دستاورد صنعت / «نیمهی اول دههی پنجاه، با جهشِ درآمد نفت، شاه دستور داد اعتبارات برنامهی پنجم را دو برابر کنند. سازمان برنامه و بودجه که دو دهه پیشتر (سال۱۳۲۷) تاسیس شده بود، برای اجرای پروژههای توسعه بر درآمد نفت تکیه داشت و برنامهی چهارم را هم با بودجهای محدود، اما با مدیریت درست بهخوبی پیش برده بود. اما در نیمهی برنامهی پنجم ناگهان اعتبارات برنامهی توسعه، همچنین بودجهی تمام دستگاههای دولتی جهشی افزایش یافت، بهویژه بودجهی ارتش، که شاه به بالا بردنِ قدرت آن توجه خاصی داشت. هویدا، نخستوزیر وقت، عکس معروفی دارد که در آن، در سال۱۳۵۳، کیف خود را که بودجهی تازهی دولت در آن است، برای خبرنگاران بالا گرفته و به مجلس میرود تا بودجهی جدید را با تیتر «باز هم بیشتر» به تصویب برساند. و این پیشامد در جریان برنامههای توسعه در ایران چرخشگاه تازه و بزرگی بود.
داریوش آشوری زبانشناس و مترجم که پانزده سالی پیش از انقلاب در سازمان برنامه به عنوان کارشناس کار میکرد، با این مقدمه توضیح میدهد که برخی مدیران این سازمان همان وقت آشکارا با تصمیم محمدرضا پهلوی برای دوبرابر کردن بودجه مخالفت داشتند و نسبت به پیامدهای آن هشدار داده بودند
آشوری در باره یکی از این مدیران میگوید: «و اما کسی در میان کارشناسان درجهی یک دولت از بابت این تصمیمِ شاهانه دلخوش نبود. و او الکساندر مژلومیان، جوانی از ارامنهی ایرانی، بود که با گسترش تشکیلات مدیریتهای سازمان برنامه در همان سالها، با حمایت صفی اصفیا، رئیس سازمان برنامه، از ریاست دفتر برنامهریزی به معاونت سازمان در بخش برنامهریزی رسیده بود. او سالها رئیس من هم بود و، در واقع، مرا هم زیر پر و بال خود داشت و کاری به کار من نداشت تا من در همان اداره به کارهای شخصی فکری و قلمی خود برسم. من و دوستان دیگر این رئیس مهربان و دوست خودمان را آلکس صدا میکردیم. آلکس مردی بود باهوش، شریف، مهربان، و اقتصاددانی برجسته، همچنین خوشقد و بالا. خلاصه، همهی حُسنهای ظاهر و باطن را با هم داشت. شاید او تنها کسی بود در دستگاه مدیریت کشور که با تحلیل درست از پیآمدهای تصمیم شاهانه برای یکشبه دو برابر کردن بودجهی دولت سخت نگران شده بود. در سالهای نیمهی دههی پنجاه، دو- سه سالی پیش از انقلاب، بارها در گفت و گوهای دونفرهمان او را سخت نگران آیندهی کشور میدیدم. او، در مقام معاون برنامهریزی سازمان برنامه، در شورای عالی اقتصاد نسبت به افزایش ناگهانی اعتبارات و سرریز بیحساب پول به اقتصاد کشور هشدار داده و پیشبینی شگفتانگیزی کرده و گفته بود که، «این پولها پا در میآورند، به خیابان میآیند، و انقلاب میشود». مرادش این بود که جهش یکبارهی اعتبارات و پاشیدن پول در جامعه، با بالا بردنِ انفجاری چشمداشتهای مردم و ایجاد فسادِ اداری و اجتماعی، همهچیز را به خطر میاندازد.»
از کنستانتین آلکسان مجلومیان معروف به الکس مژلومیان اطلاعات دقیقی در دست نیست، دانشنامه ایرانیان ارمنی نیز اطلاعات اندکی در باره وی دارد. متولد سال 1308 در تبریز است. تحصیلات متوسطه و عالی را در کالج البرز تهران و مدرسه فنی آبادان گذرانده است. کارشناسی اقتصاد بازرگانی را از دانشگاه لوزان سوئیس و کارشناسی ارشد توسعه اقتصادی از دانشگاه وندربیلت آمریکا و کارشناسی ارشد اقتصاد از دانشگاههاروارد آمریکا گرفت. برخی میگویند که پنج زبان بلد بود و بیشتر از 22 سال در سازمان برنامه کار کرد. او در دهه پنجاه معاون برنامهریزی این سازمان بود.
