خانه بلاگ صفحه 50

گزارش بلومبرگ از ادامه حضور شرکت‌های چینی در ایران

0

پس از به نتیجه رسیدن مذاکرات هسته‌ای و امضای توافق برجام از سوی ایران و کشورهای 1+5 به ناگاه شمار تجار و بازرگانان خارجی که از ایران بازدید کردند افزایش یافت؛ به صورتی که در کمتر از شش ماه پس از امضای این توافق نامه به گفته مقام‌ های ایرانی بیش از 200 هیات تجاری بلندپایه از ایران بازدید و بسیاری هم نسبت به برگزاری نمایشگاه‌ های مختلف صنعتی در این بازار بکر اقدام کردند.

همه این اتفاق‌ها دقیقا زمانی روی می‌ داد که ایران پس از یک دوره تحریم و خروج شرکت‌های بزرگ به بازاری بدون رقیب برای چین تبدیل شده بود و بسیاری از مسئولان و فعالان اقتصادی این کشور بر این باور بودند که با اجرایی شدن توافق برجام و رفع تحریم‌ها حضور چین در بازار ایران بخصوص دو صنعت بزرگ یعنی نفت و خودروسازی این کشور کمرنگ‌تر خواهد شد.

منصور معظمی، معاون وزیر صنعت، معدن و تجارت و رئیس هیات عامل سازمان گسترش و نوسازی صنایع ایران می‌گوید: چین به اندازه کافی در ایران سرمایه‌ گذاری کرده است و اکنون زمان آن رسیده که فرصت در اختیار دیگران قرار گیرد.

این در حالی است که اکنون می‌بینیم این انتظار نه تنها برآورده نشده، بلکه حضور سرمایه ‌گذاران چینی در بخش‌های مختلف اقتصادی ایران بخصوص صنعت نفت پررنگ ‌تر از گذشته کاملا مشهود است. به صورتی که حتی اگر در خیابان‌های تهران و مناطق نفتی ایران دقیق نگاه کنید تعداد چینی‌ها بیش از گذشته ملموس است.

به اعتقاد کارشناسان صنعتی، رفع یک دهه تحریم علیه اقتصاد ایران باعث شده است فرصت‌ های بسیاری برای سرمایه ‌گذاری در بخش‌های مختلف اقتصادی در اختیار صاحبان صنایع و شرکت‌های خارجی قرار گیرد، اما برخی موانع برای حضور گسترده صنایع اروپایی وجود دارد که باعث شده چین با در نظر گرفتن روابط گسترده سیاسی خود در ایران موفق ‌تر از دیگران عمل کرده و هنوز هم به نوعی تسلط کامل در صنعت نفت ایران داشته باشد.

گزارش‌های بانک جهانی و همچنین برخی منابع اقتصادی جهان بیان ‌کننده آن است که تنش‌های سیاسی در ایالات ‌متحده آمریکا، عدم حضور بانک‌های بزرگ اروپایی و همچنین برخی تصمیم‌ گیری‌های غیرشفاف در ایران عاملی بوده که روند حضور سرمایه‌های اروپایی در این منطقه با وجود تمام پتانسیل‌ هایش کندتر از انتظارات یک سال گذشته باشد.

این شرایط باعث شده برخی ناامیدی‌ها نسبت به حضور سرمایه‌های اروپایی در ایران تشدید شده باشد و صاحبان صنایع و کسب ‌وکارها نیز دوباره به سمت شرق گرایش نشان دهند. شرایطی که معظمی درباره‌اش می‌ گوید: انتظار داریم تا پایان سال آینده ده میلیارد دلار سرمایه خارجی در بازار ایران جذب ‌شده باشد که اغلب آنها در پروژه ‌های کشتی‌سازی و پتروشیمی خواهند بود، اما روند فعلی به نوعی مطابق انتظارها نبود و باید ببینیم دستورالعمل جدید آمریکا (7 اکتبر 2016) برای حضور سرمایه‌ گذاران در بازار ایران و ارتباطات بانکی چه تأثیری در این زمینه خواهد داشت.

 

گزینه های ایران

لی گوفو، از بخش مطالعات بین‌الملل وزارت خارجه چین در این زمینه به بلومبرگ می‌گوید: برخی سیاستمداران و صاحبان کسب ‌وکار در ایران احساس می ‌کنند در قرارداد برجام فریب خورده‌اند و به آرامی فرصت ‌ها در حال از دست رفتن است، به همین دلیل چین بخوبی می‌داند گزینه‌ های زیادی مقابل ایران برای ارتباط با شرکای خارجی نیست.

گوفو می گوید: تحریم ‌های ایران برای چین یک امتیاز بسیار مناسب بود چون در این شرایط اغلب کشورها از بازار ایران خارج شدند و تقریبا چین تنها شریک تجاری ایران در بخش‌های مختلف بود و حجم تجارت میان دو کشور به یک‌ باره پنج برابر افزایش یافت.

نکته دیگری که کارشناسان اقتصادی به آن اشاره دارند بحث تغییر سیاست‌ های تأمین انرژی چین از بازارهای خارجی است، در این زمینه کارشناسان معتقدند اگر به نمودار تأمین انرژی مورد نیاز چین از بازارهای بین ‌المللی توجه داشته باشیم می‌ توانیم به سیاست‌های بلند مدت و افق برنامه‌ های تجاری آنها کاملا پی ببریم. چون این کشور هرزمان که به انرژی بیشتری نیاز داشته، همواره اول به میادین نفتی عربستان مراجعه کرده و پس از آن با ایران وارد مذاکره شده است. اگرچه روسیه هم از گذشته جایگاه استراتژیک خود در بازار چین را حفظ کرده است.

در سال 2010 میلادی با افزایش فشارهای آمریکا بر شرکت‌های خارجی حاضر در میادین نفتی ایران، ژاپن آخرین کشوری بود که میادین نفتی ایران را ترک کرد و این فرصت طلایی غیرقابل انکاری برای یکه ‌تازی چین در میادین نفتی ایران شد، فرصتی که سه سال بعد به دلیل کم ‌کاری چینی‌ها در میدان نفتی آزادگان با اعتراض دولت ایران روبه‌ رو شد و برخی از شرکت‌های چینی را تا مرز اخراج از بازار ایران پیش برد.

در آن دوره، بهانه شرکت‌های چینی فشارهای آمریکا برای خروج از میادین نفتی ایران بود اما پس از امضای قرارداد برجام و رفع تحریم ‌ها اگرچه برخی میادین نفتی دیگر در اختیار چینی‌ها نبود اما شناخت دقیق این کشور از نیازهای نفتی ایران باعث شده حتی با این پیشینه نامناسب، دوباره دولت ایران برای انجام پروژه ‌های نفتی به سمت چین حرکت کند.

بسیاری از کارشناسان معتقدند کم ‌کاری چینی‌ها در میدان نفتی آزادگان باعث شد تا اکنون عراق که با شرکت رویال داچ شل برای بهره ‌برداری از این میدان قرارداد بسته بود سهم بیشتری نسبت به ایران از آن میدان استخراج کند به صورتی که تکنولوژی بالای شرکت ‌های اروپایی توانسته از این میدان مشترک برای عراق 200 هزار بشکه نفت استخراج کند.

کرامت بهبهانی، مجری طرح توسعه میدان آزادگان شمالی در این زمینه می‌گوید: مجموعه فعالیت‌هایی که در این منطقه صورت گرفته در راستای تأمین منافع ملی کشورمان بوده است.

بهبهانی می گوید: بدون سرمایه ‌گذاری خارجی تا تکمیل پروژه، چهار سال فاصله داریم و از آنجا که نباید لحظه‌ ای را هم از دست بدهیم برای سرمایه ‌گذاران خارجی شرایط حضور را اعلام کردیم و شرکت‌ های چینی اعلام آمادگی کردند. اگرچه ممکن است اروپایی‌ها تکنولوژی بالاتری نسبت به چینی‌ ها داشته باشند، اما اعلام آمادگی نکردند و چین حاضر به سرمایه‌ گذاری
است.

در این زمینه همایون فلکشاهی، از تحلیلگران موسسه مکنزی می‌گوید: اگرچه ایران با برخی شرکت‌ های اروپایی ارتباطی برقرار کرده و در نظر دارد ارتباطات خوبی با آنها داشته باشد، اما برخی موارد ازجمله انتخابات آمریکا، برگزیت و طولانی شدن اعلام قرارداد های جدید نفتی ایران عاملی شده که هنوز پاسخی روشن از شرکت‌های نفتی برای حضور در میادین نفتی ایران نداشته باشیم.

فلکشاهی این روند را عاملی دانست که دوباره ایران نسبت به حضور چینی‌هایی که بدعهدی کرده بودند روی خوش ‌نشان داده و با نرمی نسبت به همکاری با این کشور برنامه ‌ریزی کند به صورتی که برای اجرای مراحل دوم آزادگان شمالی بازهم چینی‌ها وارد می ‌شوند.

البته بسیاری از کارشناسان در صنعت نفت براین باورند تنها منابع مالی برای تکمیل پروژه‌ ها و موفقیت در بهینه شدن بهره‌ برداری کافی نیست، بلکه این کشور نیازمند تکنولوژی است، امری که هنوز شرکت‌ های چینی به اندازه‌ های شرکت‌های اروپایی در آن امتیاز ندارند به همین دلیل همکاری شرکت‌های چینی با صنعت نفت ایران ممکن است در نهایت منافع اقتصادی ایران را تأمین نکند.

 

چرا برنامه های توسعه موفق نیست

0

ایران جزو اولین کشورهای در حال توسعه جهان است که به تدوین و اجرای برنامه ریزی توسعه روی آورده است. ولی به رغم بیش از 70 سال سابقه برنامه ریزی توسعه، هنوز به موفقیت مورد نظر در این زمینه دست نیافته است. این در حالی است که بسیاری از کشورهای جهان که دیرتر از ایران اقدام به برنامه ریزی کردند و حتی ایران را به عنوان الگو مدنظر قرار داده بودند، توانستند در رسیدن به اهداف خود، موفق تر عمل کنند.

یکی از آســیب های عدم تحقــق برنامه ریزی در ایران، نوع برنامه ها عنوان شــده اســت. بر این اســاس برنامه های ایران که از برنامه پنجم قبل از انقلاب جامع بوده اند به عنوان مشــکل اصلی برنامه ریزی ایران قلمداد شــده است. البته این عبارت به این معنا نیســت که همه مشکلات به برنامه ریزی جامع نســبت داده شــود بلکه این مفهوم را در بــردارد که به دلیل روش و ماهیت تأثیرگــذاری برنامه هــای جامع، ســایر عوامل نمی توانسته اند چندان تأثیرگذار باشند. برنامه ریزی های غیرجامع هم در میان برنامه ریزان و هــم در میان اقتصاددانان طرفداران و مدافعان خاص خود را دارد، ولی در این رابطه یک مشکل وجــود دارد و اینکه عبارت برنامه ریزی جامع یا برنامه ریزی هســته های کلیدی خط دهنده میان اقتصاددانان و برنامه ریزان بــا تعابیر مختلف به کار می رود.

در این میان، مرحوم دکتر حســین عظیمی هر چند به عنوان یک اقتصاددان ولی با ادبیات برنامه ریزی، بیشــترین مطالعه و بررسی و توصیه را در این مورد داشــته است. لذا عنوان و ادبیــات برنامه ریزی جامع و غیرجامع متأثر از دیدگاه ایشان بوده اســت. لذا در این مطلب در ابتدا سعی شــده تا با دیدگاه ادبیات برنامه ریزی دکتر حســین عظیمی به مباحــث برنامه ریزی هســته ای کلیدی خط دهنده پرداخته شود و سپس به طور اجمال به تئوریهای اقتصادی در مورد این نوع برنامه ریزی اشاره شود.

مراحل برنامه ریزی توســعه از دیدگاه برنامه ریزی کشــورها

در اجرای برنامه ریزی توســعه عموماً به صــورت اجتناب ناپذیــری از مراحــل خاصی عبور می کننــد. در ذیل این مراحــل چهارگانه برنامه ریزی معرفی می شود:

  • مرحله اول، مرحلــه برنامه ریزی متکی بر پروژه های منفک (project by Project planning)

ایــن نــوع برنامه ریزی در زمان اولیه توســعه کشــورها که امکانات زیــادی ازجمله در نیروی انســانی، آمار و اطلاعات، منابع مالی، روشهای برنامه ریزی و … ندارند، به صورت اجتنابناپذیر انتخاب می شــود. یک سازمان برنامه ریزی ایجاد می شــود و با کمک دســتگاههای اجرایی تعداد زیادی پروژه پیشنهاد می شود و نهایتاً با توجه به منابع مالی، نیروی متخصص، امکانات مدیریتی و ســازماندهی و … تعداد محدودی از پروژه ها برای اجرا انتخاب می شــوند. یعنــی نهایتاً چند پروژه مهم کشــور مثلا دو پروژه نیروگاه، چهار سد، یک بندر، دو قطعه راه و… انتخاب می شود. طبیعی است در شروع حرکت برنامه ریزی توسعه، کاری غیر از این نمی تواند انجام گیرد. ســاختار کاملا سنتی دولت و اقتصاد و روشن بودن نیازها از دیگر دلایل شــکل گیری این نوع برنامه ریزی بوده اند.

