خانه بلاگ صفحه 27

نقش بانکها در تولید صنعتی

0
نقش بانکها در تولید صنعتی

دستاورد صنعت / در دهه اخیر یکی از علل اصلی که روند به حاشیه رفتن تولید صنعتی را رقم زده، عدم حمایت از تولید مولّد به بهانه حمایت از نوپاها و آسیب‌پذیرها بوده است.
در سال‌های اخیر اقتصاد کشور با مشکلات زیادی از جمله تورم و تحریم مواجه بوده و رکود تورمی بیش از پیش تعمیق یافته است. بعد از شوک تحریمی خروج آمریکا از برجام در اردیبهشت‌ماه ۱۳۹۷ و در ادامه سیاست‌‌های اشتباه مواجهه با جنگ اقتصادی، به واگرایی شدید بین تورم و رشد اقتصادی (رکود ـ تورمی) منجر شد که نتیجه قطعی آن کاهش سطح رفاه اجتماعی بود.
در شرایط رکود تورمی، بدون شک بنگاه‌ها با مشکل تأمین سرمایه در گردش مواجه می‌شوند که همواره یکی از اساسی‌ترین نیازهای تولید بوده است. به نظر می‌رسد این موضوع به‌ویژه در شرایط سخت و حساس تولیدکنندگان را تحت‌ فشار قرار داده و فعالیت‌های این بنگاه‌ها را متأثر کرده است. حال اگر بخواهیم نقش بانک‌ها را به عنوان واسطه‌های مالی در این روند انحطاط تبیین کنیم لازم است ابتدا به عدم ایفای نقش درست نظام تصمیم‌گیری کشور در برنامه‌های توسعه صنعتی بپردازیم.
متأسفانه در دهه اخیر یکی از علل اصلی که روند به حاشیه رفتن تولید صنعتی را رقم زده، عدم حمایت از تولید مولّد به بهانه حمایت از نوپاها و آسیب‌پذیرها بوده است. بنگاه‌هایی که بخش بزرگی از منابع را به خود جذب می‌کنند و در عمل کالایی با کیفیت مناسب و قابل رقابت با محصولات جهانی از خود بروز نداده‌اند.
شکی نیست که حمایت‌های مالی در ابتدای تاسیس بسیاری از شرکت‌ها امری قابل توجیه و مناسب است اما استمرار وضع موجود به جز گداپروری این شرکت‌ها نتیجه ملموس و محسوس چندانی نداشته است. از نوپاها و نوزادها حمایت شده اما به دلیل اصرار دولت‌ها به جلوگیری از ورشکستگی، بسیاری از آنها هنوز نوپا و نوزاد مانده‌اند. حال اگر بخواهیم نقش بانک‌ها را در توزیع نامناسب منابع برای حمایت از تولید مولّد و توسعه‌گرا بررسی کنیم باید بحث را در دو بخش عوامل درونی و عوامل بیرونی مورد کنکاش قرار دهیم.

الف) عوامل بیرونی اثرگذاری بر انحطاط منابع مالی بانک‌ها
۱. نقش دولت در اقتصاد: به طور عام در ایران دولت‌ها به جای نقش «هدایتگر» نقش «مداخله‌گر» داشته‌اند؛ به‌گونه‌ای که دولت‌ها از طریق بانک مرکزی، بانک‌ها را ملزم می کنند سالانه بخش زیادی از منابع خود را به صورت تسهیلات تکلیفی (تبصره ۱۶ بودجه کشور) تخصیص دهند. به طور طبیعی محدودیت بانک‌ها در تأمین منابع نیز قابل توجه است.
۲. کسری بودجه دولت: دون شک همواره یکی از معضلات اقتصادی کشور، کسری بودجه دولت بوده که سالانه بخش قابل توجهی از آن از طریق شبکه بانکی تأمین مالی می‌شود و موجب محدودیت بانک‌ها در ایفای نقش اصلی خود یعنی واسطه‌گری و حمایت از تولید مولّد شده است.
۳. ضوابط و مقررات بانکی: یکی دیگر از عوامل موثر در نارسایی‌های نظام بانکی کشور برای حمایت از تولید مولّد، ضوابط و مقررات بانکی است. از جمله عوامل موثر در این زمینه می‌توان به تعیین سقف نرخ‌های سود پرداختی سپرده‌ها اشاره کرد؛ در واقع افزایش نرخ سود اعطایی به سپرده‌ها، سبب خارج‌شدن نقدینگی از چرخه تولید و سرازیرشدن به سمت بانک‌ها شده است. حال آنکه در شرایط رکود اقتصادی، با افزایش هزینه کل تجهیز منابع بانکی به عنوان عامل کاهنده سود سالیانه و یا تشدیدکننده زیان عملیاتی بانک، نقش تخریبی سلسه‌وار در عملکرد بانک‌ها داشته است.
افزایش نرخ سود اعطایی به سپرده‌ها، سبب خارج‌شدن نقدینگی از چرخه تولید و سرازیرشدن به سمت بانک‌ها شده است.


ب) عوامل درونی اثرگذاری بر انحطاط منابع مالی بانک‌ها
نسبت مانده مطالبه‌های غیر جاری به مانده کل تسهیلات اعطایی(NPL): این نسبت از تقسیم مجموع مانده مطالبه‌های سررسید گذشته، معوق و مشکوک‌الوصول بر مانده کل تسهیلات اعطایی به دست می‌آید و نشان‌دهنده کیفیت تسهیلات اعطایی بانک‌هاست. هرچه این نسبت برای یک بانک پایین‌تر باشد، مطالبات معوق آن بانک کمتر است و برعکس. همچنین، اگر این رقم به صفر برسد، ایده‌آل‌ترین حالت ممکن شکل گرفته است. استاندارد مطالبات معوق کمتر از ۵ درصد است. رشد این نسبت از مهمترین محدودیت‌های بانک‌ها در حمایت از تولید توسعه‌گرا محسوب می‌شود. به عبارت دیگر در ایران رشد مطالبات غیرجاری بانک‌ها، به کاهش توان اعطای تسهیلات، درآمدزایی و مدیریت نقدینگی بانک‌ها و قفل‌شدن منابع آنها منجر شده است.
رقابت ناسالم: رقابت ناسالم در تجهیز منابع، یکی دیگر از مشکلات متوجه نظام بانکی است. این موضوع، از یک‌سو ناشی از حضور و فعالیت موسسه‌های اعتباری غیرمجاز بوده و از سوی دیگر ناشی از ناتوانی برخی بانک‌ها در مدیریت نقدینگی و بروز کسری‌ نقدینگی قابل توجه در آن‌هاست.
ریسک تمرکز: مدیریت ریسک تمرکز در موسسه‌های اعتباری و به ویژه بانک‌ها امری ضروری و غیر قابل اجتناب بوده و علاوه بر منطق علمی، مورد تاکید مراجع نظارتی و مشورتی بانک‌ها و نهادهای مالی است. اگرچه ریسک تمرکز در تسهیلات بانک‌ها به ذینفعان واحد در یک گروه کسب‌وکار امری حیاتی برای بهداشت اعتباری آنها محسوب می‌شود اما این موضوع خوب، سبب می‌شود بانک‌ها بیشتر خطوط اعتباری خود را به سمت بانکداری خُرد و اصناف متمایل کنند تا بانکداری شرکتی و تجاری. این موضوع، یک عامل محدودکننده در حمایت از بخش تولید صنعتی به شمار می‌آید.
دارایی‌های سمی: در دهه اخیر ورود بانک‌ها به بخش ساخت‌وساز موجب انباشت دارایی‌های غیر مولد و یقیناً غیر مرتبط با موضوع فعالیت بانکی، موجب کاهش دسترسی تولیدکنندگان به منابع مالی بانک‌ها شده و از آنجایی که ضریب نقدشوندگی این دارایی‌ها پایین است، به طور عام به عنوان ایجاد «دارایی‌های سمی منجمد» تلقی می‌شود.
سرمایه و ساختار مالی: متوسط نسبت کفایت سرمایه در سیستم بانکی ایران کمتر از چهار درصد است در حالی که حداقل باید هشت درصد باشد. در برخی بانک‌های بزرگ کشور این نسبت حتی منفی است. این موضوع نیز می‌تواند به شدت محدودکننده باشد و توان تسهیلات دهی بانکها را کاهش دهد.

دکتر وحید شعبانی – کارشناس اقتصادی

بی ثباتی اقتصادی همراه با رونق و رکود

0
بی ثباتی اقتصادی همراه با رونق و رکود

دستاورد صنعت / گزارش‌ها نشان می دهد که به رغم تجربه رشد 7 درصدی در تابستان سال1402، بخش تولید همچنان دچار کم رشدی (رشد صنعت 2.6 درصد) است. علاوه بر این، تداوم حضور عوامل بی ثبات کننده در اقتصاد ایران در سالهای اخیر موجب می شود تا افق رونق های اقتصادی در ایران طولانی نباشد و بخش تولید هرساله با دوره های رکود و رونق روبه رو شده و درمجموع از روند پایداری برخوردار نشود.
بخش صنعت و معدن یکی از بخشهای مهم اقتصادی است که نقش بسزایی در رشد اقتصاد ی کشور دارد. در برنامه پنجساله هفتم پیشرفت مقرر شده است بخش صنعت با رشد سالیانه 8.5 درصد و بخش معدن با رشد سالیانه 13 درصد در تحقق رشد اقتصادی ۸ درصدی کشور ایفای نقش کنند. همچنین متوسط رشد سالیانه صادرات غیرنفتی معادل 23 درصد هدف گذاری شده است. در چنین شرایطی بودجه های سالانه باید بر اساس این برآوردها تنظیم شود.
بخش صنعت و معدن با سهم بالغ بر 16 درصد از تولید ناخالص داخلی به قیمت پایه و 33 درصد از اشتغال کشور جایگاه ویژه‌ای را در اقتصاد ملی به خود اختصاص داده است. تمرکز دولت بر رفع موانع تولید در این بخش و تأمین اعتبارات کافی برای اجرای برنامه های بخش صنعت و معدن می تواند در ارتقای سهم مشارکت بخش صنعت و معدن در رشد اقتصادی کشور مؤثر باشد.
نرخ رشد بخش صنعت و معدن براساس آخرین نتایج حسابهای ملی فصلی مرکز آمار ایران، محصول ناخالص داخلی به قیمت ثابت سال 1390 در سال 1401 به رقم ۸119 هزار میلیارد ریال با نفت و 6991 هزار میلیارد ریال بدون احتساب نفت رسیده است، درحالی که رقم مذکور در سال 1400 با نفت 7746 هزار میلیارد ریال و بدون نفت 6692 هزار میلیارد ریال بوده که نشان از رشد 4.8 درصدی محصول ناخالص داخلی با نفت و 4.5 درصدی محصول ناخالص داخلی بدون نفت در سال 1401 دارد.

وضعیت صنعت و معدن
وضعیت موجود نشان می دهد که در تابستان امسال، گروه صنعت و معدن رشدی حدود 8.7 درصد با نفت و منفی 0.4 درصد بدون نفت را نسبت به مدت مشابه سال قبل تجربه کرده است. رشد بخش صنعت (ساخت) در 6 ماهه ابتدای سال جاری ناپایدار بوده، به طوری که رشد این بخش در بهار سال 1402 حدود 3.6 درصد و در تابستان همین سال به 2.6 درصد نسبت به مدت مشابه سال قبل رسیده است. این روند درخصوص سهم بخش صنعت در مشارکت رشد اقتصادی نیز از 0.8 به 0.3 درصد رخ داده است. در 12ماهه منتهی به آبان ماه سال جاری نسبت به دوره مشابه سال قبل، شاخص قیمت مصرف کننده حدود 45 درصد افزایش داشته و شاخص قیمت تولیدکننده در چهارفصل منتهی به فصل تابستان نسبت به دوره مشابه سال قبل (تورم سالیانه) حدود 43 درصد رشد داشته است. مطالعه مرکز پژوهشهای مجلس نشان می دهد روندهای سرمایه گذاری در بخش صنعت و معدن با چالشهای جدی روبه رو است. در سالهای اخیر علی رغم رشد سرمایه گذاری، به دلیل بالا بودن نرخ استهلاک، خالص سرمایه گذاری ثابت حتی منفی شده است، علاوه بر آن سهم سرمایه گذاری از تولید ناخالص داخلی کاهش یافته است. بنابراین ظرفیتهای رشد بلندمدت بخش با چالش روبه رو بوده و تحریک تولید و سرمایه گذاری و نیز بازسازی و نوسازی صنعتی بسیار ضروری است.
بخش صنعت و معدن با سهم بالغ بر 16 درصد از تولید ناخالص داخلی به قیمت پایه و 33 درصد از اشتغال کشور جایگاه ویژه ای را در اقتصاد ملی به خود اختصاص داده است. تمرکز دولت بر رفع موانع تولید در این بخش و تأمین اعتبارات کافی برای اجرای برنامه های بخش صنعت و معدن می تواند در ارتقای سهم مشارکت بخش صنعت و معدن در رشد اقتصادی کشور مؤثر باشد.

وضعیت رشد صنعت و معدن
نرخ رشد بخش صنعت و معدن براساس آخرین نتایج حسابهای ملی فصلی مرکز آمار ایران، محصول ناخالص داخلی به قیمت ثابت سال 1390 در سال 1401 به رقم ۸119 هزار میلیارد ریال با نفت و 6991 هزار میلیارد ریال بدون احتساب نفت رسیده است، درحالی که رقم مذکور در سال 1400 با نفت 7746 هزار میلیارد ریال و بدون نفت 6692 هزار میلیارد ریال بوده که نشان از رشد 4.8 درصدی محصول ناخالص داخلی با نفت و 4.5 درصدی محصول ناخالص داخلی بدون نفت در سال 1401 دارد.
نتایج محاسبات حاکی از آن است که در سال 1401 رشته فعالیت های گروه کشاورزی منفی 4.4 درصد، گروه صنایع و معادن 6.4 درصد (شامل رشته فعالیتهای «استخراج نفت خام و گاز طبیعی» 7 درصد، «سایر معادن» 0.7 درصد، »صنعت» 7.7، «انرژی» 7.8و «ساختمان» منفی 2.3 درصد) و فعالیتهای گروه خدمات 4.4درصد نسبت به سال 1400 رشد داشته است.
مطابق آخرین آمار موجود رشد محصول ناخالص داخلی با نفت 7.1 درصد و بدون نفت 4.2 درصد در تابستان سال 1402 گزارش شده است. نرخ رشد رشته فعالیت های عمده اقتصادی در تابستان سال 1402 نسبت به مدت مشابه سال قبل شامل گروه کشاورزی منفی 3.2 درصد، گروه صنایع و معادن 8.7 درصد (شامل: استخراج نفت خام و گاز طبیعی 25.6، سایر معادن 1.7، صنعت 2.6، انرژی 6.3 و ساختمان 2.9 درصد) و فعالیتهای گروه خدمات 7.5 درصد بوده است.
تحلیل آماری موجود حاکی از ناپایداری رشد بخش صنعت کشور است، به طوری که رشد بخش صنعت ساخت در بهار 1402 حدود 3.6درصد و در تابستان همین سال به 2.6 درصد نسبت به مدت مشابه سال قبل رسیده است. این روند درخصوص سهم بخش صنعت در مشارکت در رشد اقتصادی نیز از 0.8 به 0.3 درصد رخ داده است. رشد بخش معدن روند با ثبات تری را طی کرده است؛ رشد این بخش در دو فصل ابتدایی سال مورد بحث به ترتیب 1.3 و 1.7 درصد بوده است. با این حال به نظر می رسد این میزان در مقابل سایر بخشهای اقتصاد ملی ناکافی بوده و به نوعی عقب ماندگیهای بخش را جبران نکرده؛ چرا که سهم بخش از تولید ناخالص داخلی از 1.4 درصد در تابستان سال1401 به 1.3 درصد در تابستان سال 1402 رسیده است. همچنین مشارکت آن در رشد اقتصاد ملی در هر دو فصل مورد بحث بسیار ناچیز بوده است.
در نمودار بالا روند رشد زیربخشهای گروه صنایع و معادن در فصول بهار و تابستان سال 1402 نسبت به مدت مشابه سال قبل، بدون محاسبه تحولات استخراج نفت و گاز آمده است.

