قبل تأمین نمی‌شود، جهش ارزی به وجود می‌آید. مثال رفتار دولت‌ها در ایران نسبت به نفت مانند کشت دیم است؛ در کشت دیم وقتی باران ملایم ببارد زمین کشاورزی آباد است، اگر زیاد باران ببارد و سیلاب راه بیفتد محصول از بین می‌رود و خسارت می‌زند، اگر هم کم ببارد خشک‌سالی می‌شود. مدیریت منابع نفتی هم در کشور ما به‌نوعی مدیریت دیمی است، در حالی که در دنیا تجربۀ انباشته‌شدۀ زیادی از کارکرد صندوق‌های ثبات‌ساز یا صندوق‌های ثروت ملی در کشورهای مختلف وجود دارد و در اختیار ماست. با این حال در اقتصاد ما یک صندوق ثبات‌ساز براساس حساب ذخیرۀ ارزی در برنامۀ سوم ایجاد شد که عمرش شش ماه بیشتر نبود، چرا که در شهریور ۱۳۷۹ مجلس ششم اصلاحیه‌ای برای مادۀ ۶۰ قانون برنامه تصویب کرد که براساس آن «حساب ذخیرۀ ارزی» به «صندوق ذخیرۀ ارزی» تبدیل شد؛ یعنی اینکه حالا می‌توان از منابع این صندوق خرج کرد. بعد از آن هم مدام مقررات مختلفی به آن اضافه شد که هدفشان برقرار ماندن خرج‌کردن و هزینه‌کردن منابع صندوق بود. درحالی‌که اغلب دیگر کشورهای نفتی موفق شده‌اند این مسئله را حل کنند و در زمان افزایش قیمت نفت هزینه‌هایشان را بالا نمی‌برند، چون می‌دانند قیمت نفت پایین می‌آید.
رفتارشناسی بازیگران اقتصاد از جمله «بنگاه» و «خانوار» در اقتصاد رایج و معمول است. رفتارشناسی بازیگر دیگر یعنی «دولت» به معنای تحلیل مبانی رفتاری سیاست‌مدار در سیاست‌گذاری، همان اقتصاد سیاسی است. اگر براساس آموزه‌های علم اقتصاد به دولت توصیه می‌کنیم که کاری را انجام دهد یا از کاری اجتناب کند، اما دولت به این کار تن نمی‌دهد، به دلیل مبانی خاص رفتاری‌اش یا همان اقتصاد سیاسی اوست. دولت یک مبانی رفتاری دارد که توصیه‌ها و پیشنهادها به آن نیز باید براساس شناخت همان مبانی باشد، در غیر این صورت به نتیجه نمی‌رسد. باید بدانیم چرا رفتار دولت یک انحراف سیستماتیک نسبت به علم اقتصاد را به نمایش می‌گذارد. از طرفی مشاهدات نشان می‌دهد که ناترازی‌های اقتصاد در حوزه‌هایی ایجاد شده که دولت در آنها وارد شده و تصمیم‌گیری کرده است. برای نمونه ما در پوشاک و مواد معمولی غذایی، ناترازی نداریم. اما هرجا دولت وارد شده و مداخله کرده است، ناترازی مشاهده می‌شود؛ این مسئله از بازار گندم گرفته تا بازار انرژی و آب صدق می‌کند. در نتیجه شاید مهم‌ترین مسئله در مواجهه با ناترازی‌ها درک درست از رفتار دولت یا همان اقتصاد سیاسی است، چون باید مشخص شود دولت براساس چه مبانی و اصولی وارد برخی بازارها شده و از ورود به برخی دیگر اجتناب کرده است. این مسئله فقط در اقتصاد سیاسی توضیح داده می‌شود که سیاست‌مدار انگیزه‌هایش در تصمیم‌ها و سیاست‌هایی که اتخاذ می‌کند، چیست.
اقتصاد سیاسی، تحلیل تصمیم دولت با توجه به منتفع‌شوندگان و متضررشوندگان است. برای نمونه در بازار انرژی که دولت مداخله کرده و امروز ناترازی بزرگی در آن شکل گرفته است، دو دسته ذی‌نفع وجود دارد؛ یک ‌دسته ذی‌نفعان درشت و کلان مثل صنایع انرژی‌بر هستند که از انرژی ارزان استفاده می‌کنند و عایدی قابل ‌توجهی نصیب آن‌ها می‌شود؛ یک دسته هم ذی‌نفعان معیشتی، یعنی افرادی مانند رانندگان تاکسی‌های اینترنتی، پیک‌های موتوری و حتی افراد عادی دخیل در فرآیند قاچاق سوخت هستند که زندگی خود را با این درآمد می‌گذرانند. در بازار ارز هم حداقل دو دسته ذی‌نفع حضور دارند. وقتی نظام چندنرخی ارز حاکم است، یک گروه اقلیت به ارز دولتی با نرخ‌های ترجیحی دسترسی دارند و در مقابل هم اکثریت مردم هستند که ممکن است از این مسیر مواد غذایی و دارویی با قیمتی پایین‌تر نصیبشان شود. در بازار پول یا تجارت خارجی هم وضع به همین منوال است. مثلاً تولیدکنندگان لوازم خانگی یا خودروسازان در یک طرف قرار می‌گیرند و کولبران و تعمیرکاران لوازم منزل و خودرو در طرف دیگر قرار دارند. هر مداخلۀ دولت در بازار، ذی‌نفعانی دارد که در آن ذی‌نفعان خُرد و کسانی که معیشت خودشان را به‌خاطر استمرار این شرایط دارند تأمین می‌کنند، در کنار ذی‌نفعان کلان و رانتی قرار می‌گیرند که ثروت‌های بسیار بزرگی از طریق این مداخله به‌دست می‌آورند. در یک قاب بلندمدت، ذی‌نفعان معیشتی فقط نفع کوتاه‌مدت دارند و بازنده‌های بلندمدت این شرایط هستند، چون در نهایت چیزی در اقتصاد نمی‌ماند که این دسته از آن بهره‌مند شوند؛ بنابراین در عمل تداوم این روش نوعی توزیع فقر است.