این نوع برنامه ریزی به دلیل مشــخص بودن پروژه ها معمولا به اهداف خود می رســند. برنامــه اول و دوم عمرانی ایــران (34-1327)و(48-1335) جزو این مرحله قرار می گیرند.

 

  • مرحلــه دوم، برنامه ریزی تلفیق شــده سرمایه گذاری بخش عمومی (Integrated investment public)

با پیشــرفت تخصصی، آمار و اطلاعات مناسبتر و بهبود تــوان مدیریتی کشــور، در این مرحله ارتباط پروژه ها باهم ســنجیده می شود و سعی می شــود نوعی هماهنگی بین پروژه های انتخاب شده، ایجاد شود تا بتوانند همدیگر را پشتیبانی کنند. اســاس و محور در این شیوه برنامه ریزی نیز اجرای پروژه های مشــخص اســت. این نوع برنامه ریزی نیز به دلیل مشــخص بودن پروژه ها در تحقــق اهــداف خود موفق عمــل می کنند. برنامه دوم عمرانی ایران نیز تا حدی در این نوع برنامه ریزی می گنجد.

 

  • مرحلــه ســوم، برنامه ریزی جامــع (Planning Comperhansive)

بــا شــکل گیری آمــار و اطلاعات، تجــارب، تخصصها، درآمد و… ساختار سنتی برنامه ریزی دچار تحول شده و لذا کشورها وارد برنامه ریزی جامع می شــوند. یعنی وقتی کشورهای جهان با کمک ســازمان برنامه های خود در مراحل اول و دوم برنامه ریزی موفق می شــوند، فکر می کنند همان روش را می توانند به کل مسایل اقتصادی، اجتماعی، سیاســی و فرهنگی تسری دهند، لذا وارد مرحله برنامه ریزی جامع می شوند. در واقع تصور می شود چون در مراحل قبل موفق بوده اند، پس باید وسعت کار خود را بیشتر کرده و به کل بخشها و کشور گسترش دهند. پس برنامه ریزی جامع به نوعی تســری خطــی برنامه های قبلی است.

از دید نظری این برنامه ریزی بر نوع اول و دوم ارجح است و امکان بررسی تعادل کل جامعه در همــه بخشها نیز از دیــد نظری وجود دارد. ولی در عمل برنامه ریزی جامع دچار مشــکلات فراوان شــده و هیچگاه به اهداف خود نمی رسد. برنامه ریزی جامع علاوه بر نیاز به اطلاعات جامع تفصیلی، به هنــگام و قابل اتکا، نیــاز به نیروی انسانی وســیع، بافت فرهنگی منسجم، تجارب ســازماندهی مؤثر و شــرایط ثبات سنجی دارد. برنامه ریزی جامع ســعی در حل همه مشکلات دارد ولی هیچگاه موفق نمی شــود. برنامه ریزی جامع عملا به نوعــی بلند پروازی و خیالپردازی تبدیل می شــود. نهایتــاً برنامه ریزی جامع فقط بــه لحاظ صــوری طراحی می شــود و در عمل اجــرا نمی شــود. برنامه ریزی جامــع می خواهد کل متغیرهــا و روابط میان آنها را ســامان دهد کــه عملا دانــش آن وجود ندارد، لــذا به زودی مسئولان متوجه می شوند که برنامه ریزی جامع قابلیت اجرا ندارد.

این بحث از حدود 50 ســال پیش شــناخته شــده اســت. آرتور لویز برنده جایزه نوبل در حین کمک به برنامه توســعه در سیلان، جمله ای مشهور گفته است: برنامه ای که می خواهید برای پنج سال طراحی کنید، بیست ســال وقت می خواهد تا خودش تهیه شود. من نیســتم خودتان تهیه کنیــد. در دنیا یک نمونه موفق برنامه جامع پیــدا نمی کنید، جامعیت ما را گیر می اندازد.

معمولا به دلیل گستردگی و وسعت برنامه ریزی جامع و عــدم کنترل و مدیریــت آن، مجریان کم کم به سوی بودجه و نوعی متفاوت و محدود از برنامه ریزی تعــدادی از متغیرهای اقتصادی یعنی برنامه ریزی متغیرهای کلان گرایش پیدا می کنــد. نهایتاً گرایش به طــرف برنامه کلان و متغیرهای کلان شــامل (تولیــد، تورم، مصرف، سرمایه گذاری، واردات، صادرات، جمعیت، نیروی کار، اشتغال و بیکاری، مالیات، یارانه ها، نقدینگی، سیســتم بانکی، ارز، توزیع درآمد، تعادل بازارها و… در چنــد حوزه اقتصادی) محدود می شــود و در حوزه هــای اجتماعی، سیاســی و فرهنگی که تــوان کاربرد مدلهــای کلان مانند اقتصاد نیســت، ممکن اســت برنامه چندان پیگیری نشــود.

در برنامه ریزی جامع که به برنامه ریزی کلان گرایش پیدا می کند عمدتاً از تعداد بســیار محدودی متخصصان خاص مدلسازی اقتصادی استفاده می شــود. لذا برنامه ریزی قابل فهم برای عموم و حتی بسیاری از مسئولان نخواهد بود. مشارکت جدی متخصصان در حوزه های مختلف برنامه ریزی جامع را نمی توانیم داشــته باشــیم. حتی متخصصــان اقتصادی نیز محدود به حوزه متغیرهــای کلان خواهند بود. برنامه ریزی جامع مسئولیت پذیری را کاهش می دهد و این موضوع علاوه بر تشدید بی انگیزگی در مسئولان برنامه در ســطوح مختلــف (در جهت تحقــق اهداف برنامه)، بــه کاهش کارآیی در سیســتم اداری نیز خواهد انجامید. بر همین اساس برنامه ریزی جامع توســعه، عملا نوآوری و خلاقیت را حذف و اقتصــاد را دولتی و بازدهی را محدود می کند و نهایتاً مانع توسعه می شــود. نهایتاً این مرحله از برنامه ریزی در کشــورهای در حال توســعه با شکســت مواجه می شود.

بنابراین از برنامه پنجم عمرانی قبل از انقلاب که روش برنامه ریزی جامع در پیش گرفته شد، برنامه ها عملا اجرا نشدند و در تحقق اهداف خود، حتی در متغیرهای کلان شکســت خورده اند. (لازم به ذکر است ایران به دلیل حضــور آمریکاییان این مرحله را با ترتیب دیگری، تجربه می کند.)

  • مرحله چهــارم، برنامه ریزی هســته های کلیدی (planning Core)

مرحله چهــارم برنامه ریزی یعنی هســته ای یا هســته های خط دهنــده، توســط متخصصان و مدیران کشورهای درحال توسعه در عکس العمل به ســه مرحله برنامه ریزی قبلــی، ایجاد و مورد اســتفاده قرار گرفت. یعنی در ابتدا کشــورهای درحال توســعه از کارهــای کوچــک قابل اجرا و موفق شــروع کرده و به کارهــای بزرگ غیر قابل اجرا و ناموفق رسیده بودند. کشــورهای دارای برنامه ریزی جامــع یا باید برنامه ریزی را رها می کردند یا بــه برنامه های کوچک برمی گشــتند که هــر دو غیرعملی بود. پس به تدریج بــه برنامــه ای روی آوردند که از لحاظ اهداف اســتراتژی جامع هســتند ولی به لحاظ برنامه ها محدود به قسمتها یا بخشها یا تنگناهای اصلی هستند. در برنامه ریزی هســته های خط دهنده، باز هم جامع فکر می شــود، یعنی هدف توســعه کشور است و سعی می شود سیاســتهای کلی برنامه برای آنکه جهت دهنده باشــند، جامع باشند. یا حتی از چشــم انداز برای الزام به جامعیت برنامه اســتفاده می شــود.

براســاس اهداف جامع در برنامه ریزی هســته های خط دهنده، ممکن است تصویرسازی کلان هم ایجاد شود، ولی این بخش اســتراتژیک به کل اقتصاد و اجــزای آن تبدیل نمی شــود. اصل برنامه، اهداف، اســتراتژیها و تصویرســازی های کلان آن است، ولی در اجرای برنامه ریزی هسته های کلیدی، از اهداف جامع به عنوان راهنما و نه اصل برنامه استفاده می شود. برنامه ریزی جامع ســعی در حل همه مشکلات دارد، درصورتی که برنامه ریزی هسته های کلیدی، مشکلت اصلی و خط دهنده را حل می کند. این شــیوه برنامه ریزی نیاز به بهترین متخصصان در هر بخش داشته تا مشکلات اصلی را یافته و برای آنها پروژه تهیه نمایند. پروژه ها مشــکلات مهم را در برمی گیرند. با اســتفاده از افراد متخصص هر بخش دو یا سه مشــکل عمده و خط دهنده مشخص شــده و برای آنها پروژه هایی مشــخص می شود. این پروژه ها core یا هسته های برنامه می شــوند. مثلا با اســتفاده از متخصصان بخش آموزش، مشکلات اصلی این بخش یا کانونهای اصلی تحول و توســعه بخش مشخص می شود. نکته مهم اینکه از دید اجرایی وجود پروژه های مشخص، ضرورت وجود یک برنامه عملی است. قلب برنامه توسعه متکی بر هسته های خط دهنده نیــز، پروگرام هــای اجرایی اســت. برنامه ریزی هســته ای قلب برنامه ریزی توســعه و متکی بر هســته های خط دهنــده و برنامه های اجرایی اســت. برنامه یا پروگــرام اجرایی، متشــکل از هــدف و پروژه های مشــخص، ســازماندهی و تشــکیلات اجرایی برای حذف یک مانع توسعه و یا برای ایجاد یک قطب توسعه است. هیچ برنامه توسعه ای بدون وجود پروژه های مشخص در بطن برنامه های اجرایی قابلیت اجرایــی ندارد و در شرایط فقدان این بخش در برنامه توسعه، برنامه مزبور تبدیل به تصویرهای کلی و هرچند مطلوب ولی غیراجرایی است.

به عبارت دیگر ستون فقرات یک برنامه توســعه، برنامه های اجرایی هســتند و بدیهی اســت که هیچ موجودی بدون ســتون فقرات قدرت بلند شــدن و حرکت ندارد هرچند که طراحی آن بسیار زیبا و خواستنی باشد. مشکلات برنامه ریزی هسته ای، این است که این برنامــه جامع نبوده و دربرگیرنــده همه اقتصاد نیســت. البته این مشــکلی صوری است چون به قاعده برنامه ریزی جامع نیز صرفاً در تئوری جامع اســت و در عمل قابل حل و اجرا نیست. پس این مشکل برنامه ریزی هسته ای نبوده بلکه مشــکل انواع برنامه ریزی است.

در برنامه جامع، نظیر برنامه های اخیر کشــور ملاحظه می شــود که تقریبــاً هیچکدام از ارقام کمــی برنامه اجرا نشــده است. از مقایســه عملکرد با کتاب برنامه با اطمینــان می فهمیم که ارقام، مطابق عملکرد نیســت و ما انحرافات بســیار بالا در مقایسه با کتاب برنامه یا بودجه دولت، رشد، سرمایه گذاری و… می بینیم. پس اساساً برنامه اجرا نشده است، نه اینکه دولت نخواسته است، بلکه امکان اجرای برنامه جامع اساســاً وجود ندارد. فقط قســمت سیاســت ها و اســتراتژی هایی کــه جهت های حرکت را ارایه می دهند اجرا شده که این قسمت را در برنامه ریزی هســته های کلیدی نیز داریم. برنامه ریزی هسته ای به لحاظ اهداف جامع بوده ولی از نظر اجــرای برنامه محدود به گلوگاه های اصلی است. در واقع در برنامه ریزی هسته ای برنامه های اجرایی در هر بخش اقتصادی تعیین شــده و به عنوان موتور حرکت و جهش توسعه، تمرکز بر آنها صورت می گیرد.

براساس تجربیات برنامه ریزی توسعه جهان این نتیجه حاصل شــده که برنامه ریزی جامع (برای توسعه) اصلا قابل اجرا نیست و باید بر هسته های کلیدی تأکید کرد. هر چند ممکن اســت که در این شیوه نیز با عدم تعادلها و مشکلاتی مواجه شــویم و امکان بروز بحران های غیرقابل حل در جامعه وجود داشــته باشــد. اما درمجموع این شــیوه موفقتر از برنامه ریزی جامع بوده است. عدم اجــازه به برنامه محــدود و ناقص بر روی کاغذ، مشــکل آرمانگرایی ذهنی برنامه ریزان و متخصصانی است که درنهایت به عدم دقت در عمل و غیر اجرایی شــدن برنامه منجر می شود.