تشکیل سرمایه ثابت در بخش صنعت و معدن
سرمایه به عنوان یکی از اصلی ترین عوامل تولید بر میزان تولید بخشهای اقتصادی اثر می گذارد. نکته مهم درخصوص این متغیر بسیار مهم نحوه مدیریت سرمایه هاست. با علم به اینکه کاهش درآمدهای نفتی، منجر به کاهش سرمایه گذاری و تشکیل سرمایه ثابت در کشور می شود، اما مدیریت سرمایه های موجود در جامعه در چنین دوره هایی از اهمیت زیادی برخوردار است.
نمودار تشکیل سرمایه نشان می دهد در سه سال اخیر، تشکیل سرمایه ثابت ناخالص روندی نوسانی داشته است. درحالی که در سال 1399 تشکیل سرمایه ثابت ناخالص بیش از 10درصد کاهش را تجربه کرد، در سه سال اخیر، تشکیل سرمایه روندی روبه رشد داشته است. علیرغم اینکه این نمودار می تواند نشان دهد فعالیتهای سرمایه گذاری در کشور در حال احیاست، اما نیاز است برای ارائه تصویر دقیقتر از این موضوع برخی موارد دیگر به شرحی که در ادامه آمده نیز مدنظر قرار گیرد.
اقتصاد ایران در یک دهه اخیر با کاهش شدید فعالیت های سرمایه گذاری روبه رو شده است، به گونه ای که سهم 30 درصدی تشکیل سرمایه از تولید ناخالص داخلی در سالهای گذشته (برای مثال سال 13۸۸)، به حدود 1۸ درصد رسیده است. اهمیت این موضوع زمانی بیشتر می شود که توجه شود، دستیابی به رشد مستمر و پایدار نیازمند نرخهای بالای پس انداز و سرمایهگ ذاری (حدود 30 درصد) است.
علاوه بر این، مشکل دیگری که نمودار تشکیل سرمایه نشان نمی دهد، مسئله استهلاک است. اگرچه میزان سرمایه گذاری در سالهای اخیر افزایش یافته است، اما آمارهای دیگر نشان می دهند که این میزان سرمایه گذاری همچنان کفاف میزان استهلاک سرمایه موجود را نمی کند. درواقع منسوخ شدن فناوری و نیاز به نوسازی ماشین آلات و تجهیزات که در قالب نرخ بالای استهلاک خود را نشان می دهد، موجب شده تا میزان تشکیل سرمایه خالص کشور در سالهای منتهی به 1401 کاهش یابد.
همچنان که نمودار تشکیل سرمایه ثابت خالص نشان می دهد، وضعیت تشکیل سرمایه خالص در سالهای 1397 الی 1399 به شدت نزولی بوده است، همچنین درحالی که این روند در سال 1400 متوقف شده بود، روند تشکیل سرمایه در سال 1401 همچنان نزولی بوده است.
براساس آخرین داده های انتشار یافته توسط بانک مرکزی در زیربخشها (مبتنی بر سال پایه 1395) نشان می دهد که یک تمایز مهم روند سرمایه گذاری در سالهای اخیر با سالهای قبل از آن روند نزولی تشکیل سرمایه ثابت خالص در بخش صنعت است. به عبارت دیگر، سرمایه گذاری موجود کفاف پوشش نرخ استهلاک را ندارد و در نتیجه سرمایه موجود در اقتصاد ایران کاهش یافته و ظرفیتهای رشد بلندمدت تحلیل می رود. بنابراین علیرغم گزارش نرخ های مثبت تشکیل سرمایه، توجه به سهم سرمایه گذاری از تولید ناخالص داخلی و نیز سرمایه گذاری ثابت خالص در بخش صنعت بیانگر چالشهای جدی سرمایه گذاری در کشور و به ویژه بخشهای تولیدی است.

شاخص قیمت تولیدکننده
در فصل تابستان سال 1402، شاخص قیمت کل تولیدکننده نسبت به فصل قبل (تورم فصلی) 99.3 درصد، نسبت به فصل مشابه سال قبل (ورم نقطه به نقطه) 45.3 درصد و در چهار فصل منتهی به فصل جاری نسبت به دوره مشابه سال قبل (تورم سالانه) 43.2 درصد افزایش داشته است. در فصل تابستان سال 1402، شاخص قیمت تولیدکننده بخش صنعت نسبت به فصل قبل (تورم فصلی ) 7.1 درصد افزایش، نسبت به فصل مشابه سال قبل (تورم نقطه به نقطه) 37.6 درصد افزایش داشته است.
در فصل تابستان سال ،1402 درصد تغییرات شاخص قیمت تولیدکننده بخش صنعت در چهار فصل منتهی به این فصل نسبت به دوره مشابه سال قبل، 29.9 درصد است. در این فصل بیشترین تورم سالان با 68.3 درصد مربوط به گروه ساخت ماشین آلات و تجهیزات طبقه بندی نشده در جای دیگر و کمترین تورم سالیانه با 12.3 درصد مربوط به گروه ساخت مواد شیمیایی و فراورده های شیمیایی است. شاخص قیمت تولیدکننده بخش معدن در فصل دوم سال 1402، نسبت به فصل پیش از آن ۸ درصد و نسبت به فصل مشابه در سال 1401، حدود 55 درصد افزایش یافته است.

اشتغال
بررسی اشتغال در بخشها ی عمده فعالیت اقتصادی نشان می دهد که بخش خدمات با 51.6 درصد بیشترین سهم اشتغال را به خود اختصاص داده است. در مراتب بعدی، بخشهای صنعت با 33.6 و کشاورزی با 14.8 درصد قرار دارند. سهم شاغلان بخش کشاورزی و بخش صنعت در سال 1401 نسبت به سال قبل به ترتیب 1.5 درصد و 0.2 درصد کاهش و سهم شاغلان بخش خدمات 1.8 درصد افزایش داشته است. از منظر اشتغالزایی، توسعه صنعتی هم مامنی برای اشتغال مستقیم (در بخش) و هم مجرایی برای ایجاد اشتغال غیرمستقیم (خدمات مرتبط) است. علاوه بر این، توسعه رشته فعالیتهای مختلف صنعتی از ظرفیتهای متفاوتی برای اشتغالزایی برخوردار هستند. بنابراین توسعه رشته فعالیتهای اشتغالزا هم اشتغال مستقیم و هم اشتغال غیرمستقیم بالاتری را به همراه دارد. مطالعات نشان می دهد که پنج رشته فعالیت تولید فراورده های غذایی، تولید وسایل نقلیه موتوری، تریلر و نیم تریلر، تولید منسوجات، تولید سایر فراورده های معدنی غیرفلزی و تولید فراورده های لاستیکی و پلاستیکی اشتغالزایی بالاتری از سایر رشته فعالیتها دارد، البته در حال حاضر سهم این رشته فعالیتها از ساختار صنعتی ایران بالا نیست. این موضوع نشان می دهد که اگر قرار باشد بخش صنعت نقش مؤثری در تولید صنعتی ایفا کند، نیاز است تا با اولویت بندی حمایتهای تولیدی و صنعتی دولت (برای مثال در قالب منابع حمایتی تبصره2)، رشته فعالیت های اشتغالزا مورد توجه قرار گیرد. مطالعات همچنین نشان می دهد که اگر تکمیل زنجیره ارزش صنایع پایین دست صنایع شیمیایی، خودرو و قطعات خودرو و صنایع معدنی و غیرفلزی مورد حمایت قرار گیرد، اشتغالزایی صنعتی افزایش خواهد یافت.

بهره‌وری
بهره‌وری عامل اصلی رشد پایدار و مستمر است. به نوعی می توان گفت با توجه به اهمیت ارتقای فناوری برای رقابت پذیری، بهره وری شاخص مهمی برای توفیق در این زمینه محسوب می شود. همچنین باتوجه به اهمیت این موضوع، چه در برنامه پنجم و ششم توسعه و چه اکنون در برنامه هفتم پیشرفت، حداقل 2 درصد از رشد متوسط ۸ درصدی کشور از محل بهبود بهره وری دیده شده است. این درحالی است که اقتصاد ایران از ابتدای دهه 1390 نوسان جدی را در زمینه بهره وری تجربه کرده و فعالیتهای تولیدی (گروه صنایع و معادن) نیز ازاین روند مستثنا نبوده اند.
بنابر پژوهش‎های انجام شده، مشخص است بهره وری گروه صنایع و معادن از حدود 122 واحد در سال 1390 به 107 واحد در سال 1400 کاهش یافته است. همچنین با نگاه به زیربخشها مشخص می شود که اگرچه استخراج معدن با رشد بهره وری از 75 واحد به 125 رسیده است، صنعت ساخت از 120 واحد به 112 واحد کاهش یافته است. اگرچه در سالهای اخیر، بهره وری زیربخشهای گروه صنعت و معدن مقداری بهبود یافته، اما شوکهای وارده به بهره وری این بخش در سالهای میانی دهه 1390 هنوز بهبود نیافته است. درمجموع رشد بهره وری در بخش صنعت و معدن، رشدی نوسانی و غیر پایدار بوده و ناتوان از بهبود مستمر بهره وری بوده است. بنابراین می توان گفت که گروه صنایع و معادن با مشکلات متعدد در زمینه حفظ نرخ رشد و نیز بهبود بهره وری و رقابت پذیری خود روبه رو است.

وضعیت تولید از دید بخش خصوصی
در سالهای اخیر بخش خصوصی از طریق نهادهایی نظیر اتاق بازرگانی و نظرسنجی از فعالان اقتصادی، وضعیت تولید و کسب وکار را از دید این فعالان مورد ارزیابی قرار داده است. از آنجاکه ادراک فعالان اقتصادی عامل مهمی در تصمیمات تولید و سرمایه گذاری آنهاست، در اینجا بررسی دو شاخص شامخ (شاخص مدیران خرید) بخش صنعت و پایش محیط کسب وکار بخش صنعت مورد توجه است.
الف) شاخص مدیران خر ید، شاخصی است که بینش آنی و تصویر سریع از شرایط اقتصاد کلان به ویژه وضعیت رونق و رکود در بخش های صنعت و خدمات ارائه می دهد. این شاخص در بیش از 40 کشور دنیا محاسبه می شود و مبنای محاسبه آن پایش وضعیت براساس پرسش نامه است. براساس نتایج به دست آمده، وضعیت شامخ کل اقتصاد ایران در مهرماه 54.15 محاسبه شده که بیانگر وضعیت رونق تا این ماه است. با وجود این ، روند رشد در بخش صنعت ضعیف تر است.
روند شامخ بخش صنعت در چند سال اخیرنشان می دهد که بخش صنعت با روندهای نوسانی گسترده‌ای روبه رو بوده و تقریباً هر سال یک روند رکودی را تجربه کرده است. به عبارت دیگر، دوره های رونق در این بخش، بادوام نبوده و چشم انداز بادوامی برای سرمایه گذاری بلندمدت ایجاد نمی کند. همچنین براساس ارزیابی اتاق ایران، اگرچه اقتصاد ایران و بخش صنعت در حال حاضر در رکود قرار ندارد، اما به دلیل وجود مشکلات، استمرار این روند با ابهام روبه رو است. سه دسته مشکلات مربوط به نقدینگی و تسهیلات، مشکلات مربوط به تأمین ارز و پیمان‌سپاری ارزی و مشکلات مربوط به بی ثباتی قوانین و تصمیمات ناگهانی و غیرکارشناسی، معضلاتی نظیر کمبود مواد اولیه، کاهش صادرات و روشن نبودن افق فعالیت اقتصادی را موجب شده است.
براساس این گزارش از میان 12 زیرگروه بخش صنعت، ۸ زیرگروه در زمینه تأمین مواد اولیه با مشکل روبه رو هستند و علاوه بر آن با وجود رونق، به دلیل پیشی گرفتن تولید از فروش، شاخص موجودی انبار در حال افزایش است. همچنین در این شاخص، زیرگروه وسایل نقلیه و قطعات وابسته که یک زیربخش مهم از نظر تأثیرات القایی تقاضا و عرضه آن بر سایر بخشهاست، نسبت به سایر زیرگروه‌ها بدترین وضعیت را دارد.

شاخص محیط کسب و کار
شاخص دیگری که برای ارزیابی وضعیت کسب وکار از دید فعالان بخش خصوصی مورد استفاده بوده، شاخص محیط کسب وکار است. براساس آخرین پایش ملی محیط کسب وکار در تابستان سال 1402، وضعیت محیط کسب وکار نسبت به فصل گذشته نسبتاً بدتر شده است. بر این اساس، در تابستان سال 1402، فعالان اقتصادی مشارکت کننده در این پایش، به ترتیب به سه مؤلفه 1- غیرقابل پیش بینی بودن و تغییرات قیمت مواد اولیه و محصولات، 2- دشواری تأمین مالی از بانک ها و 3- بی ثباتی سیاستها، قوانین و مقررات و رویه های اجرایی ناظر بر کسب وکار را به عنوان نامناسبترین مولفه های محیط کسبوکار کشور ذکر کرده اند.
بر اساس بررسی ها، روند شاخص بخش محیط کسب وکار از زمستان سال 1400 به بعد، بهبود شاخص محیط کسب وکار در تمام زیربخش نسبتاً متوقف شده و اگرچه در تابستان، بخش صنعت برخلاف دو بخش دیگر، روند بهبود محیط کسب وکار را تجربه کرده است (از 5.95 در بهار به 5.92 در تابستان رسیده است)، درمجموع این وضعیت برای همه بخشها بدتر از دو سال گذشته است. همچنین دشواری تأمین مالی در بخش صنعت در فصل تابستان افزایش یافته است.

ارزیابی وضعیت تولید در آستانه بودجه سال 1403
این بررسی نشان می دهد علی رغم تجربه رشد 7 درصدی در تابستان سال1402، بخش تولید همچنان دچار کم رشدی )رشد صنعت 2.6 درصد و رشد بخش معدن 1.7 درصد) است که این موضوع برآمده از عواملی نظیر بی ثباتی قوانین و مقررات، سختی دسترسی به تسهیلات بانکی در نتیجه سیاست پولی انقباضی وزارت اقتصاد و بانک مرکزی برای کنترل تورم از طریق ایجاد محدودیت اعتباری و همچنین کمبود مواد اولیه به دلیل سختی دسترسی به منابع ارزی است. علاوه بر این، تداوم حضور عوامل بی ثبات کننده در اقتصاد ایران در سال های اخیر موجب می شود تا افق رونق های اقتصادی در ایران طولانی نباشد و بخش تولید هرساله با دوره های رکود و رونق روبه رو شده و درمجموع از روند پایداری برخوردار نشود.
فراتر از این، بهره وری بخش تولید در یک دهه گذشته درمجموع کاهش یافته است که می تواند نتیجه به روز نبودن تکنولوژی و فرسودگی ماشین آلات مورد استفاده در برخی رشته فعالیت های بخش، ضعف توسعه صنایع پایین دستی زنجیره صنایع پتروشیمی و معدنی و کوچک شدن بازار داخلی در نتیجه کاهش قدرت خرید و عدم دستیابی به صرفه های مقیاس در سرمایه گذاریهای تولیدی باشد. همه این عوامل حاشیه سود فعالیتهای تولیدی را کاهش داده و فعالان اقتصادی را در انجام فعالیت‌های تولیدی با مشکلات فراوان روبه رو می کند. درمجموع ناپایداری سهم بخش صنعت در مشارکت رشد اقتصادی، مشکلات مربوط به کمبود نقدینگی و تأمین مالی واحدهای تولیدی، بهره وری پایین و افزایش قیمت تمام شده به واسطه به روز نبودن تکنولوژی و فرسودگی ماشین آلات مورد استفاده در برخی رشته فعالیت‌های بخش، ضعف توسعه صنایع پایین دستی زنجیره صنایع پتروشیمی و معدنی و جذابیت پایین اقتصادی فعالیتهای اکتشافی ازجمله چالشهای بخش صنعت و معدن است که باید در تخصیص منابع محدود کشور با هدف دستیابی به بیشترین اثربخشی مورد توجه قرار گیرد.