مسعود نیلی اقتصاددان

هرم چهار لایۀ کالا و خدمات
رفاه مردم از دو قسمت تشکیل شده است؛ رفاهی که از مصرف کالای خصوصی حاصل می‌شود و رفاهی که از مصرف کالای عمومی به‌دست می‌آید؛ تأمین نیازهای اولیۀ مردم از بازار همان کالای خصوصی است. بخش دیگر رفاه مردم نیز کالاهایی عمومی مانند امنیت، تضمین حقوق اولیۀ فردی مثل حقوق مالکیت، برقراری صلح، آزادی و مواردی از این دست است که در بازار عرضه نمی‌شود، چون یا ناممکن یا بسیار پرهزینه است. بنابراین در مبانی اقتصاد عنوان می‌شود که مسئولیت تأمین کالای عمومی بر عهدۀ حکومت (دولت) قرار می‌گیرد. بین کالای خصوصی و کالای عمومی دو کانال ارتباطی برقرار است؛ نخست اینکه کالای عمومی زیربنای بازار است. یعنی اگر حقوق مالکیت نباشد، بازار اگرچه وجود دارد اما با کیفیت بسیار پایینی کار می‌کند. یا اگر امنیت و صلح در جامعه نباشد و ناامنی فراگیر شود، باز هم بازار از کارکردش فاصله می‌گیرد. در نتیجه کالای عمومی نقشی زیربنایی در فراهم‌ آوردن شرایطی که بازار بتواند در آن کار کند، دارد. رابطۀ دوم این است که کالای عمومی اگرچه هر چه بیشتر باشد بهتر است اما فراهم کردنش هزینۀ بالایی می‌طلبد و مستلزم مالیات بیشتر است. مالیات بیشتر یعنی پس‌انداز کمتر که به سرمایه‌گذاری کمتر و در نهایت مصرف خصوصی پایین‌تر می‌انجامد. برای نمونه فرض کنید که قرار باشد در جاده‌ها هر ۱۰۰ متر یک پلیس راهنمایی و رانندگی حضور داشته باشد که به رانندگان تذکر بدهد، تخلف‌ها را جریمه کند و نظارت داشته باشد. حتماً میزان تصادف و خسارات بسیار پایین خواهد آمد، اما چنین طرحی آن‌قدر هزینه دربردارد که احتمالاً دیگر مردم پولی نخواهند داشت که سفر کنند و به جاده بروند. بنابراین مسئلۀ تأمین مالی کالای عمومی موضوع بسیار مهمی است؛ اینکه چقدر کالای عمومی و با چه هزینه‌ای باید تأمین شود یک مسئلۀ مهم مرتبط با اقتصاد سیاسی است. پس تأمین کالاهای عمومی مانند روابط خارجی، سیاست و امنیت داخلی و خارجی، حقوق مردم که در محاکم قضایی مطرح می‌شود، قانون‌گذاری و سیاست‌گذاری، بهداشت و آموزش عمومی و محیط زیست و… بر عهدۀ دولت است. دولت همچنین نقش حمایت‌های اجتماعی در پشتیبانی از فقرا و تأمین اجتماعی را هم بر عهده دارد. در این حوزه‌ها درآمد وجود ندارد و صرفاً هزینه صورت می‌گیرد. یعنی در سایر بخش‌های اقتصاد باید منابعی برای تأمین مالی این حوزه فراهم شود. به همین دلیل است که این حوزه به‌طور انحصاری در اختیار نظام حکمرانی قرار می‌گیرد. این پایین‌ترین لایۀ هرم کالا و خدمات است.
یک لایۀ بالاتر، بخش زیرساخت‌های فیزیکی اقتصاد مثل جاده‌ها، راه‌آهن، معادن، منابع طبیعی، زیرساخت‌های فناوری اطلاعات و ارتباطات و برای ما که کشور نفتی هستیم مخازن نفت و… قرار می‌گیرد که ویژگی اصلی آن‌ها این است که به‌شدت سرمایه‌بر هستند و تکنولوژی در آن‌ها بسیار اهمیت دارد. هزینۀ زیرساخت‌ها در بلندمدت برمی‌گردد. اما اقتصاد باید بتواند خوب کار کند که تأمین مالی زیرساخت‌ها انجام شود.
یک لایۀ بالاتر از زیرساخت‌ها، حوزه‌های اجتماعی است که فعالیت‌های آن لزوماً سودآور نیست، اما می‌تواند بخشی از هزینه‌های خودش را تأمین ‌کند. در این لایه، هم دولت و هم بخش خصوصی می‌توانند فعالیت کنند. کشورهای پیشرفته و توسعه‌یافته از نظر حضور دولت در لایۀ سوم کالاها، بسیار متنوع هستند. برای مثال یک کشور نظام درمانی کاملاً دولتی دارد و در یک کشور دیگر دولت فقط با بیمه کار می‌کند. مهم این است که این لایه نیز بیشتر هزینه‌بر است.
در نهایت لایۀ چهارم که در آن کشاورزی، صنعت، مسکن و انرژی پایین‌دستی قرار می‌گیرد، بخشی است که مازاد ایجاد می‌کند. یعنی اصل فعالیت اقتصادی باید در این بخش شکل بگیرد که شرط آن شکل‌گرفتن بازار و روابط تجاری است. به زبان تمثیل، این بخش مانند دروازه‌ای است که باید در آن گل زد و امتیاز گرفت. در این بخش منابع اقتصاد فراهم می‌شود که در سه لایۀ زیرین برای تأمین کالاهای عمومی، زیرساخت‌ها و حمایت‌های اجتماعی هزینه می‌شود.
یک نمونۀ تاریخی برای توضیح بهتر مسئله، چین در دهۀ ۸۰ میلادی است. در چین دولت ضعیف، فقر زیاد و گسترده بود و بخش خصوصی اصلاً وجود نداشت. بنابراین بازار داخل چین نمی‌توانست مازاد ایجاد کند. تقاضای مردم چین در دهۀ ۸۰ در کفش کتانی، چرخ خیاطی، دوچرخه و یک یونیفورم که همه می‌پوشیدند، خلاصه می‌شد. این میزان تقاضا اساساً نمی‌توانست چرخ اقتصاد را راه بیندازد که منابع ایجاد شود. چین در آن دوره تلاش کرد با حدود ۸۰۰ میلیون نفر نیروی کار، وارد بازار جهانی شود و در لایۀ اول، که شامل روابط خارجی، سیاست و امنیت داخلی و خارجی است، تغییر مسیر داد و نیروی کار ارزان خودش را وارد بازار جهانی کرد. این کار شوک بزرگی به بازار کار جهانی وارد کرد و باعث شد تقاضای بازار خارج، چین را از تلۀ فقر بیرون بیاورد. همین اتفاق برای ویتنام در دهه‌های اخیر رخ داد و هر دو کشور و برخی دیگر از کشورهای در حال توسعه توانستند با اهرم کردن بازار خارج منابع لازم برای راه افتادن اقتصاد را ایجاد کنند. در این اقتصادها، بخش دولتی در لایه‌های پایین و بخش خصوصی در لایۀ بالا، همزمان با هم و به‌تدریج و آرام‌آرام رشد کردند و قوی شدند و جلو آمدند. چین درحال‌حاضر دومین کشور از نظر تولید ناخالص داخلی است و با جمعیت بالایی که دارد به یک جهان‌کشور تبدیل شده است. چین درحال‌حاضر بازار بسیار بزرگی در داخل دارد و با اتکا به قشر متوسط بزرگی که در چین پا گرفته است، تا حدودی درون‌گرا شده، چون می‌تواند به بازار داخلی خودش تکیه کند. نکتۀ مورد تأکید این است که تا بخش خصوصی در لایۀ بالاتر راه نیفتد، غیرممکن است که اقتصاد راه بیفتد و این راه افتادن هم در گرو آزادی عمل و ارتباط داشتن با دنیاست، که به ایجاد منابع و ورود تکنولوژی کمک می‌کند و از همه مهم‌تر اینکه بازار جهانی مانع تقاضای محدود داخلی را برمی‌دارد و این امکان را فراهم می‌کند که اقتصاد بتواند کار کند. در نتیجۀ ثبات اقتصاد کلان، محیط کسب‌وکار مساعد و روابط خارجی پایدار به‌تدریج اقتصاد را شکوفا می‌کند و باعث می‌شود دولت در آن لایۀ پایین کالا و خدمات عمومی بتواند به فعالیت‌های خودش با کیفیت بالا ادامه دهد.