اولین حرکت به سمت برنامهریزی
وقتی ابوالحسن ابتهاج در سال 1332به ریاست سازمان برنامه رسید، دو دفتر اقتصادی و فنی تاسیس کرد و دومین برنامهی عمرانی را با کمک کارشناسان ایرانی تهیه کرد اما چون میدانست نیروی انسانی آموزش دیده و با تجربه برای تدوین برنامه سوم لازم است گروهی از مشاوران دانشگاه هاروارد را برای فعالیت در دفتر اقتصادی این سازمان به ایران آورد. این مشاوران اقتصاددانهایی بودند که در سال 1337 برای کمک به تدوین برنامهی سوم توسعه عمرانی به ایران آمدند و چند سالی در این سازمان کار میکردند.
همزمان با ورود این گروه، الکس مژلومیان نیز وارد سازمان برنامه شد. در آن زمان سازمان برنامه هم تهیه کننده و هم مجری برنامههای توسعه بود. الکس مژلومیان در گفتگو با ماهنامه ایران فردا که در کتاب پنجاه سال برنامهریزی منتشر شده، میگوید دو برنامهی اول عمرانی «بیشتر به صورت طرحهایی مشخص و زیربنایی همچون راه و سد » بود و «وزارتخانههای اجرایی در آن زمان خیلی در جریان برنامهریزی قرار نداشتند و شاید بعضیها خیلی راغب نبودند که وارد مسائل برنامهریزی یا اجرای برنامهها شوند. زمانی که در سال 1337 گروه هاروارد به دعوت ابتهاج به سازمان برنامه آمدند، من هم به عنوان یکی از کارشناسان خیلی تازهکار به سازمان برنامه وارد شدم.»
در آن دوره به گفته مژلومیان «کارشناسان ایرانی تعدادشان اندک بود و…. همکاری کارشناسان با تجربهی هاروارد در زمینههای مختلف مفید فایده بود. کما اینکه اغلب ایرانیهایی که به دفترِ اقتصاد آن زمان پیوستند خیلی مجرب نبودند و در واقع طی سه سالی که گروه هاروارد در سازمان برنامه بودند نکات فنی بسیاری برای آموزش داشتند که خود تجربه مثبتی بود.»
مسئولیت دفتر کارشناسان هاروارد با خدادداد فرمانفرمائیان بود که او هم به دعوت ابتهاج کار تدریس در دانشگاه پرینستون را رها کرده و به ایران بازگشته بود. او بعدها به ریاست سازمان برنامه و بانک مرکزی ایران رسید.
کارشناسان هاروارد حدود سه سال در ایران حضور داشتند و آنطور که مژلومیان توضیح میدهد روش کار به این شکل بود که «در یک سال و نیم اول، مسئولیت اصلی را کارشناس خارجی ضمن مشورت با همکاری ایرانی برعهده داشت، ولی در یک سال و نیم دوم مسئولیت رسمی را کارشناس ایرانی بر عهده گرفت و کارشناس خارجی به عنوان مشاور همکاری میکرد.»
مژلومیان که در آن زمان تازه کارش را در سازمان برنامه شروع کرده بود، در باره وضعیت کشور در آن زمان میگوید:«تعداد کارشناسان ایرانیِ متخصص که صاحب تجربه هم باشند، واقعا نادر بود. سازمان برنامه آن هنگام تلاش میکرد تا ایرانیهای صاحبِ تحصیلات عالی را که در کشورهای دیگر بودند، جذب کند. من فکر میکنم در آن زمان تعداد کارشناسان داخلی که بتوانند مسئولیت هدایت امور برنامهریزی را عهدهدار شوند زیاد نبود. از این روی حضورکارشناسان هاروارد مفید فایده بود.»
برنامهی پنج ساله عمرانی سوم با مشارکت آنها و کارشناسان ایرانی تهیه و تدوین شد و اجرای آن از سال 1341 شروع شد. بعد از رکود شدیدی که در سالهای پایانی دهه سی وجود داشت به گفته مژلومیان «اقتصاد ایران رفته رفته راه افتاده و در دوره برنامهی سوم، فعالیتهای اقتصادی شروع شده بود. از سوی دیگر دستگاههای اجرایی هم که کاملا از شرکت در برنامهریزی دور بودند به تدریج به کار برنامهریزی علاقمند شدند.»