توجه شــود ماهیت فرآیند گذر توسعه ای نشان می دهد که هدف برنامه ریزی توسعه به هیچوجه حل بحرانها نیســت، چون ماهیت کشــور در حال گذر، بحران و عدم تعادلها است. بلکه هدف آن جهت دهی صحیح فعالیت ها است. در برنامه ریزی هســته ای در مقایسه با برنامه ریزی جامع، مشــکلات محدودتری وجــود خواهند داشت. نهایتاً می توان گفت که برنامه ریزی جامع عملا برای حل وفصل امور جــاری کاربرد دارد، لذا برنامه ریزی هســته های خط دهنده همراه و مکمل برنامه ریزی جامع می شود و می بایست با هم اجرا شوند. برنامه ریزی جامع برای حل وفصل مسایل روزمره و جاری و برنامه ریزی هسته های خط دهنده برای رشــد و توســعه کشور. این دو برنامه را نباید به جای هم استفاده شوند.

برنامه ریزی توسعه از دیدگاه تئوریک

در ادبیــات علم اقتصــاد نیز انــواع برنامه ریزی در قالــب تئوریهای مختلــف اقتصادی مطرح شده اســت. البته اصطلاح برنامه ریزی جامع یا هســته های کلیدی خط دهنده توسعه مستقیماً در تئوریهــای اقتصادی دیده نمی شــود. ولی عبــارات متناظر آن وجــود دارد. برای مثال در ادبیات مرسوم دانشــگاهی برنامه ریزی جامع در حوزه نظریات رشد متوازن قرار می گیرد. نظریات رشد متوازن مانند نظریه رشد متوازن روزنشتاین رودن (۱۹۰۲ -۱۹۸۵) یا نظریه فشار همه جانبه، به معنی برنامه ریزی جامع و کامل سرمایه گذاری برای حذف موانع موجود بر ســر راه کشورهای درحال توســعه می تواند قلمداد شود. همچنین سایر نظریات مانند تئوری رشد متعادل نورکس، صنایع پیش رو و … در این حوزه قرار دارد. از ســوی دیگر می توان نظریات رشــد نامتوازن از جمله نظریه مدل رشــد اقتصــادی نامتوازن آلبرت هیرشمن و حتی نظریات مبتنی بر مزیت نســبی را مربوط به حوزه برنامه ریزی هسته ای دانســت. همچنین تئوری قطب های رشد قابل تقسیم بندی در این حوزه است.

 

خسرو نورمحمدی

مشاور معاونت امور هماهنگی برنامه و بودجه سازمان برنامه و بودجه

 

 

گزارش انجمن جهانی فولاد از رشد 24 درصدی تولید فولاد خام ایران در ماه گذشته

0

انجمن جهانی فولاد اعلام کرد: رشد تولید فولاد خام ایران در ماه اکتبر (دهم مهر تا دهم آبان ماه) نزدیک به 24 درصد رشد را ثبت کرد و این میزان در 10 ماهه میلادی (دوازدهم دی 1394 تا دهم آبان 1395) بیش از 9 درصد شد.

بر اساس اطلاعات منتشر شده انجمن جهانی فولاد (World steel Association) ایران در ماه اکتبر 2016 میلادی، یک میلیون و 640 هزار تن فولاد خام تولید کرد که این رقم در مدت مشابه پارسال یک میلیون و 324 هزار تن بود.

همچنین بر اساس گزارش انجمن جهانی فولاد، در دوره ژانویه تا پایان اکتبر 2016 میلادی (10 ماهه گذشته) 14 میلیون و 850 هزار تن فولاد خام در ایران تولید شد که نسبت به مدت مشابه سال 2015 میلادی (رقم 13 میلیون و 555 هزار تن)، 9.6 درصد رشد نشان می دهد.
66 کشور فولاد ساز جهان در 10 ماهه میلادی، یک میلیارد و 333 میلیون و 492 هزار تن فولاد خام تولید کردند که این رقم در مدت مشابه پارسال یک میلیارد و 334 هزار و 747 تن بود که یک دهم درصد کاهش یافته است.
در ماه اکتبر فولادسازان جهانی 136 میلیون و 523 هزار تن فولاد خام تولید کردند که نسبت به 10 ماهه مشابه در 2015، رشد 3.3 درصدی دارد. در 10 ماهه 2015 میزان تولید 132 میلیون و 128 هزار تن ثبت شده بود.

انجمن جهانی فولاد پنج کشور نخست تولید کننده فولاد خام جهانی را به ترتیب چین، ژاپن، هند، آمریکا و روسیه معرفی کرد.
آمارهای داخلی

گزارش های داخلی نشان می دهد که فولاد سازان در دوره هفت ماهه امسال (فروردین تا مهر) 10 میلیون و 741 هزار تن فولاد خام تولید کردند و نسبت به عملکرد دوره مشابه در سال 1394 که 9 میلیون و 946 هزار تن بود، رشد هشت درصدی را نشان می دهد.
ایمیدرو در گزارش پیشین خود اعلام کرده بود، شرکت های دولتی خصوصی شده سهم هشت میلیون و 375 هزار تنی دوره هفت ماهه را به خود اختصاص دادند و شرکت های بخش خصوصی دو میلیون و 366 هزار تن از مجموع تولید را از آن خود ساختند.
همچنین در هفت ماهه امسال 10 میلیون و 285 هزار تن انواع تولیدات فولادی (تیرآهن، کلاف، ورق عریض، میلگرد، ورق گرم، ورق سرد، ورق پوشش دار و…) به بازار مصرف عرضه شد که در مقایسه با میزان تولید مدت مشابه پارسال که 10 میلیون و 694 هزار تن بود، نزدیک به چهار درصد کاهش نشان می دهد.

سهم بخش دولتی خصوصی شده از آمار تولیدات فولادی، 6 میلیون و 531 هزار تن و بخش خصوصی سه میلیون و 754 هزار تن بود.
در دوره هفت ماهه امسال یک میلیون و 999 هزار تن فولاد خام و یک میلیون و 296 هزار تن انواع تولیدات فولادی از کشور صادر شد و نسبت به مدت مشابه سال 1394 که 986 هزار تن شمش فولادی و یک میلیون و 234 هزار تن تولیدات فولادی بود، به ترتیب 103 درصد و پنج درصد رشد داشت.
همچنین در دوره این گزارش، 150 هزار تن فولاد خام و یک میلیون و 807 هزار تن انواع تولیدات فولادی وارد کشور شد که در مقایسه با آمار مدت مشابه پارسال که 46 هزار تن شمش و دو میلیون و 199 هزار تن انواع تولیدات فولادی بود، به ترتیب 229 درصد رشد و 18 درصد کاهش نشان می دهد.

 

ارز در ایران تک نرخی می شود

0

معاون اقتصادی بانک مرکزی با بیان این که یکسان سازی بلندمدت و پایدار نرخ ارز نیازمند برقراری روابط کارگزاری خوب با بانک های بزرگ دنیا است گفت: در حال برداشتن گام هایی هستیم و عجله نمی کنیم، می خواهیم مطمئن شویم که پیش شرط ها آماده شده اند.

بلومبرگ گزارش داده بانک های ایرانی تلاش دارند ارتباط خود با نظام بانکی بین المللی را از سر بگیرند.
پس از سال ها تحریم که موجب شده شیوه های بانکداری بانک های ایران همگام با شیوه های جهانی به روز نشود، اکنون آنها تلاش دارند خود را با استانداردهای بین المللی در زمینه شفافیت هماهنگ کنند تا بتوانند تجار را بهتر به سمت خود جلب کنند و به صنعت بانکداری جهانی متصل شود.
بانک مرکزی ایران به بانک ها دستور داده که بخش های ویژه تبعیت از مقررات بین المللی و برنامه های مدیریت ریسک ایجاد کنند تا اقتصاد کشور بتواند بهتر از رفع تحریم های هسته ای منتفع شود.

پیمان قربانی، معاون اقتصادی رئیس کل بانک مرکزی ایران در حاشیه کنگره بانکداری اروپایی در فرانکفورت آلمان گفت: “(بانک مرکزی) ضرورت پرداختن به مشکلات بانک های ایرانی و حل آنها را احساس کرده است… گام های خوبی برداشته شده است. ”
فعالان اقتصادی می گویند رویه های قدیمی و غیرشفاف مشکلات بیشتری برای بانک های خارجی که درحال بررسی کار با ایران پس از لغو تحریم ها هستند ایجاد کرده است. بانک های مهم اروپایی به دلیل گرفتار شدن در بند تحریم های همچنان پابرجای واشنگتن از همکاری با ایران امتناع می کنند. مقامات ایرانی می گویند این امتناع، بانک های بزرگ از همکاری، طرح ها برای کمک به اقتصاد کشور را با مشکل مواجه کرده است.
رضا سلطان زاده، عضو هیئت مدیره بانک خاورمیانه گفت، بانک های بزرگ خارجی عمدتا به دلیل “نحوه عملکرد داخلی بانک های ایرانی” از همکاری با آنها امتناع می ورزند.
وی گفت، سیاستگذاران “اقدامات بسیارخوبی” را در زمینه نرخ کفایت سرمایه و فرآیند های مقابله با پولشویی انجام داده اند و بانک ها در حال کار سخت برای تبعیت از این مقررات هستند.
سلطان زاده گفت، تعدادی از بانک های کوچک مورد حسابرسی قرار گرفته اند تا “اعتماد به سیستم بانکی کشور بازیابی شود… اما این برای بانک های بزرگ زمان خواهد برد.”
ایران دارای یک سیستم ارز دو نرخی است، اجرایی شدن برجام دولت ایران را ترغیب کرده تا طرح هایی را برای تک نرخی کردن ارز به اجرا بگذارد، اما به گفته قربانی “یکسان سازی بلندمدت و پایدار” نیازمند روابط کارگزاری خوب با بانک های بزرگ است.”
معاون اقتصادی بانک مرکزی گفت: در حال برداشتن گام هایی هستیم و عجله نمی کنیم، می خواهیم مطمئن شویم که پیش شرط ها آماده شده اند.
قربانی گفت، با توجه به اینکه ایران حضور بانک های بزرگ اروپایی را برای احیای اقتصاد خود ضروری می بیند، این کشوراقدام به گسترش روابط کارگزاری خود با 240 بانک از جمله بانک های کوچک و متوسط کرده است.
قربانی همچنین گفت، در حالی که بانک مرکزی ایران تلاش دارد تا بانک های این کشور را به استانداردهای بین المللی نزدیک تر کند، مجلس ایران نیز در حال برداشتن گام هایی جهت تقویت استقلال بانک مرکزی و اختیارات نظارتی آن است. طرح های قانون بانک مرکزی و قانون بانکداری به زودی به مجلس تقدیم خواهند شد.

 

نخستین قرارداد خارجی ایران بعد از توافق هسته ای

0

روزنامه وال استریت نوشته امضای قرارداد تازه با توتال تلاشی برای موفق نشان دادن توافق هسته ای در آستانه انتخابات ریاست جمهوری ایران است.

این روزنامه قرارداد اولیه با توتال به ارزش شش میلیارد دلار را نخستین سرمایه ‌گذاری غربی‌ ها در زمینه انرژی از زمان لغو تحریم‌ها توصیف کرده است. بر مبنای این قرارداد، توتال و شرکت ملی نفت چین (سی‌ان‌پی‌سی) و شرکت دولتی پتروپارس بخشی از میدان گازی پارس جنوبی را توسعه خواهند داد.

به نوشته وال‌استریت ژورنال، مشخص نیست که چه میزان از این سرمایه‌گذاری 6 میلیارد دلاری توسط شرکت توتال انجام می‌شود و با توجه به برقراری محدودیت‌های آمریکا، ساختار قرارداد با این شرکت چگونه خواهد بود؟ این توافق با غول نفتی فرانسه می‌ تواند،  یک گام به جلو برای بازگشت شرکت‌های غربی به ایران برای افزایش تولید نفت و گاز این کشور باشد.

یک مقام وزارت نفت ایران گفت این قرارداد هنوز پیش‌ نویسی است که باید در 6 ماه آینده تکمیل شود اما این توافق سبب جلوتر بودن توتال و سی‌ان‌پی‌سی به نسبت رقبایشان می‌ شود. هر دوی این شرکت‌ها پیش از خروج از ایران به علت تحریم‌ها، قراردادهایی برای توسعه میدان پارس جنوبی امضا کرده بودند.

روزبه علی‌آبادی، مشاوره ایرانی گلوبال گروس ادوایسر که به شرکت‌های خارجی کمک می‌کند تا وارد بازار ایران وارد شوند، معتقد است قرارداد با توتال بخشی از تلاش‌ های حسن روحانی، رئیس جمهور ایران برای نشان دادن موفقیت توافق هسته ای در آستانه انتخابات ریاست جمهوری ایران در می 2017 است.

بنابر این گزارش، قرارداد با توتال به ایران کمک خواهد کرد تا تولید گاز طبیعی خود را افزایش دهد.