بیماری مزمن بنگاه‌های صنعتی

0
بیماری مزمن بنگاه‌های صنعتی

دستاورد صنعت / وجود بازارهای مالی پویا و کارآمد از ضرورت‌های هر توسعه اقتصادی و صنعتی است؛ بخصوص آنکه محور این توسعه، بخش خصوصی باشد که قاعدتاً فاقد سرمایه‌های بزرگ است و در این صورت نهادهای واسطه‌ای مالی می‌بایست به کمک آمده و سرمایه‌های کوچک را جذب و به سمت تولید هدایت کنند. در فقدان وجود چنین نهادهای مالی واسطه‌ای، تأمین منابع مالی، گران تمام‌شده و درنتیجه هزینه بنگاهداری چه در مقطع ایجاد و بهره‌برداری و چه در فازهای توسعه‌ای بشدت افزایش می‌یابد و امر توسعه با اختلال‌های بسیار مواجه می‌شود.
مهم‌ترین دغدغه و نگرانی فعالان اقتصادی و صاحبان بنگاه‌های صنعتی در طی دهه‌ها در کشورمان، چالش تأمین منابع مالی و یا به عبارتی «کمبود نقدینگی» بوده است. کمبودی که مانعی بزرگ بر سر راه بنگاه‌ها برای گردش صحیح مالی و نوسازی ماشین‌آلات و تحقیق و پژوهش و نوآوری و…و درنتیجه تولید محصولاتی قابل‌رقابت در بازارهای منطقه‌ای و جهانی بوده است.
در این میان نظام بانکی از دیرباز نقش عمده و اصلی را در تأمین مالی بنگاه‌ها بر عهده داشته و اگرچه در طول این سال‌ها ابزارهای دیگر مالی نیز برای تأمین منابع بنگاه‌ها شکل‌گرفته، اما این نهادها و ابزارهای دیگر که مهم‌ترین آن‌ها بازار سرمایه است، هیچ‌گاه نتوانستند در قد و قواره نهادهای نظیر خود در اقتصادهای توسعه‌یافته در جهت رفع نیازهای مالی بنگاه‌ها ایفای نقش کنند. البته یک‌سوی ماجرا هم نظام بنگاهی و بنگاه‌های صنعتی قرار دارند که گرفتار بیماری مزمن و تاریخی فقر منابع مالی‌اند و همواره نگاه به دست دولت و بانک‌ها و… دارند تا درمانگر این درد کهنه باشند. درمان‌گرانی که خود یا بخشی از صورت مسئله‌اند (دولت) و یا خود بیمار و محتاج درمان (نظام بانکی).
درباره چرایی این وضعیت می‌توان به نکات زیر اشاره کرد:

  1. نظام بانکی کشور پس از انقلاب، ملی شد و کلیه بانک‌ها در قالب بانک‌هایی با اسامی مختلف سازمان‌دهی شدند. از اواخر دهه هفتاد امکان تأسیس بانک‌های خصوصی فراهم و کثیری از این بانک‌ها نیز ایجاد شد. آنچه اما بر کل نظام بانکی اعم از خصوصی و دولتی سیطره داشته و دارد، قوانین و مقرراتی است که عملاً امکان فعالیت‌های آزاد این مؤسسات مالی بس دشوار می‌نماید. در رأس همه این قواعد، نرخ سود دستوری است که تحت عنوان قوانین اسلامی بدون ربا عملاً بانک‌ها را از مؤسساتی اقتصادی در معنای معمول و مألوفشان مانند سایر کشورهای جهان خارج کرده و آن‌ها را به‌عنوان کارگزاران دولتی و مؤسساتی غیر شفاف و غیر پاسخگو به سپرده‌گذاران درآورده است.
    داگلاس نورث در کتاب «در سایه خشونت» این سؤال را پیش می‌کشد که «چرا نهادهایی مانند بانک، بیمه و حتی انتخابات و.. در کشورهای درحال‌توسعه ازلحاظ کیفی با همزادهای خود در کشورهای توسعه‌یافته متفاوت‌اند و آن کارآمدی را ندارند؟» وی در پاسخ از تفاوت وضعیت این جوامع با جوامع توسعه‌یافته سخن می‌گوید و اینکه «دسترسی محدود این جوامع به حقوق مالکیت و قانون» عامل اصلی این تفاوت است. به نظر بحران اساسی در وضعیت نظام بانکی کشورمان را نیز باید در همین آسیب‌شناسی داگلاس نورث یعنی ضعف «حقوق مالکیت و قانون» یافت. متأسفانه دولت‌ها در کشورمان خود را صاحب منابع بانکی می‌دانند و مخیر به اینکه چگونه این منابع را هزینه کنند و برای آنان اینکه این منابع، دارایی‌های مردم است که به امانت نزد بانک‌ها سپرده‌گذاری شده تا در فعالیت‌های مفید و سود ده سرمایه‌گذاری شود محلی از اعراب ندارد. چنانکه روزی این دارایی‌های مردم به بهانه حمایت از تولید و به‌اصطلاح غلط «هدایت نقدینگی» (تعبیر درست «هدایت اعتبار» است) در قالب تسهیلات کم‌بهره راهی چاه ویل بنگاه‌های ضررده و مشکل‌دار می‌شود و روزی دیگر سر از طرح‌های بلندپروازانه ساخت مسکن و… درمی‌آورد. چنانکه طبق آخرین گزارش‌ها مجموع بدهی بخش دولتی به کل نظام بانکی کشور در پایان سال گذشته بالغ‌بر 1066 هزار میلیارد تومان بوده است که نسبت به سال قبل‌تر یعنی سال 1400 حدود 409 هزار میلیارد تومان افزایش‌یافته است.
    درواقع دولت ناترازی مالی خود را به سبب مواردی همچون: تسویه نکردن بخشی از بدهی‌هایش به بانک‌ها (که سبب انجماد دارایی بانک‌ها می‌شود) و تأمین اجتماعی، تبصره‌های تکلیفی قانون بودجه و الزام بانک‌ها به پرداخت تسهیلات تکلیفی، شیوه‌های ناکارآمد تأمین مالی خرید تضمینی محصولات کشاورزی و ساخت مسکن و… از محل تسهیلات به شبکه بانکی کشور منتقل کرده که به سبب عدم پرداخت تسهیلات در تاریخ سررسید و… این امر خود موجب افزایش ناترازی بانک‌ها شده که این ناترازی بانک‌ها به‌صورت افزایش بدهی بانک‌ها به بانک مرکزی آشکار می‌شود (حدود 245 هزار میلیارد تومان در پایان سال قبل). البته نقش‌آفرینی غلط بانک مرکزی را نیز نمی‌توان نادیده گرفت که بجای تنظیم عرضه پول و سیاست‌گذاری پول با هدف کنترل تورم و ثبات محیط اقتصاد کلان و نظارت بر بازار پول مشغول تأمین مالی بودجه دولت و تخصیص دستوری منابع و اهداف توسعه‌ای و خریدوفروش ارز و… است.
    بر این اساس کانون و هسته اصلی بحران نظام بانکی، ابر چالش کسری بودجه دولت و ناترازی شدید دخل‌وخرج آن است که منجر به افزایش شدید نقدینگی و آن نیز سبب تورم‌های بالا (در چند سال اخیر حدود 50 درصد) شده که در کنار نرخ سود دستوری 20 تا 23 درصدی بانک‌ها شکاف عظیمی از رانت را ایجاد کرده که هر فرد و نهادی، حتی خود بانک‌ها را (از طریق بنگاهداری) به طمع بهره بردن از این خوان نعمت گسترده می‌اندازد!
    دولت‌هایی که با دست‌اندازی در امانت مردم نزد بانک‌ها گذران می‌کنند و چک بی‌محل می‌کشند، طبعاً توزیع این منابع نیز برایشان علی‌السویه است چراکه به قول فریدمن «وقتی پول دیگری را برای دیگری خرج می‌کنیم نه دل نگران پولی هستیم که خرج می‌شود و نه نگران چیزی که کسب می‌شود.»
  2. سوی دیگر ماجرا چنانکه فریدمن می‌گوید توزیع دست و دلبازانه و بدون نقشه و طرح مشخص این منابع است که به فقدان راهبرد و سیاست صنعتی بازمی‌گردد که چالش اصلی توسعه صنعتی کشور است. چنانکه همین اخیراً رئیس بانک مرکزی در مقابل گلایه مسئولان وزارت صنعت، معدن و تجارت و فعالان اقتصادی از عدم تخصیص منابع کافی به این حوزه گفت: «هدایت اعتبار در کشوری انجام می‌شود که برنامه صنعتی دارد. من باید بدانم به چه صنایعی تسهیلات بدهم… باید برنامه صنعتی برای کشور نوشته شود تا اولویت‌های صنعتی کشور در 6-5 سال آینده تدوین شود.» گره اما کورتر از این‌هاست، چراکه نه‌فقط تکلیف راهبرد و سیاست صنعتی مشخص نیست بلکه حتی وضعیت وزارتخانه متولی صنعت کشور (وزارت صنعت، معدن و تجارت) نیز به لحاظ ساختاری و تشکیلاتی نامشخص است و لایحه تفکیک آن موضوع کشمکش نمایندگان و دولت و حتی در درون دولت است و علل وجودی سازمان‌های توسعه‌ای مرتبط با آن نیز (ایدرو، ایمیدرو و بانک صنعت و معدن و…) سال‌هاست زیر سؤال است. صنعتی که سهم آن از حدود 20 درصد در یکی- دو دهه قبل به 13 درصد سقوط کرده و بیش از 70 درصد تولیدات آن محصولات منبع محور و انرژی پایه (پتروشیمی و شیمیایی و فلزات اساسی) است آیا نیازمند یک آسیب‌شناسی جدی نیست؟! و آیا نیاز حیاتی به مشخص کردن سیاست صنعتی در چارچوب یک راهبرد (استراتژی) کلان ندارد؟!
    سیاست صنعتی که در یک تعریف عبارت است از: «اقدامات هماهنگ دولت در جهت هدایت منابع تولید به‌سوی تولیدکنندگان داخلی در برخی صنایع خاص، به‌منظور کمک به رقابت‌پذیر شدن آن‌ها» (کمیسیون تجارت بین‌الملل آمریکا) بر «انسجام» و «هماهنگی» سیاست‌ها و اقدامات و پرهیز از تصمیم‌گیری‌های جزیره‌ای و بعضاً متناقض سیاست‌گذار تاکید می‌کند. درحالی‌که هر روزه رفتار و سیاست‌های متناقض و متضاد در عرصه‌های حاکمیتی را در این حوزه شاهدیم.
    چنانکه در حالی که دولت هر روز از بازگشت و احیا ده‌ها واحد صنعتی غیرفعال به عرصه تولید خبر می‌دهد. سرکوب قیمت‌ها با شدت ادامه دارد و بسیاری از بنگاه‌ها را به تعطیلی یا کاهش فعالیت کشانیده است. در این اثنا دولت در نقش رابین‌هود ظاهرشده و با توزیع انواع یارانه‌ها (تسهیلات ارزی و ریالی و انرژی ارزان و…) و بعضاً اعطای موقعیت انحصاری به بعضی بنگاه‌ها در بخش‌های دارای اولویت و یا اقداماتی نظیر پایین نگه‌داشتن نرخ بهره و بیش ارزش‌گذاری پول ملی و کنترل مواد خام و…. سعی در احیا بنگاه‌هایی می‌کند که متأثر از سیاست‌های اختلال‌زای دولتی دچار ورشکستگی‌اند و توزیع این رانت‌ها، ناترازی‌ها را تشدید و این چرخه باطل را ماندگار می‌سازد. دور باطلی که کشورمان را در بدترین رتبه‌های آزادی اقتصادی و کسب‌وکار و ادراک فساد و… قرار داده است.
  3. نگاهی به تاریخ بنگاهداری در کشورمان نشان می‌دهد، واحدهای صنعتی عمدتاً متکی به حمایت‌های دولتی بوده و کمتر زمانی را می‌توان سراغ گرفت که این بنگاه‌ها من‌حیث‌المجموع توانسته باشند بی‌نیاز از این حمایت‌ها دخل‌وخرج نمایند و رشد و توسعه یابند. دهه چهل خورشیدی و برنامه‌های سوم تا پنجم عمرانی که به عصر طلایی صنعت و اقتصاد کشور معروف است شاید از معدود دوره‌هایی است که حرکت هدفمند و مشخص در تجهیز منابع کوچک از طریق توسعه فعالیت بورس اوراق بهادار، اعطای تسهیلات اعتباری از طریق وام و مشارکت بانک‌های تخصصی و ایجاد سازمان سرمایه‌گذاری‌های عام و… را در کنار ایجاد و توسعه شهرک‌های صنعتی و SMEs. شاهدیم.
    اما درمجموع اینکه چرا بنگاه‌های مولد و صنعتی نمی‌توانند بدون این نوع حمایت‌ها و متکی به منابع درونی خود بقا داشته باشند و بزرگ شوند مهم‌ترین مسئله توسعه صنعتی کشورمان است. بنگاه‌هایی که یا به‌واسطه دولتی بودن اصولاً بزرگ، متولد می‌شوند و یا کوچک متولد شده و کوچک می‌مانند و حداکثر آنکه متوسط می‌شوند و نه آنکه بزرگ و قدرتمند شوند. «در صنعت ایران، هرچه بنگاه‌ها بزرگ‌تر می‌شوند، بهره‌وری (رقابت‌پذیری) آن‌ها کاهش می‌یابد». ادامه حیات بسیاری از این بنگاه‌ها طبق نظریه «تخریب خلاق » شومپیتر توجیه اقتصادی ندارد و حمایت از آن‌ها جز به اتلاف منابع و ممانعت از زایش بنگاه‌های کارآمد نمی‌انجامد.
    بر این اساس به نظر می‌رسد بجای تصویب و اجرای طرح‌های حمایت از تولید و یا انواع طرح‌های حمایتی دیگر که جز پول پاشی و ایجاد صنایع گلخانه‌ای نتیجه‌ای در برنداشته است، باید به اصلاح نظام حکمرانی و سیاست‌گذاری پرداخت؛ «حمایتگری تنها زمانی به نتیجه منجر خواهد شد که برآمده از برنامه حاکمیت و مبتنی بر اهداف بلندمدت و ملاحظات بین بخشی و در درجه اول در پی تولید محور کردن اقتصاد ملی باشد در غیر این صورت حمایتگری به توزیع رانت نامولد انجامیده و تشدید رانت جویی در فضای سیاست‌گذاری کشور را به دنبال خواهد داشت.»
    واقعیت آن است که با رتبه 162 در بین 171 کشور جهان در شاخص آزادی اقتصادی و رتبه 127 در بین 190 کشور جهان در فضای کسب‌وکار و قرار داشتن در جدول چند کشور معدود دارای تورم بالای 30 و 40 درصد… هیچ فعالیت مولدی دوام و بقا نخواهد داشت.

حسین حقگو، کارشناس اقتصادی

اقتصاد ایران و دردسرهای تازه

0
اقتصاد ایران و دردسرهای تازه

مسائل جدیدی به مشکلات مزمن اقتصاد ایران اضافه شده که پیامدهای آن در نهایت شامل تورم بیشتر و رشد اقتصادی کمتر خواهد بود. مگر این که سیاست‌های فعلی تداوم پیدا نکند و به ضرورت‌های برون‌رفت از این شرایط توجه شود.
دستاورد صنعت / دکتر علی مدنی‌زاده، اقتصاددان، فارغ‌التحصیل دانشگاه شیکاگو و استاد دانشگاه شریف، در نشست آکادمی دانایان به متغیرهای مهم اقتصاد ایران در شرایط امروز پرداخت. در بخشی از صحبت‌ها، او دسته‌بندی جدیدی از ناترازی‌های جدید بودجه کشور و پیامدهای آن تصویر کرد و سپس به ضرورت‌ها و راهکارهای فوری‌ وضعیت فعلی اشاره داشت.

دکتر علی مدنی‌زاده، اقتصاددان
دکتر علی مدنی‌زاده، اقتصاددان


چه ناترازی‌های جدیدی به بودجه تحمیل شده است؟
کسری بودجه مزمن که مهم‌ترین ریشه تورم مزمن بلندمدت ایران بوده، تحت تأثیر عوامل تکراری مختلفی پابرجا مانده و مشمول اصلاحات جدی و مؤثر نشده است. اما مسئله این است که حتی این وضعیت هم لزوماً بدترین وضعیت ممکن نیست؛ به عبارت دیگر با گذر زمان و انباشت مشکلات قبلی و پیدایش سیاستگذاری‌های نادرست جدید، دردسرهای جدیدی هم برای بودجه پیدا شده است.
دکتر مدنی‌زاده ناترازی‌های جدید بودجه کشور را در شش دسته قرار می‌دهد. دسته اول به کسری‌های فرابودجه‌ای مربوط می‌شود. مواردی مثل یارانه گندم و کسری تأمین اجتماعی از جمله این کسری‌ها هستند. دومین عامل ناترازی جدید بودجه تأمین ارز کالاهای اساسی با نرخ‌های ترجیحی است. این هم مسئله‌ای است که طی سال‌های گذشته، قبل‌تر با ارز ۴۲۰۰ تومانی و حالا با نرخ‌های ترجیحی متفاوت دیگری برقرار است. طبیعتاً تأمین ارز با نرخی پایین‌تر از بازار به معنای پرداخت مابه‌التفاوت از بودجه است.
دسته سوم، صندوق‌های بازنشستگی هستند که عملاً در دو دسته صندوق‌های ورشکسته و صندوق‌های در شرف ورشکستگی قرار می‌گیرند. چهارمین ناترازی جدید بودجه هم از طریق واردات سوخت صورت می‌گیرد. کاهش مداوم قیمت نسبی سوخت در کشور -تحت تأثیر دو عامل تورم بالا و تثبیت اسمی قیمت از سوی دولت- باعث افزایش مستمر مصرف شده است. در نتیجه نه‌تنها مشکلات قبلی که شامل عدم استفاده از هزینه‌فرصت تولید سوخت و استفاده بهینه از منابع انرژی است، پابرجایند، پیشی‌گرفتن مصرف از تولید منجر به واردات سوخت شده که به ناترازی‌های بیشتر بودجه دامن می‌زند.
پنجمین عامل جدید ناترازی به بدهی‌های دولت به بانک‌ها مربوط می‌شود و نهایتاً ششمین مورد، اصلاح بانک‌های ناسالم امروز است. یعنی ریسک‌های انباشته و سایر نارسایی‌های بانک‌های کشور نهایتاً برای اصلاح‌شدن، باری را روی بودجه تحمیل می‌کند.