علینقی عالیخانی در مقام وزیر اقتصاد، محمدصفی اصفیا رئیس سازمان برنامه و مهدی سمیعی رئیس کل بانک مرکزی به عنوان گروهی هماهنگ اجرای برنامهی سوم را شروع کردند. با تلاش آنها در دوره پنج ساله برنامهی سوم عمرانی تا سال 1346 وضعیت اقتصادی به کلی دگرگون شد و کشور در مسیری رشد اقتصادی سریع قرار گرفت. کارشناسان ایرانی سازمان برنامه حین اجرای این برنامه با توجه به بهبود وضعیت اقتصادی شروع به تدوین برنامهی چهارم عمرانی کردند. مژلومیان میگوید که هماهنگی بین کارشناسان سازمان و وزارتخانهها باعث شد تا «اهداف نسبتاً قابل قبول سیاسی واقتصادی در برنامهی چهارم منظور شود. در واقع چون کلیه دستگاههای اجرایی در تهیه برنامه مشارکت نسبی داشتند و هدفهایی که برای بخشهای مختلف در نظر گرفته شده بود به نظرشان قابل قبول و راضی کننده بود.»
این برنامهی عمرانی به تمامی از سوی کارشناسان ایران طراحی شد چون گروه هاروارد در سال 1341 از ایران رفته بود. به گفته مژلومیان «برنامهی چهارم بهترین و معقولترین برنامهای بود که طراحی و اجرا شد به ویژه از دیدگاه مهارِ فشارهایِ تورمی. البته در سالهای آخر برنامهی چهارم به تدریج گردش برنامه دور گرفت و انتظارات هم متناسب با آن بالا رفت.»
میانگین رشد تولید ناخالص داخلی ایران از سال 1342 تا 1351 طی دو برنامهی سوم و چهارم عمرانی بیشتر از 11 درصد و میانگین تورم حدود 2.5 درصد بود اما این عملکرد اقتصادی درخشان حکومت را دچار بدفهمی کرد. در کنار اتفاق، درآمدهای نفتی نیز از کمتر از دو میلیارد و پانصد میلیون دلار در سال 1351 به بیش از هشت میلیارد دلار در سال 1352 و به بالای 20 میلیارد دلار در سال بعد رسید.
یک دهه رشد اقتصادی بالا و تورم پائین انتظارات را افزایش داد و برنامهی پنجم عمرانی (سال 1352 تا 1356) دچار تغییر کرد. مژلومیان با توجه به تجربه برنامهی چهارم توسعه میگوید :«مقامات سیاسی هم با توجه به پیش بینیهایی که برای ادامهی افزایش درآمدهای نفتی ایران میکردند انتظارشان خیلی بیشتر شد و در برنامهی پنجم بود که حجم مالی برنامه از حد متعادل فراتر رفت و مشکلاتی پیش آمد.»
با شروع بحث در باره برنامهی پنجم توسعه عمرانی با آنکه به گفته مژلومیان«اختلاف نظرهایی در مورد امکانات کلی مورد نیاز کشور به وجود آمد با این حال برنامهی پنجم اولیه دربردارنده خواستههای هماهنگشده دستگاههای اجرایی بود.»
غلامرضا مقدم معاون سازمان برنامه در تاریخ شفاهی ایران در دانشگاه هاروارد میگوید: «به موازات تهیه مقدمات برنامهی پنجم، درگیریهای خیلی شدید با دولت و شاه در کار بود. این موقعی بود که شاه شروع کرده بود به بالا بردن هزینههای نظامی از جمله خرید تسلیحات از خارج به میزان فوقالعاده زیاد. فشار مالی روی بودجه دولت زیاد شده بود و دوباره همان فشارهای تورمیِ آخرِ دهه ۱۹۵۰ داشت در اوایل دهه ۱۹۷۰ نمایان میشد. درآمد نفت هم علیرغم اینکه افزایش یافته بود به آن سرعتی که شاه هزینههای دولت را توسعه میداد، بالا نمیرفت. مجدداً یک کسر بودجه شدیدی به وجود آمده بود. وضع خزانه ارزی کشور هم دچار کسری شده بود. درآمد ارزی کشور از صنعت نفت از حدود ۲۰۰ میلیون دلار درسال ۱۹۵۹ به حدود ۲ میلیارد دلار رسیده بود ولی معذلک برای جبران کسری ارزی دولت مقادری معتنابهی وام از بانکهای خارج میگرفت. در اواخر سال ۱۳۵۰ که بودجه کل کشور برای سال ۱۳۵۱ در مراحل نهایی تهیه و تصویب بود، یک کسر بودجه عظیمی برای این سال و نیز در دوران برنامهی پنجم (سالهای ۱۳۵۲ تا ۱۳۵۷) نمایانگر شده بود.»
در اواخر سال 1350 یک گزارش از وضعیت اقتصادی و اجتماعی آینده کشور در برنامهی پنجم عمرانی (1352 تا 1357) از سوی کارشناسان سازمان برنامه تهیه شده بود که به گفته غلامرضا مقدم «این گزارش که مستند به یک سری ارقام و آمار و اطلاعات کامل بود تصویر بسیار بدی را از وضع اقتصادی و مالی و اجتماعی کشور در سالهای آینده ارائه میداد.»