جسورانه‌ ترین تصمیم توتال

0

روزنامه “فایننشال تایمز” در گزارشی امضای تفاهم نامه بین ایران و شرکت نفتی توتال و شرکت ملی نفت چین را نخستین قرارداد مهم خارجی ایران در حوزه سرمایه گذاری در صنعت گاز آن کشور توصیف کرده و نوشته “وزارت نفت ایران اعلام کرد که در انتظار نهایی شدن توافق بر سر قراردادهای تازه است که توسعه فاز جدید میدان گازی پارس جنوبی را در بر می گیرد.”

این گام مهم در دستیابی به موفقیت برای دولت روحانی است آن هم در شرایطی که تهران برای جذب سرمایه در زیر ساخت های انرژی تلاش می کند. این موفقیتی قابل توجه برای کشوری است که بزرگترین ذخایر نفت و گاز جهان را در اختیار دارد. برای “توتال” قرارداد با ایران باز شدن درهای بسته شده شش سال گذشته است. این شرکت نفتی فرانسوی بر سر تنش های بین المللی ایجاد شده به دلیل اتهامات غرب درباره تلاش ایران برای ساخت تسلیحات هسته ای مجبور به خروج از بازار ایران شده بود. توتال هنوز هم به رغم ضعف بازارهای نفتی خواستار استفاده از فرصت ایران است.

مقام های این شرکت از مصاحبه با فایننشال تایمز درباره جزئیات قرارداد با تهران خودداری کرده اند اما “پاتریک پویان” مدیر اجرایی آن شرکت گفته است که ایران یکی از نقاط اصلی مورد علاقه توتال برای سرمایه گذاری است. او گفته است که فرصت های تازه نفتی و گازی برای سرمایه گذاری به منظور جبران کمبود عرضه انرژی پس از رکود شدید در این صنعت از اواسط سال ۲۰۱۴ میلادی ضروری است.

او می گوید:” در هر صورت زمانی که قیمت پایین و هزینه کم است شما باید سرمایه گذاری کنید.”

 

توتال اولین شرکت غربی همکار ایران

به نوشته فایننشال تایمز “مدیر شرکت توتال با امضای قرارداد اخیر نفتی با ایران جسورانه ترین اقدام خود را انجام داهد و توتال ب هاولین شرکت مهم غربی تبدیل شده که پس از لغو تحریم ها وارد بخش نفت و گاز ایران می شود.

فایننشال تایمز می نویسد پاتریک پویان، مدیر شرکت توتال که بسیاری وی را به خاطر هیکل تنومندی که دارد “بولدوزر” لقب داده اند، با انعقاد قراردادی گازی با ایران، در حال گذار از سیاست کاهش هزینه ها به سیاست توسعه فعالیت های شرکت توتال است.

 

زمانی که قیمت نفت در سال 2014 قیمت نفت سقوط کرد، وی سریعتر و بیشتر از سایر رقبا اقدام به کاهش هزینه های شرکت کرد و موجب شد تا توتال امسال عملکرد مثبتی از خود بر جای بگذارد.

پویان اکنون جسورانه ترین اقدام خود را انجام داد و توتال را به اولین شرکت مهم غربی تبدیل کرد که پس از لغو تحریم ها وارد صنعت انرژی ایران می شود.

قرارداد توتال برای توسعه میدان عظیم پارس جنوبی در ایران با همراهی شرکت سی ان پی سی چین، در همان روزی امضا شد که رای دهندگان آمریکایی برای انتخاب رئیس جمهور بعدی خود به پای صندوق های رای رفتند و دونالد ترامپ را به عنوان رئیس جمهور انتخاب کردند. ترامپ کسی است که گفته توافق هسته ای ایران را پاره خواهد کرد و یا دست کم ساختار آن را تغییر خواهد داد.

فارغ از اینکه ترامپ گفته های خود را عملی خواهد کرد یا نه، تهران همچنان هدف تحریم های واشنگتن است و این موجب شده تا بانک های بزرگ غربی از همکاری با ایران امتناع کنند. بنابراین توتال باید خود از محل ذخایر نقدی اش پروژه یک میلیارد دلاری خود در ایران را تامین مالی کند. پویان در این باره گفت، توافق توتال با تهران “مطابق با مقررات بین المللی است” و شرایط تجاری این توافق “جذاب” است.

به علاوه، معامله اخیر با ایران نشان دهنده تمرکز جدید توتال بر قراردادهای توسعه ای استراتژیک است. پویان در سال 2014 و پس از مرگ کریستوف دی مارژری در حادثه هواپیما، مدیریت توتال را در اختیار گرفته است.

کارکنان توتال، پویان را دارای انرژی بی پایان می دانند و می گویند او شب تا دیروقت در دفتر کارش مشغول کار است و کیفش پر از اسنادی است که با خود برای کار به خانه می برد. اما آنها در عین حال وی را به اقتدار طلبی و علاقه شدید به ورود به مسائل جزئی مدیریتی متهم می کنند.

دوره مدیریت پویان در شرکت توتال تاکنون با کاهش قیمت نفت و تلاش های وی برای کاهش هزینه ها تعریف شده است. کار کردن در این دوره واقعا سخت بوده است. اما وی اخیرا این پیغام را فرستاده که آماده آغاز مجدد سرمایه گذاری ها در پروژه های جدید اکتشاف و تولید است.

توتال علاوه بر امضای قرارداد با ایران، ماه گذشته موافقتنامه ای با شرکت برزیلی پتروبراس امضا کرده است. پویان در این باره گفته: “من پول بیشتری نسبت به بقیه دارم… من آماده بازگشت مجدد به پروژه های جدید هستم.”

اولین قرارداد همکاری خارجی برای توسعه پارس جنوبی

0

ایران یک توافقنامه برای توسعه میدان گازی پارس جنوبی با همکاری یک شرکت چینی CNPC، شرکت فرانسوی توتال و شرکت ایرانی پتروپارس به ارزش چهار میلیارد و 800 میلیون دلار امضا کرده است.

اگر این تفاهم نامه به قرارداد منجر شود این اولین قرارداد بزرگ صنعت نفت ایران با شرکت های بین المللی بعد از توافق هسته ای خواهد بود.

این قرارداد با حضور بیژن زنگنه وزیر نفت، نمایندگان مجلس،‌استفان میشل مدیربخش خاورمیانه توتال‌،حمید ‌اکبری مدیرعامل پتروپارس، علی کاردر مدیرعامل شرکت ملی نفت و ژو ژان پینگ مدیر بخش خاورمیانه شرکت CNPC به امضا رسید.

بر اساس این قرارداد علاوه بر توسعه فاز 11 تاسیسات تقویت فشار نیز برای اولین بار در بخش دریایی نصب خواهد شد. فاز 11 پارس جنوبی ظرفیت تولید روزانه 2 میلیارد فوت مکعب گاز را دارد. قرار است در قالب این توافق‌نامه برای نخستین بار تاسیسات تقویت فشار دریایی در پارس جنوبی اجرا شود.

هزینه اجرای این طرح 4.8 میلیارد دلار برآورد شده است که در مدت 40 ماه تولید گاز از آن آغاز می شود.

فاز 11، آخرین فاز پارس جنوبی به شمار می رود که هنوز وضعیت توسعه آن مشخص نشده است و پیمانکاران و شرکت های داخلی و بین المللی که مسئولیت توسعه آن را برعهده داشته اند، تاکنون نتوانسته اند به تعهدات خود عمل کنند.

توسعه فاز 11 در 15 سال گذشته به سرانجام نرسیده بود. در سال 2000 میلادی شرکت ملی نفت ایران و توتال فرانسه برای توسعه بخش بالادستی فاز 11 پارس جنوبی به توافق رسیدند اما اجرایی نشد. سپس قراردادی با شرکت ملی نفت چین امضا شد که آن نیز به سرانجام نرسید. در گام بعد، شرکت های متعدد داخلی متقاضی توسعه این فاز شدند اما جنبه عملیاتی پیدا نکرد.

 

قدردانی از شرکای خارجی

بیژن زنگنه وزیر نفت در مراسم امضای قرارداد گفت: “این چارچوب قرارداد است، ما هنوز به قرارداد نرسیده‌ایم و برای رسیدن به قرارداد به چند ماه زمان نیاز داریم، اما 70 درصد اصول و ساختار قرارداد اینجا تنظیم و نهایی شده است.”

وزیر نفت با تأکید بر اینکه دو راهبرد توجه به میادین مشترک و افزایش بازیافت را دنبال می‌کنیم، گفت: از توتال متشکرم که دوباره وارد بخش نفت ایران شد و باید بگویم توتال همیشه در بخش نفت ایران پیشتاز بوده و در شرایط سختی کار کرده است.

زنگنه از حضور شرکتی چینی نیز تشکر کرد و گفت: از حضور شرکت CNPC هم در این قرار داد خوشحالم و باید تأکید کنم ما هیچ‌وقت چین و شرکت‌های نفتی چین به عنوان شرکا و همکاران راهبردی خود فراموش نخواهیم کرد.

وزیر نفت در عین حال گفت که ما هم از توتال و هم از پتروپارس توقع داریم که از این جایگاه برای انتقال فناوری در مدیریت پروژه و مهندسی مخزن استفاده کنند و البته پتروپارس هم با توجه به اینکه شریک 20 درصدی است باید به همین میزان منابع مالی بیاورد که رقم بزرگی بالغ بر یک میلیارد دلار خواهد بود.

وزارت نفت می گوید در پنج سال آینده برای توسعه صنعت نفت به 200 میلیارد دلار سرمایه نیاز دارد که 130 میلیارد دلار آن در بخش بالادستی صنعت نفت و گاز هزینه خواهد شد.

این تفاهم نامه بر اساس الگو جدید قراردادهای نفتی با دو شرکت خارجی امضا شده است و بیژن زنگنه گفته است که الگوی  قراردادهای جدید نفتی “مدل تکامل یافته قراردادهای بیع متقابل است و امکان افزایش ضریب بازیافت نفت را فراهم می کند و از این رو اصرار داریم این قراردادهای عملیاتی شوند.”

وزارت نفت عمده تمرکز خود را در بخش گاز در میدان گازی پارس جنوبی و در بخش نفت در میدان های مشترک با کشورهای همسایه قرار داده است.

امضای توافقنامه همکاری برای توسعه فاز 11 میدان گازی پارس جنوبی با توتال و یک شرکت چینی فضا را برای سرمایه گذاران خارجی مهیا کند. شرکت فرانسوی توتال دو دهه پیش بعد از کناره گیری شرکت آمریکایی کونوکو در توسعه میدان نفت سیری، جانشین این شرکت آمریکایی شد و حضور شرکت های دیگر بین المللی در بخش انرژی فراهم شد. اکنون باز هم شرکت توتال گام اول را برای همکاری در توسعه نفت و گاز ایران برداشته است و توافق با توتال می تواند همانند بیست سال پیش، دیگر شرکت های بین المللی نفتی را به مشارکت و سرمایه گذاری در توسعه نفت و گاز تشویق کند.

وزیر نفت در مراسم امضای تفاهم نامه گفت: امیدوارم پس از این امضای قرارداد شرکت‌هایی که برای کار در ایران دچار تردید بودند، تردیدشان برطرف شده و وارد بازار ایران شوند.

 

فاز 11 پارس جنوبی در یک نگاه

  1. قرارداد توسعه فاز 11 پارس جنوبی با مشارکت شرکت‌های فرانسوی، چینی و ایرانی با رهبری شرکت توتال فرانسه در قالب قراردادهای جدید نفتی اجرا می شود. بر اساس این قرارداد، پیش‌بینی می شود حدود 4.8 میلیارد دلار سرمایه خارجی جذب صنعت نفت کشور شود. مرحله اول این سرمایه ‌گذاری حدود 2 میلیارد دلار خواهد بود.
  2. پیش بینی ساخت داخل طرح تا 70 درصد ارزش قرارداد است. لوله‌ گذاری کف دریا و ساخت سکوهای سرچاهی و تقویت فشار در ایران انجام خواهد شد.
  3. موضوع انتقال فناوری در این قرارداد در چند سطح انجام می‌شود. اول، حضور شرکت پتروپارس با مشارکت 20 درصدی در کنسرسیوم پیمانکار است که منجر به انتقال دانش، مهارت های مدیریت پروژه ، مخزن و … به این شرکت خواهد شد. دوم ، ساخت سکوی فشارافزایی در کارگاه پیمانکاران ایرانی است و سوم، انجام عملیات تولید و بهره‌ برداری توسط شرکت ایرانی خواهد بود.
  4. مدت قرارداد توسعه و بهره‌ برداری 20 سال است که پیش بینی می‌شود تولید اولیه از ماه چهلم قرارداد شروع شود.
  5. دوره بازپرداخت هزینه‌ های مستقیم سرمایه ‌ای در این قراداد 10 سال پیش بینی شده که از تولید اولیه آغاز خواهد شد. هزینه‌های سرمایه‌ گذاری مربوط به سکوی تقویت فشار، صرفا پس از تکمیل و راه‌ اندازی آن قابل بازپرداخت خواهد بود.
  6. پرداخت دستمزد پیمانکار در طی سال‌های بهره‌ برداری بوده و به میزان تولید مرتبط است. به عبارت دیگر، پیمانکار انگیزه کافی به منظور افزایش تولید در طول دوران قرارداد دارد که به نوبه خود منجر به افزایش منافع ملی کشور خواهد شد.
  7. پیمانکار (مشارکت پیمانکاران ایرانی و خارجی) متعهد به تولید تجمعی گاز و میعانات گازی در طول دوره قرارداد بوده و موظف است برنامه نگهداشت سطح تولید (Plateau) را در طول سال‌های قرارداد رعایت کند.
  8. بر اساس اصولی که شرکت ملی نفت ایران در قرارداد پیمانکار را متعهد به آن کرده، شرکت ایرانی پتروپارس به نسبت سهم خود در سازمان مدیریت  پروژه و همچنین سایر بخش‌های اجرایی و تصمیم ‌گیری نقش جدی خواهد داشت.
  9. پیش بینی می ‌شود بیش از 95 درصد نیروی انسانی کل پروژه در مجموعه شرکت اصلی و پیمانکاران فرعی ایرانی باشند.