هزینه هنگفت کسری‌های جدید بودجه
این ناترازی‌ها بسته به مسیر جبرانشان در نهایت دست کم به یکی از دو نتیجه کاهش رشد اقتصادی و افزایش تورم و جهش ارزی می‌رسند. اگر فرض کنیم این ناترازی‌ها تبدیل به بدهی دولت شوند، این بدهی از دو مسیر بازار مالی و شبکه بانکی تأمین مالی خواهد شد. هر دو مسیر باعث کاهش منابع مالی سرمایه‌گذاری می‌شود، چرا که عملاً دولت بخشی از منابع که می‌توانسته صرف سرمایه‌گذاری خصوصی شود را قرض می‌گیرد. کاهش سرمایه‌گذاری هم نهایتاً به کاهش رشد اقتصادی منتج می‌شود. تأمین مالی از شبکه بانکی همچنین معمولاً به تأمین مالی از بانک مرکزی می‌رسد که عامل افزایش تورم و در نتیجه رشد نرخ ارز خواهد شد.
سمت دیگر ایجاد ناترازی این است که دولت بکوشد هزینه‌های جاری و عمرانی‌اش را بکاهد. در واقع این مسیر در شرایط تحمیل ناترازی انتخاب حداقلی بهتری از تأمین مالی تورمی است. اما این مسیر هم از دو جهت به رشد اقتصادی آسیب می‌رساند. کاهش هزینه‌های جاری به معنای کاهش حقوق کارکنان دولت است که عملاً در این سال‌ها از طریق افزایش اسمی کمتر از تورم در حال رخ‌دادن است. این اتفاق منجر به فرار سرمایه انسانی از دولت و در نتیجه کاهش کیفیت و کمیت خدمات عمومی باعث کاهش رشد اقتصادی می‌شود.
کاهش هزینه‌های عمرانی هم موجب کاهش شدید سرمایه‌گذاری عمومی و زیرساخت‌ها می‌شود که قطعاً به رشد اقتصادی کمتر منجر می‌شود.
این اقتصاددان با اشاره به این موارد نشان می‌دهد در صورت تداوم سیاست‌های فعلی، آینده برای اقتصاد ایران دشوارتر خواهد شد و برای جلوگیری از افت و عقب‌افتادن بیشتر اقتصاد ایران از سایر کشورها، ضرورت‌هایی فوری وجود دارند.

سه ضرورت پیش روی اقتصاد ایران
رئیس دانشکده مدیریت و اقتصاد دانشگاه شریف، ضرورت‌های پیش رو را در سه اولویت کاهش بی‌ثباتی اقتصادی، افزایش سرمایه‌گذاری در بخش خصوصی و افزایش سرمایه‌گذاری‌های عمومی در زیرساخت‌های کشور با مشارکت بخش خصوصی دسته‌بندی می‌کند.
ذیل ضرورت کاهش بی‌ثابتی اقتصادی که مقدمه هرگونه اصلاح و بهبود وضعیت است، در وهله اول برنامه کنترل تورم می‌آید که سیاست‌هایی مثل کنترل ترازنامه را می‌تواند شامل شود. اما طبیعتاً این فقط راهکار فوری بانک مرکزی است و برای مهار تورم باید موتورهای ایجاد آن در سریع‌ترین زمان ممکن خاموش شوند. اول از همه دولت بکوشد سال به سال کسری بودجه را کم کند و همچنین اصلاح نظام بانکی که سال‌هاست معطل مانده، عملی کند. همچنین ذیل این بخش، ضروری است که دولت سیاست‌های نوسانی (Stop-go policies) ارزی‌اش را کاهش دهد؛ احتمالاً منظور سیاست‌هایی است که گاهی برخورد سفت و سختی با نرخ ارز دارد و گاهی به صورت ناگهانی آن را رها کرده و تن به افزایش چندبرابری می‌دهد.
نهایتاً رکن دیگر کاهش بی‌ثباتی اقتصادی، کاهش بی‌ثباتی در سیاستگذاری اقتصادی است. در واقع خود سیاست‌های دولت آنچنان دفعتی و نوسانی هستند که باعث بی‌ثباتی بیشتر در اقتصاد کشور می‌شوند.

سرمایه‌گذاری خصوصی چگونه احیا خواهد شد؟
یکی از بزرگ‌ترین نگرانی‌های اقتصاددانان در سال‌های اخیر، افت شدید سرمایه‌گذاری و حتی منفی‌شدن سرمایه‌گذاری خالص (سرمایه‌گذاری منهای استهلاک سرمایه‌ها) در برخی سال‌ها بوده است که چشم‌انداز رشد اقتصادی آینده را جداً تهدید می‌کند. دکتر مدنی‌زاده ذیل ضرورت‌های پیش رو در زمینه سرمایه‌گذاری خصوصی چند مورد اساسی را نام می‌برد:

  • کاهش قیمت‌گذاری دولتی و دولتی‌سازی اقتصاد
  • کاهش تکالیف تسهیلات‌دهی بر بانک‌ها
  • تسهیل انتقال تکنولوژی و سرمایه‌گذاری خارجی
  • حذف عوامل خروج سرمایه
    درباره مورد سوم، این اقتصاددان معتقد است فارغ از این که در دنیای سیاست چه تغییراتی لازم است تا این اتفاقات رخ دهند، نهایتاً تسهیل انتقال تکنولوژی و سرمایه‌گذاری خارجی یک ضرورت اساسی برای اقتصاد است. بنابراین می‌توان گفت اگر احیای اقتصاد در اولویت سیاستگذار باشد، قاعدتاً باید از راه‌هایی مثل بهبود روابط خارجی و شرکت در پیمان‌های تجاری مؤثر این هدف را دنبال کند.
    مورد چهارم هم مانند مورد سوم عواملی ورای اقتصاد دارد. هر چند مثلاً مورد اول یعنی قیمتگذاری دولتی خودش یکی از عوامل خروج سرمایه است، اما انواع عوامل خروج سرمایه فراتر از این است. این استاد دانشگاه می‌گوید خروج سرمایه شدید اقتصاد ایران -که به ویژه طی سال‌های اخیر به مسئله جدی‌تری بدل شده- نشان می‌دهد ما ایرانیان پس‌انداز می‌کنیم، اما پس‌اندازی که تبدیل به سرمایه‌گذاری در کشورهای مقصد متعددی از جمله همسایگان ایران می‌شود.
    اما در سومین دسته ضرورت‌ها، یعنی افزایش سرمایه‌گذاری عمومی در زیرساخت‌ها با مشارکت بخش خصوصی، دو موضوع تضمین قانونی و حذف مانع قیمت‌گذاری‌های اسمی مطرح شد. به هر حال بخش خصوصی در صورتی انگیزه برای مشارکت با بخش دولتی دارد که حداقل اطمینانی از سود آینده‌اش داشته باشد. درباره پروژه‌های عمومی که ممکن است بازدهی پیش رویشان چندان مثبت نباشد، پیشنهاد شد که دولت از طریق بودجه‌اش می‌تواند این شکاف را پر کند. نکته مهم در رابطه با این شیوه تأمین مالی سرمایه‌گذاری‌های عمومی این است که طی آن دولت مجبور نیست به اندازه کل هزینه عظیم سرمایه‌گذاری‌ها از بودجه‌اش خرج کند، بلکه در کنار ایجاد بستر قانونی و عدم قیمتگذاری، با صرف مخارج بسیار کمتری همکاری بخش خصوصی را جلب می‌کند. این پروژه‌های عمومی با بازده مناسب می‌تواند بخشی از آن پس‌اندازها که تا کنون تمایل به خروج داشته‌اند، جذب خود کند.

راهکارهای آینده نزدیک
با توجه به ضرورت‌های بیان‌شده، دکتر مدنی‌زاده مواردی را تحت عنوان پاسخ به «چه باید کرد؟» مطرح کرد؛ اصلاح قواعد، جمع‌کردن دارایی‌های مسموم و انتشار اوراق برای پوشش کسری از جمله این موارد بودند. همچنین به عنوان راه‌های برون‌رفت در آینده نزدیک، سرمایه‌گذاری خارجی، توجه به بخش نفتی و انتقال تکنولوژی از جمله ضرورت‌ها هستند. در رابطه با نفت، کاهش شدید سرمایه‌گذاری در این حوزه آسیب جدی به توان تولید نفت آینده زده است. این اقتصاددان با یادآوری این که فعلاً پربازده‌ترین روش کسب درآمد کشور فروش نفت است، گفت قاعده فعلی که در هر صورت، حتی در شرایط افت شدید درآمد نفتی، فقط ۱۴ درصدی این درآمدها صرف سرمایه‌گذاری در صنعت نفت شود، باعث ضعف سرمایه‌گذاری سال‌های اخیر در این صنعت شده است.

این همه مشکل اقتصادی از کجا آمده

0
این همه مشکل اقتصادی از کجا آمده

ایران در بیش از چهار دهه اخیر با تورم مزمن رو به رو بوده است و این تورم در چند سال اخیر به یک باره دو برابر شده و به مرز 50 درصد رسیده است. در این شرایط فشار بر خانواده‌ها به شدت افزایش پیدا کرده و فقر بیشتر شده است. با وجود تلاش دولت برای کنترل قیمت‌ها و توزیع یارانه چرا تعداد فقرا بیشتر شده و چرا دولت نمی‌تواند مانع از افزایش تورم شود. دکتر مسعود نیلی اقتصاددان و استاد بازنشسته دانشگاه شريف، در نشستي در نمايشگاه «كيش اينوكس» تلاش كرده تا به ريشه مشكلات اقتصادي ايران بپردازد. اين نشست اواخر آبان توسط وبسايت «فرداي اقتصاد» برگزار شد و فيلم آن روي وبسايت این مجموعه قرار گرفته است. آنچه می‌خوانید بخشی‌از گفته‌های دکتر نيلي در باره اقتصاد ایران است.
وقتي رشد اقتصادي ايران كاهش پيدا مي‌كند طبيعتا اثر اول خود را روي سرمايه‌گذاري مي‌گذارد و در نهايت مصرف مردم و رفاه مردم را پايين مي‌آورد؛ بنابراين در ابتداي كار اين سوال پيش مي‌آيد كه اولا چرا رشد اقتصادي ايران در بنگاه بايد اتفاق بيفتد؟ و چرا شرايط نامساعدي دارد و كاهنده است؟ اين سوالي است كه از منظر اقتصاد كلان شكل مي‌گيرد. كنار اين سوال بزرگ اقتصاد كلان چند سوال ديگر هم مي‌توان مطرح كرد كه به يكديگر مرتبط است. در حال حاضر مشكلاتي را در اقتصادمان مي‌بينيم كه بعضا ممكن است عجيب به نظر برسد. مثلا فرض كنيد از نظر بهره‌مندي انرژي چه نفت و چه گاز يك كشور استثنايي محسوب مي‌شويم؛ يعني شبيه ما كشوري را نمي‌توان پيدا كرد؛ اما هم‌زمان با بحران انرژي هم مواجهيم! خب اين سوالي است كه بايد از خودمان بپرسيم چرا اين اتفاق افتاده است؟ يا سوال ديگر اينكه تجارت كشورهاي مختلف دنيا با جاهاي ديگر در يك قالب رسمي و متعارفي انجام مي‌شود اما بخشي از تجارت ما به‌صورت قاچاق است. اين چيز عجيبي است! چرا كه قاچاق معمولا در كالاهايي مثل اسلحه يا مواد مخدر يا انسان و… گفته مي‌شود. اينكه همين اقلام موردنياز خانوار هم قاچاق تامين مي‌شود و يك نظام سازمان‌يافته‌اي براي آن وجود دارد اين سوال را مطرح مي‌كند كه چرا اين‌طوري است؟ يا چرا نرخ بهره بانكي ما عددهاي منفي خيلي بزرگي دارد؟ اتفاقات عجيبي در لايه‌هاي مياني اقتصاد ايران مي‌افتد كه توضيح مي‌دهم با پديده رشد پايين در ارتباط هستند.

دکتر مسعود نیلی / اقتصاددان

ساز و كارهاي تورم‌ساز
سازوكارهايي در اقتصاد ايران هستند كه در نهايت منتهي به تورم مي‌شوند. توجه داشته باشيد كه اين عوامل و سازوكارها رشد اقتصادي را هم تخريب مي‌كنند. در واقع دو سازوكار درباره رشد اقتصاد ايران وجود دارد؛ يكي سازوكارهايي كه مخرب رشد هستند. دوم سازوكارهايي كه رشد را تضعيف مي‌كنند. من درباره سازوكارهايي حرف مي‌زنم كه به تخريب رشد مي‌پردازند. تخريب هم از منظر نهادي كه متولي رشد است يعني بنگاه اقتصادي را تخريب مي‌كند و باعث مي‌شود كه رشد اقتصادي نتواند شكل بگيرد.
توضيحي كه مي‌خواهم بدهم مرتبط است به عواملي كه منتهي به تورم مي‌شود. به‌خصوص با تاكيد بيشتر بر نحوه مواجهه با پديده تورم. اولين مورد عملكرد مالي دولت است؛ يعني بودجه و عوامل فرابودجه كه به معناي عواملي است كه در جداول بودجه ديده نمي‌شود ولي عملكرد مالي دولت در آن هست. مثل همين مناسباتي كه بين بانك‌ها و دولت برقرار است يا مناسباتي كه بين دولت و تامين اجتماعي است. هيچ جاي بودجه‌ اين مناسبات ديده نمي‌شود ولي جزو عملكرد مالي و بودجه است.

تامین مالی بودجه دولت
تامين مالي بخشي از فعاليت‌هايي كه دولت انجام مي‌دهد از طريق درآمدهاي نفتي صورت مي‌گيرد يا بخشي هم به‌صورت ماليات انجام مي‌شود. وقتي بخش مهمي از درآمدهاي بودجه از محل نفت تامين مي‌شود بنابراین قيمت نفت و ميزان صادرات آن، وابستگي پيدا مي‌شود. قيمت نفت يك عامل نوساني است حتي در اين چند سال تحريم ديده‌ايم كه مقدار صادرات هم نوساني است؛ بنابراين يك متغير نوساني اينجا داريم. وقتي اين متغير در دوره‌هاي خوب قيمت خود به سر مي‌برد معمولا بودجه متورم مي‌شود.
دولت اينگونه توجيه مي‌كند كه چون يكسري اهداف اجتماعي دارد كه حتما بايد محقق شود در نتيجه وقتي منابع هست بايد همان موقع هزينه شود. يكسري سازوكارهاي اقتصاد سياسي هم در اين باره وجود دارد. محرك‌هايي وجود دارد كه تمايل دارد بودجه را بزرگ كند و دولت به دنبال اين است كه با خرج كردن اين پول‌ها اينگونه القا كند كه دارم خوب كار مي‌كنم.در دوره‌هاي افزايش درآمدهاي نفتي، بودجه بزرگ مي‌شود بنابراين بودجه جاري و عمراني و فرابودجه‌اي زياد مي‌شود.
اين اتفاق از طريق مكانيسم فروش ارز به بانك مركزي يا خالص دارايي خارجي بانك مركزي را زياد مي‌كند و باعث مي‌شود كه پايه پولي زياد شود. اين مسير چون با دوره‌هاي رونق نفتي همراه است تورم كمتري دارد؛ اما نقدينگي ايجاد كرده و پايه پولي هم بزرگ‌تر شده است. بعد كاهش درآمدهاي نفتي فرا مي‌رسد و ديگر نمي‌توان هزينه‌ها را متناسب با كاهش درآمدها كمتر كرد. در نتيجه اينجا دولت دچار كسري بودجه يا فرابودجه مي‌شود؛ بنابراين بدهي دولت به بخش‌هاي مختلف افزايش پيدا می‌كند و در واقع منجر به افزايش نقدينگي و پايه پولي مي‌شود. اين مسيري است كه در آن رشد نقدينگي بيشتر از مسير اول است به‌اضافه اينكه تورم هم بيشتر از مسير اول است. به دليل اينكه بخش عرضه اقتصاد هم منقبض‌شده و اثر افزايش نقدينگي بيشتر مي‌شود.