این گزارش انتقادی را کارشناسان سازمان برنامه تهیه کرده بودند و به گفته غلامرضا مقدم در آن تاکید شده بود «اگر روندها و نابرابریها و عدم تعادلهای چند سال گذشته ادامه پیدا کند در چند سال دیگر مسلماً یک «انفجار اجتماعی و سیاسی» در ایران به وجود خواهد آمد. در گزارش از اینکه طی دوران برنامهی سوم و چهارم به مسائل اجتماعی، آموزش و پرورش، بهداشت، درمان، رفاه روستایی و امثال آن توجه کافی مبذول نشده بود سخت انتقاد شده بود.»
اما وقتی امیرعباس هویدا نخستوزیر این گزارش را شنید اصلا «خوشش نیامد و گفت که گزارش را اصلاً قبول ندارد و چون همهاش جنبه منفی و انتقادی دارد و پیشرفتهای هنگفتی که مملکت در این سالها کرده نادیده گرفته است و گزارش بایستی به کلی اصلاح شود… و «شما ]مقدم[ این گزارش را بیندازید دور و خودت یک گزارش خوبی که بشود به اعلیحضرت ارائه داد تهیه کن.»
هر چه هویدا اصرار کرد، مقدم نپذیرفت و گفت که کارشناسان سازمان برنامه نمیگویند که این وقایع ناگوار حتماً اتفاق خواهد افتاد بلکه میگویند اگر روندهای نامطلوب فعلی ادامه پیدا کند وضع بد خواهد شد و منظورشان این است که از الان چارهجویی کنیم. در نهایت هویدا گفت که این گزارش را در شورای اقتصاد مطرح نمیکند مگر این که آقای مقدم خودش آن را در جلسه مطرح کند. در آن جلسه محمدرضا پهلوی شاه ایران نیز حضور داشت و دستور جلسه هم گزارش مقدماتی برنامهی پنجم و بودجه سال 1351 بود.
مقدم در جلسه شروع به خواندن گزاش میکند و میگوید: «پس از اینکه یکی دو صفحه خواندم و رسیدم به قسمتهای انتقادی گزارش، یک دفعه شاه گفت، «اینها چیست؟ این حرفها چیست؟ این مطالب چیست؟ باز این اکونومیستهای ما نشستهاند و این مطالب مزخرف را میگویند راجع به مملکت و تمام پیشرفتهای مملکت را نادیده میگیرند و بدبینی و یاس ایجاد میکنند. اصولاً کی به شما گفته این چیزها را بنویسید؟ اینها چیست؟»
شاه به تندی از گزارش انتقادی سازمان برنامه پیش از شروع برنامهی پنجم عمرانی انتقاد کرد و گفت: «اصلاً لازم نیست شما وارد این مسائل بشوید و ما خودمان میدانیم که چه کار کنیم. این کمبودهای مالی را هم که شما دارید و در این گزارش به آن اشاره کردهاید مهم نیست. بله ما میدانیم کمبود مالی داریم ولی ما خودمان همه اینها را درست میکنیم. درآمد نفت ما از حدود دو میلیارد فعلی به زودی به پنج میلیارد دلار خواهد رسید و این تمام گرفتاریهای شما را حل میکند. من همه چیز را خودم مراقب هستم و شما فقط به کار خودتان مشغول باشید و به این کارها کار نداشته باشید.»
شاه بر رفع کمبودهای مالی تاکید داشت اما نگرانی کارشناسان سازمان برنامه فراتر از مشکلات مالی بود و آنها در این گزارش معتقد بودند که در برای رفع بحران اقتصادی و اجتماعی تنها منابع مالی کارگشا نیست و با توجه به فشار تورمی حاصل از خرجکرد زیاد دولت ، باید روندهای اقتصادی به طور اساسی اصلاح شود.
شاه اصرار داشت که نیازهای کشور را وارد میکنیم اما کارشناسان سازمان برنامه تاکید داشتند که ظرفیت بنادر و راهها به حدی نیست که بتواند پاسخگوی این حجم از واردات باشد و چند سال زمان لازم است تا بتوان بنادر و راهها را توسعه داد. پیشنهاد سازمان برنامه این بود که از هزینههای دولتی به خصوص هزینههای نظامی کم شود و منابع صرف اولویتهایی شود که مورد نیاز کشور است اما شاه با شنیدن این سخنان از روی صندلی بلند شد و گفت «مهملات و تئوری و این حرفها را قبول ندارم و شما اقتصاددانها نمیدانید چه دارید میگویید. ما خوب میدانیم چه کار داریم میکنیم و آینده درخشانی برای مملکت در پیش داریم. شما بهتر است این حرفها را بگذارید کنار و به کارهای اساسیتر برسید.»