انتخابات و چهارگانۀ تعارض منافع
مصرف کالای خصوصی یک تصمیم فردی و شخصی و مصرف کالای عمومی یک تصمیم جمعی است. از آنجا که مصرف کالای عمومی اشتراکی است، تصمیم در مورد آن هم باید جمعی گرفته شود. اینکه چقدر کالای عمومی و با چه کیفیتی عرضه شود و چه کسی آن را تأمین مالی کند، تصمیم مشترک مردم است که در انتخابات رقم می‌خورد. رأی مردم در تمام دنیا، رأی به کالایی مانند امنیت است که آن را نمی‌توان از فروشگاهی خریداری کرد، بنابراین تکلیفش با رأی‌دادن مشخص می‌شود. تصمیم‌گیری جمعی به‌طور اجتناب‌ناپذیر به قاعدۀ سادۀ اکثریت که همان نصف به‌اضافۀ یک است، تبدیل شده و این امکان را فراهم کرده که نصف به‌اضافۀ یک جامعه رأی بدهند که بازندگان انتخابات هزینۀ افزایش مخارج دولت را تأمین کنند. از این نظر انتخابات یک فرآیند بازتوزیع و دموکراسی عاملی برای بازتوزیع است. اینجا بین شهروندان تعارض منافع هم روی می‌دهد و به همین دلیل است که اغلب دو حزب اصلی تشکیل می‌شود که یک حزب مالیات‌دهنده‌ها و حزب دیگر، آن‌هایی هستند که از مخارج دولت بهره‌مند می‌شوند. در واقع سازماندهی منافع جامعه در رقابت با همدیگر صورت می‌پذیرد. اینکه انتخابات می‌تواند یک سازوکار بازتوزیع باشد، نتیجه‌اش در قدرت گروه‌های مختلف در فضای سیاست است.
در کشورهایی که مالیات بیشتری گرفته می‌شود، بازتوزیع هم بیشتر است و در کشورهایی که مالیات کمتر گرفته می‌شود، بازتوزیع کمتر است. مثلاً تفاوت حزب جمهوری‌خواه با حزب دموکرات حول همین موضوع بوده است. تعارض منافع موجود بین شهروندان با انتخابات و دموکراسی حل می‌شود. توجه به این نکته هم بسیار ضروری است که نتیجۀ انتخابات بیش از آنکه «انتخاب سیاست» باشد، «انتخاب سیاست‌مدار» است. ما در انتخابات، اگرچه به سیاست رأی می‌دهیم اما در نهایت سیاست‌مدار را انتخاب می‌کنیم. در نتیجه بسیار مهم است که بتوانیم او را بهتر و درست‌تر بشناسیم و بدانیم سیاست‌مدار با چه انگیزه‌ای وارد فرآیند سیاسی می‌شود چون به‌شدت روی تصمیم‌های سیاستی او تأثیر می‌گذارد.
در ادبیات اقتصاد سیاسی، سیاست‌مداران دو انگیزۀ بالقوه برای ورود به فضای سیاسی دارند، نخست، قدرت است که برای سیاست‌مدار مطلوبیت ایجاد می‌کند چون اوست که می‌تواند بگوید چه کاری انجام شود و چه کاری انجام نشود. دوم، تصمیم‌گیرنده بودن در مورد منابعی است که از طریق مالیات یا راه‌های دیگر جمع‌آوری می‌شود. سیاست‌مدار می‌تواند حداقل بخشی از این منابع را در جهت منافع خودش یا گرایش‌هایی که خودش یا طرفدارانش دارند هزینه کند. بنابراین یک تعارض منافع دومی ایجاد می‌شود که بین شهروندان و حکمرانان است.
فراتر از قالب انتخابات، مسئلۀ گروه‌های ذی‌نفع است چون سیاست‌مدار تصمیماتش فقط در فرآیند رسمی انتخابات شکل نمی‌گیرد، بلکه گروه‌های ذی‌نفع در همۀ جوامع حضور دارند، فعال هستند، لابی می‌کنند و پول خرج می‌کنند تا به تصمیم‌های سیاست‌مدار جهت بدهند. و بالاخره رکن چهارم اقتصاد سیاسی، بوروکراسی یا همان مرکز دانش و اطلاعات ادارۀ کشور است که برای خودش هویت و مبانی رفتاری خاصی دارد و از عدم تقارن اطلاعات با سیاست‌مدار بهره می‌برد. پس داستان اقتصاد سیاسی و تصمیماتی که سیاست‌مدار در سیاست‌گذاری اقتصادی می‌گیرد، در نتیجۀ حل چهار تعارض منافع است؛ تعارض منافع بین شهروندان، تعارض منافع بین شهروندان و حکومت، تعارض منافع بین شهروندان و گروه‌های ذی‌نفع و تعارض منافع بین بوروکراسی و سیاست‌مدار.
در کشور ما اما شرایط بسیار متفاوت است؛ به‌گونه‌ای که نهاد انتخابات هیچ مسئولیتی در قبال کالای عمومی ندارد. لایۀ اول هرم کالا و خدمات که شامل سیاست داخلی و خارجی، روابط خارجی و امنیت می‌شود اصلاً در دستور کار انتخابات نیست چون کسی که انتخاب می‌شود، قدرت تصمیم‌گیری در این امور را ندارد. او حتی راجع‌به سیاست داخلی هم نمی‌تواند نظر قطعی بدهد که می‌خواهد چه بکند. مسائل مربوط به قوۀ قضائیه هم کاملاً خارج از قوۀ مجریه است. بنابراین آنچه در دنیا به‌خاطر آن انتخابات برگزار می‌شود، یعنی گرفتن یک تصمیم اشتراکی راجع‌به کالای عمومی، در کشور ما اساساً موضوعیت ندارد. بنابراین ما اصلاً نمی‌دانیم برای چه و با چه هدفی انتخابات برگزار می‌شود و انتخابات قرار است تصمیم‌گیری راجع به چه موضوع و مسئله‌ای باشد.
وجه دوم دموکراسی، بازتوزیع است؛ یعنی شهروندان با درآمد کم می‌توانند رأی بدهند که مالیات بیشتری گرفته شود و در برخی حوزه‌های مشخص هزینه شود. در کشور ما چون تأمین منابع عمدتاً بر عهدۀ نفت است، «توزیع» جای «بازتوزیع» را گرفته است. یعنی دولت از کسی پول نمی‌گیرد که به کس دیگری بدهد بلکه ثروت نفت و سایر منابع طبیعی را توزیع می‌کند. در واقع آنچه انجام می‌شود بازتوزیع بین‌نسلی است. پس متضررشوندۀ نظام بازتوزیع در جوامع مدرن که قشر ثروتمند هستند که می‌تواند با تشکیل حزب و به دست گرفتن قدرت سیاسی نسبت به سیاست‌های مالیاتی و بازتوزیعی واکنش نشان دهد، در کشور ما وجود ندارد چون متضررشوندگان بالقوه اساساً در سن رأی نیستند که نسبت به هزینه‌کرد منابعشان اعتراض کنند. برای همین است که در انتخابات کشور ما یکی از تقسیم طلا صحبت می‌کند و یکی از یارانۀ نقدی و دیگری از مسکن؛ در واقع انتخابات به‌تدریج به یک مزایده تبدیل شده است؛ مزایدۀ منابع متعلق به نسل‌های بعد.
در کشورهای نفتی، حکومت کانون اصلی ثروت و قدرت است؛ درحالی‌که در جوامع مدرن کارآفرینان و ثروتمندان کانون اصلی ثروت و قدرت هستند. بنابراین در کشورهای نفتی گروه‌های ذی‌نفع حول حکومت تشکیل می‌شوند درحالی‌که در جوامع مدرن حول کارآفرینان و ثروتمندان شکل می‌گیرند. در نتیجه در یک کشور نفتی که انتخابات در آن برگزار می‌شود، سازماندهی سیاسی کاملاً متفاوتی ایجاد می‌شود. برای نمونه در کشور ما حکمرانان به یک فرمول برای کار کردن با مردم رسیده‌اند که رانت سیاسی یعنی قدرت را می‌گیرد و در مقابل یارانۀ منابع طبیعی به مردم می‌دهد. قدرت سیاسی از مردم می‌خواهد که در کارش مداخله نکنند و در مقابل منابع را با قیمت پایین توزیع می‌کند و در اختیار مردم قرار می‌دهد. اینجا بازنده نسل آیندۀ کشور است که در صحنه حضور ندارد. در این رویکرد منابع طبیعی کشور به‌تدریج خرج سیاست می‌شود و برای آینده نه منابعی می‌ماند و نه سیاستی.
در ساختار سازمانی حکمرانی ایران، مباحث اصلی شامل راهبردهای روابط خارجی، سیاست داخلی، سیاست‌های اجتماعی و فرهنگی و حتی راهبردهای تعیین‌کنندۀ اقتصادی مثل راهبرد جایگزینی واردات در صنعت، راهبرد خودکفایی در محصولات اصلی غذایی، سیاست‌های مرتبط با بخش‌های انرژی و تولید و توزیع کالای اساسی به میزان قابل‌توجهی صُلب و غیرقابل تغییر توسط دولت‌ها هستند. برای مثال در تمام دهه‌های گذشته و با وجود سرکار آمدن دولت‌های مختلف از اصلاح‌طلب گرفته تا اصولگرا و پوپولیست هیچ تغییری در سیاست صنعت خودرو یا سیاست خودکفایی محصولات کشاورزی داده نشده است. یعنی هر دولتی که می‌آید، دامنۀ میدان مانورش شامل این موارد نمی‌شود. اساساً با نوع رویکردی که در سیاست خارجی وجود دارد، بهترین گزینۀ ما جایگزینی واردات آن هم در مقایسه با خودکفایی است. آنچه از چین شروع شد و بعد به ویتنام و تایلند و دیگر اقتصادهای شرق و جنوب شرق آسیا رسید، اساساً گزینۀ ما نیست چون اقتضایش چهارچوب دیگری از سیاست خارجی است. در کشور ما آنچه از سیاست وارد اقتصاد می‌شود، پیش‌فرض‌های راهبردی اقتصاد را هم تعیین می‌کند. به همین دلیل هرچه گفته شود که بحران آب در کشور محتمل است، باز هم تغییری در سیاست کشاورزی داده نمی‌شود. درحالی‌که خودکفایی در کشاورزی در صورتی ارزشمند است که به بحران آب نینجامد.
نتیجه اینکه دولت‌هایی که روی کار می‌آیند، نمی‌توانند تغییر اساسی در رویکردها صورت دهند و در نتیجه تنها کارشان مداخله در اقتصاد است. در نتیجه رویکرد غالب این است که اگر یک سیاست‌مدار در دوره‌ای روی کار بیاید که همزمان با افزایش قیمت نفت است، سیاست‌مدار خوش‌شانسی است و می‌تواند هر چه به دست می‌آید را خرج کند. اگر سیاست‌مدار در دورۀ کاهش قیمت نفت روی کار بیاید، سیاست‌مدار بدشانسی است که فقط با بیشتر مصرف کردن منابع طبیعی و انبساط مالی و پولی می‌تواند از مردم دلبری کند، وگرنه ابزار دیگری ندارد که بخواهد با آن کاری انجام دهد. بنابراین، سیاست‌های اقتصادی در چهارچوب راهبردهای غیرقابل تغییر، به شانس و اقبال بستگی پیدا می‌کند. اینکه اقتصاد ایران در دوره‌های رونق نفتی به یک آزمایشگاه تاریخی بیماری هلندی و در دوره‌های رکود به یکی از آسیب‌پذیرترین اقتصادهای نفتی تبدیل شده که همه‌جا مثال زده می‌شود، به‌خاطر همین است.
همان‌طور که از ابتدا گفته شد، در کشورهای دیگر، در لایۀ بالا یا همان لایۀ چهارم کالا و خدمات، مازاد ایجاد شده و به پایین سرریز می‌شود. اقتصاد چین، مالزی، ویتنام و… با تأمین منابع از بازار خارج به حرکت افتادند اما در اقتصاد ایران قسمت تعامل با بازارهای خارجی کاملاً بسته شده و به‌جای اینکه منبع درآمد باشد، مرکز هزینه است، یعنی از بازار خارج فقط هزینه به اقتصاد ایران وارد می‌شود. وقتی این مسیر بسته باشد، انرژی اقتصاد در داخل تخلیه می‌شود که نمودش تورم و رانت و فساد است. تورم باعث می‌شود مداخلۀ دولت در جهت حمایت از خانوار بیشتر شود که در واقع همان قیمت‌گذاری است، یعنی داخل هم بسته و به بنگاه اعلام جنگ می‌شود. مسیر بازار خارجی و بازار داخلی هر دو بسته می‌شود و حالا نه‌تنها درآمدی تولید نمی‌شود که دائم زیان ایجاد می‌شود. بخشی که باید کل اقتصاد را تغذیه کند، به مرکز زیان تبدیل می‌شود. اینجاست که دولت برای سرپا نگه داشتن این مرکز زیان، تلاش می‌کند آب، انرژی، منابع طبیعی و… را با قیمت پایین ارائه کند که نتیجه‌اش ناترازی‌های متعدد است. ادارۀ صنعت با خودکفایی، جایگزینی واردات و قیمت‌گذاری دستوری، به ضعیف شدن بخش خصوصی و گسترده‌شدن بخش غیررسمی اقتصاد منجر می‌شود و دولت وارد مدیریت و مالکیت بنگاه‌های مهم و بزرگ می‌شود. آنچه در اقتصادهای دیگر با مازاد اداره شده، در کشور ما با نفت و منابع طبیعی ارزان اداره شد و در مقابل راهبردهای خودکفایی و عدالت اجتماعی دنبال شده است. در نتیجه در لایۀ سرمایه‌بر ترکیب بنگاه‌داری غیردولتی رانتی و بنگاه‌های دولتی ناتوان و بدهکار و در لایۀ پایین هم دولت ضعیف شکل گرفته است.
این نکتۀ جالب ‌توجهی است که برخی روشن‌فکران در تحلیل اقتصاد ایران آن را یک اقتصاد سرمایه‌داری به حساب می‌آورند و مصداقش را خصوصی‌سازی لایۀ سوم یعنی آموزش و درمان می‌دانند درحالی‌که توجه نمی‌کنند دولت به‌دلیل فقدان منابع و بی‌پولی این رویکرد را در پیش گرفت وگرنه اساساً هیچ تمایلی به ورود بخش خصوصی نداشته است. در واقع این تصمیم از سر ناچاری و نداری بود، نه یک ارادۀ فعال که تصمیم گرفته باشد آموزش عالی و بهداشت و درمان را خصوصی کند. دولت نمی‌تواند بیمارستان‌هایش را اداره کند در نتیجه از بخش خصوصی می‌خواهد که وارد این بخش شود، حتی حاضر است ساختمان بیمارستان دولتی را هم در اختیار بخش خصوصی قرار دهد. به همین دلیل است که اقتصاد ایران تبدیل به یک اقتصاد خصولتی با بنگاه‌های بزرگ رانتی، دولت ضعیف و ناتوان و بدهکار و بخش خصوصی ضعیف و کوچک شده و این وضعیت ناشی از شرایطی است که برای لایۀ بالا ایجاد شده است؛ همان قسمتی که اقتصادهای در حال توسعه آن را باز کردند و مسیر تنفس اقتصاد است اما در کشور ما از داخل و خارج بسته شده و طبیعی است که نتیجۀ آن چنین ناترازی‌های عمیق و مستمر و متعددی باشد.
در اقتصاد ایران، کانال ارتباطی شهروندان با سیاست‌مدار، کالای عمومی نیست بلکه تقاضا برای ارزانی مصرفی دولتی است. رابطۀ بین شهروندان و حکومت از طریق انتخابات رابطه‌ای حول کالای خصوصی است نه کالای عمومی. بنگاه‌های بزرگ دولتی و شبه‌دولتی که به رانت‌های دولتی دسترسی دارند و مسیر اصلی فعالیت‌هایشان رانت‌جویی است به گروه‌های ذی‌نفع مرتبط می‌شوند و ارتباط اصلی گروه‌های ذی‌نفع هم به‌‌جای ثروتمندان بخش خصوصی با سیاست‌مدار است. کار اصلی بوروکراسی در اقتصاد ایران تخصیص ارز، انجام مناسبات قیمت‌گذاری و تخصیص اعتبارات بانکی است.
کشور ما در ابتدا یک ایدئولوژی حکمرانی داشته و آرمان‌هایی مانند استقلال در روابط خارجی و عدالت اجتماعی در روابط داخلی را مطرح کرد اما اشتباه اصلی اینجا بود که استقلال را خودکفایی و عدالت اجتماعی را هم قیمت‌گذاری تعریف کرد. در نتیجه خودکفایی به شکل‌گیری گروه‌های ذی‌نفع منجر شد که امروز بسیاری از سیاست‌ها را هدایت می‌کنند و قیمت‌گذاری هم رانت‌های زیادی ایجاد کرد و بوروکراسی را هم به همین جهت منحرف کرد. چهار تعارض منافع موجود که پیشتر از آنها یاد شد، همگی در از بین بردن منابع اشتراک دارند. یعنی سیاست‌مدار ذی‌نفعِ این است که منابع طبیعی و نفت را ارزان بدهد چون قدرتش را از این طریق حفظ می‌کند. ثروتمندان در واقع بنگاه‌هایی هستند که دسترسی به رانت دارند و ثروتمندان دولتی هستند و اقتصاد ما هم سرمایه‌داری دولتی است. گروه‌های ذی‌نفع رابط بین ثروتمندان دولتی و تصمیم‌گیرنده هستند. کار نظام بوروکراسی هم قیمت‌گذاری و تخصیص ارز است و اساساً در این شرایط تورمی است که کار می‌کند. بنابراین دشواری خروج از این شرایط این است که همه در پیشبرد یک سیاست خطرناک اتفاق و اشتراک منافع دارند و در این شرایط ذی‌نفع هستند. بنابراین چرخۀ اقتصاد سیاسی در کشور ما چرخۀ از بین بردن کشور است؛ یعنی همان عاملی که موجودیت سرزمینی و پایداری اجتماعی را به هم می‌زند. این مجموعۀ روابط دست‌به‌دست هم داده و همه چیز را از بین می‌برد.
تنها راه کنترل این چرخه، فیزیک منابع است که اکنون دیگر وجود ندارد. یعنی زمانی کارشناسان هشدار می‌دادند که ممکن است با کم‌آبی مواجه شویم و حالا دیگر خود آب وجود ندارد یا اینکه بنزین را نمی‌توان تأمین کرد. گویی در اقتصاد ایران برای یک دورۀ نسبتاً طولانی قرارداد اجتماعی نانوشته‌ای بین مردم، گروه‌های ذی‌نفع و نظام حکمرانی بسته شده و آن هم این است که حفظ قدرت سیاسی در یک طرف در ازای توزیع ارزان مواهب و منابع طبیعی و مالی شامل آب، خاک، نفت، گاز، برق، اعتبارات بانکی، منابع بودجۀ عمومی، ظرفیت شرکت‌های دولتی، ارز و حتی کالای تولیدشده توسط بنگاه‌های خصوصی بوده است. در یک سمت این رانت‌ها بوده و در سمت مقابل هم بخش سیاسی کشور اهداف خودش را دنبال کرده است.
از سال ۱۳۹۰ به بعد توازن کفه‌ها به هم خورده است؛ چون جامعه در مقابل آنچه به بخش سیاسی داده، دیگر چیزی نمی‌گیرد. یعنی رابطۀ میان جامعه و حکومت به هم خورده و باعث تنش شده و اکنون نیازمند بازنگری است. امروز ما با یک مسئلۀ واقعی مواجه هستیم که رابطۀ قبلی میان حکومت و جامعه که یک سمت آن حکومت منابع ارزان‌قیمت به جامعه می‌داده و در ازای آن سیاست‌های خودش را دنبال کرده، از بین رفته است. نظام سیاسی دیگر رانتی برای پرداخت ندارد اما همچنان می‌خواهد اهداف خودش را دنبال کند. این خلاصه‌ای از اقتصاد سیاسی انحرافات اقتصادی است و نیاز امروز اصلاحات اقتصادی است، پس باید به اقتصاد سیاسی اصلاحات اقتصادی پرداخت.