 

امکانات و تاسیسات

  • حفاری 30 حلقه چاه (در مجموع 2 حلقه چاه توصیفی – تولیدی و 28 حلقه چاه توسعه ‌ای)
  • نصب و راه‌ اندازی دو سکوی تولیدی هر یک با 15 حلقه چاه جهت ظرفیت تولید کل 2000 میلیون فوت مکعب استاندارد در روز (حدود 56 میلیون متر مکعب در روز) و تاسیسات مربوطه (ظروف جداکننده، سکوی فلر، سیستم تزریق مواد شیمیایی و …)
  • دو رشته خط لوله 32 اینچ هر یک به طول 135 کیلومتر جهت انتقال گاز تولیدی سکوهای فاز 11 به پالایشگاه‌ های خشکی (فازهای 12 و 8، 7 و 6)
  • یک سکوی فشارافزایی با ظرفیت 2000 میلیون فوت مکعب استاندارد در روز جهت تقویت فشار گاز تولیدی از سکوهای فاز 11 پس از افت فشار مخزن در سال‌های آتی (حدود سه سال پس از تولید اولیه) . فشار جریان گاز از طریق کمپرسورهای پیش بینی شده و فشار مایعات نیز توسط پمپ‌ های تعبیه شده افزایش یافته و در نهایت پس از اختلاط از طریق دو رشته خط لوله به هر یک از سکوهای تولیدی انتقال داده می‌ شود.
  • برای اولین در منطقه خلیج فارس احداث تاسیسات تقویت فشار از ابتدا در شرح کار پیمانکار طرح فاز 11 گنجانده شده است. این تاسیسات از قابلیت فشارافزایی گاز به میزان 90 بار برخوردار است.

 

برنامه زمان بندی و برآورد هزینه

بر اساس توافقنامه با پیمانکار، برآورد می‌ شود قرارداد توسعه و بهره‌برداری فاز 11 در ابتدای سال 2017 به امضا طرفین برسد. پیش از امضای قرارداد، مطالعات مهندسی و تهیه اسناد مناقصه ساخت پایه‌های سکوها (جکت‌ها) صورت می‌ گیرد و حداکثر تا 3 ماه بعد از امضا HOA ، مناقصه پایه‌های سکوها (جکت‌ها) توسط مشارکت فراخوان می ‌شود. طبق برنامه زمان‌ بندی به عمل آمده، هدف این است که به مدت 40 ماه بعد از امضای قرارداد، تولید اولیه گاز صورت گیرد. همچنین با توجه به پیچیدگی‌ طراحی تاسیسات تقویت فشار، حدود 36 ماه مطالعه و آماده‌ سازی پیمانکار جهت ساخت سکوی فشارافزایی و حدود 60 ماه دوره ساخت سکوی مذکور در نظر گرفته شده است.

 

 

دستاورد صنعت- آذر 95

0

چهاردهمین شماره مجله دستاورد صنعت چاپ و منتشر شد.

بانک اطلاعات شرکتهای صنعتی و خدماتی با عنوان”وندورلیست” نیز  همچون گذشته به ضمیمه مجله دستاورد صنعت است.

 

 

در این شماره  می خوانید:
1

 

cover-14

دستاورد صنعت با همراهی و پشتیبانی شرکتهای بزرگ صنعتی و تولیدی کشور چاپ و منتظر می شود. در این شماره شرکتهای زیر همراه و حامی ما بودند:

 
تارابگین کولر هوایی آبان مجموعه کارخانجات صنعتی تامکار

تارابگین

کولر هوایی آبان

 صنایع تامکار

 دانا شیمی

ماشین سازی شمال پیروز رویان جوش صبا (ایساب)
ماشین سازی شمال  پیرووز  رویان جوش صبا  سیوان

TUBACEX Group

تولیدی شیمیایی روناس گالپرتی پارس    
 رنگ روناس  گالپرتی

آبتین صنعت

 مارال چرم

 

WIN METALWORKİNG vendorlist.it 728_90 px

468-60

 

حامیان وندورلیست

logo

صدها شرکت داخلی و خارجی از وندورلیست مجله دستاوردصنعت ( بانک اطلاعات شرکتهای صنعتی در حوزه نفت،نییرو و صنایع معدنی) حمایت میکنند.

برای آشنایی با این شرکتها روی لینک زیر کلیک کنید:

 حامیان وندورلیست

 

 

برجام و رفع تحریم های بین المللی فرصتی برای تولید کنندگان هوشمند

0

تولیدکتندگان در سال های اخیر با مشکلات زیادی مواجه بودند و عمده تلاش مدیران حفظ وضعیت موجود شرکت ها و واحدهای تولیدی بود علاوه بر این بسیاری از واحدها با مشکلاتی نظیر کمبود نقدینگی، عوارض ناشی از تحریم ها و مواردی از این دست دست و پنجه نرم می کردند.

در شماره 12 دستاورد صنعت تعدادی از مدیران واحدهای تولیدی بخشی از مشکلات خود را مطرح کردند در این شماره مهندس حسن کاظمی، مدیرعامل شرکت پارت سازی مشهد به بخشی از پرسش های مکتوب نشریه پاسخ داده است که می خوانید:

دستاوردهای شما در سال های اخیر چه بوده است؟

شرکت پارت سازی مشهد، با هدف تولید و فروش انواع پیچ و مهره های خاص فولادی مورد نیاز صنایع، ساخت تجهیزات، سازه های فلزی، صنایع خودرو سازی و بویژه صنایع نفت و گاز و پتروشیمی در سال 1364 در شهرک صنعتی مشهد تاسیس شد.

طی 32 سال گذشته، این شرکت با برخورداری از نیروی ماهر و کلکسیونی از ماشین آلات و تجهیزات، موفق شده است بیش از 1000 نوع پیچ و مهره خاص را مطابق استانداردهای رایج بین المللی    DIN,BS,ASTM و بعضا نقشه های مشتریان داخلی و خارجی تولید کرده، پس از انجام کنترل کیفیت داخلی FPA، کنترل مستقلSPA و کنترل شخص ثالت TPA تحویل مشتری دهد.

فرآیند مدیریت کل بنگاه نیز تحت استاندارد 2008 – ISO 9001 بوده که ضامن اجرای فرآیندهای تعریف شده است، می باشد.

 

شما به عنوان یکی از کارآفرینان کشور، چه توصیه ای به واحدهای تولیدی وصنعتی دارید و به نظر شما موانع کارآفرینی در کشور چیست و برای حل آن چه باید کرد؟

بیش از 80 درصد بنگاه های تولیدی در ایران، به صورت خصوصی و در اندازه کوچک و متوسط تعریف شده و مشغول فعالیت هستند. موانع پیش روی ما کارآفرینان بخش خصوصی عمدتا بر می گردد به فضای کسب وکار غیر شفاف که مقصر اصلی آن مسئولان حوزه های مختلف حاکمیتی، وزارت صنعت معدن و تجارت به عنوان متولی بخش صنعت و معدن و کشاورزی و وزارت نفت و نیرو به عنوان بازارهای بالقوه داخلی، وزارت امور خارجه به عنوان بسترسازی بازارهای منطقه ای، در حوزه قوای مجریه و مقننه و قضاییه به عنوان بسترسازی فضای کسب و کار از یکطرف و ضعف مدیریت بنگاه مطابق استانداردهای جهانی و رقابتی در فضای اقتصاد آزاد از طرف دیگر می باشد.

راه حل منطقی، عزم مدیران بنگاه ها، تشکل های صنفی و مدیران ارشد وزارتخانه ها و سازمان های مرتبط در شناخت دقیق فضای کسب و کار آزاد، و مطالبه مستمر از رده های مافوق و تصمیم ساز است.

راه حل منطقی، شناخت واقعی اقتصاد مقاومتی با استفاده از الگوهای کشورهایی نظیر کره جنوبی، ژاپن و سایر کشورهای در حال توسعه وتوسعه یافته است.

راه حل منطقی، تطبیق محصولات و خدمات متناسب با عرضه و تقاضای بازارهای داخلی و خارجی و فاصله گرفتن از فضای رانتی است که پایدار نخواهد بود.

راه حل منطقی، حرکت بسمت تولید محصولات و خدمات با هدف صادرات به کشورهای منطقه و سپس بازار بین المللی، با توجه به اینکه دولت دیگر امکان حمایت از تولید با استفاده از پول نفت را نخواهد داشت.

 

عمده فعالیت های شما در چه بخش هایی متمرکز است و تولیدات شما چیست؟

عمده فعالیت های پارت سازی مشهد بر پاسخ سریع و دقیق به نیازهای مشریان داخلی و تلاش در صدور کالای تمام شده و نیمه تمام به کشورهای منطقه است. ما اعتقاد داریم تا در بازار منطقه ای و بین المللی ورود پیدا نکنیم، توسعه پایدار را شاهد نخواهیم بود. که البته موانع توسعه بازارهای صادراتی در منطقه پر آشوب ما، کمتر از موانع داخلی نیست.

افزایش دانش مدیریت در سطح بنگاه، از جمله مدیریت ارتباطات و استفاده از فناوری های نوین ارتباطی نقش بسیار ارزنده ای در کیفیت و کمیت خدمات بازرگانی و تولیدی داشته است.

 

در سال های اخیر به دلیل بروز مشکلات اقتصادی، برخی شرکت های تولیدی و صنعتی با مشکل تامین مواد اولیه، نقدینگی و فروش مواجه بوده اند، آیا شما هم با این مشکلات مواجه بوده اید برای گذر از آن چه راه حلی در پیش گرفته اید؟

در سال های اخیر و احتمالا پیش رو، بازار با بحران هایی نظیر، کمبود بودجه پروژه ها، تامین مالی توسط سرمایه گذاران بین المللی و بعضا محدودیت های خرید از داخل، ورود رسمی و غیر رسمی کالاهای مشابه عمدتا چینی، محدودیت در تامین منابع مالی توسط بانک ها غیر شفاف بودن بورس کالاها و از این قبیل، روبرو خواهد بود. مدیران ارشد بنگاه ها لازم است در حوزه ماموریت  خود، بتدریج بر موانع و بحران های پیش رو با استفاده از دانش مدیریت و الزامات آن غلبه کنند.

رکود اقتصادی و تورم موجود موجب افزایش هزینه تولید می شود که بنگاه های تولیدی با آن مواجه هستند. استفاده از ابزارهای مدیریت هزینه و جذب بازارهای جدید در فضای اقیانوس آبی و آغاز صادرات کالا و خدمات راهکاری های است که می تواند تهدید مذکور را کاهش و یا کلا برطرف کند.

 

بعد از برجام، شرکت های بین المللی در تلاش برای حضور در بازار ایران هستند، به نظر شما برای جلوگیری از آسیب رسیدن به تولید داخلی، دولت باید چه اقداماتی پیش از ورود آنها انجام دهد و شرکت های داخلی باید چطور خود را با رقابت با آنها آماده کنند.

برجام برای تولیدکنندگان سنتی تهدید است و برای تولیدکنندگان هوشمند می تواند فرصت باشد. فرضی که در صورت استفاده از آن زمینه حضور بیشتر در بازارهای داخلی و خارجی فراهم خواهد شد. باز شدن بازارهای بین المللی بسوی محصولات و خدمات ایرانی و الزام مدیران بنگاه ها به جهانی اندیشیدن و تولید در سطح جهانی خود به خود زمینه رفع مشکلات و موانع تولید را ایجاد خواهد کرد.

مدیران بنگاه ها ی خصوصی، عمدتا شناخت کامل و قابل دفاعی از اصول و قوانین استفاده از بازارهای مالی و سرمایه ای داخلی و منطقه ای و بین المللی جهت رفع تامین مالی بنگاه خود را ندارند. که باید در این جهت اقدام کنند.