دوبرابر کردن بودجه برنامهی پنجم پس از افزایش قیمت نفت
با آنکه سازمان برنامه پیش از شروع برنامهی پنجم نسبت به بروز بحران اقتصادی و عواقب احتمالی آن هشدار داده بودند اما با شروع اجرای این برنامهی عمرانی پنج ساله، زمزمه تجدید نظر در برنامه به دلیل افزایش درآمدهای نفتی مطرح شد. آمار نشان میدهد که در برنامهی پنجم عمرانی مجموع اعتبارات 1560 میلیارد ریال بود که بیشتر از سه برابر برنامهی چهارم بود در حالی که با افزایش درآمدهای نفتی و تجدیدنظر در برنامهی پنجم، حجم مالی برنامه به 3569 میلیارد ریال افزایش یافت. این اقدام زمانی صورت گرفت که یک سال و نیم از شروع برنامهی پنجم عمرانی گذشته بود.
در همین زمان، ظرف یک سال بهای نفت از پنج دلار به نزدیک دوازده دلار در هر بشکه رسید و به موازات این افزایش درآمد، برنامههای اقتصادی دولت بازنگری شد و به نوشته دکتر عباس میلانی در کتاب معمای هویدا «از همین زمان بود که شاه هم به تدریج اشارتش را به «تمدنِ بزرگ» آغازیده بود. وعده میداد که ایران پیش از پایان قرن، پنجمین کشور صنعتی جهان خواهد شد. میگفت ژاپن را پشت سر خواهد گذاشت و برای همیشه از دایره فقر و فلاکت و عقب ماندگی وار خواهد رهید.»
بعد از شروع برنامهی پنج ساله پنجم در حالی که هنوز یک سال ونیم از اجرای آن نگذشته بود، دولت با افزایش درآمدهای نفتی میخواست تغییراتی در برنامهی پنجم بدهد. برای همین هم نشستی در گاجره در منطقه دیزین با مسئولان اجرایی و سیاسی برگزار کرد. در این نشست نخستوزیر، وزرای اقتصادی، رئیس کل بانک مرکزی و رئیس و معاونان سازمان برنامه در حضور داشتند.
مژلومیان میگوید در هنگام تجدید نظر در برنامهی پنجم «ما چنین عنوان میکردیم که منابع مالی دیگر نقش تحدید کنندهای برای برنامه نخواهد داشت بلکه باید نگران دیگر محدودیتها و همچنین عوامل تهدید کننده در آینده بود. در میان عوامل نگران کننده مسئله خطر تورم بود. بحث ما این بود که به دلیل فشارهای تورمی ناشی از افزایش حجم مالی برنامه، منابع مالی تحلیل خواهد رفت و تورم بخش مهمی از کارایی منابع مالی را از بین خواهد برد.»
بنابر آمارهای رسمی تورم در سال 1351 در حدود شش درصد بود اما در سال 1352 این رقم تقریبا دو برابر شد و به حدود یازده درصد رسید و یک سال بعد هم به بیش از 15 درصد رسید.
در این شرایط مژلومیان که در این زمان معاون برنامهریزی سازمان برنامه است، میگوید که «مشکل واردات انبوه و محدودیت ظرفیت بنادر» و «ظرفیت محدود جادهها برای نقل و انتقال کالا» از جمله مسائل دیگری بود که در این نشستها مطرح شد چون ظرفیتهای موجود جوابگوی سیل واردات نبود.
فراتر از این موضوع، به گفته مژلومیان «نیروی متخصص داخلی قادر به اجرای همه ابعاد اجرایی برنامه نبود لذا وارد کردن نیروی انسانی خارجی به بهای گزاف گریزناپذیر مینمود.»
به جز همه این موارد، مژلومیان تاکید داشت که حتی اگر بتوان به فرض همه مشکلات را با ریال و دلار بتوان حل کرد با عامل زمان چگونه میتوان مواجه شد، تمام هدفگذاریها همچون تربیت نیروی انسانی جدید، افزایش ظرفیت بنادر و … به زمان نیاز داشت.
در نشستهای گاجره دستگاههای اجرایی و دولتی پیشنهاداتی برای تغییر در برنامهی پنجم داشتند که میخواستند منابع مالی بیشتری را به دست بیاورند. برای همین، مژلومیان میگوید در این شرایط «معاونت برنامهریزی سازمان برنامه مرتب داد میزد که آقا این هدف قابل اجرا نیست.»