اصلاحات اقتصادی و نقاط شکنندگی
در بحث پیدایش ناترازی‌ها عنوان شد که در اقتصاد ما نوعی تعادل ترس میان بازیگران اقتصاد برقرار شده است. نظام حکمرانی رو به بی‌عملی آورده و از انجام اصلاحات اقتصادی طفره می‌رود و تنها با اجبار به آن تن می‌دهد، بنگاه هم که در تأمین مالی، انرژی، مواد اولیه، قطعات و ماشین‌آلات، نیروی انسانی متخصص و ماهر دچار مشکل است، تقاضای محصولاتش کاهشی است و دسترسی‌اش به بازارها و فناوری روز جهان نیز بسته شده، از نظام حکمرانی می‌خواهد که فشار مضاعفی بر او تحمیل نکند و خانوار هم با توجه به کاهش دستمزد حقیقی، مشاغل بی‌کیفیت و نداشتن چشم‌اندازی برای تأمین رفاهش، از اصلاحات اقتصادی هراس دارد. نتیجه اینکه هیچ‌کسی مشتاق نیست به وضع موجود دست بزند. خانوار و بنگاه نارضایتی انباشته دارند و دولت هم گرفتار کسری است. بنابراین در حالی که بهینۀ اجتماعی این است که اصلاحات جامع اقتصادی در دستور کار قرار گیرد اما در ادامۀ وضع موجود گرفتار شده‌ایم. نیاز امروز اقتصاد ایران یک تغییر مسیر و در واقع یک تغییر بزرگ است. امروز ناترازی‌ها خودش را به تصمیم‌گیرنده تحمیل می‌کند و سیاست‌گذار نمی‌تواند در مقابلشان بی‌تفاوت باشد. در حالی که مصرف بنزین به رکوردهای تازه‌ای رسیده، دولت از تأمین بنزین ناتوان است و مردم هم از اینکه در تعطیلات زمان زیادی در صف بنزین مانده‌اند، ناراضی هستند. دماسنج اقتصاد روی نقطۀ جوش قرار گرفته و تصمیم‌گیرنده به‌اجبار به این سمت سوق می‌یابد که یک اصلاح قیمتی مثلاً در بنزین انجام دهد.
رویکرد درست به اصلاحات اقتصادی این است که سه نقطۀ شکنندگی اصلی یعنی ناترازی‌های مالی و زیست‌محیطی، شکاف‌های عمیق اجتماعی و فرهنگی و وضعیت خطیر روابط خارجی را با هم دید. شکاف‌های عمیق در مسائل اجتماعی-فرهنگی بعضاً به‌صورت تنش‌های خشن درآمده است. فساد اداری و سیاسی مستمر و ادامه‌دار است. مشکلات قابل‌توجهی در زمینۀ تحریم وجود دارد که موجب شده است در واردات و صادرات به کشورهای محدودی وابسته شویم. در مسائل فرهنگی و اجتماعی، دسترسی جامعه به اطلاعات زیاد شده و تحصیلات بالا رفته است و این جامعه را نمی‌توان مانند گذشته به‌راحتی مدیریت و مسائلی را به آن تحمیل کرد. باید واقعیت را پذیرفت. رکورد جهانی سرمایۀ انسانی در کشور ما رکورد بسیار خوبی است چون نظام آموزش ابتدایی و آموزش عالی بسیار توسعه‌یافته است اما در بیکاری فارغ‌التحصیلان دانشگاهی و شاخص نابرابری جنسیتی جزءِ کشورهای نامناسب هستیم که باعث ایجاد تنش‌های اجتماعی می‌شود.
در مسائل اجتماعی فرهنگی شرایط بسیار پیچیده به نظر می‌رسد و مسئله به همان اندازۀ ناترازی‌ها، جدی است. رجحان‌های جامعه به‌لحاظ رویکرد به ارزش‌های اجتماعی و فرهنگی دوکوهانه شده است. یعنی یک بخش در قسمت سنتی جامعه اصرار به تداوم وضع موجود دارند و یک بخش دیگر جامعه خواهان تغییرات زیاد هستند و یک دوقطبی قوی در کشور ما ایجاد شده است. اما مسئله‌ای که در کشور ما پیش آمد که در بیانیۀ پنج اقتصاددان در سال ۱۴۰۱ هم ذکر شده بود، نشان می‌دهد که ترجیحات میانۀ جامعه به‌سمت خواهان تغییرات نزدیک شده و در مقابل سیاست‌گذار به قسمت مدافعان وضع موجود چسبیده است. در نتیجه شکاف بسیار بزرگی ایجاد شده است که در صورت ایستایی و تصلب سیاست‌گذاری باعث می‌شود کارکرد قانون از دست برود. یعنی جامعه آنچه سیاست‌گذار به‌عنوان قانون بیان می‌کند، نمی‌پذیرد که موجب مشکلات زیادی می‌شود.
یک بُعد دیگری که در مورد رابطۀ حکومت و جامعه به‌لحاظ اجتماعی اهمیت بسیار زیادی دارد، مسئلۀ فساد است. گزارش پیمایش ارزش‌ها که از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی دولت تهیه می‌شود به‌وضوح نشان می‌دهد که جامعه نظرش راجع‌به حکومت در اثر تواتر رخداد فسادهای مالی تغییر کرده و اعتماد عمومی در حضیض خود قرار گرفته است. در نتیجه زمانی که به مردم گفته شود به‌خاطر تنگنای مالی قرار است اصلاحات اقتصادی انجام شود، واکنش مردم این است که ابتدا باید جلوی فسادها گرفته شود. در این شرایط دیگر مقیاس هم برای جامعه مهم نیست. مشابه همان کوران انقلاب که تصور غالب جامعه این بود که اگر همان میزان مصرف خانوادۀ شاه را بگیرند و بین مردم تقسیم کنند، همۀ مشکلات حل می‌شود. این واقعاً یک برداشت فراگیر و بزرگ بود. امروز اگر کسی از مسئولان به مردم بگوید که با کمبود منابع مواجه هستیم و باید قیمت بنزین یا نرخ ارز را اصلاح کنیم، همه ابتدا می‌گویند دولت باید اول نشتی‌های درون خودش را بگیرد بعد اصلاحات انجام دهد. رابطۀ حکومت با جامعه در موقعیت بسیار شکننده‌ای قرار دارد و در نتیجه نحوۀ ورود به اصلاحات اقتصادی بسیار اهمیت پیدا می‌کند.
فسادهایی که در اقتصاد ایران رخ می‌دهد سه قسمت است. قسمت اول فسادهای ناشی از تحریم است. دوم، ناشی از نظام‌های چندقیمتی است و بخش سوم هم مربوط به تقسیم پول توسط دولت است.‌ اتفاقی که در سازمان بورس رخ داد، نمونه‌ای از همین فساد ناشی از تقسیم پول است. قرار دادن ردیف‌هایی در بودجه برای برخی نهادها، حتی با اینکه بودجه‌شان اعداد بزرگ و قابل‌توجهی نیست، اما حساسیت جامعه را برانگیخته و باعث شده تا جامعه بگوید تا این ردیف‌های بودجه برقرار است، دلیلی ندارد دولت سراغ گران کردن بنزین برود. نتیجه اینکه بازسازی رابطۀ حکومت و جامعه در حال حاضر مهم‌ترین اولویت است. نظام حکمرانی برای انجام هر اقدامی در راستای اصلاحات اقتصادی با این مسئلۀ مهم اعتماد عمومی و مقبولیت اجتماعی مواجه می‌شود که ممکن است به پاشنه‌آشیل اصلاحات اقتصادی تبدیل شود.
از منظر شکاف اقتصادی هم نقشۀ فقر کشور، نشان از روند خوبی ندارد. پراکندگی جغرافیایی آرای دکتر پزشکیان و آرای آقای جلیلی هم در این رابطه اهمیت زیادی پیدا می‌کند، چون توضیح خاصی دارد. در واقع استان‌هایی که احتمال آسیب‌پذیری بیشتری در فرآیند اصلاحات اقتصادی دارند، در انتخابات به آقای پزشکیان رأی داده‌اند و اینکه در اغلب مناطق تعداد کسانی که در انتخابات مشارکت نکردند، بیشتر از رأی‌دهندگان بوده است و اینجا دولت با مسئله‌ای جدی مواجه است. در نتیجه، دولت مستقر برای پیشبرد اصلاحات ابتدا باید بتواند ارتباط خوبی با جامعه برقرار کند. ترجیحات سیاسی دوقله‌ای شده و اعتمادسازی بسیار‌بسیار اهمیت پیدا کرده است. دولت در میانۀ کسانی که به نامزد رقیب رأی دادند و آن‌هایی که در انتخابات شرکت نکرده و از نهاد انتخابات قطع امید کرده‌اند، باید بتواند مساحت خودش را بزرگ کند و البته بسیار مهم است که این بزرگ‌شدن به کدام سمت متمایل باشد یا اینکه به هر دو سمت خودش را گسترش دهد. دولت در نهایت باید بتواند به‌تدریج شکاف میان دو قله را پر کند و آن‌ها را به هم نزدیک کند.