 

در بازاریابی و فروش محصولات خود تا چه اندازه از فناوری های نوین نظیر اینترنت استفاده می کنید؟ استفاده از روش هایی نظیر تجارت الکترونیک چه تاثیری بر رشد و توسعه شرکت ها خواهد داشت؟

شناخت واقعی بازارهای منطقه ای، تطبیق ظرفیت های تولیدی و خدمات متناسب با نیازهای منطقه ای، تلاش در نفوذ در بازار مذکور، تدوین استراتژی حضور پایدار و پویا در بازار و ترغیب مسئولان مربوطه در حمایت از صادرات کالا و خدمات یک ضرورت اجتناب ناپذیر است. در این راستا حضور مستمر تشکل ها و بنگاه های صادرات محور در رویدادهای بین المللی بسیار با اهمیت است. شناسایی فضای کسب و کار بازار با هدف شناسایی فضای رقابتی، شناسایی فضای سیاسی، فرهنگی واجتماعی بازار هدف و سایر شاخص های تصمیم ساز برای بازار هدف از طریق مطالعات دقیق کشور هدف و ارتباط تنگاتنگ با رویدادها مرتبط است.

 

بنظر می رسد شرکت های داخلی علیرغم توافق هسته ای همچنان با مشکلاتی در نظام بانکی نظیر گشایش ال سی در بازرگانی خارجی و تامین سرمایه در حوزه داخلی دست و پنجه نرم می کنند؟ شما تا چه اندازه با این مشکلات درگیر هستید و راه برون رفت از آن را در چه می دانید؟

اجرای دقیق و به موقع برجام و رفع تحریم بین الملل، فرصتی برای بنگاه های خصوصی ایجاد خواهند کرد تا بتوانند از محیط محدود بازار داخلی خارج شده و به بازار عرضه و تقاضای جهانی وارد شوند. برآورده شده است جمعیت جهان تا 2025 به حدود 8 میلیارد نفر برسد. همچنین پیش بینی شده بخش عمده ای از این جمعیت به گروه های با درآمد متوسط که مصرف کنندگان تعیین کننده هستند، تعلق دارد.

به طور کلی به نظرم، رفع موانع و مشکلات کسب و کار بنگاه های خصوصی در اسرع وقت با رویکرد ورود به بازار جهانی یک ضرورت است.

علاوه بر این، تغییر نگاه مدیران بخش خصوصی به جهانی اندیشیدن و افزایش دانش مدیریت یک الزام تاریخی است.

همچنین عزم ملی در اجرای دقیق و سریع محورهای اقتصاد مقاومتی، توسط مدیران بنگاه ها، تشکل ها، و اتاق ها به عنوان یک مطالبه بخش خصوصی از حاکمیت یک ضرورت تاریخی است.

می دانیم در اقتصاد مدرن توسعه یافتگی رابطه مستقیمی با حجم روابط تجاری بین المللی کشور دارد لذا توسعه صادرات و تحصیل منابع ارزی باید سرلوحه اهداف ما قرار گیرد.

 

مدل جدید قراردادهای نفتی بعد از بیع متقابل به سرانجام رسید

0

وزارت نفت میزان سرمایه لازم برای توسعه این بخش را 200 میلیارد دلار در پنج سال آینده اعلام کرده و در تلاش است تا با همکاری شرکت های داخلی و شرکت های بین المللی صنعت نفت و گاز را توسعه دهد.

اولین قرارداد نفتی که بر اساس مدل جدید قراردادهای نفتی تنظیم شده اخیرا با شرکت نفت و گاز پرشیا وابسته به ستاد اجرایی فرمان امام امضا شد که ارزش آن دو میلیارد و 200 میلیون دلار اعلام شده است.

این قرارداد برای توسعه و افزایش ضریب بازیافت میدان های مشترک یاران، کوپال آسماری، کوپال بنگستان و مارون بنگستان است و شرکت نفت و گاز پرشیا باید ظرفیت تولید این میدان های نفتی را افزایش دهد. میدان نفتی یاران از میدان های مشترک نفتی ایران و عراق است که با میدان نفتی مجنون در عراق مشترک است.

در همین زمینه وزارت نفت به قرارگاه بازسازی خاتم الانبیاء نیز فرصت داده تا پروژه های مورد نظر خود را برای مشارکت در توسعه اعلام کند.

وزارت نفت تیرماه امسال هشت صلاحیت هشت شرکت ایرانی را برای همکاری با شرکت های بین المللی اعلام کرد که این هشت شرکت در زمینه اکتشاف و تولید نفت و گاز در بخش بالادستی فعالیت خواهند کرد. بنابر اعلام وزارت نفت، شرکت های پتروپارس، مهندسی و ساختمان صنایع نفت، انرژی دانا، گروه مپنا، شرکت مدیریت طرح های صنعتی ایران، قرارگاه خاتم الانبیا و شرکت توسعه نفت و گاز پرشیا وابسته به ستاد اجرایی  فرمان امام صلاحیت دارند تا با همکاری شرکت های نفتی بین المللی در اجرای طرح های توسعه ای صنعت نفت مشارکت کنند.

وزارت نفت اکنون در صدد دعوت از شرکت های بین المللی برای شرکت در مناقصه های برای اجرای پروژه های نفتی است. همکاری تازه با شرکت های داخلی و خارجی بر اساس قراردادهای تازه ای خواهد بود که وزارت نفت آن را بعد از چند سال آماده کرده است.

به دلیل مخالفت های گسترده با قراردادهای جدید، وزارت نفت ناچار شد برای قانع کردن منتقدان، اصلاحاتی در این قراردادها انجام دهد و اکنون با وجود این که هنوز برخی انتقادها در این زمینه وجود دارد اما وزارت نفت، سعی دارد به زودی قراردادهای بیشتری را با شرکت های داخلی و خارجی امضا کند.

نحوه همکاری در قراردادهای جدید

بیژن زنگنه وزیر نفت می گوید که “در اجرای پروژه ها، تفاوتی میان شرکت های ایرانی تائید صلاحیت شده نمی گذاریم. آنها باید منابع مالی و شریک خارجی خود را برای انتقال  فناوری داشته باشند و شرکت پرشیا قول داده است که شریک خارجی بیاورد.

به گفته وزیر نفت ایران دو میلیارد و 200 میلیون دلار سرمایه برای اجرای این قرارداد با شرکت نفت و گاز پرشیا “از منابع داخلی، شریک خارجی و بخشی به شکل وام تامین شود.”

وزارت نفت می گوید در قراردادهای جدید نفتی، شرکت های خارجی نمی توانند بدون داشتن شریک ایرانی، قرارداد امضا کنند و به گفته وزیر نفت نحوه بازپرداخت سرمایه گذاری های انجام شده “مشروط به تولید شرکت پیمانکار است، یعنی پیمانکار باید در این پروژه درآمد ایجاد کند تا از محل بخشی از درآمد، اصل مبلغ سرمایه گذاری شده، هزینه ها، پاداش و دستمزد را بپردازیم.”

وزیر نفت می گوید که در مجموع قراردادها بیش از 70 درصد کار به شرکت های ایرانی واگذار می شود و در قراردادهایی که شرکت ایرانی رهبر کنسرسیوم است سهم شرکت های ایرانی به 80 درصد نیز می رسد.

در حالی که دولت می گوید هدف قراردادهای جدید نفتی توسعه میادین مشترک در سریع ترین زمان ممکن است اما منتقدان می گویند که در این قراردادها، منافع ملی به خطر می افتد و شرکت های خارجی به دلیل طولانی شدن مدت قرارداد نسبت به قراردادهای قبلی نسبت به تولید صیانتی، افزایش بازیافت و انتقال تکنولوژی و دانش فنی تعهدی نخواهند داشت.

به گفته وزیر نفت، “شرکت های خارجی زیادی تمایل به مشارکت دارند و تاکنون چندین تفاهم نامه مطالعاتی و قرارداد محرمانگی با شرکت های خارجی امضا شده است و این شرکت ها در حال مطالعه میدان ها هستند.”

وزارت نفت درصدد است تولید نفت را از کمتر از چهار میلیون بشکه در روز به پنج میلیون و 700 هزار بشکه در روز برساند و به گفته وزیر نفت برای توسعه میدان های نفتی به 100 میلیارد دلار سرمایه گذاری نیاز داریم.

مرکز پژوهشهای مجلس در گزارشی ضمن بررسی قراردادهای نفتی در جهان، ضمن بررسی قراردادهای بیع متقابل، جزئیات قراردادهای جدید نفتی را نیز مطرح کرده است. بخش هایی از این گزارش را می خوانید:

 

قراردادهای بيع متقابل تقريباً از نظر تئوری اکثر نگرانی های طرف ايرانی را به لحاظ حفظ مالكيت و حاکميت دولت بر منابع طبيعی کشور، مرتفع می سازد. همچنين دولت ايران هيچ تعهدی برای بازپرداخت هزينه های انجام گرفته توسط شرکت پيمانكار نداشته و در صورت عدم رسيدن به سطح توليد قراردادی ريسک سرمايه گذاری به عهده پيمانكار گذاشته شده است.

با وجود مزايای ذکر شده برای اين قراردادها يكسری انتقادات و ضعفهای جدی در اين نوع از قرارداد وجود دارد، ازجمله احتمال عدم رعايت موازين توليد صيانتی، ناديده گرفتن ظرفيت های داخلی عدم انتقال تكنولوژی به مفهوم واقعی آن، کوتاه بودن طول دوره قرارداد و عدم مشارکت شرکت خارجی در دوره بهره برداری با شرکتهای داخلی، عدم مشارکت شرکت ملی نفت در مديريت پروژه، عدم پيوستگی فازهای اکتشاف، توسعه و توليد، عدم ايجاد انگيزه کافی برای شرکت خارجی جهت انتقال تكنولوژی، عدم ارتباط ميان دريافتی شرکت با نوع تكنولوژی به کار گرفته شده در توسعه ميدان، عدم تناسب قراردادهای بيع متقابل در حوزه اکتشاف و عدم انعطاف پذيری قراردادهای بيع متقابل.

مهمترین وجه تمایز با قراردادهای جدید (IPC)  با قراردادهای بيع متقابل، حضور پيمانكار در دوره بهره برداری و بلندمدت بودن طول دوره قرارداد است. همچنين دستمزد پيمانكار بر اساس ميزان توليد از ميدان است که نسبت به فاکتورهای مختلفی همچون قيمت نفت، عامل R، سطح تولید و نوع میدان شناور است.

از آنجا که دستمزد پيمانكار بر اساس ميزان توليد از ميدان تعيين می گردد و نسبت به فاکتورهای مختلف شناور است، اين مكانيسم باعث انعطاف پذيری کافی در قرارداد می گردد و با توجه به پذيرش ريسک کاهش توليد توسط پيمانكار، بهره گيری از دستمزد بيشتر يا کمتر در صورت افزايش يا کاهش قيمت نفت با لحاظ نمودن سقف و کف، تا حدودی اين ريسک را جبران نموده و جذابيت قرارداد را نسبت به ساير فرصتهای سرمايه گذاری پيمانكار، حفظ می کند.

نكته بسيار مهم آن است که پارامترهای قرارداد همچون نحوه تعديل دستمزد در قبال تغيير عامل R سطح قيمت و … بايد به صورت دقيق از طريق شبيه سازی مالی قرارداد تنظيم گردند به نحوی که مسائلی همچون بيش برآورد هزينه، انجام هزينه های اضافی، کاهش يا افزايش شديد نرخ بازدهی طرفين و مسائلی از اين دست در عمل اتفاق نيافتد.

هرچند براساس اظهار نظر برخی متخصصان حقوق نفت و گاز به نظر می رسد امكان ثبت ذخاير نفتی در دارایی شرکت های پیمانکار از لحاظ حقوقی در قراردادهای IPC فراهم آمده است، اما برخی از کارشناسان و مقامات مرتبط با موضوع چنین اظهار نظر می کنند که در این قرارداد، پرداخت دستمزد (فی) به صورت نقدی (دلاری) است ولی همانند بيع متقابل اين پرداخت می تواند در قالب “خرید و فروش” نفت که يكی از ضمايم قرارداد است انجام شود که يک معامله تجاری است و نقطه تحويل دارد. لذا حتی مالكيت بر توليد نيز در اين قرارداد تفسير نمی شود و به طريق اولی مالكيت بر ذخاير امكان ندارد.

قانون نفت ایران از سال 1336 عملات رژيم حقوقی امتياز را کنار گذارده و قراردادهای مشارکت در توليد را طرحريزی نمود. قانون نفت سال 1353 یک گام جلوتر رفته و قرارداد خدمت را جایگزین قرارداد مشارکتی کرد.