اما سازمان برنامه و بودجه در مقابل دولت تنها بود و به گفته مژلومیان «مدافع دیگری نداشت. چون ما در موضع تصمیمگیری نبودیم متاسفانه توجهی به هشدارهای ما نشد.»
عباس میلانی در کتاب معمای هویدا با اشاره به گزارش سازمان برنامه در اسفند سال 1352 از قول کارشناسان اقتصادی این سازمان مینویسد:«ایران نمیتواند تا پایان این سده، به پنجمین کشور صنعتی جهان بدل شود»
این گروه از کارشناسان سازمان برنامه به گفته میلانی «قوانین اقتصادی را خوب میفهمیدند و جرات و جسارت بیان اندیشههای خویش را نیز دارا بودند» در کنفرانس گاجره که به ریاست هویدا نخست وزیر تشکیل شد نیز «با استفاده از الگوها و معادلات اقتصاد سنجی و با استناد به پیش بینیهای آماری به این نتیجه رسیدند که در شرایط کنونی، بودجه دولت را نمیتوان و نباید یکباره افزایش داد. آنها خواستار آهنگ افزایشی معقول و متوسط بودند.»
عباس میلانی از قول عبدالمجید مجیدی رئیس وقت سازمان برنامه و بودجه مینویسد که «در همان جلسه یکی از این محققان که الکس مژلومیان نام داشت پا از این هم فراتر گذاشت و ادعا کرد که اگر دولت همه درآمدهای حاصله از نفت را هزینه کند، در ایران انقلاب خواهد شد.»
بعد از نشست گاجره، کنفرانسی تشریفاتی هم در رامسر برای تصویب برنامهی تجدید نظر شده با حضور محمدرضا پهلوی برگزار شد.
پس دو برابر کردن بودجه برنامهی عمرانی، در حالی که سه سال و نیم از اجرای این برنامه باقی مانده بود، تورم شدت گرفت و محمدرضا پهلوی در تابستان سال 1354 با تاکید بر اصل چهاردهم انقلاب سفید با عنوان «مبارزه با تورم و گرانفروشی و دفاع از منافع مصرف کنندگان» دستور مقابله با تورم را صادر کرد. دولت قیمت 14 هزار قلم کالا را تعیین کرد و 2200 دانشجوی مدارس عالی نیز برای بازرسی و نظارت بر قیمتهای اعلام شده تعیین شدند. پس از آن نیز ده هزار عضو حزب رستاخیز نیز برای مجبور کردن بازاریان به رعایت قیمتهای مصوب وارد کارزار مقابله با گرانی و تورم شدند. با وجود جریمه چند هزار مغازهدار و تعطیلی تعدادی مغازه و دستگیری گروهی از گرانفروشان تغییر چندانی در بازار ایجاد نشد و تلاشهای دولت برای کنترل تورم در سالهای بعد هم بینتیجه ماند.
مژلومیان در شهریور 1355 به عضویت هیات نمایندگی ایران در مجمع عمومی سالانه بینالمللیترمیم و توسعه و موسسات وابسته آن و صندوق بینالمللی پول درآمد. در این هیات کسانی همچون هوشنگ انصاری وزیر امور اقتصادی و دارایی، جهانگیر آموزگار سفیر شاه و نماینده علیالبدل در بانک بینالمللی ترمیم و توسعه، حسنعلی مهران رئیسکل بانک مرکزی ایران و الکساندر کنستانتین مژلومیان معاون برنامههای سازمان برنامه بهعنوان مشاور عضویت داشتند.
در سال 1355 تقریبا مشکلات ناشی از تجدید نظر در برنامهی پنجم آشکار شده بود و بحران اقتصادی از هر طرف خود را نشان میداد، تورم به 16.6 درصد رسیده بود و برنامههای کنترل قیمت با شکست مواجه شده بود.