جمع‌بندی
در جمع‌بندی چالش‌ها و فرصت‌های تغییر باید ابتدا مروری بر مسائل مطرح‌شده داشته باشیم. سیاست خارجی کشور ما غیرتوسعه‌ای است، رویکردهای اجتماعی و فرهنگی دستوری است، رفاه جامعه معیشتی و ناشی از سیاست خودکفایی اقتصادی است که راهبردی هم‌راستا با سیاست خارجی است. نتیجه اینکه در یک طرف با ناترازی‌های زیست‌محیطی و مالی مواجهیم و در سمت دیگر قدرت‌گیری گروه‌های ذی‌نفع را شاهد هستیم. هرچه گروه‌های ذی‌نفع قدرت بیشتری پیدا می‌کنند، سرمایۀ اجتماعی بیشتر مستهلک می‌شود که نتیجۀ آن عدم همراهی با تغییرات است. هرچه ناترازی‌ها بزرگ‌تر می‌شود و دگردیسی‌های فرهنگی و اجتماعی هم بیشتر می‌شود، تقاضا برای تغییر هم افزایش می‌یابد. بنابراین در سطح جامعه با هماوردی مواجه هستیم که در آن عده‌ای به‌طور جدی نمی‌خواهند تغییری اتفاق بیفتد، چون منتفع‌شوندۀ اساسی از این شرایط هستند و در مقابل عده‌ای هم تقاضای فزاینده‌ای برای تغییر دارند.
در تلاقی اصلاحات اقتصادی با اصلاح سیاست خارجی و اصلاح سیاست‌های اجتماعی-فرهنگی باید دقت کنیم که هر قسمتی طرفداران جدی خودش را دارد؛ یعنی هم قسمتی که نه در روابط خارجی، نه در مسائل اجتماعی و فرهنگی و نه سیاست‌های اقتصادی، اصلاحی رخ دهد طرفداران پروپاقرصی دارد، و هم اینکه همۀ این سیاست‌ها مشمول اصلاح شود، طرفدارانی دارد. همچنین ترکیب‌های متفاوت دوتایی هم وجود دارد که مثلاً معتقد است در سیاست خارجی و سیاست اجتماعی و فرهنگی اصلاحی انجام ندهیم اما اصلاح اقتصادی صورت بگیرد یا اینکه اصلاح سیاست خارجی و اقتصادی صورت بگیرد اما سیاست‌های اجتماعی و فرهنگی بدون تغییر بماند. در نهایت اینجا مهم است که ما اول چه هدفی را انتخاب کنیم و دوم اینکه چه مسیری را برای رسیدن به هدف در پیش بگیریم.
با یک نگاه واقع‌بینانه، در حوزۀ سیاست خارجی نمی‌توان در یک بازۀ کوتاه‌مدت شاهد تحولات بزرگی بود اما همان‌طور که در بحث گذشته اشاره داشتم، می‌توان از وضعیت «آتش‌بس» استفاده کرد. یعنی حداقل سیاست‌گذار اطمینان بدهد انحرافی بیش از این پیش نمی‌آید و وضعیت از شرایط غیرقابل ‌پیش‌بینی و بی‌ثبات کنونی خارج می‌شود و در شرایط بدون تنش‌های ناگهانی باقی می‌ماند. برای پیشبرد اصلاحات اقتصادی، این حداقل شرایطی است که دولت باید بتواند متعهد شود. اصلاحات اقتصادی هم تدریجی است و لازم نیست در یک بازۀ کوتاه‌مدت با سرعت زیادی جلو رفت. اما در اصلاح سیاست‌های اجتماعی و فرهنگی لازم است کارهای بیشتری انجام بشود. اگر اصلاحات اقتصادی را بدون توجه به اصلاح روابط خارجی و اصلاح اجتماعی و فرهنگی انجام دهیم، همان‌طور که بارها این تجربه را داشته‌ایم، بعد از چند سال دوباره به همان جای قبل برمی‌گردیم. بالاترین اصلاح قیمتی بنزین در دورۀ آقای احمدی‌نژاد اتفاق افتاد اما باز هم امروز می‌بینیم که بنزین در حضیض قیمتی و ارزان‌ترین نرخ تاریخی خودش است؛ چون بعد از هر اصلاح قیمتی، مدت زیادی طول نکشیده که تورم همۀ آثار آن را از بین برده است. نتیجه اینکه اصلاحات اقتصادی به‌صورت مجزا و آن هم به شکل افزایش قیمت، راهگشا نیست.
به نظر می‌رسد مهم‌ترین کاری که امروز باید انجام شود این است که ابتدا اعتماد میان حکومت و جامعه به‌حدی برسد که اساساً بتوان کار اصلاحات جامع اقتصادی را شروع کرد. این اعتماد، هم ابعاد فرهنگی و اجتماعی دارد و هم بُعد اقتصادی. در حوزۀ اقتصاد باید اعتماد را به‌طریق دیگری جلب کرد و آن حذف تدریجی خصولتی‌هاست. این سؤال در جامعۀ امروز ما وجود دارد که چرا در جریان خصوصی‌سازی بنگاه‌های اقتصادی که همیشه گفته می‌شود یک نهاد کاملاً غیرسیاسی است از دولت گرفته شده و به نهادهایی سپرده شده است که از دولت هم سیاسی‌تر است و این شکل از خصوصی‌سازی از بنیان، نقض غرض است. بنابراین بخشی از اعتمادسازی در جامعه این است که بخش شبه‌دولتی از اقتصاد خارج شود. برای مثال فرض کنید رئیس‌جمهور بگوید توافق کرده است خصولتی‌ها را ظرف چهار سال کلاً حذف و واگذار کند تا دیگر گزاره‌ای به نام بنگاه‌داری خصولتی نداشته باشیم. این رویکرد می‌تواند اثرگذاری بالایی روی احیای سرمایۀ اجتماعی بگذارد. همچنین رئیس‌جمهور می‌تواند به جامعه این وعده را بدهد که برخی ردیف‌های بودجه‌ای را که اساساً جزءِ وظایف دولت نیست، به‌تدریج حذف می‌کند و به صفر می‌رساند. اما اگر دولت اراده‌ای برای حذف این مسائل و اجرای اصلاحات از این نقاط نداشته باشد، به احتمال بسیار بالا با جامعه دچار مشکل خواهد شد. در نتیجه احتمالاً این اصلاحات اولین اقدام از اعتمادسازی و اصلاحات اقتصادی باشد.
آتش‌بس در روابط خارجی، اجرای اصلاحات اجتماعی و آغاز اصلاحات جامع اقتصادی می‌تواند تصویر خوبی برای دولت چهاردهم باشد. احیای رابطۀ اجتماعی حکومت و جامعه کار سختی نیست و به تغییر رویکرد نیاز دارد؛ اما اصلاحات اقتصادی سخت‌تر و نیازمند تغییر راهبرد است که زمان بیشتری می‌طلبد. آن هم در شرایطی که دولت در یک زایمان زودرس متولد شده است و حداقل باید یک سال بگذرد تا بتواند برای انجام کارهای بزرگ‌تر از جمله اصلاح روابط خارجی آماده شود.
خلاصۀ کلام اینکه کشور ما به‌لحاظ اجتماعی-فرهنگی، اقتصادی و روابط خارجی، در شرایطی به‌غایت پیچیده قرار گرفته است. ناترازی‌ها به مرحلۀ خطرناکی رسیده و محدودیت منابع ما را به سمت مواجهۀ انفعالی با آن‌ها سوق داده است. سرمایۀ اجتماعی نظام حکمرانی با توجه به شکاف‌های عمیق بین‌نسلی و درون‌نسلی از یک طرف و ابعاد مختلف فساد از طرف دیگر، در وضعیت کاملاً نامناسبی به سر می‌برد. این وضعیت ضمن اینکه خودش در مرحلۀ خطرناکی قرار دارد، به‌هیچ‌وجه برای اصلاحات اقتصادی به‌منظور رفع ناترازی‌ها مساعد نیست.
دنیا در حال گذراندن دورۀ خاصی از تاریخ خودش است. مناسبات میان کشورها در حال دگرگونی‌های اساسی است. این تحولات فرصت‌هایی را برای کشورهای مختلف به وجود می‌آورد که در طول زمان لزوماً پایدار نیست. پویایی زیاد این تحولات، نیازمند پویایی‌های متقابل از دیگر کشورهای جهان است. متأسفانه در کشور ما سیاست‌ها صلب و بدون تغییر مانده و انگار هیچ کاری به این همه تغییرات نداریم و یک روند ثابت را گرفته و در همان مسیر حرکت می‌کنیم. تجربۀ خودمان به‌خوبی نشان می‌دهد که ما نتوانسته‌ایم از فرصت‌های تاریخی و جغرافیایی به‌وجودآمده بهره‌گیری کنیم و مجموعۀ روابط بین‌الملل برای ما به‌عنوان هزینه و تهدید کارکرد داشته است. مجموعۀ شرایط مطرح‌شده ما را با یک پارادوکس بزرگ مواجه کرده است. در یک طرف حفظ موجودیت سرزمینی و پایداری اجتماعی، واکنش‌های متناسب را که در قالب اصلاحات عمیق اقتصادی، اجتماعی و سیاست خارجی طبقه‌بندی می‌شود اقتضا می‌کند؛ اما در طرف دیگر منافع گروه‌های ذی‌نفع و چسبندگی به نوعی آرمان‌گرایی فارغ از واقعیات، تداوم شرایط موجود و عدم‌تغییر را طلب می‌کند.
اتفاقات چند ماه اخیر نشانه‌هایی از شکل‌گیری درکی نزدیک به واقعیت به‌منظور خروج از دشواری‌های پیچیده را نمایان کرده است؛ اما لازم است توجه شود که عظمت ابعاد مشکلات و پیچیدگی‌های زیاد ناشی از درهم‌تنیدگی آن‌ها نیازمند شکل‌گیری یک استراتژی واقع‌بینانه و قابل اجرا برای عبور با حداقل هزینه از شرایط جاری است. این استراتژی همان‌طور که در توضیحات من بود، لازم است حداقل سه سرفصل ناترازی‌های زیست‌محیطی و مالی، شکاف‌های اجتماعی و فرهنگی و شرایط سرمایۀ اجتماعی و بالاخره وضعیت روابط خارجی کشور را پوشش بدهد.
تلاش چند ماه اخیر من این بود که باب انجام کار مهم و ضروری اصلاحات جامع اقتصادی باز شود. من تلاش کردم یک مسیر گذار ترسیم کنم که بخش عملیاتی آن هم در ذهنم مشخص است و می‌توان آن را با جزئیات نوشت. اگر دولت مسیری غیر از این را طی کند، دوباره همان چرخه‌های قبلی تکرار خواهد شد اما این‌بار با مسائل بسیار بزرگ‌تری مواجه خواهد شد. هدف من ایجاد یک هم‌گرایی برای راه‌اندازی گفتمانی ایجابی است که بتواند دولت را در مسیر اصلاحات جامع اقتصادی با همۀ پیش‌نیازهایش به حرکت درآورد.