وقتي تورم 20 درصد است يعني هر دو سال و نيم يك‌بار قيمت‌ها دو برابر مي‌شود. وقتي تورم 50 درصد است يعني يك سال يك‌بار قيمت‌ها دو برابر مي‌شود

تورم مزمن از کجا آمد
البته يك مسير برگشت هم وجود دارد و آن نظام بانكي است كه مسير دوم را تشديد مي‌كند. چرا تورم يك پديده مزمن است؟ ما از نيمه دهه 40 بر اساس همين سازوكار جلو رفتيم اما هرچقدر مسير اول و افزايش درآمد نفت قوي‌تر بوده سازوكارها بيشتر اتفاق افتاده و موجب شده كه تورم 20 درصدي را تا قبل از سال 1397 براي اقتصاد ايران درست كند. بعد از آن دوره كاهش درآمدهاي نفتي در سال‌هاي اخير دنبال كرديم باعث شده كه تورم 2.5 برابر شود.
چه تورم 20 درصد و چه تورم 50 درصد پديده آزاردهنده‌اي در زندگي اجتماعي مردم است. وقتي تورم 20 درصد است يعني هر دو سال و نيم يك‌بار قيمت‌ها دو برابر مي‌شود. وقتي تورم 50 درصد است يعني يك سال يك‌بار قيمت‌ها دو برابر مي‌شود؛ بنابراين اينجا دولت نمي‌تواند بي‌تفاوت باشد اما درعين‌حال نمي‌تواند عنوان كند كه چون خودم باعث اين اتفاق شدم پس رفتار خودم را اصلاح مي‌كنم.

تورم و قيمت‌گذاري دستوري
دولت چه كار مي‌كند؟ دولت وارد فرايند قيمت‌گذاري مي‌شود. به‌جاي اينكه تورم را پايين بياورد تلاش مي‌كند با قيمت مقابله كند. دولت ابتدا به سراغ بنگاه اقتصادي مي‌رود؛ يعني جايي كه محصول را به مردم عرضه مي‌كند. بارها گفته‌شده كه اين اتفاق به تخريب محيط كسب‌وكار مي‌انجامد. بنگاه كه در اينجا تحت‌فشار تعزيراتي قرار مي‌گيرد چون با تورم هزينه‌ها بالا مي‌رود و اگر قيمت ثابت باشد زيان‌ده مي‌شود. دولت اين موضوع را مي‌پذيرد و يك عدد را براي قيمت مي‌گذارد؛ اما درعين ‌حال امتيازاتي به بنگاه‌ها مي‌دهد. در واقع دولت اينجا وارد قيمت‌گذاري دستوري نهاده‌هاي توليد مي‌شود.
انرژي اولين نهاده است كه با قيمت پايين فارغ از تورم به بخش توليد داده مي‌شود. نتيجه همين چيزي است كه مي‌بينيم. تخريب محيط‌زيست و افزايش شدت مصرف انرژي و زيان‌ده شدن بخش انرژي و آسيب به اين بخش و از طرف ديگر صنايعي توسعه پيدا مي‌كنند كه اين نهاده ارزان را بيشتر استفاده كنند. بخش غيررسمي و قاچاق انرژي هم زياد مي‌شود. اما بنگاه‌ها باز هم هزينه‌هاي بالايي دارند؛ بنابراين پاي نهاده دوم يعني ارز باز مي‌شود. دولت چون خودش درآمد حاصل از صادرات نفت را به دست دارد، بي‌توجه به سازوكارهاي تعيين نرخ ارز، دست به قيمت‌گذاري ارز مي‌زند تا مواد اوليه و نهاده‌ها با اين نرخ ارز تامين شود. اين همان چيزي است كه منجر به كاهش نرخ ارز واقعي مي‌شود و با اين اتفاق واردات جايگزين توليد داخلي مي‌شود؛ يعني همان چيزي كه در دوره وفور نفتي رخ مي‌دهد. بيماري هلندي همين است كه صنعت را آسيب مي‌زند. نظام چند نرخي هم ايجاد مي‌كند كه خود به فساد منجر مي‌شود. بخش‌هاي غيرقابل مبادله مثل مسكن نيز به دليل افزايش نقدينگي و پايين نگه داشتن واردات، نقدينگي به سمت مسكن مي‌رود و قيمت‌ها را با شدت افزايش مي‌دهد و همين چيزي است كه رخ داده است.
با اين روند، دولت منابع خود را از دست مي‌دهد و كسري بودجه تشديد مي‌شود. فرض كنيد شما شركتي را به نام ستاره خليج‌فارس برپا مي‌كنيد. هدف شما هم صادرات بنزين است؛ اما قيمت بنزين را در داخل پايين نگه مي‌داريد. اين موجب مي‌شود كه مصرف بنزين به‌شدت رشد كند. بنزيني كه مي‌شد صادر شود به‌اجبار بايد در بازار داخلي مصرف شود. در بازار داخلي آن شركت بنزيني كه به قيمت بين‌المللي مي‌توانست بفروشد را حالا بايد به قيمت متوسط كنوني بفروشد و دولت مي‌ماند و آن شركت ستاره خليج‌فارس. يا درباره ارز اين موضوع ديده مي‌شود. هزينه‌هاي دولت در حال افزايش است ولي نرخ ارز را پايين نگه داشته بنابراين كسري بودجه‌اي كه به وجود آمده تشديد مي‌شود.

مشكل اقتصاد ايران
مشكلات مالي وقتي در اقتصاد بزرگ مي‌شود كه سيستم بانكي در كنترل دولت باشد و نرخ بهره را خود تعيين ‌كند. دولت براي يك كمك بزرگ به توليد نرخ بهره را پايين نگه مي‌دارد. تعيين نرخ بهره فارغ از تورم تعيين مي‌شود. البته من اينجا توضيح بدهم كه منظور من اين نيست كه همه اينها را برعكس كنيم و همه‌چيز درست شود. الان نظر من اين نيست كه نرخ بهره با تورم يكي شود چون راه‌حل اقتصاد ما اين نيست؛ اما عارضه‌اي كه اينجا به وجود مي‌آيد پروژه‌هايي سودآور شوند كه اصلا توجيه اقتصادي ندارند و بخش غيررسمي در بازار پول شكل بگيرد و بخش سرمايه‌بر توسعه پيدا كند در حالي كه همين الان هم مشكل اشتغال داريم و منابع هم به سمتي مي‌روند كه در محيط اقتصاد كلان نوسان ايجاد مي‌كند.
دولت تعرفه‌ها را بالا مي‌برد براي اقلام حمايتي با اين توجيه كه مي‌خواهم توليد به‌صرفه باشد. تعرفه از كجا مي‌آيد؟ از گمرك. وقتي قرار به واردات چيزي باشد كه تعرفه آن بالاست، بخش غيررسمي ايجاد مي‌شود و يك كيلومتر آن‌طرف‌تر از گمرك بدون پرداخت تعرفه كالا وارد مي‌شود. قاچاق اين‌طوري شكل مي‌گيرد.
وقتي نرخ ارز پايين نگه داشته شود و تعرفه بالا برود براي جبران سياست ارزي، نتيجه‌اش همين پديده قاچاق است كه به يك كسب‌وكار سازمان‌يافته‌اي در اقتصاد ايران تبديل شده است. اين در نتيجه سياست ارزي و تورم موجود شكل گرفته است. اينگونه است كه در اقتصاد ايران از يك‌سو قاچاق وجود دارد و از طرف ديگر فساد اداري اتفاق مي‌افتد. چون هم تعرفه‌ها بالا مي‌رود و هم موانع غير تعرفه‌اي به وجود آمده است.

مداخله در قیمت گذاری
براي جمع‌بندي بايد بگويم بر اساس يكسري اهداف كه خيلي هم خوب بيان مي‌شود توسط دولت، علاقه‌مند هستيم كه از طريق سازوكارهاي رسمي و غيررسمي عمليات مالي دولت گسترش پيدا كند. به‌محض اينكه درآمدهاي نفتي افزايش پيدا كند اين به جريان مي‌افتد اما چون درآمدهاي نفتي نوساني است در زمان افزايش قيمت نفت اين سازوكار محقق مي‌شود و در زمان كاهش قيمت نفت مخارج دولت ديگر قابل برگشت نيست. تورم مزمن فزاينده در اقتصاد اينگونه به وجود مي‌آيد و دولت چون مي‌خواهد محصول نهايي به قيمت قابل‌تحملي به سفره مردم برسد در قيمت‌گذاري مداخله مي‌كند و بعد امتيازات ديگري به بنگاه‌ها مي‌دهد، برآيند اين اتفاقات همين بحران انرژي، نوسانات نرخ ارز، نارسايي‌هاي نظام بانكي، نارسايي در تجارت خارجي و قاچاق و مشكلات محيط‌زيستي است. كل اين برمي‌گردد به توجيه اوليه كه وجود دارد.
در برنامه سوم 1378 كه برنامه تصويب شد در مجلس تحت عنوان حساب ذخيره ارزي، صندوق ثبات‌ساز ارزي را ايجاد كرديم. منظور اين بود كه همين نوسان را كنترل كند. اثر اين مكانيسم‌ها در اقتصاد قوي است كه همان ابتداي برنامه سوم كمتر از 6 ماه بعد ماده 60 برنامه سوم اصلاحيه خورد و تبديل شد به سرمايه‌گذاري و نقش ثبات‌ساز از بين رفت؛ يعني سيستم نتوانست بپذيرد. به دليل تورم زيادي كه وجود دارد نا اطميناني و كاهش انگيزه براي سرمايه‌گذاري به وجود مي‌آيد كه روي اشتغال و بيكاري و رشد اقتصادي تاثير مي‌گذارد. در كشورهاي اطراف ايران تمام كشورهاي نفتي صندوق‌هاي نفتي دارند و ورود درآمدهاي نفتي به اقتصاد را مديريت مي‌كنند؛ اما براي ما اينگونه نيست. به‌اضافه اينكه وضعيت ناپايدار ايران در روابط بين‌الملل شرايطي را به وجود آورده كه انتظارات تورمي را بالا برده و موجب شده تا شوك‌هاي فارغ از اين هم به اقتصاد وارد شود. عمده اين شوك‌ها ارزي است و چهار بحران ارزي طي يك دهه رخ داده كه نمونه تاريخي بين‌المللي ندارد.


راه‌حل اقتصاد ايران
بررسي‌هاي زيادي كه در سال‌هاي گذشته انجام داديم نشان داده راه‌حل اين است كه يك عدد ثابتي از درآمد نفت وارد بودجه دولت شود. مثلا 20 ميليارد دلار سالانه از درآمد نفتي به دولت داده شود. فارغ از اينكه قيمت نفت چقدر است و اين همواره ثابت بماند.
اين باعث مي‌شود كه سهم نفت در بودجه به‌تدريج كاهش پيدا كند و شوكي وارد نكند. مهم‌ترين قاعده مالي كه ما نياز داريم همين است. البته به لحاظ سياسي، تصميم‌گيرندگان ما اين موضوع را نمي‌پذيرند؛ اما واقعا راه‌حل همين است. در اين شرايط نقش اوراق، نوسان‌گيري از ماليات مي‌شود نه نوسان‌گيري از نفت. چون اوراق نمي‌تواند اين ظرفيت را داشته باشد كه از نوسانات قيمت نفت جلوگيري كند. بعد از آن اصلاحات مختلفي در اقتصاد ايران مي‌تواند شكل بگيرد.

فقر و مسئولیت اجتماعی دولت
در اقتصاد چهار بازیگر وجود دارد. خانوار، بنگاه، دولت و بانک مرکزی. بازیگر نقش اول در اقتصاد، خانوار است. هدف از ایجاد تئوری اقتصادی رفاه خود خانوار است. اگر بنگاه اهمیت دارد به این دلیل است که برای خانوار درآمد ایجاد می کند. این مباحث را می توان در سرفصل مسوولیت های اجتماعی دولت ها طبقه بندی کرد که در کنار مسوولیت های اقتصادی دولت مطرح می شود. مسوولیت های اقتصادی این است که دولت کاری کند که اقتصاد رشد خوبی داشته و تورم و نرخ بیکاری پایین باشد. هر سه اینها تبدیل به مابه ازای رفاهی می شود. بنابراین مسوولیت اقتصادی دولت اینجا تعریف می شود. مسوولیت اجتماعی توزیع درآمد و حمایت های اجتماعی در بازار کار، آموزش و بهداشت و درمان و… است.
من اینجا سوالی مطرح می کنم. آیا دولت در مسوولیت اجتماعی دارای مسوولیت اصیل است؟ یعنی اگر رشد اقتصادی ما بالا بود و به طور پایدار 5 درصد رشد می کرد و نرخ بیکاری و تورم آن زیر 5 درصد بود؛ دولت همچنان باید بار مسوولیت اجتماعی را به دوش می کشید؟ یا در همین اقتصاد با چنین مختصاتی که گفتم، به رغم آثار مثبتی که بخش مسوولیت های اقتصادی دولت ایجاد کرده، همچنان اعمال سیاست های حمایتی ضروری است؟ پاسخ این سوال مثبت است. اگر در اقتصادی، همه چیز خوب پیش برود، باز هم دولت مسوولیت های اجتماعی دارد. یعنی شرایط مساعد شاخص های اقتصاد کلان «شرط لازم» برای این است که شاخص های اجتماعی هم خوب باشند. اما شرط کافی نیست.

اما چرا؟
می دانیم که رشد مناسب اقتصادی و تورم و بیکاری پایین با یکدیگر برای رفع فقر هم مسیر هستند. اما رفع فقر به تدریج رخ می دهد. ممکن است در اقتصادی که رشد 5 درصدی و افزایش درآمد سالانه 5 درصد دارد هم گروه هایی باشند که در فقر به سر می برند. در واقع نمی توان با همان سرعتی که اقتصاد بهبود پیدا می کند، فقر را کاهش داد. به اضافه اینکه، بخشی از فقرا هم هستند که لزوما با بهبود شرایط اقتصادی، شرایط خودشان بهتر نمی شود. مثل کسانی که دچار معلولیت های جسمی و ذهنی هستند و نیاز به تمرکز جداگانه ای دارند. در یک فرایند سریع تر از فرایند طبیعی، رفع فقر نیاز به این دارد که دولت ها مسوولیت های اجتماعی داشته باشند.
سوال دوم این است که چه ارتباطی میان عملکرد اقتصاد کلان و سیاست های اجتماعی وجود دارد؟ آیا ایفای نقش دولت در سیاست های اجتماعی و نحوه اعمال سیاست های ضد فقر و سیاست های حمایت از فقرا به طور خودکار می تواند موجب کاهش رشد اقتصادی یا افزایش تورم شود؟ اگر این طور باشد سیاست های اجتماعی به گونه ای است که از اقتصاد کلان، تعداد فقرا بیشتر می شود و از آن سو، در راستای سیاست های اجتماعی نیاز به هزینه کرد منابع بیشتری وجود دارد. بنابراین در این رابطه بین نحوه اعمال سیاست های اجتماعی و عملکرد اقتصاد کلان بسیار اهمیت دارد.