جلسه ویژه اقتصادی
در همین زمان که شرایط اقتصادی روز به روز سختتر میشد جلسهای با حضور محمدرضا پهلوی شاه ایران، امیرعباس هویدا نخست وزیر، هوشنگ انصاری وزیر امور اقتصادی و دارایی، حسنعلی مهران رئیس کل بانک مرکزی، عبدالمجید مجیدی رئیس سازمان برنامه و … برگزار شد. عبدالمجید مجیدی رئیس سازمان برنامه در گفتگو با حبیب لاجوردی در تاریخ شفاهی ایران در هاروارد میگوید:«خیلی اعلیحضرت مغموم و دپرس بودند و فرمودند: «چطور شد یک دفعه به این وضعیت افتادیم؟» خوب، آقایان همه ساکت بودند. من گفتم: «قربان اجازه بفرمایید به عرضتان برسانم. ما درست وضع یک مردمی را داشتیم که در یک دهی زندگی میکردند و زندگی خوشی داشتند و منتهی خوب گرفتاری این را داشتند که خشکسالی شده بود و آب کم داشتند و آن قدر آب نداشتند که بتوانند کشاورزی بکنند. خوب هی آرزو میکردند که باران بیاید و باران بیاید. یک وقت سیل آمد. آن قدر باران آمد که سیل آمد، زد تمام این خانهها و زندگی و چیز مزروعی اینها همه را خراب کرد و شکست و این حرفها. آدمها خوشبختانه زنده ماندند که توانستند جانشان را به در ببرند. ولی زندگیشان از همدیگر پاشید و از اصلاً دیگر به هم ریخت. ما هم درست همین وضع را داریم. ما یک مملکتی بودیم که خوش داشتیم زندگی میکردیم. خوب، پول بیشتری دلمان میخواست، درآمد بیشتری دلمان میخواست که بسازیم. یک دفعه این درآمد نفت که آمد مثل سیلی بود که تمام زندگی ما را شست و رفت». که ]شاه[ خیلی هم از این حرف من خوششان نیامد و ناراحت شدند و پا شدند جلسه را تمام کردند و رفتند بیرون.»
در این زمان سازمان برنامه در تدارک تهیه و تدوین برنامهی ششم عمرانی بود. در خرداد سال 1356 به گفته مژلومیان «چارچوب کلی برنامه فراهم شده بود و پیشنهادهای وزارتخانهها نیز به دست ما رسیده بود. آنچه روشن شد این بود که دیگر برنامهریزی به صورت قبل امکان ندارد اما مشکل آن بود که پیشنهادهای بخشها شامل طرحهایی در دست اجرا و تعهدات ایجاد شده شان شاید حدود سه برابر امکانات مملکت بود و معاونت برنامهریزی برای آنکه برنامهای معقول و هماهنگ عرضه کند، چه در شورای اقتصاد و چه در داخل سازمان برنامه، درگیریهای مداومی داشت. زیرا برنامهی ششم نیاز به یک رشته تصمیماتِ بسیار حادِ سیاسی برای حذف بخشی از طرحهای پیشنهادی داشت و از سویی به هیچ عنوان امکان قبول طرحهای جدید وجود نداشت و منابع مالی نیز در مواجهه با تورم آب شده بود.»
باوجود شرایط حاد اقتصادی و سیاسی، دولت جمشید آموزگار در مرداد 1356 به قدرت رسید و با آنکه همه مقامات از وضعیت اقتصادی با خبر بودند اما به گفته مژلومیان «ما را مرتب دنبال نخود سیاه میفرستادند و میگفتند خوب حالا برو مثلا از این زاویه هم مطالعه کن و ببین شاید یک راه حلی پیدا شود. اما موضوع کاملا روشن بود. بعد از آن به ما دستور داده شد که «فعلا علاقهای برای شنیدن گزارشهای شما نیست.»
مژلومیان میگوید که مشکل بسیار بزرگ بود و «حجم مالی تعهدات دستگاهها سه برابر امکانات کشور بود و کشور به یک جراحی دردناک ولی ضروری نیاز داشت.»
در این زمان داریوش آشوری که به عنوان کارشناس در معاونت برنامهریزی کار میکرد، میگوید:«در نیمهی دوم سال١٣۵۶، با پدیدار شدنِ بحرانها، در سازمان برنامه به همهی مدیریتها، از صنعت و کشاورزی تا آب و برق و جز آنها، دستور داده بودند که وضع کشور را در هر رشتهای گزارش کنند. آلکس مژلومیان این ارزیابیها را به من سپرد تا نظرات کارشناسان را منظم و خلاصه و جمعبندی کنم. دادههای آنها آینده را تاریک نشان میداد. همین را نوشتم و او برای مجیدی، رئیس سازمان برنامه فرستاد. ولی مجیدی گفته بود که: «حالا کی میتواند این را ببرد پیش اعلیحضرت؟» یعنی کسی جرأت نداشت واقعیتها را به شاه بگوید. کسی نمیتوانست بالای حرف شاه حرفی بزند. چون خودش را دارای چنان دانشی میدانست که در برابرش بقیه یا جوان نادان بودند یا پیر خرفت. او هم، مانند همهی دیکتاتورها، تنها کسانی را دور و بر خود نگاه میداشت که چاکرانه «اوامر ملوکانه» را بپذیرند.»