لزوم راه اندازی سوپرمارکت مالی با محوریت بیمه

0
لزوم راه اندازی سوپرمارکت مالی با محوریت بیمه

دستاورد صنعت // تفاهم نامه‌ای با هدف هم‌افزایی ظرفیت‌ها و ارائه خدمات متفاوت و نوین به مشتریان بین بانک ملی ایران و بیمه ایران توسط مدیران عامل این دو نهاد امضا شد.

به گزارش روابط عمومی بانک ملی ایران، ابوالفضل نجار زاده مدیرعامل این بانک با اشاره به قدمت نزدیک به یک قرن بانک ملی ایران و بیمه ایران گفت: این تفاهم نامه بین دو سرمایه و میراث ملی در حال انعقاد است که  همکاری این دو نهاد ملی به اقتصاد کشور و در راه خدمتگذاری به مردم سراسر کشور کمک خواهد کرد و سرمنشا همکاری‌های بیشتر برای ارائه بهتر خدمات و کمک به طرح‌ها و سیاست‌های دولت خواهد بود.

وی در ادامه با بیان اینکه «تمام سرمایه این دو نهاد اعتماد و زحمات گذشتگان است» خاطر نشان‌ کرد: سرعت تحولات در صنعت بانکداری هفتگی و چه بسا روزانه است و باید همگام با این تحولات برنامه ریزی و حرکت کنیم؛ بر همین اساس علاقه مندیم تا علاوه بر ارائه خدمات و محصولات، در بخش‌های دیگری مثل تکنولوژی و پشتیبانی نیز همکاری داشته باشیم.