پس از پيروزی انقلاب اسلامی بخش خصوصی به طور عام و  سرمايه گذاران خارجی به طور خاص، در فعاليتهای اقتصادی مقرر گرديد. بسياری از بخشهای اقتصاد، ملی شدند. به علاوه امتياز تشكيل شرکتها و مؤسسات در امور تجارتی و صنعتی و کشاورزی و معادن و خدمات به خارجيان مطلقاً ممنوع، استخدام کارشناسان خارجی محدود و هر گونه قرارداد که موجب سلطه بيگانه بر منابع طبيعی و اقتصادی کشور گردد، ممنوع شد. در ماده 6 قانون نفت مصوب 1366 بر ممنوعیت هر گونه سرمایه گذاری خارجی در بخش نفت و گاز کشورتأکيد شد.

پس از پايان جنگ تحميلی، اکتشاف و توسعه ميادين نفت وگاز در ايران به عنوان يكی از اولويتهای اوليه دولت جمهوری اسلامی ايران تعيين شد و قانونگذار با تصويب برنامه دوم توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی مجوز انجام اين کار با استفاده از منابع خارجی را صادر نمود، به نحوی که بازپرداخت هزینه های انجام شده برای هر طرحی از محل عوايد حاصل از توليد همان طرح صورت پذيرد. بدين ترتيب، ماده 6 قانون سال 1366 که هرگونه سرمايه گذاری خارجی در پروژههای نفت و گاز را ممنوع میکند، به طور ضمنی و با تبديل آن به تأمين منابع مالی و بدون حق مالكيت اصلاح گرديد. اجازه انعقاد قرارداد بیع متقابل در برنامه های پنج ساله توسعه اقتصادی سوم و چهار و پنجم نیز تسریع شده است.

قراردادهای بيع متقابل حالت خاصی از قراردادهای ريسكی خريد خدمت هستند که پيمانكار طرف قرارداد، عمليات مربوط به اکتشاف و توسعه را در قبال دريافت حق الزحمه ای معين انجام می دهد. اين قراردادها از ابتدا تاکنون با توجه به تغييراتی که در آنها صورت گرفته است دارای سه نسل مختلف بوده  اند. از حدود دو سال پيش نسل جديدی از قراردادهای ريسكی خريد خدمت در کشور تحت عنوان IPC مطرح شده است. اين قراردادها که شباهت نسبی با قراردادهای خدماتی عراق دارند به عنوان جايگزين قراردادهای بيع متقابل به صنعت نفت معرفی شده است. برخی از مهمترين اهداف طراحی قرارداد جديد به شرح زير است:

– اکتشاف ميادين جديد (همراه با توسعه آن) در تمامی نقاط اعم از مناطق کم ريسک و پرريسک

– توسعه ميادين کشف شده با بهترين روشهای جهانی و کمترين هزينه ممكن و حداکثر نرخ کارآيی و بالاترين نرخ بازيافت با ديد بلندمدت و در نظرگرفتن کل سيكل عمر مخزن

– حفظ ظرفيت توليد و افزايش نرخ بازيافت با سرمايه گذاری و بهره برداری از ميادين مكشوفه توسعه نيافته و يا ميادين در حال توليد (گرين و براون)

– در اولويت قرار دادن ميادين مشترک با ايجاد انگيزه کافی برای شرکتهای خارجی و در صورت امكان از طريق يكپارچه سازی عمليات بهره برداری و در دستور کار قراردادن احتمال استفاده از مدل قراردادی کشور همسايه (در صورت لزوم) توسط شرکت ملی نفت

– رسيدن به حداکثر نرخ کارآيی در ميادين در حال توليد با ايجاد ارتباط ميان دستمزد (فی) و سطح توليد در قرارداد

– رسيدن به سطح حداکثر توليد تعريف شده در طرح توسعه فاز به فاز و حفظ سطح توليد در آن سطح تعريف شده برای دوره ماندگاری مشخص

– انتقال تكنولوژی و بومی سازی آن از طريق همكاری شرکت خارجی با شرکتهای داخلی و به کارگيری نيروهای متخصص داخلی به منظور صرفه جويی در هزينه و ارتقای قابليت نيروهای داخلی و کسب مهارتهای لازم جهت همكاری با شرکتهای خارجی در ميادين داخلی و همچنين بازارهای بين المللی

 

مشخصات قراردادهای  IPC

نسل جدید قراردادهای نفتی

نسل جديد قراردادهای بالادستی که از آن تحت عنوان قراردادهای نفتی ايران یاد می شود و به تازگی طراحی و در دستور کار وزارت نفت قرار گرفته است.

مهمترين وجه تمايز اين قراردادها با قراردادهای بيع متقابل، حضور پيمانكار در دوره بهره برداری و بلندمدت بودن طول دوره قرارداد است. همچنين دستمزد پيمانكار بر اساس ميزان توليد از ميدان است که نسبت به فاکتورهای مختلفی همچون قيمت نفت، عامل R، سطح تولید و نوع میدان، شناور است.

  • رژيم مالي قرارداد

بر خلاف قرادادهای بيع متقابل که پيمانكار خارجی در فاز بهره برداری حضور نداشت، در قراردادهای IPC شرکت خارجی در تمامی فازهای اکتشاف، توسعه و توليد حضور دارد. به طور کلی از محل بخشی از عوايد حاصل از نفت توليدی در اين قراردادها، هزينه و دستمزد پيمانكار (شرکتهای خارجی-ايرانی) پرداخت می شود.

ـ نفت هزينه

هزينه های عملياتی که توسط شرکت نفت خارجی مبتنی بر قرارداد نفتی ايران صورت می گيرد به سه دسته ذيل تقسيم بندی می شود.

الف: هزينه های سرمايه ای مستقيم DCC (Direct Capital Cos): هزينه هاي سرمايه اي مستقيم در برگیرنده هزينه ها و مخارجی هستند که برای ارزيابی و توسعه ميدان و دستيابی به اهداف برنامه توسعه و ديگر اهداف عمليات(توسعه) ضروری اند؛ اين هزينه ها به دو دسته تقسيم می شود:

  • هزينه های سرمايه ای مستقيم برای دستيابی به هدف توليد اوليه: ميزان اين هزينه ها برآورد شده و در قرارداد به عنوان تعهد متصدی عمليات نفتی برای هزينه کرد چنين مخارجی و دستيابی به اهداف توليد اوليه درج خواهد شد؛
  • هزينه های سرمايه ای مستقيم برای دستيابی به اهداف فاز بعدی: بر اساس نتايج حاصل از عمليات ارزيابی و توليد اوليه و با در نظر گرفتن رفتار مخزن و طرح توسعه جامع ميدان هزينه های لازم برای دستيابی به اهداف فاز بعدی توسط طرفين هر ساله مورد بازنگری و تصويب قرار می گيرد. برنامه و بودجه سالیانه که باید توسط کمیته مشترک (JMC)و شرکت ملی نفت تأييد گردد معيار تأييد و بازپرداخت هزينه های مستقيم سرمايه ای خواهد بود و انحراف از بودجه سالیانه نباید بيشتر از پنج درصد باشد.

ب: هزينه های غيرمستقيم

هزینه های غیر مستقیم شامل تمامی هزينه هايی هستند که به وسيله متصدی تعهد و پرداخت شده اند و به صورت غيرمستقيم و مربوط به عمليات توسعه هستند؛ اين هزينه ها که در دوره بازيافت و مطابق سازوکار مقرر در اين قرارداد بازپرداخت خواهند شد، صرفاً شامل “هزینه های قانونی ایران” می باشند.

ج) هزينه هاي پول

در قراردادهای بیع متقابل این ردیف هزینه ای تحت عنوان “هزینه های بانکی” و به منظور جبران هزينه های تأمين مالی عمليات توسعه پيشبينی شده است؛ مطابق اين قرارداد، به پرداختهای نقدی و تعهد شده توسط پيمانكار، هزينه های بانكی با روش مرابحه مرکب تعلق می گيرد. اين هزينه ها به صورت ماهيانه محاسبه و تاريخ احتساب آنها روز نخست اولين ماه پس از ماهی است که به هزينه های غيرسرمايه ای و هزينه های بهره برداری و هر گونه تأخير در پرداخت اقساط هزينه ها تعلق می گيرد. نرخ محاسبه اين هزينه ها از جمع نرخ بهره لايبور به علاوه يک درصد حاصل می شود.

اما درخصوص نحوه بازيافت هزينه ها و حقوق پيمانكار در اين قرارداد پيش بينی شده است که اين مطالبات از محل عایدات میدان و در قالب “نفت هزینه ای” مستهلک خواهند شد. منظور از نفت هزینه ای عبارت است از “بخشی از هزينه های تعهد و پرداخت شده اکتشاف، توسعه، توليد، هزينه های پول و حق الزحمه توسعه و بهره برداری (از میدان) به وسیله متصدی اکتشاف، توسعه، تولید میدان، بر حسب مورد است.”   شايان ذکر است که میزان نفت هزینه از 50  درصد عوايد يا توليدات ميدان تجاوز نخواهد کرد (حداکثر معادل 50 درصد عوايد يا توليدات ميدان خواهد بود)

بدين ترتيب هزينه های سرمايه ای که تا هنگام شروع توليد اوليه (يا نهايی از ميدان) صورت گرفته  حداکثر ظرف 5 الی 7 سال از زمان شروع باید پرداخت شود. آغاز بازپرداخت اين هزينه ها بعد از شروع توليد اوليه و از محل توليدات ميدان خواهد بود. هزينه های سرمايه ای که از تاريخ توليد اولیه به بعد انجام شده است نیز ظرف 5 تا 7 سال از تاریخ هزینه کرد تسویه می گردند. هزینه های پول يا بانكی نيز برحسب فرمول مشخص در قرارداد محاسبه و بر اقساط هزينه های سرمايه ای مستقيم (در صورت تأخير در بازپرداخت اقساط) منظور شده و در دوره بازيافت مستهلک می گردند. همچنين هزینه های غیر مستقیم قبل از شروع تولید اولیه ظرف 5 الی 7 سال از زمان هزینه کرد و شروع پرداخت آن از تاريخ توليد اوليه خواهد بود. هزينه های غيرمستقيم بعد از توليد اوليه مشابه هزينه های بهره برداری به صورت جاری (Current Basis) تسويه خواهند شد.

ـ دستمزد (في)

پرداخت دستمزد (فی) بر اساس ميزان توليد محقق شده از ميدان و به صورت فی در هر بشكه پيش بينی شده است. نرخ دستمزد براساس پنج فاکتور اصلی به شرح جدول زير تعديل می شود:

ردیف عوامل تاثیر گذار مولفه ها نحوه تعدیل
1 نوع میدان میزا ریسک- خشکی و دریایی- مستقل یا مشترک به میادین دریایی و با ریسک بالاتر و همچنین میادین مشترک فی بالاتری تعلق می گیرد
2 R-factor نسبت مجموع درآمد پیمانکار به هزینه در دوره مورد بررسی با افزایش R به صورت پلکانی میزان فی کاهش می یابد
3 سطح تولید هر میدان با افزایش سطح تولید هر میدان به صورت پلکانی فی کاهش می یابد (تشویق توسعه میدان های کوچک تر)
4 قیمت نفت با افزایش یا کاهش قیمت به صورت پلکانی فی افزایش کاهش می یابد (با رعایت سقف و کف)
5 قلمرو خدمات اکتشاف – توسعه و تولید در صورت حضور پیمانکار در فاز اکتشاف، 1 دلار در هر بشکه / هزار فوت مکعب به فی پایه افزوده می شود

 

به طور کلی نرخ دستمزد در مناطق خشكی و ميادين غير مشترک پايين تر و در مناطق دریایی به خصوص عميق و ميادين مشترک بالاتر می باشد.

به دلیل شباهت نحوه توزیع منافع قراردادهای نفتی ایران (IPC) با قرارداد خدمات فنی  عراق (TSC) ، برخی معتقدند که قرارداد نفتی ايران از اين منظر همچون قرارداد مذکور و مانند قراردادهای نفتی خدماتی (بیع متقابل) است زيرا در اين قرارداد نيز همانند قرارداد خدماتی بيع متقابل پرداخت مطالبات پیمانکار صرفا از محل عایدات میدان صورت می گیرد و تاحدودی شبیه قرارداد مشارکت در تولید (گر چه مالکیتی منتقل نمی شود) است و جدا از  بازیافت تمام هزینه های عملیاتی پیمانکار اعم از هزینه های عملیاتی دوره اولیه توسعه و هزینه های سرمایه ای و غیر سرمایه ای دوره بهره برداری و برای حفظ و بهبود ضریب بازیافت وی از بخشی از عایدات میدان تا پایان مدت زمان قرارداد به عنوان دستمزد منتفع می گردد.