در این زمان مقامات دولتی به دلیل پیگیری و اصرار معاونت برنامهریزی بر وجود بحران اقتصادی در کشور، این معاونت را تحریم کرده بودند. مژلومیان میگوید: «در آن زمان مرا کاملا کنار گذاشته بودند. خیلی موقعیت ناخوشایندی است بود در حالی که معاون برنامهریزی سازمان برنامه در سمت خود حاضر است اما نهایی کردن برنامه به دیگری واگذار میشود.»
در این زمان به گفته مژلومیان، بهمن آبادیان یکی از معاونان سازمان برنامه و یک نفر دیگر که از بانک بینالملل آورده بودند، گزارشی تهیه کردند که «تصویر بسیار سطحی از اقتصاد ایران ارائه میداد». برای همین هم وقتی نخست وزیر به مژلومیان گفت که باید شما به مجلس بروید و از برنامه دفاع کنید. مژلومیان میگوید:«آنجا دیدم دیگر نمیشود سکوت کرد و به صراحت گفتم به نظر من این برنامه اصلا قابل دفاع نیست. من اصلا چنین مسئولیتی را بر عهده نمیگیرم و نمیتوانم از آن دفاع کنم.»
این گزارش هیچگاه در مجلس مطرح نشد.
در اوج روزهای بحران اقتصادی، در حالی که تورم روز به روز بیشتر میشد، مژلومیان میگوید که «در جلسه شورای اقتصاد عنوان شد اعلی حضرت فرمودهاند که تورم نباید از ده درصد تجاوز کند. من گفتم ده درصد چیه؟ همه چیز دارد منفجر میشود. باید مقامات سیاسی بنشینند و جراحی کنند.»
در همان زمان تورم به سرعت در حال افزایش بود و در پایان سال 1356 تورم به بالای 25 درصد رسید که بعد از سال 1322 چنین تورمی سابقه نداشت.
هوشنگ طالع از همکاران مژلومیان در سازمان برنامه در خاطرات بهمن سال 1394 مینویسد:«در روزهای پایان سال 1356 در راهروهای اشکوب ششم کاخ سازمان برنامه و بودجه (ساختمان مرکزی) همکار دیرین آقای الکس مژلومیان را دیدم. هر دو روزگاری کارشناس دفتر اقتصادی بودیم و اکنون آقای مژلومیان معاون برنامهریزی سازمان برنامه و بودجه بودند و من در دفتر امور استانهها. به آقای مژلومیان گفتم: خبری از برنامهی ششم نیست. در حالی که دفتر اقتصادی، تجربه تهیه و تنظیم دو برنامه را در کارنامه دارد و شماری از دفترهای سازمان برنامه در استانها نیز برنامه «برنامه پنجم استان» را تهیه کردهاند و آمادگی تهیه برنامه ششم در قالب استانی را دارند. آقای مژلومیان در پاسخ با لحن تلخ و گزندهای گفت: «فرض کنیم کل درآمد 100 است، در حالی که اوامر غیرقابل انصراف اعلی حضرت شاهنشاه 113 است. دیگر احتیاجی به برنامهریزی نیست، خودشان برنامهریزی کردهاند.»
داریوش آشوری در خاطراتش از آن دوران مینویسد: «سرانجام، آنچه رئیس نازنین ما، آلکس مژلومیان، پیشبینی کرده بود رخ داد: پولهای انباشته در کیسهی بازاریان بر اثر رشد اقتصادی نمایان کشور، از راه ماشین تبلیغات مذهبی و بسیج تودهای از راه مسجدها، پا در آوردند و به صورت لشکر «مستضعفین» به خیابانها آمدند.
سرانجام انقلاب شد و الکس مژلومیان پیشگوی انقلاب که به اتهام معاونت سازمان برنامه برکنار و بیکار شده بود، در ایران ماند و در سال1380 در 72 سالگی در تهران درگذشت.
منابع:
- گرد آورنده هدی صابر، پنجاه سال برنامهریزی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب پارسه، چاپ سوم 1401
- دکتر عباس میلانی، معمای هویدا، نشر اختران، چاپ سوم 1380
- عبدالمجید مجیدی، تاریخ شفاهی ایران در دانشگاه هاروارد، مصاحبه کننده: ضیاء صدقی،14 مه 1985
- غلامرضا مقدم، تاریخ شفاهی ایران دردانشگاه هاروارد، مصاحبه کننده: حبیب لاجوردی، 26 ژانویه 1983
- داریوش آشوری، پرش بزرگ با پای لنگ (خاطراتی از سازمان برنامه و بودجه زمان شاه)، دوماهنامه میهن، آذر 1397
- به کوشش ژانت د لازاریان، دانشنامه ایرانیان ارمنی، انتشارات هیرمند، چاپ دوم 1388
- شادی معرفتی، کنستانتین بزرگوار، تجارت فردا،20 آذر 1400