مدیرعامل بانک ملی ایران با تاکید بر اینکه اکنون بخش عمده‌ای از خدمات این بانک به صورت برخط و غیر حضوری ارائه می‌شود، اذعان کرد: زیر ساخت‌هایی ایجاد شده که بتوانیم سوپرمارکت مالی با محوریت بیمه‌ای راه‌اندازی کنیم و امید است مدل متفاوتی با حوزه بیمه و به ویژه بیمه ایران داشته باشیم.

نجارزاده تصریح کرد: این تفاهم نامه فرصتی است تا همکاران هر دو نهاد از خدمات یکدیگر بهره‌مند شوند و علاوه بر ارائه خدمات متفاوت به مشتریان، برای همکاران نیز منشا خیر و اثر باشد.

وی با تاکید به سیاست‌ها و راهبردهای رئیس جمهور محترم مبنی بر هم‌افزایی بین دستگاه‌ها به ویژه مجموعه های ذیل وزارت اموراقتصادی و دارایی، تشریح کرد: با این همکاری، امکان ارائه  خدمات متفاوت و قابل رقابت وجود دارد که علاوه بر ماندگاری برای هر دو مجموعه، شاهد توسعه و شکوفایی در اقتصاد کشور و معیشت مردم باشیم.

علی جبار، مدیرعامل بیمه ایران نیز در این نشست گفت: بدون شک همکاری، دو مولفه اثر گذار در حوزه اقتصاد کشور است و هم افزایی این ظرفیت‌ها می تواند برای مردم ایران و هر دو نهاد مثمر ثمر باشد؛ امید است با تعامل و همکاری به محصولات واحدی دست یابیم که تمام مشتریان از آن منتفع شوند.

گفتنی است این نشست با حضور اعضای هیات عامل،معاونین مدیرعامل و روسای ادارات کل بانک ملی ایران و اعضای هیات مدیره ، معاونین و مسئولان ادارات بیمه ایران برگزار شد.

راهکارهای تأمین برق صنایع در بحران های قطعی و گران شدن برق

0
راهکارهای تأمین برق صنایع در بحران های قطعی و گران شدن برق

با توجه به تحولات اخیر در مصرف انرژی کشور، چالش‌های مربوط به تأمین برق برای صنایع به یکی از دغدغه‌های اصلی تولیدکنندگان و صاحبان کسب‌وکار تبدیل شده است. مدیریت مصرف برق که پیش‌تر تنها در فصل تابستان اجرا می‌شد، اکنون به فصول پاییز و زمستان نیز گسترش یافته است. این امر تأثیرات جدی بر تولید و بهره‌وری صنایع داشته و موجب شده تا نیاز به برنامه‌ریزی برای تأمین برق پایدار بیش از پیش احساس شود.

مشکلات ناشی از قطعی برق در صنایع

قطع برق صنایع که در قالب برنامه‌های مدیریت مصرف اعمال می‌شود، باعث بروز چالش‌های زیر می‌گردد:

  • افزایش ضایعات تولید: توقف ناگهانی ماشین‌آلات منجر به تولید محصولات معیوب می‌شود.
  • خرابی تجهیزات: راه‌اندازی مجدد مکرر تجهیزات حساس باعث افزایش هزینه‌های تعمیر و نگهداری می‌شود.
  • کاهش تولید و فرصتهای فروش: توقف تولید به معنای کاهش عرضه و از دست رفتن فرصت‌های تجاری است.
  • تعطیلی مکرر کارخانهها: کمبود انرژی برخی صنایع را به توقف فعالیت‌های خود وادار کرده است.

راهکارهای پیشنهادی برای تأمین برق پایدار صنایع

1. صنایع متوسط و بزرگ (با دیماند بیش از 1 مگاوات)

برای صنایع بزرگ مانند کارخانه‌های فولاد، سیمان و کاشی، که نیاز به انرژی قابل‌توجهی دارند، ترکیب منابع مختلف برای تأمین برق یک راه‌حل اساسی است. توصیه می‌شود توان موردنیاز به چهار بخش زیر تقسیم شود:

  • شبکه سراسری برق: به‌عنوان منبع اصلی و مقرون‌به‌صرفه.
  • مولدهای گازی: با توجه به دسترسی به گاز در تابستان، استفاده از این مولدها در این فصل بهینه است.
  • مولدهای دیزلی: به‌عنوان پشتیبان و تأمین انرژی در مواقع کمبود گاز.
  • نیروگاه خورشیدی: این نیروگاه‌ها می‌توانند به‌ویژه در طول روز و فصل تابستان به‌خوبی عمل کنند.

2. صنایع کوچک (دیماند کمتر از 1 مگاوات):

در صنایع کوچک با توجه به حجم سرمایه گذاری و توجیه پذیر بودن آن توصیه می کنیم که استفاده از مولد دیزلی برای استفاده اضطراری مناسب ترین و کم هزینه ترین راه حل برای تامین برق می باشد .

نکته مهم: استفاده از نیروگاه‌های خورشیدی به دلیل ماهیت برق تولیدی آن (DC) بهتر است در اتصال با شبکه برق سراسری انجام شود تا قابلیت پشتیبانی از بارهای صنعتی نیز فراهم گردد.)

برای صنایع کوچک که معمولاً توان کمتری مصرف می‌کنند و محدودیت‌های بودجه بیشتری دارند، استفاده از مولدهای دیزلی بهترین گزینه است. این مولدها به‌عنوان منبع انرژی اضطراری می‌توانند با هزینه نسبتاً کم، نیازهای اساسی صنایع کوچک را پوشش دهند.

مزایای استفاده از منابع متنوع برای تأمین برق

  • کاهش وابستگی به یک منبع انرژی: تنوع در منابع انرژی احتمال اختلال در تولید را کاهش می‌دهد.
  • انعطافپذیری در مدیریت مصرف: امکان تغییر بین منابع مختلف بسته به فصل و دسترسی انرژی وجود دارد.
  • کاهش هزینههای بلندمدت: سرمایه‌گذاری در مولدهای پایدار مانند خورشیدی به کاهش هزینه‌های آینده کمک می‌کند.

پیشنهادات گروه مهندسی و بازرگانی کیفیت

گروه مهندسی و بازرگانی کیفیت، با برگزاری جلسات تخصصی و سمینارها، این راهکارها را به‌عنوان بهترین روش‌ها برای صنایع در شرایط فعلی معرفی می‌کند. همچنین، این گروه آماده ارائه خدمات مشاوره و نصب تجهیزات موردنیاز برای تأمین برق پایدار صنایع است.

نتیجه‌گیری

برنامه‌ریزی دقیق و استفاده از منابع متنوع انرژی می‌تواند صنایع را از بحران‌های ناشی از قطع برق عبور دهد. انتخاب درست منابع انرژی بسته به نیاز و مقیاس هر صنعت، نه‌تنها تضمین‌کننده بهره‌وری تولید است، بلکه به کاهش هزینه‌ها و افزایش پایداری در بلندمدت کمک می‌کند.

سفر وزیر اقتصاد به عربستان؛ گامی استراتژیک در دیپلماسی اقتصادی ایران

0
سفر وزیر اقتصاد به عربستان؛ گامی استراتژیک در دیپلماسی اقتصادی ایران

دستاورد صنعت / سفر وزیر امور اقتصادی و دارایی جمهوری اسلامی ایران به عربستان سعودی برای شرکت در  اجلاس جهانی سرمایه‌گذاری، فرصتی طلایی برای تقویت دیپلماسی اقتصادی و گسترش روابط تجاری ایران با کشورهای منطقه به شمار می‌رود.

سفر عبدالناصر همتی، وزیر اقتصاد ایران، به عربستان و شرکت در  بیست و هشتمین اجلاس جهانی سرمایه‌گذاری (WIC) که در ریاض برگزار شد، نقشی مهم در دیپلماسی اقتصادی کشور ایفا می‌کند.

این حضور، که در یکی از معتبرترین گردهمایی‌های اقتصادی منطقه‌ای و بین‌المللی است، نقطه عطفی در روابط اقتصادی ایران و عربستان و تقویت دیپلماسی اقتصادی کشور خواهد بود.

تقویت روابط اقتصادی ایران و عربستان

یکی از اهداف اصلی این دیدار، بررسی فرصت‌های همکاری و سرمایه‌گذاری میان ایران و عربستان در حوزه‌های مختلف بود، با وجود چالش‌های سیاسی و منطقه‌ای در سال‌های اخیر، به نظر می‌رسد که تلاش‌ها برای بازسازی روابط اقتصادی و تجاری در حال افزایش است.

این دیدار می‌تواند نشانه‌ای از اراده دو کشور برای تقویت همکاری‌های اقتصادی و تسهیل تبادلات تجاری باشد و با توجه به پتانسیل‌های گسترده در بخش‌های مختلف از جمله نفت، انرژی، گردشگری، فناوری و کشاورزی، همکاری‌های اقتصادی می‌تواند به تقویت منافع مشترک هر دو طرف بیانجامد.

تقویت دیپلماسی اقتصادی جمهوری اسلامی ایران

سفر همتی به عربستان در چارچوب تلاش‌های مستمر جمهوری اسلامی ایران برای ارتقای دیپلماسی اقتصادی و جذب سرمایه‌گذاری خارجی انجام گرفت، در شرایطی که ایران با تحریم‌ها و فشارهای اقتصادی مواجه است، اینگونه دیدارها می‌تواند به عنوان راه‌حل مؤثری برای بهبود روابط تجاری و جذب سرمایه خارجی به شمار آید.

حضور در اجلاس‌های بین‌المللی و گفت‌وگو با مقامات اقتصادی کشورهای مختلف، به ویژه عربستان، فرصتی استراتژیک برای تقویت جایگاه ایران در عرصه اقتصادی جهانی است.