گسترش فقر
ده یا پانزده سال پیش در مطالعات فقر به این موضوع تاکید می کردیم که چه خانوارهایی با چه ویژگی هایی احتمال بیشتری برای فقیرتر شدن دارند و یک ویژگی هایی برای این دست خانوارها داشتیم. مثلا خانوارهایی که تحصیلات بیشتری داشتند احتمال فقیرتر شدن شان بیشتر بود. الان مطالعات فقر نشان می دهد ویژگی های متمایز کننده خانوارها از بین رفته و فقر به صورت یک پدیده فراگیر درآمده که در نتیجه عملکرد اقتصاد کلان به وجود می آید. دلیلش این است که روند درآمد سرانه در جهت کاهش بوده است. یعنی فقر را به صورت گسترده در جامعه نهادینه می کند.
سیاست های اجتماعی می تواند به گونه ای اعمال شود که عدم تعادل های اقتصاد کلان را بزرگ تر کند و در نتیجه موجب عملکرد اقتصادی نامطلوب شود و فقر را تشدید کند. آیا می توان حالتی را تصور کرد که دو نقش اقتصادی و اجتماعی دولت با هم سازگار شوند؟ یعنی اقتصاد کلان فقیرها را کمتر کند و سیاست های اجتماعی کسانی که هنوز فقیر هستند را بهبود دهد؟ برای پاسخ به این سوال بسیار مهم باید به دو شیوه حکمرانی اشاره کنم. سوال این نیست که آیا سیاست های اجتماعی لازم است یا نیست. سوال این است که این سیاست چگونه باید انجام شود؟
شیوه اول حکمرانی این است که بین مسوولیت های اقتصادی و اجتماعی دولت هماهنگی وجود دارد. اعمال حمایت از طریق سیاست های اقتصادی انجام می شود تا پدیده فقر از این کانال کاهش یابد و از طریق سیاست های اجتماعی تعداد فقرا کاهش می یابد. ساز و کار درآمدی این است که یک استانداردی برای کیفیت زندگی قرار می دهد و آنهایی که پایین تر از آن هستند را حمایت می کند.
شیوه دوم حکمرانی، تقابل بین عملکرد اقتصادی و اجتماعی دولت است. در این شیوه، دولت به جای اینکه به درآمد بپردازد، از طریق قیمت می خواهد حمایت خود را اعمال کند. دولت در این شیوه به دنبال این می رود که کالایی با قیمت پایین به دست مصرف کننده برسد. در این شیوه، «جامعه هدف» به «کل جامعه» تسری پیدا می کند.
در شیوه اول حکمرانی، بنگاه اقتصادی سود می کند و دولت، ثبات اقتصاد کلان را ایجاد می کند. تورم را پایین می آورد. اقتصاد را پیش بینی پذیر می کند. فضای رقابتی و حداکثر سود را ایجاد می کند. در اینجا شغل و درآمد بیشتر درست می شود. نظام تامین اجتماعی و مالیاتی به ترتیب فقرا و ثروتمندان را شناسایی می کنند. در این شیوه کارآفرین ثروتمند می شود، دولت درآمد مناسب کسب می کند و فقر با آهنگ رشد اقتصادی کاهش می یابد. در شیوه دوم، دولت به دلیل حمایت از فقرا، سودآوری را ضد عدالت می داند. اینجا چهار اتفاق بر ضد فقرا رخ می دهد. اول اینکه وقتی از طریق قیمت در حال حمایت از فقرا هستید نظام تامین اجتماعی معنا ندارد. مثلا وقتی می گویید نان را با قیمت پایین در اختیار همه قرار می دهیم. با این وضعیت جامعه هدف کل یک کشور می شود نه فقرا. یعنی نه فقط برای جامعه داخلی بلکه برای کشورهای همسایه هم این سیاست حمایتی اعمال می شود. این شیوه حمایت در ذات خودش کسری بودجه دارد که تورم می آورد یعنی بزرگ ترین دشمن فقرا!
دوم اینکه دولت ناتوان تر می شود. سوم اینکه چون نظام چند قیمتی در اقتصاد نهادینه می شود خود به خود انحراف منابع و دور شدن از جامعه هدف صورت می گیرد و دولت ناچارا به سیستم یارانه دهی ادامه می دهد و بدون معیار قیمت های تثبیت شده را آزاد می کند. یک عده ای فکر می کنند این اسمش آزادسازی است در حالی که دولت به جایی رسیده که دیگر قادر به ادامه این سیاست نیست و ناگزیر است که دست به جهش قیمتی بزند. در این شیوه حکمرانی بنگاه تخریب می شود دولت با کسری بودجه مواجه است و قشر فقیر هم همواره محتاج دولت باقی می ماند. یعنی همه بازیگران اقتصاد بازنده می شوند. تنها کسانی برنده اند که در بخش فساد فعال اند. مشاهدات اقتصاد ایران نشان می دهد که دولت با اصرار هویتی، شیوه دوم حکمرانی را به عهده گرفته است. این نقش به اندازه ای قوی بوده که دولت های مختلفی که در دهه مختلفی روی کار آمده اند خیلی شبیه هم عمل کرده اند. در نظام ارزشی کنونی بر اساس اسناد بالادستی ایفای مسوولیت در حوزه اجتماعی به مراتب بیشتر از اقتصادی بوده. ده ها نهاد تشکیل شده و اما وضعیت فقر بسیار بدتر شده است.

برنامه‌‌های توسعه، کتاب آرزوهای دولتمردان ایران

0
برنامه‌‌های توسعه، کتاب آرزوهای دولتمردان ایران

«اصولا از زماني كه در بانك شاهي بودم تا روزي كه در سازمان برنامه شروع به كار كردم بيش از سي سال بر فكر برنامه‌ريزي براي اصلاح وضع اقتصادي و اجتماعي ايران تاكيد مي‌كردم، چون معتقد بودم كه كشوري مانند ايران، با امكانات مالي و نيروي انساني محدود و احتياجات نامحدود، بايد داراي برنامه باشد. استدلال مي‌كردم كه مملكتي مانند ايران، با خصوصياتي كه به آن اشاره كردم، قادر نيست در ظرف مدت كوتاهي كليه احتياجات خود را تامين كند بنابراين بايد ديد مهم‌ترين و ضروري‌ترين كارهايي را كه مي‌توان در مدتي معين با بودجه‌اي معين انجام داد كدام هستند. چون در غير اين صورت دولت دست به كارهايي خواهد زد كه ممكن است به خودي خود مهم باشد ولي از ديد كلي احتياجات مملكت مفيد نبوده و بلكه مضر هم باشد.»
ابوالحسن ابتهاج به عنوان بنیانگذار برنامه‌ریزی در خاطراتش با اشاره به امکانات و منابع مالی محدود و نیازهای نامحدود بر ضرورت تهیه برنامه تاکید می‌کند و معتقد است:«اگر بخواهيم علت مغشوش بودن وضع اقتصادي كشور را بطور اختصار بيان كنيم، به جرات می‌توان گفت كه دليل عمده آن «نداشتن برنامه اقتصادي» و «نبودن مركزيت در كارهاي اقتصادي است.»
پیش از آنکه ابتهاج به ریاست سازمان برنامه و بودجه برسد، تلاش‌های زیادی صورت گرفت که آن را می‌توان مقدمه برنامه‌ریزی و ایجاد نهادی به نام سازمان برنامه دانست. ایجاد شورای اقتصاد در سال 1316که دبیری آن را ابتهاج بر عهده داشت از جمله این تلاش‌هاست. در اساسنامه مصوب شورای اقتصاد آمده بود: «براي تمركز مطالعات اقتصادي و براي اينكه كليه مسائلي كه در زندگي اقتصادي كشور موثر است، با استفاده از نظريات و اطلاعات اشخاص بصير و با صلاحيت مورد بررسي كامل واقع شده و طبق برنامه معين جريان يابد، هياتي بنام شوراي اقتصاد تشكيل مي يابد كه رياست آن با رئيس الوزرا [نخست وزير]خواهد بود.»
ابتهاج می‌گوید می‌دانست «در جامعه‌اي كه در قرون متمادي به زندگي روزمره عادت كرده است و به هيچ‌وجه معتقد نيست كه بايد فكر فردا و سال آينده و سال‌هاي بعد از آن را كرد، بديهي است كه اجراي فكر برنامه‌ريزي كار بسيار مشكلي خواهد بود .»
مدتی شورای اقتصاد به کارش ادامه داد و ابتهاج تعریف می‌کند که برای پیگیری ضرورت داشتن برنامه یک بار در سال 1317به اتفاق حسین علا، نخست وزیر، نزد محمود بدر، وزير ماليه مي‌رود و لزوم تهيه برنامه بلند مدت را براي عمران مملكت به وی یادآور می‌شود. اما بدر می‌گوید: «شما ایران و ایرانی را نمی‌شناسید، ولی من می‌شناسم، اصولاً برنامه بلندمدت یعنی چه؟… من اعتقاد دارم در ایران باید روزمره زندگی کرد. من فكر فردا را هم نمی‌توانم بکنم، حالا شما می‌خواهید نقشه تهيه كنيد كه پنج سال دیگر چه کار کنید. انجام این کار در مملکت غیرممکن است و این فکر اصولاً عملی نیست.»
بعد از آن تا مدتی همه چیز به روال سابق پیش می‌رود تا آنکه با پافشاری ابتهاج در سال 1327‌ «سازمان برنامه» ایجاد می‌شود. ابتهاج معتقد بود که کشور بدون نقشه (برنامه) توسعه پیدا نمی‌کند و «مملكتي كه بخواهد در زندگاني افرادش تغييرات محسوسي بدهد و اين اصلاحات را منحصر به يك نقطه نكرده و در تمام كشور اجرا نمايد، جز اين كه از روي نقشه‌اي صحيح و حساب شده عمل كند راه ديگري وجود ندارد.»
زمان زیادی طول کشید تا فکر برنامه‌ریزی در کشور به نتیجه برسد و این باور حاکم شود که کشور نمی‌تواند بدون آنچه ابتدا «نقشه اقتصادی» نامیده می‌شد، کارش را پیش ببرد.

شروع اجرای برنامه عمرانی در ایران
اولین برنامه عمرانی در ایران در سال 1327 شروع شد. این برنامه هفت ساله مجموعه‌ای از پروژه‌های عمرانی بود که ارتباطی با هم نداشتند و دولت برای اجرای آن از بانک جهانی کمک خواست اما بانک جهانی درخواست 250 میلیون دلاری ایران برای اجرای این برنامه را نپذیرفت. از طرفی بعد از ملی شدن صنعت نفت با کمبود منابع مالی مواجه شد و اجرای آن متوقف شد. بعد از آن در سال 1333 یعنی در سال پایانی برنامه اول عمرانی، ابوالحسن ابتهاج به ریاست سازمان برنامه و بودجه رسید. برای ابتهاج که سالها در فکر برنامه‌ریزی بود، موقعیتی فراهم شد تا ایده‌های خود را عملی کند. دومین برنامه عمرانی با تلاش ابتهاج تصویب شد و او تا نیمه اجرای آن یعنی تا سال 1337 در سمت رئیس سازمان برنامه مشغول به کار بود. این برنامه بخش عمده درآمد نفتی کشور در خدمت برنامه توسعه قرار گرفت و ایران برای اجرای این برنامه مبالغی نیز از خارج وام گرفت. برنامه توسعه خوزستان به عنوان استان نمونه اجرا شد و سد دز نیز در طول این برنامه ساخته شد.
مهمترین اقدام ابتهاج اما بسیار فراتر از یک برنامه اقتصادی بود او در نزدیک به پنج سالی که در سازمان برنامه بود نهادی را پی گذاشت که نتایج آن سالها بعد آشکار شد. او گروهی از اقتصاددانان ایرانی را از سراسر جهان جمع کرد و گروهی از دانشگاه‌ هاروارد را نیز به ایران دعوت کرد تا به تدوین برنامه توسعه کمک کنند. همکاران ایرانی در کنار مشاوران دانشگاه‌ هاروارد اولین برنامه جدی اقتصادی را تدوین کردند. این برنامه برخلاف برنامه‌های پیش، پنج ساله بود و اجرای آن سال 1341 شروع شد. ابتهاج در دوره ریاست خود بر سازمان برنامه دو دفتر اقتصادی و فنی تاسیس کرد و سازمان برنامه همزمان مسئول تهیه و تدوین برنامه و مسئول اجرای آن بود. ابتهاج معتقد بود که دستگاه‌های اجرایی دولت و وزارتخانه‌ها هنوز به مرحله‌ای از توانایی نرسیده‌اند که اجرای برنامه‌ها را در دست بگیرند.
بعد از کنار رفتن ابتهاج از سازمان برنامه، محمدصفی اصفیا به ریاست این سازمان رسید و این دوره که از سال 1338 تا 1347 ادامه داشت، به عنوان دوره تثبیت برنامه‌ریزی یاد می‌شود. در این دوره برنامه‌های پنج ساله سوم و چهارم تهیه و تدوین شد. با تاسیس بانک مرکزی ایران در مرداد سال 1339 و بعد از آن در دهه چهل خورشیدی جایگاه سازمان برنامه نیز تثبیت شد. در این دوره به سبب هماهنگی بین سازمان برنامه (محمدصفی اصفیا)، وزارت اقتصاد (علینقی عالیخانی) و بانک مرکزی (محمدمهدی سمیعی) و ثبات نسبی در دولت، موفق‌ترین برنامه‌های توسعه قبل از انقلاب (برنامه سوم و چهارم عمرانی از سال 1341 تا 1351 اجرا شد. رشد اقتصادی در دهه چهل خورشیدی به بیش از ده درصد و تورم به کمتر از دو درصد رسید.
بعد از آن مهدی سمیعی و خداداد فرمانفرمائیان مدتی ریاست سازمان برنامه را بر عهده گرفتند و نسخه اولیه برنامه پنجم در این دوره تدوین شد و از سال 1352 تا 1356 نیز عبدالمجید مجیدی ریاست این سازمان را عهده‌دار شد که در این دوره با افزایش درآمد‌های نفتی، شاه دستور بازنگری در برنامه پنجم توسعه (1352 تا 1356) را داد. بودجه برنامه پنجم یک سال و نیم بعد از شروع اجرای این برنامه به دستور محمدرضا شاه دو برابر شد و مخالفت‌های کارشناسان به جایی نرسید.
در همين سال‌ها پيش‌نويس برنامه ششم در چارچوب چشم‌اندازي ده ساله تدوين شد كه با وقوع انقلاب به سر انجام نرسيد.
در کتاب برنامه‌ريزي در ايران 1356 – 1316 آمده: «در طي اين پنج دوره برنامه‌ريزي و تاسيس و تثبيت سازمان برنامه بخش عمده قوانين پايه‌اي اقتصاد ايران از جمله قانون پولي و بانكي، قانون برنامه و بودجه، بخشي از قانون تجارت و… تنظيم و تصويب شد که پس از گذشت نيم قرن همچنان مبناي تصميمات مهم اقتصادي كشور محسوب مي‌شوند… و هرگونه اصلاح و تجديد نظر در نهادهاي فعلي بدون در نظر گرفتن فرايند شكل‌گيري و تحول آن به شكست خواهد انجاميد.»