  • ارزيابي شاخصهاي قراردادی

در اين قسمت از زوايای مختلف حقوقی، مالی و اقتصادی به ارزيابی ساختار قراردادهای نفتی ايران پرداخته و محاسن و معايب آن را مورد بررسی قرار می دهيم.ـ

  • حقوقي

مهمترين مسئله در خصوص ارزيابی حقوقی قراردادهای نفتی بررسی حق مالكيت طرفين بر ذخاير نفتی است. هر چند در قراردادهای جديد نفتی ايران همانند ساير قراردادهای خدماتی، مالكيت ذخاير و نفت توليدی در سر چاه به پيمانكار منتقل نمی گردد، لكن از چند زاويه مالكيت و حاکميت ملی نسبت به منابع نفتی در اين قراردادها خدشه دار می گردد و نكات بسيار قابل تأملی در اين زمينه وجود دارد:

هرچند بر اساس اظهار نظر برخی متخصصان حقوق نفت و گاز به نظر مي رسد امكان ثبت ذخاير نفتي در دارايي شركتهاي پيمانكار از لحاظ حقوقي در قراردادهاي IPC فراهم آمده اما مقامات ايراني مدعي هستند كه در اين قرارداد، پرداخت دستمزد (في) به صورت نقدی (دلاری) است ولي همانند بيع متقابل اين پرداخت مي تواند در قالب قرارداد “خرید و فروش” نفت كه يكي از ضمايم قرارداد است انجام شود كه يک معامله تجاري است و نقطه تحويل دارد. لذا حتي مالكيت بر توليد نيز در اين قرارداد تفسير نمي شود و به طريق اولي مالكيت بر ذخاير امكان ندارد. آنچه كه امروزه به عنوان يک ضرورت قانوني در بورسهاي دنيا براي شركتهاي نفتي مطرح است افشاي قراردادها و برآوردها همراه با تراز مالي ساليانه است كه بايد انجام دهند و اين به معني ثبت ذخيره نيست.

از آنجا كه شركت خارجي به ازاي هر بشكه نفت توليدي مقدار مشخصي دستمزد دريافت مي كند كاهش يا توقف توليد از ميدان مورد نظر قرارداد بنا بر هر دليلي بجز دلايل فني، هرچند ازسوي دولت امكانپذير است اما نبايد بازپرداخت مطالبات پيمانكار را تحت تأثير قرار دهد. اين مسئله در مصوبه هيئت دولت نيز صراحتاً تحت بند 3- 10 مورد اشاره قرار گرفته و بيان شده چنانچه وزارت نفت تصميم به کاهش سطح توليد و يا توقف آن بگيرد اولويت با کاهش ميادين خارج از موضوع قرارداد خواهد بود و در صورتی که تصميم بر کاهش توليد از ميدان موضوع قرارداد اخذ شود، اين کاهش توليد نبايد در بازپرداخت هزينه ها و دستمزد متعلقه به پيمانكار تأثير گذارد.

لذا می توان گفت هرچند در بند3-1 مصوبه دولت حق حاکمیت و تصرف مالکانه برای دولت محفوظ شمرده شده است، اما آنچه با درج اين بند قراردادی نيز تأمين نمی شود هزينه ها و غرامت های ناشی از اقدامات دولت در مقام اعمال حاکميت و مالكيت است که بايد تمامی اين هزينه ها را در وجه پيمانكار، بر اساس قاعده انتظار معقول پرداخت نمايد. يكی از مهمترين انتظارات معقول ايجاد شده برای پيمانكار در اين قرارداد دريافت دستمزد معين به ازای هر بشكه نفت يا ميعانات توليد شده است. لذا اگر دولت در مقام اعمال حاکميت بنا به هر دليلی غير از دلايل فنی، تصميم بر کاهش يا توقف جريان توليد از ميدان نمايد، پيمانكار می تواند تمام دستمزد نفتی که می توانسته در دوره توقف توليد، دريافت نمايد را مطالبه نمايد. اين مسئله به صورت غيرمستقيم به منزله تعلق حق دينی بر نفت توليد شده از مخزن، متناسب با ذخيره درون مخزن و ضريب بازيافت از آن است.

البته در مقابل می توان نكات زير را مد نظر قرار داد:

  • دولت حق دارد به هر دليلی توليد را قطع يا کاهش دهد و موضوع نحوه جبران مالی پيمانكار مسئله ثانويه است و اين مسئله ناقض حق حاکميت و مالكيت دولت بر منابع نفتی نيست.
  • احتمال وقوع موارد فورس ماژور که به تبع آن دولت ناگريز از کاهش يا توقف توليد است، بسيار اندک است و در صورت وقوع حكم خود را دارد که در قرارداد ذکر شده و در دوران فورس ماژور تعهدات طرفين تعليق شده و حتی در صورت طولانی شدن اين دوره احتمال فسخ قرارداد نيز وجود دارد.
  • کاهش توليد به دليل کاهش سهميه اوپک و نظاير آن نيز سهم کمی برای هر ميدان دارد و مدت آن نيز کوتاه است و لذا می توان به راحتی آن را مديريت کرد و حتی المقدور کاهش توليد را از ساير ميادين که پيمانكار خارجی ندارد انجام داد تا مشكلات حقوقی مذکور بروز ننمايد.
  • تحميل ريسک توقف يا کاهش توليد به دلايل غير فنی بر پيمانكار (بدون جبران هزينه ها مالی صورت گرفته توسط وی و دستمزد مربوطه) باعث بالا رفتن چشمگير ريسک قرارداد شده و خود را در هزينه های طرحها نشان خواهد داد که هزينه بی موردی را بر دوش دولت و شرکت ملی نفت قرار خواهد داد.
  • ساختار قراردادهای جديد نفتی زمينه حضور بلندمدت شرکتهای نفتی خارجی در کشور را فراهم آورده و شرکتهای مذکور می توانند از اين طريق دستيابی بلندمدت و مطمئن نسبت به ذخاير نفتی کشور را برای خود ايجاد نمايند.
  • هر چند قرارداد IPC زيرمجموعه قراردادهای خدمت تعريف شده است، اما از آنجا که دستمزد پيمانكار بر اساس توليد و قيمت نفت به صورت پلكانی تغيير می کند، به نوعی مي توان اين قرارداد را مشابه قراردادهاي مشاركت در توليد در نظر گرفت و از طرف ديگر اين مسئله نيز بايد مورد توجه قرار گیرد که در قرارداد IPC بر خلاف مشاركت در توليد كه از همان ابتدا حق مالكيت بر بخشي از توليد به طرف مقابل بر قرار مي گردد، اين مسئله به صراحت رد شده است.

ـ مالي و اقتصادي

در اين قسمت به بررسی برخی شاخصهای اقتصادی اين قراردادها پرداخته شده است.

الف) نحوه تقسيم و ميزان دريافتي طرفين

در قراردادهای جديد نفتی ايران، طرف دوم قرارداد علاوه بر دريافت هزينه های سرمايه ای مستقيم و غير مستقيم و هزينه های عملياتی در دوران بهره برداری نيز حضور داشته و از هر بشكه نفت/ هزار فوت مكعب گاز توليدی/اضافی در ميادين جديد/در حال توليد دستمزد مشخصی را دريافت می دارد.

يكی از تفاوتهای اساسی ميان رژيم مالی اين قرارداد و قراردادهای بيع متقابل در اين است که دستمزد در قراردادهای بيع متقابل به صورت معين در زمان انعقاد قرارداد مشخص شده و همراه با  هزینه های سرمایه ای و بانکی پیمانکار در اقساط 5 تا 9 ساله به پيمانكار پرداخت می گرديد. در حالی که  در قرارداد IPC دستمزد پيمانكار تابعی از عوامل مختلف ازجمله سطح توليد است.

ب) عوامل تأثيرگذار بر دريافتي طرفين

–  قيمت نفت

با افزايش قيمت نفت به دليل افزايش درآمد ميدان و به تبع آن افزايش سقف بازپرداخت مطالبات پيمانكار، بازپرداخت مطالبات سريعتر صورت می پذيرد لکن این مسئله (تسریع در بازپرداخت پیمانکارهنگام افزايش قيمت) تنها در قيمت های پايين نفت موضوعيت دارد و با افزايش قيمت از سطح مشخصی، سقف بازپرداخت تحديدکننده نخواهد بود. همچنين از آنجا که نرخ دستمزد به صورت پلكانی با قيمت نفت در ارتباط است، در قيمتهای بالاتر ميزان دستمزد افزايش يافته و در نتيجه عايدی و نرخ بازدهی داخلی پيمانكار نيز افزايش خواهد يافت. البته دريافتی پيمانكار ممكن است تغيير چندانی پيدا نكند.

  • سطح توليد

افزايش سطح توليد از طرق مختلف بر بازدهی و دريافتی طرفين تأثير می گذارد. از يک سو سقف بازپرداخت به دليل افزايش درآمد ميدان افزايش می يابد که می تواند باعث تسريع بازپرداخت در سطوح پائین قیمت و یا تولید گردد.  همچنين به دليل رابطه مستقيم پيمانكار با سطح توليد موجب افزايش میزان دستمزد می گردد.  البته به دلیل افزایش عامل R  و کاهش نرخ دستمزد (که علاوه بر عامل R ميزان دستمزد در این قرارداد مستقیما نیز با سطح تولید ارتباط معکوس دارد) میزان افزایش دستمزد تعدیل می شود.

همچنين افزايش توليد متضمن افزايش هزينه های عملياتی پروژه است که بايد در نظر گرفته شود. در نهايت هر چند افزايش توليد همانند افزايش قيمت می تواند باعث افزايش بازدهی بهره بردار گردد، اما به دليل افزايش هزينه های عملياتی و کاهش نرخ دستمزد ميزان اين افزايش در مقايسه با حالت قبل کمتر خواهد بود.

 

  • هزينه

در صورتی که افزايش هزينه ها به ميزانی نباشد که باعث تجاوز مطالبات شرکت خارجی از سقف بازپرداخت گردد، در اين صورت تنها دريافتی و نرخ بازدهی دولت کاهش خواهد يافت و سهم دريافتی شرکت خارجی افزایش خواهد یافت. همچنين با توجه به اينكه عامل R با هزینه رابطه عکس دارد، با افزایش هزینه های پروژه عامل R کاهش يافته و در نتيجه نرخ دستمزد افزايش خواهد يافت. بنابراين حتی ممكن است افزايش هزينه های پروژه نرخ بازده داخلی بهره بردار را افزايش دهد. ازاينرو محاسبه نحوه تأثيرگذاری افزايش هزينه بر نرخ بازده داخلی بهره بردار ضروری می نمايد. در غير اين صورت مسئله gold-plating  بروز پيدا خواهد کرد.

اما چنانچه افزايش هزينه ها از حد مشخصی فراتر رود و بازپرداخت مطالبات شرکت خارجی را به تعويق بياندازد در اين صورت نرخ بازدهی داخلی دولت و شرکت خارجی کاهش خواهد يافت. اما تعيين نحوه تغيير دريافتی طرفين مستلزم تحليل حساسيت با استفاده از مدل شبيه سازی مالی پروژه است. در مجموع می توان گفت پارامترهای قراراداد بايد به نحوی باشد که افزايش هزينه بازدهی هر دو طرف را کاهش دهد.

ساير موارد

در هر سه نسل قراردادهاي بيع متقابل، پيمانكار سهمي در سود ناشي از افزايش قيمت ناشی از افزایش قیمت نفت ندارد، بلکه با توجه به سقف 50 یا 60 درصدی بازپرداخت هزینه ها و دستمزد پیمانکاراز محل درآمد میدان، در صورت کاهش قیمت نفت از یک سطح مشخصی دریافتی پیمانکار کاهش خواهد یافت. البته عملاً شرايط بازار نفت به گونهاي بوده است كه هيچگاه شركت طرف قرارداد با ريسک كاهش قيمت مواجه نبوده است.

در قراردادهای جديد در مقايسه با قراردادهای سابق هزينه سرمايه ای از ابتدا ثابت در نظر گرفته نمی شود و در قالب بودجه های ساليانه به تصويب می رسد. اين مسئله باعث افزايش انعطاف پذيری قرارداد و کاهش ريسک هزينه می گردد. اما بايد تغييرات در زمانبندی و روش بازپرداخت هزينه ها به گونه ای باشد که در مسير توانمندسازی شرکت ملی نفت در مديريت و راهبری ميدان صورت پذيرد و انتقال دانش مديريتی در اين فرآيند تحقق پيدا کند.

ج) امكان تمديد قرارداد در موارد ازدياد برداشت

  • توزيع ريسک

يكی ديگر از نكات مهم در مورد قراردادهای نفتی، توزيع منصفانه ريسک و رعايت تناسب ميان ريسک و دستمزد است. در قراردادهای بيع متقابل به اين نكته توجه لازم نشده بود و از يكسو پيمانكار با ريسکهای قابل توجهی همچون ريسک افزايش هزينه به ميزان بيش از مبلغ قرارداد، ريسک تأخير در تكميل پروژه، ريسک عدم دستيابی به توليد قراردادی، ريسک عملياتی و ريسک کاهش قيمت نفت مواجه بود و ازسوی ديگر دولت با ريسک عدم توليد صيانتی توسط آن شرکت، ريسک کاهش توليد پس از تحويل پروژه و ريسک بيش برآورد هزينه ها روبرو بود و مكانيسم انگيزشی مناسبی برای مديريت اين ريسکها وجود نداشت.

مقالات محبوب