با توجه به برنامه‌های بلندمدت و توسعه‌محور عربستان سعودی، ایران می‌تواند از این فرصت‌ها بهره‌برداری کند و همکاری‌های اقتصادی با عربستان در زمینه‌های تجاری، مالی، و زیرساختی می‌تواند منجر به گسترش روابط اقتصادی منطقه‌ای و بین‌المللی شود.

به علاوه، این تقویت روابط می‌تواند به عنوان یک نقطه شروع برای گسترش ارتباطات ایران با دیگر کشورهای منطقه خلیج‌فارس و غرب آسیا محسوب گردد، سفر وزیر اقتصاد ایران به عربستان و مشارکت در اجلاس جهانی سرمایه‌گذاری می‌تواند آغازگر دورانی نوین از همکاری‌های اقتصادی باشد که هم به نفع دو کشور و هم به سود منافع اقتصادی منطقه‌ای خواهد بود.

اگر بانک ملی ایران از تولیدکنندگان حمایت نکند چرخ توسعه کشور نمی چرخد

0
اگر بانک ملی ایران از تولیدکنندگان حمایت نکند چرخ توسعه کشور نمی چرخد

دستاورد صنعت // رئیس هیات مدیره شرکت رسول اصفهان (قالی سلیمان) در همایش «تامین مالی تولید؛ از بنگاه داری به بنگاه سازی» گفت: اگر بانک‌ها از تولیدکنندگان حمایت نکنند چرخ توسعه کشور نخواهد چرخید.

به گزارش روابط عمومی بانک ملی ایران، رضا منزوی زاده رئیس هیات مدیره شرکت رسول اصفهان در همایش «تامین مالی تولید؛ از بنگاه داری به بنگاه سازی» ضمن قدردانی از حمایت‌های همه جانبه بانک ملی ایران از تولید گفت: ما تولید کنندگان قدردان حمایت بانک‌ها به ویژه بانک ملی ایران هستیم که با وجود عدم وصول بدهی‌های خود از دولت هیچگاه حمایت خود را از تولیدکنندگان قطع نکردند.

منزوی زاده با بیان اینکه مشتری ۴۵ ساله‌ بانک ملی ایران است، ادامه داد: اگر بانک‌ها از تولیدکنندگان حمایت نکنند چرخ توسعه کشور نخواهد چرخید و ما از دولت می‌خواهیم بدهی خود با بانک‌ها را تسویه کنند تا سرمایه به چرخه تولید بازگردد.

«مهربانی ملی» برنده جایزه جشنواره نوربخش

0
https://vendorlist.ir/

دستاورد صنعت // در آیین اختتامیه همایش سالانه بانکداری نوین و نظام های پرداخت جشنواره نوربخش برگزار و مهربانی ملی برنده تندیس جشنواره شد

به گزارش روابط عمومی بانک ملی ایران، در آیین اختتامیه همایش سالانه بانکداری نوین و نظام‌های پرداخت جشنواره نوربخش برگزار و در دو بخش نوآوری و خلاقیت بانک ها و مقالات ارائه شده جوایزی اهدا شد.

در این مراسم خدمت اعتباری غیر حضوری سازمانی (مهربانی)  به عنوان طرح برگزیده در محور “محصولات و خدمات فناورانه ویژه مشتریان”  انتخاب و تندیس جشنواره به ابوالفضل نجارزاده، مدیر عامل بانک ملی ایران اعطا شد.

تحول در سیاست‌های بانک‌ها: از بنگاه‌داری به تامین مالی تولید

0
تحول در سیاست‌های بانک‌ها: از بنگاه‌داری به تامین مالی تولید

تغییر جهت‌گیری بانک‌ها از بنگاه‌داری به تامین مالی تولید، به عنوان یکی از اولویت‌های اساسی سیاست‌گذاران اقتصادی در کشور، اکنون در دستور کار بانک ملی ایران قرار گرفته است.

به گزارش دستاورد صنعت به نقل از روند بازار / احمد امین کرامتی کارشناس اقتصاد نوشت: برگزاری اولین همایش تامین مالی تولید؛ از بنگاه داری به بنگاه سازی در بانک ملی ایران و با حضور رئیس مجلس ، وزیر اقتصاد، رئیس کل بانک مرکزی. روسای کمیسیون های تخصصی مجلس ، مدی آن عامل بانک‌ها  و اساتید برجسته اقتصادی و فعالان اقتصادی نشان داد که نه تنها بانک‌ها در مسیر تغییر از بنگاه‌داری به بنگاه سازی قرار گرفته اند، این تغییر مسیر نه تنها در راستای ارتقای ظرفیت‌های تولیدی کشور است، بلکه می‌تواند به ایجاد بستری برای رشد پایدار اقتصادی در بلندمدت منجر شود.

در این همایش گزارشی از روند واگذاری ها ی شرکت‌های زیر مجموعه بانک ملی ارائه شد.

در چند وقت اخیر، توجه بسیاری از کارشناسان اقتصادی و فعالان بخش تولید به رویکرد جدید بانک‌ها، به ویژه بانک ملی ایران، معطوف شده است. رویکردی که بر خروج از بنگاه‌داری و تمرکز بر تامین مالی تولید به عنوان راهبرد اصلی اقتصادی تاکید دارد. این تحول در سیاست‌گذاری‌های کلان اقتصادی، به ویژه پس از انتشار خبر واگذاری سهام شرکت‌های زیرمجموعه بانک ملی ایران به بخش خصوصی، مورد توجه قرار گرفت. بانک ملی ایران در راستای اجرای قانون رفع موانع تولید و همچنین سیاست‌های کلان تامین مالی تولید، اقدام به عرضه سهام بیش از ۳۶ هزار میلیارد تومان از دارایی‌های خود کرده است. این واگذاری‌ها شامل مجموعه‌ای از شرکت‌های بزرگ مانند پتروشیمی شازند، شرکت‌های سرمایه‌گذاری توسعه ملی، داروسازی راموفارمین و بسیاری دیگر از شرکت‌های تابعه بانک ملی است.

تحول در سیاست‌های بانک ملی

از زمان حضور مدیرعامل وقت بانک‌ملی در سال ۱۴۰۲ ،  واگذاری این سهام‌ها تنها به منظور کاهش تصدی‌گری بانک‌ها و حرکت به سمت حمایت از بخش خصوصی شتاب  گرفته است.  که این تغییر مسیر، بخشی از یک استراتژی بزرگتر برای کاهش حضور دولت در اقتصاد و ایجاد بستر مناسب برای فعالیت بخش خصوصی است. مدیرعامل بانک ملی ایران در سخنان آغازین همایش بر این باور بود  که اگر روند واگذاری‌ها با سرعت و دقت پیش رود، می‌تواند زمینه‌ساز رونق تولید و توسعه پایدار در اقتصاد کشور شود.

واگذاری سهام شرکت پتروشیمی شازند، به عنوان بزرگ‌ترین واگذاری نقدی در تاریخ بازار سرمایه ایران، به ارزش ۲۵ هزار میلیارد تومان و همچنین واگذاری سایر شرکت‌ها به ۴۰ میلیون نفر از دارندگان سهام عدالت، به وضوح نشان‌دهنده اراده بانک ملی ایران برای تقویت بخش خصوصی و تقویت سرمایه‌گذاری‌ها در حوزه‌های مختلف است. این سیاست، علاوه بر کاهش بار اقتصادی بر دوش بانک‌ها و دولت، می‌تواند به شکوفایی تولید داخلی و افزایش رقابت در بازارهای مختلف منجر شود.

گام‌های بلند به سوی اقتصادی پویا و تولیدمحور

یکی از نکات مهم این تغییر سیاست، اعلام بانک ملی ایران مبنی بر عرضه سهام ۵ شرکت دیگر به ارزش ۵۰ هزار میلیارد تومان در آینده است. این گام نه تنها در جهت کاهش بنگاه‌داری، بلکه به عنوان یک برنامه راهبردی برای ارتقای نظام مالی کشور و حمایت از تولید ملی مطرح شده است. این تغییرات نشان‌دهنده یک تحول اساسی در سیاست‌های اقتصادی کشور است که در آن، بخش خصوصی به عنوان موتور محرکه رشد و توسعه اقتصادی مورد توجه قرار گرفته است.

نجارزاده در تحلیل این سیاست‌ها اذعان کرده است که در صورتی که واگذاری بنگاه‌ها به بخش خصوصی به طور صحیح و کامل اجرایی شود، می‌تواند باعث تقویت ظرفیت‌های تولیدی کشور و ایجاد بستری مناسب برای رشد پایدار اقتصادی شود. او همچنین به اهمیت این واگذاری‌ها در ایجاد شفافیت و رقابت در بازارهای اقتصادی  تاکید کرده است.

تغییر رویکرد بانک‌ها به سمت تامین مالی تولید، می‌تواند نه تنها اقتصاد کشور را از رکود بیرون آورد، بلکه به توسعه پایدار و رشد مستمر نیز منجر شود. این تحولات در سیاست‌های بانک ملی ایران، که با هدف کاهش تصدی‌گری دولت و تقویت بخش خصوصی به عنوان پیشران توسعه اقتصادی در حال انجام است، می‌تواند الگویی برای سایر بانک‌ها و نهادهای مالی در کشور باشد. اگر این روند ادامه یابد، می‌توان امیدوار بود که بخش تولید کشور از مشکلات مالی رهایی یابد و مسیر توسعه اقتصادی کشور هموارتر شود.

مقالات محبوب