برنامه‌ریزی پس از انقلاب
بعد از انقلاب سال 1357، ابتدا علی‌اکبر معین‌فر برای مدت هفت ماه و پس از او عزت الله سحابی نیز به مدت ده ماه رئیس سازمان برنامه و بودجه شدند اما در دوره نخست وزیری محمدعلی رجایی موسی خیّر رئیس سازمان برنامه و بودجه شد. او مدتی سازمان برنامه را تعطیل کرد و برنامه تصفیه و پاکسازی را اجرا کرد.
دوران موسی خیر خیلی زود با پایان دولت ابوالحسن بنی‌صدر تمام شد و جایش را محمدتقی بانکی گرفت. در این دوره اولین برنامه توسعه پس از انقلاب تهیه شد که به سبب عدم اجرا به برنامه صفر معروف شد که هدفش بازسازی مناطق جنگ بود. بانکی سه سالی رئیس سازمان برنامه بود که این سازمان به وزارت برنامه و بودجه تبدیل شد و جایش را مسعود روغنی‌زنجانی گرفت که به عنوان قائم مقام نخست وزیر در سازمان منصوب شده بود. با پایان جنگ، اولین برنامه توسعه بعد از انقلاب تصویب شد و دولت اکبر‌هاشمی رفسنجانی این برنامه را اجرا کرد که هدفش حرکت به سمت آزادسازی اقتصادی بود. برنامه دوم توسعه نیز در ادامه همان برنامه اول در جهت آزادسازی اقتصاد ایران تهیه شد که به برنامه تعدیل اقتصادی مشهور شد. این برنامه که در دوران حمید میرزاده نیز ادامه یافت که مرداد 1374به عنوان رئیس سازمان برنامه و بودجه انتخاب شده بود. ولی آزادسازی نرخ ارز به عنوان بخش اصلی این برنامه به دلیل کاهش درآمدهای ارز، افزایش نرخ ارز، افزایش تورم و بروز بحران بدهی‌های خارجی متوقف شد.
با پیروزی محمد خاتمی در انتخابات ریاست جمهوری سال 1376 محمدعلی نجفی به ریاست سازمان برنامه انتخاب شد و در همین دوره برنامه سوم توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جمهوری اسلامی توسط کارشناسان سازمان برنامه تهیه شد. از این برنامه که در سالهای 1379 تا 1383 به اجرا درآمد به عنوان موفق‌ترین برنامه توسعه بعد از انقلاب یاد می‌شود. رشد اقتصادی در این برنامه 6 درصد پیش‌بینی شده بود که در پایان برنامه با فاصله اندکی 5.4 درصد بود و نسبت به رشد 3.8 درصدی برنامه اول توسعه، افزایش قابل ملاحظه‌ای داشت. رشد تشکیل سرمایه ثابت ناخالص یعنی سرمایه‌گذاری در این دوره پنج ساله به 9.3 درصد رسید که 2درصد بیش از پیش‌بینی هدف برنامه بود.
تغییر تحولات در نهاد برنامه‌ریزی بعد از انقلاب کمابیش ادامه داشت، یک بار نامش سازمان برنامه و بودجه بود یک بار وزارت برنامه بودجه و یک بار هم سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی. برنامه چهارم توسعه (1384 تا 1388) با تجربه نسبتا موفق برنامه سوم محصول نهادی قدیمی بود با نامی تازه یعنی سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی. اما پیروزی محمود احمدی نژاد همه چیز را تغییر داد. افزایش درآمدهای ارزی به حدی رسید که دولت احمدی‌نژاد دیگر علاقه‌ای به حرکت در چارچوب برنامه چهارم نداشت و می‌خواست بدون نظارت هر طوری که دلش خواست درآمدهای هنگفت نفتی را خرج کند. احمدی نژاد ابتدا شعبه‌های استانی سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی را در استانداری‌ها ادغام کرد و در هجدهم تیر ماه سال 1386 پس از حدود شصت سال، سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی را منحل کرد و به جای آن دو معاونت برنامه‌ریزی و نظارت راهبردی و معاونت سرمایه انسانی و توسعه مدیریت را زیر نظر خودش (رئیس جمهور) تشکیل داد. این اقدام به کاهش کنترل و نظارت بر منابع مالی و کاهش کارایی اقتصاد ایران منجر شد. این عدم کارایی را می‌توان در کاهش رشد اقتصادی این دوره با توجه به وفور درآمدهای نفتی مشاهده کرد.
دولت حسن روحانی در آبان 1393سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی را احیا کرد و بعد از کمتر از دو سال از دل آن سازمان برنامه و بودجه و سازمان اداری و استخدامی به عنوان دو نهاد جداگانه متولد شدند.
اما در دهه 90 خورشیدی بعد از تحریم‌های گسترده، با وجود برنامه‌های توسعه پنجم و ششم که رشد هشت درصدی اقتصادی و تورم پائین را وعده می‌دادند، جز دو سال روندهای اقتصادی و اجتماعی به کلی برعکس شد. با آنکه بعد از توافق هسته‌ای دو سال تورم یک رقمی و وضعیت اقتصادی کمی بهتر شده بود اما با خروج آمریکا از برجام و افزایش تحریم‌ها، تورم به بیش از 40 درصد رسید و رشد اقتصادی و سرمایه‌گذاری منفی شد.
اکنون دولت ابراهیم رئیسی، برنامه هفتم را تهیه کرده که قرار است اجرای آن از سال آینده شروع شود. در این برنامه واژه «پیشرفت» جایگزین «توسعه» شده که پیشنهاد آیت‌الله علی خامنه‌ای رهبر جمهوری اسلامی است. «کلمه پیشرفت را ما با دقت انتخاب کردیم؛ تعمدا نخواستیم کلمه توسعه را به کار ببریم. علت این است که کلمه توسعه، یک بار ارزشی و معنایی دارد، التزاماتی با خودش همراه دارد که احیانا ما با آن التزامات همراه نیستیم، موافق نیستیم. ما نمی‌خواهیم یک اصطلاح جاافتاده متعارف جهانی را که معنای خاصی را از آن می‌فهمند، بیاوریم داخل مجموعه کار خودمان بکنیم.»
اما عنوان برنامه پنج ساله، «عمرانی» باشد یا «توسعه» و «پیشرفت»، تاثیری در تغییر و تحولات اقتصادی و اجتماعی ندارد و برنامه پنج ساله هفتم نیز ادامه برنامه‌های پیشین و رویای تکراری کارگزاران جمهوری اسلامی با رشد اقتصادی سالانه هشت درصد است.

سازمان برنامه؛ دولتي درون دولت
به رغم تغییر ساختار سياسي و تفاوت حساسيت‌ها و دلمشغولي‌ها در دوران قبل و بعد از انقلاب، سازمان مدیریت از مشکلاتی زیادی رنج می‌برد. این سازمان همواره با اتهاماتی نظیر ایجاد دولتي درون دولت و وابستگی سیاسی به شرق و غرب مواجه بوده است و علاوه بر این، بر سر نحوه هزینه‌کرد درآمدهای نفتی و هزینه‌های نظامی اختلافات اساسی با دولت‌های پیش و پس از انقلاب داشته است. این اختلافات در تمامی برنامه‌هاي توسعه‌‌ای 80 سال گذشته پابرجا مانده و هیچگاه دامن اين سازمان را رها نكرده است.
سازمان برنامه كه ضوابط حاكم بر تشكيلات آن در قانون برنامه اول عمراني (مصوب 1331) اعلام و در برنامه دوم عملا موجوديت يافت و این ضوابط ابزاري بود تا برنامه‌هاي توسعه‌اي را مستقل از دولت عملياتي كند. اين نگرش در عمل «دولتي درون دولت» را شكل داد كه يكي از ويژگي‌ها و آسيب‌هاي اين سازمان شايد تا همين امروز بوده است.
در دوران ابتهاج، رئيس سازمان در جلسات دولت شركت نمي‌كرد و منابع و اختياراتش مستقل از دولت بود. اين وضعيت، نوعي بدبيني را در درون كابينه به اين سازمان ايجاد كرد. اين بدبيني شايد ناشي از اين اعتقاد ابتهاج بود كه تا زماني كه دستگاه‌ها و وزارتخانه‌ها «دقت و شايستگي» انجام برنامه را كسب نكرده‌اند، لازم است اين وظايف در سازمان برنامه متمركز باشد. خداداد فرمانفرمائیان در تاریخ شفاهی ایران در دانشگاه هاروارد می‌گوید:«دولت از روز اول اصرار مي‌کرد که وزارتخانه‌ها هم بايد در کار برنامه شريک باشند و مجري طرح‌هاي برنامه باشند. اين پول‌ها را بدهيد به ما، خودمان عمل مي‌کنيم. ابتهاج زيربار اين حرف‌ها نمي‌رفت و با اين پيشنهادات شديدا مخالفت مي‌کرد. درتمام اين دوره، بزرگترين جنگش اين بود که پول دست وزارتخانه‌ها ندهد. مي‌گفت تا اين‌ها اصلاح نشوند، تا اين‌ها آدم‌هاي حسابي نياورند، تا اين‌ها نشان ندهند به من که مي‌توانند از عهده اجراي طرح‌ها برآيند، پول دست آنها نبايد داد. ابتهاج می‌گفت پول در اختيار سازمان برنامه، طرح‌ريزي و اجرا دردست سازمان برنامه، وام گرفتن و پس دادن و پرداخت‌ها هم دست سازمان برنامه.»
اما به تدريج كه وزارتخانه‌ها خواستار اختيارات بيشتری شدند كه سازمان برنامه مايل به تفويض اين اختيارات نبود و اين سبب «رشك و حسد» ساير دستگاه‌ها مي‌شد كه گلايه‌هاي خود را حتي نزد «راس هرم» يعني شاه مي‌بردند؛ كسي كه خود نيز بتدريج از سازمان دل‌خور مي‌شد چرا كه «بعضي اوقات فرامينش در سازمان اجرا نمي‌شد.» ابتهاج يكي از اين رويارويي‌ها با شاه را چنين نقل مي‌كند: «در یکی از دیدارهایی که با شاه تنها بودم، او در انجام امری خیلی اصرار کرد و وقتی متوجه شد که زیر بار نخواهم رفت با انگشت آهسته روی میز زد و گفت آخر من شاهم. جواب دادم صحیح می‌فرمائید، ‌مملکت بیش از یک شاه نمی‌تواند داشته باشد، اما این دلیل نمی‌شود دیگران کمتر از اعلیحضرت به کشورشان علاقه داشته باشند و من بیش از سهم خودم به کشورم علاقمندم.»
اما سازمان برنامه در ابتدا نهادی بود که هم برنامه می‌نوشت، هم بودجه تنظیم می‌کرد، هم آن را اجرا می‌کرد و هم بر اجرای آن نیز نظارت داشت. ابتهاج با اتکا به نیروی انسانی تحصیلکرده‌ای که در سازمان برنامه جمع کرده بود اين تلقي را در دولتمردان ايجاد كرد كه «دولتي در دولت تشكيل شده است كه هر چند منابع خود را از دولت تامين مي‌كند اما مستقل از دولت عمل مي‌كند.»
• از برنامه سوم توسعه که در سالهای 1379 تا 1383 به اجرا درآمد به عنوان موفق‌ترین برنامه توسعه بعد از انقلاب یاد می‌شود. رشد اقتصادی در این برنامه 6 درصد پیش بینی شده بود که در پایان برنامه با فاصله اندکی به 5.4 درصد رسید بعد بحث سر این بود که دولت در دولت است. همان موقعی هم که آن لایحه (لایحه انتقال اختیارات رئیس سازمان برنامه به نخست وزیر) را دکتر اقبال به مجلس برد، گفت: ‌ما می‌خواهیم به این حالت دولت در دولت خاتمه بدهیم.»
کاهش اختیارات رئیس سازمان برنامه به استعفاي ابتهاج منجر شد و تا حدودی از اقتدار سازمان برنامه كاسته شد و تعادل جديدي بين شاه و سازمان و دورتر شدن اين نهاد از شاه به لحاظ تشكيلاتي برقرار شد. در این دوره بخشی از وظایف اجرایی به وزارتخانه‌ها و سازمان‌ها واگذار شد و شعبه‌های استانی سازمان پا گرفت و توسعه یافت اما سازمان برنامه همچنان تا سال‌ها بعد و شايد امروز سازماني مستقل و ناهماهنگ با ساير دستگاه‌ها و وزارتخانه‌ها باقي ماند.
در دهه پنجاه اما اين اختلاف سليقه‌ها به سبب تصور شاه از ميزان تسلطش بر امور سازمان به نوعي رويارويي با سازمان برنامه كشيده شد. فشار شاه بر سازمان برنامه برای دوبرابر کردن بودجه برنامه پنجم عمرانی در دهه پنجاه نمونه‌ای از این رویارویی بود که شاه بدون توجه به مخالفت‌های کارشناسان سازمان به عواقب دوبرابر کردن بودجه، نظرش را بر سازمان برنامه تحمیل کرد.
چنانكه حتي اين ويژگي عامل انحلال اين سازمان در دولت محمود احمدي‌نژاد شد. احمدی‌نژاد رفتار اين سازمان را سبب «انحصاري شدن امور برنامه‌ريزي و به حاشيه رانده‌شدن ساير بخش‌هاي تصميم‌سازي و تصميم‌گيري در دستگاه‌هاي اجرايي ديگر» مي‌دانست.

سازمانی آمریکایی با روشی سوسیالیستی
شايد سازمان ديگري را به غير از سازمان برنامه در نظام اداري ايران نتوان سراغ گرفت كه منتقدان و مخالفانش هر يك از منظر خود، ماهيت و پاگيري و عملكرد آن را به دو قطب متضاد سياسي و ايدئولوژيك نسبت دهند. اين دوگانگي را مي‌توان بر اين اساس توضيح داد كه از يك سو خاستگاه «برنامه» و «برنامه‌ريزي» با نام ايدئولوژي و مدل اقتصادي اتحاد جماهير شوروي يعني كمونيسم و سوسياليسم گره خرده است و از سوي ديگر وجود انبوه كارشناسان تحصیل‌کرده دانشگاه‌هاي اروپايي و آمريكايي و ارتباطات سازمان برنامه با مراكز بين‌المللي اقتصادي همچون بانك جهاني و صندوق بين‌المللي پول، اتهام غربي و آمريكايي بودن را متوجه اين سازمان كرده است.
در واقع از همان ابتدای شکل‌گیری یک رویکرد غالب وجود داشت که برنامه را يك مجموعه منسجم و همبسته می‌دانست و سازمان برنامه بايد خود «راسا مدیریت کلیه منابع مالی و انسانی جامعه را در دست گرفته و آنها را به صورت بهینه در جهت نیل به اهداف اقتصاد ملی که به طور مشخص و روشن تعریف شده‌اند تخصیص دهد.» عبدالمجید مجیدی، روایت می‌کند که «زمانی که من وارد سازمان برنامه شدم و هنوز فكر بررسی‌های اقتصادی و برنامه‌ریزی در آن وجود نداشت. سازمان برنامه، سازمانی بود که در وهله اول می‌خواست حداقل زیربنا براي عمران و آباداني کشور به وجود بیاید، کارخانجات و سرمایه‌گذاری‌هایی که از قبل از اشغال ايران صورت گرفته بود تکمیل ‌شود؛ فلذا دستگاهي بود كه کاملاً کارهای اجرایی مي‌كرد، کارخانجات را اداره می‌کرد، کارخانجات را تعمير و بازسازي می‌کرد، کار زیربنایی می‌کرد و وارد كار کشاورزی و اصلاح بذر شده بود.»
در واقع این سازمان پس از آنكه ابوالحسن ابتهاج سکان امور آن را به دست گرفت تبديل به سازمان برنامه‌ریزی متمرکز شد. چیزی که مجيدي «شبیه مدل شوروی» ذکر می‌کند.
اما ابتهاج سوسياليستي بودن نظام «برنامه‌ريزي» را رد می‌کند و مي‌گويد: «تا آنجايي كه اطلاع دارم، برنامه‌هاي عمراني طويل‌المدت در هيچيك از كشورهاي دنيا به استثناي شوروي مطرح نبود و به همين دليل وقتي من داشتن يك برنامه هفت ساله صحبت مي‌كردم عده زيادي اين كار را يك سياست سوسياليستي مي‌دانستند و نسبت به آن روي خوش نشان نمي‌دادند. برنامه عمراني پنج ساله اول شوروي از زمان استالين شروع شده بود، ولي من به هيچ وجه از آنها الهام نگرفته‌ام. اين عقيده شخصي خودم بود كه مملكت بايد براي كارهاي عمراني برنامه حساب شده داشته باشد و از محل درآمد نفت به اجراي آن برنامه بپردازد.»
خداداد فرمانفرماییان رئیس سازمان برنامه و رئیس کل بانک مرکزی در پیش از انقلاب، نگرش اقتصادي ابتهاج را چنين توضيح مي‌دهد:«پایه اصلی اندیشه ابتهاج این بود که… به محض اینکه شما سطح زندگی مردم را از طریق توسعه اقتصادی برنامه‌ریزی‌شده افزایش می‌دهید، تمامی مشکلات سیاسی و فساد و ناکارامدی و حسادت و مانند آن از ذهن، ضمیر ناخوداگاه و شخصیت مردم پاک می‌شود. مردم صادق‌تر شده و به همکاری علاقمندتر خواهند شد و تغییرات سیاسی و اجتماعی گسترده‌تری هم در نتیجه توسعه کشور به دست خواهد آمد.»
اما عليرغم توضيحات ابتهاج و كسان ديگر در بي‌ارتباطي نگرش برنامه‌ريزي در ايران با شوروي و كمونيسم، بالاترين مقام كشور یعنی شاه به دفعات از وجود «كمونيست»‌ها در سازمان برنامه گلايه و آنان را مسئول تخريب خود و ايجاد نارضايتي عنوان مي‌كرد. عبدالمجيد مجيدي مي گويد:«تمام موقعی که من ]در سازمان برنامه[ بودم این واهمه وجود داشت که ]کارمندان[ سازمان برنامه همه کمونیست هستند و هر چه اعليحضرت می‌گویند قبول نمی‌کنند. هر جا هم که کار خراب می‌شود تقصیر را گردن اعليحضرت می‌اندازند.» و در جايي ديگر عنوان مي‌كند: «]شاه[ خیلی شدید فرمودند که سازمان برنامه پر از کمونیست است و هر کاری که ایراد پیدا می‌کند تقصیر من می‌اندازند و سعی می‌کنند که همه این تصمیمات را به من ارتباط دهند و خیلی اظهار ناراحتی کردند از این جهت.»
البته طرح اصلاحات ارضی و واگذاری سهام کارخانجات به کارگران از سوی محمدرضا پهلوی بیشتر به روش کمونیست‌ها و نگاه آنها نزدیک بود.
در سوی دیگر ماجرا، حضور تعداد زيادي از «مدیران و کارشناسان آمریکایی، اروپایی و ایرانیان تحصیلکرده در آمریکا و اروپا» در سازمان برنامه در دوران ابتهاج اين تصور را در برخي ايجاد كرده بود كه سازمان برنامه را «خارجی‌ها و به خصوص آمریکایی‌ها در ایران» به وجود آورده‌اند.
«آمريكايي» بودن سازمان برنامه قبل و بعد از انقلاب مطرح بود و از عوامل يا بهانه‌هاي انحلال اين سازمان در دو مقطع اوايل انقلاب و دهه هشتاد خورشیدی بود. احمدی‌نژاد در يكي از تجمعات مردم در قزوین علل و انگیزه‌های خود برای انحلال سازمان مدیریت را چنین بیان کرد: «ما در کشور خود سازمانی به نام مدیریت و برنامه‌ریزی داشتیم که در سال 1328 توسط آمریکایی‌ها تأسیس شد و بیش از50 سال به کار خود ادامه داد و مسئولیت آن برنامه‌ریزی کشور و تنظیم برنامه‌های اقتصادی و سیاسی و فرهنگی بود. صرف نظر از افراد پاک، صادق و سالمی که در این سازمان کار می‌کردند، مبنای برنامه‌ريزي آنها وارداتی و آن چیزی بود که از آن سوي آبها و همان نظم برنامه‌ریزی غربی همان شش برنامه خانمان‌برانداز طاغوت بود که یکی از آنها نابودی کشاورزی، فرهنگ آرمانی ملت ما و به ذلت کشیدن ملت ما در برابر قدرت‌های جهانی بود.»

نفت و نظامي‌گري
يكي از دلايل وجودي سازمان برنامه، نحوه و چگونگي استفاده از درآمدهاي نفتي در اقتصاد بوده است. درآمدهايي كه هر چه زمان پيش مي‌رفت و اين درآمدها افزونتر مي‌شد، سياستمداران را بيشتر وسوسه می‌کرد تا از اين منابع درآمدي در جهت تحقق اميال غيراقتصادي و افزايش توان نظامي استفاده کنند.
ابتهاج از اولين كساني بود كه بر استفاده از اين منابع در جهت توسعه اقتصادي پافشاري مي‌كرد. وي در اين باره در خاطرات خود مي نويسد:«به او ]شاه[ گفتم كه من آمده‌ام موي دماغ كساني باشم كه تعهد دارند درآمد نفت را تلف كنند، و با همه قوا و در هر موقعيتي كه باشم با آنها خواهم جنگيد؛ درآمد نفت بايد صرف عمران اين مملكت شود و حق نيست كه اين فرصت خداداد با ندانم‌كاري‌ها و بي‌مسئوليت‌ها از بين برود.»
ابتهاج اعتقاد داشت كه بين مخارج نظامي و توسعه، بايد توسعه را انتخاب كرد چرا كه «اگر درآمدهاي نفتي به درستي و با از خودگذشتگي براي تغيير در شرايط زندگي مردم مصرف كنيم و مردم ايران هم دريابند كه مرداني وجود داشته‌‌اند كه مصمم به بهبود شرايط زندگي آنها بوده و با حسن نيت، درستكاري و فداكاري كامل تلاش كرده‌اند، نه فقط شرايط مادي ايران و نيز روش زندگي ميليون‌ها نفر از مردم دگرگون خواهد شد، بلكه براي تغيير شرايط نيازي به نيروي نظامي نخواهيم داشت. مردم ايران بايد از ما پشتيباني كنند، نيرويي كه از هر نيروي نظامي براي كشور مهمتر است.»
همين تحليل بود كه وي را برآن داشت كه در جلسه‌اي كه با حضور رئيس ستاد ارتش آمريكا تشكيل شده بود به شدت با صرف منابع نفتي در امور نظامي مخالفت كند. خداداد فرمانفرماييان مشاهداتش از اين جلسه چنين شرح مي دهد « ]ابتهاج[ در جلسه با رادفورد رئيس ستاد ارتش آمريكا مشت خود را گره كرد و محكم به روي ميز كوبيد كه من تاكنون نظیر آن را نديده بودم و گفت: ايران به پيشرفت نياز دارد نه مخارج نظامي … وقتي سطح زندگي مردم اين كشور تا اين اندازه پائين است، نخستين تلاش، بايد هدايت كشور به طرف افزايش سطح زندگي مردم باشد، زيرا ايجاد نيروي نظامي قدرتمند در اقتصاد ضعيف امكانپذير نخواهد بود.»
ابتهاج اين نكته را به شخص شاه هم گوشزد مي‌كند «در آن روز به شاه گفتم من امروز نه به عنوان رئيس سازمان برنامه بلكه به عنوان يك ايراني مي‌خواهم با شما اتمام حجت كنم و…به نظر من، ما نبايد درآمد نفت را به هيچ وجه مصرفي جز عمران مملكت برسانيم. ايران قادر نيست برنامه عمراني مفيدي كه در زندگي افراد ايران موثر باشد اجرا كند و در عين حال مخارج سنگين ارتش را عهده‌دار باشد. شاه سكوت كرد و چيزي نگفت.»
در حالیکه ابتهاج بسيار نيازمند حمايت شاه بود اما تفاوت ديدگاهش با بالاترین مقام کشور در زمينه تامين مخارج نظامي عملا چاره‌اي جز استعفا برايش باقي نگذاشت. تا مدتي پس از رفتن ابتهاج از سازمان برنامه نيز همچنان اين رويارويي شاه با سازمان بر سر نحوه استفاده از درآمد‌هاي نفتي در مسير توسعه نظامي وجود داشت چنانكه عبدالمجید مجیدی در خاطراتش می‌گوید: «در دی ماه 1340 در دوره نخست وزیری دکتر امینی جلسه‌ای ترتیب داده شد که در آن جلسه اعلیحضرت هم حضور داشتند. توی آن جلسه اصلاً کاملاً روشن بود که اعلیحضرت نظرات این برنامه‌ریزان را قبول ندارند … ایراد اول شان این بود که شما به مسله احتیاجات نظامی مملکت توجه ندارید. در حالی‌که که مملکت وجودش و بقایش بستگی به این دارد که ارتش قوی داشته باشد … همه هم انتقاد می‌کنند که چرا خرج نظامی می‌شود.»
اين كشمكش‌ها سرانجام به نفع راس حكومت خاتمه يافت و در سالهای بعد سازمان برنامه كمتر امكاني براي مخالفت با هزينه‌هاي عظيم نظامي از محل درآمدهاي نفتي داشت و شاه با نظامیان بودجه را تعیین می‌کرد و سازمان برنامه نقشی در آن نداشت. عبدالمجيد مجيدي اين وضعيت را چنين شرح مي دهد: «یعنی برنامه‌هایی بود که تصمیماتش گرفته شده و به ما ابلاغ می‌شد که باید برای اینها اعتبار بگذارید. حالا این در زمینه نظامی بود، در زمینه غیر نظامی هم همینطور بود.»
البته نفت به خودي خود هم موضوع تنش و ايجاد مشكلات عظيم در نظام برنامه‌ريزي كشور و عملكرد سازمان برنامه بود. چنانكه هرگاه درآمدهاي نفتي افزايش چشم‌گير مي‌يافت، نظم برنامه‌ريزي نيز به هم مي‌ريخت و مختل مي‌شد. در اواخر دهه چهل و اوايل دهه پنجاه و با شروع افزايش درآمدهاي نفتي، شاه در ارزيابي ظرفيت‌هاي كشور دچار اين توهم شد كه با اتكا به اين درآمدها ايران به يكباره كشوري توسعه يافته خواهد شد و او مي‌تواند كشور را به یکباره مدرن و صنعتی کند. عبدالمجيد مجيدي اين وضعيت را چنين روايت مي‌كند:«جریان افزایش شدید قیمت نفت همه نظم‌هایی را که ظرف سالهای سال با زحمت نشسته بودیم و برقرار کرده بودیم و ارتباطاتی به وجود آورده بودیم همه را به هم ریخت… به علت این که یک دفعه پول سرشاری ریخته شد توی مملکت و تمام نظم‌ها را به هم ریخت.» وضعيتي كه در اواسط دهه هشتاد خورشیدی در اجرای برنامه چهارم توسعه بعد از انقلاب در دوره محمود احمدی‌نژاد نيز تكرار شد و زخم‌ها و آسيب‌هاي عظيم آن همچون رشد شديد نقدينگي، افزايش قابل توجه واردات، افزايش شديد قيمت مسكن، توزيع بي‌هدف يارانه‌ها و هر چه تنگ‌تر شدن عرصه بر توليد داخلي و…. همچنان در اقتصاد ایران دیده می‌شود.
نظام برنامه‌ريزي و سازمان برنامه در ایران بر بستر روابطي ديوانسالارانه و آمرانه و براي جبران عقب ماندگي‌ها و تبديل شدن به قدرتي منطقه‌اي با اتكا به درآمدهاي نفتي زاده شد و پا گرفت و در طول عمر خود همواره مقهور همين روابط و مناسبات و اهداف و ابزار باقي ماند و نتوانست چارچوب قانونی مورد نیاز فعالیت موثر خود و مشارکت و حمایت اجتماعی را فراهم و تغيير اساسي را ایجاد کند و خود هر روز و بنابر مصلحت‌ها دچار تغيير شد و سردرگم و سرگردان باقي ماند.
مرکز پژوهشهای مجلس در گزارشی ایران را از اولین کشورهایی معرفی می‌کند که برنامه توسعه اجرا کرده است اما به رغم برخی دستاوردها، کشور «همچنان با مسائل و مشکلات گوناگونی نظیر رشد اندک و نوسانی اقتصاد، محیط مشوق فعالیت های نامولد، چالش‌ها و معضلات آبی و زیست محیطی، انبوه پروژه‌های ناتمام عمرانی، بیکاری ساختاری، تورم‌های دورقمی، کسری بودجه مستمر و همچنین چالش های متعدد حوزه بانکی و صندوق‌های بازنشستگی دست به گریبان است.»
پس از نزدیک هشتاد سال برنامه‌ریزی و اجرای یازده برنامه عمرانی و توسعه‌ای، ایران همچنان گرفتار «روزمرگی» است و برنامه‌های توسعه به جز مقاطع محدوی، نتیجه ملموسی نداشته‌اند. اگر «دروازده های تمدن بزرگ» قبل از انقلاب و «افق چشم انداز» بعد از انقلاب امیدآفرین معرفی می‌شدند حالا دیگر از برنامه‌های توسعه انتظار نمی‌رود گرهی چندانی از مشکلات ایران باز کند که آب، خاک و هوای ایران را در برگرفته است و رهایی از این حجم از مشکلات اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی با هیچ برنامه‌ و چشم‌اندازی به تنهایی امکانپذیر نیست.

رونق تولید در میانه زمستان

0
بررسی روند شامخ کل اقتصاد

دستاورد صنعت / بررسی روند شامخ کل اقتصاد، همچنین شامخ صنعت در بهمن، بیانگر بهبود وضعیت اقتصاد نسبت به ماه قبل است؛ هرچند بخشی از رشد شامخ کل اقتصاد و بخشی قابل توجهی از رشد شامخ بخش صنعت در ماه بهمن، مربوط به اثر تقویمی این ماه است؛ به عبارت دیگر، به صورت تاریخی، در ماه‌های بهمن به دلیل افزایش تقاضا در پایان سال، حجم فعالیت در اقتصاد، در مقایسه با ماه دی، افزایش می‌یابد. البته با حذف اثر تقویمی نیز وضعیت کل اقتصاد و بخش صنعت در بهمن ۱۴۰۲ نسبت به ماه دی‌ماه بهبود نسبی داشته است.
با وجود این روند مثبت، یافته‌های این گزارش حاکی از آن است که نوسان نرخ ارز، هزینه تأمین مواد اولیه را بالا برده و بخش تولید در زنجیره تأمین خود با مشکل مواجه شده است. همچنین در برخی از شرکت‌ها به منظور کنترل هزینه‌های بالای نهاده‌های تولید با توجه به نوسان نرخ ارز و نزدیکی به ماه رمضان، استخدام نیروی کار کاهش داشته است و انتظارات بهبود در فعالیت‌های اقتصادی در اسفندماه در میان کسب‌وکارها تضعیف شده است.

شاخص مدیران خرید ترکیبی کل اقتصاد
آخرین نظرسنجی گردآوری شده، نشان می‌دهد که شاخص مدیران خرید برای کل اقتصاد در بهمن‌ماه مقدار ۵۵.۰۵ محاسبه شده است و پس از سه ماه در محدوده خنثی و رکودی، شاخص برای اولین بار افزایش داشته و به بالاترین مقدار ۹ ماهه اخیر از خردادماه ثبت شده است. با این‌حال، با توجه به نوسان نرخ ارز و نزدیکی به ماه رمضان، تداوم این بهبود در اسفندماه در میان کسب‌وکارها ضعیف شده است، به‌طوری‌که شاخص میزان استخدام و به‌کارگیری نیروی انسانی در بهمن‌ماه در میان مؤلفه‌های اصلی کمتر از ۵۰ ثبت شده است.
شاخص میزان فعالیت‌های کسب‌وکار در بهمن‌ماه (۵۷.۰۶) ثبت شده و پس از دو ماه رکود پیاپی و کاهش، بیشترین مقدار چهارماهه از آبان ماه را ثبت کرده ‌است. به دلیل نزدیک شدن به پایان سال و افزایش در تقاضای مشتریان به خصوص در برخی از فعالیت‌ها، شاخص در بهمن‌ماه بهبود داشته است.
شاخص میزان سفارشات جدید مشتریان در بهمن‌ماه (۵۸.۱۸) بیشترین میزان خود را در سری زمانی ۵۳ دوره ثبت کرده‌است. دلیل اصلی افزایش شاخص، سطح پایین تقاضا طی ماه‌های گذشته بوده که با نزدیک شدن به پایان سال، اکثر کسب‌وکارها با تقاضای بیشتری از سوی مشتریان روبه‌رو بوده‌اند در نتیجه شتاب افزایش در شاخص با سرعت بیشتری همراه بوده است.
شاخص میزان استخدام و به‌کارگیری نیروی انسانی (۴۹.۲۷) برای دومین ماه پیاپی کاهشی است، تقاضای ضعیف طی چند ماه پیاپی و روند افزایش قیمت مواد اولیه و نهاده‌های تولید از یک سو و تورم و فشارهای مداوم هزینه‌های زندگی از سوی دیگر، کاهش سطح استخدام نیروی کار را هم در طرف تقاضا و هم طرف عرضه نیروی کار به همراه داشته است.
قیمت خرید مواد اولیه یا لوازم خریداری شده (۶۸.۸۰) بیشترین مقدار چهار ماه گذشته را به ثبت رسانده است. با نوسان نرخ ارز کسب‌وکارها در زنجیره تأمین با فشارهای تورمی روبه‌رو شده‌اند، بااین‌حال از آنجاکه بخشی از مواد اولیه عرضه شده در بازار در قیمت‌های قبلی خریداری شده بود، به نظر می‌رسد اثرات تورمی نرخ ارز در صورت افزایش نرخ آن، طی ماه‌های آتی، افزایش یابد.
شاخص میزان صادرات کالا و خدمات (۴۹.۳۶) هشتمین کاهش متوالی صادرات از تیرماه را نشان می‌دهد. البته در مقایسه با ماه قبل شرکت‌ها شدت کاهش کندتری را به ثبت رسانده‌اند.
شاخص میزان فروش کالاها یا خدمات (۵۸.۷۲) بعد از سه ماه کاهش پیاپی در بهمن‌ماه افزایش داشته و به بیشترین مقدار ۹ ماه اخیر رسیده‌ است. به دلیل افزایش تقاضای داخلی در پایان سال، فروش داخلی به‌ویژه در بخش صنعت و خدمات و کشاورزی افزایش داشته است.
شاخص انتظارات در ارتباط با میزان فعالیت‌های اقتصادی در ماه آینده (۵۶.۵۹) به پایین‌ترین حد سه ماه گذشته رسیده است، کسب‌وکارها به دلیل نگرانی‌های ناشی از نوسان نرخ ارز و تأثیر آن بر اختلال در زنجیره تأمین نهاده‌ها و شروع ماه رمضان، برخلاف روند سال‌های گذشته که انتظارات خوش‌بینانه بهتری برای اسفندماه وجود داشته است، پیش‌بینی نسبتاً ضعیف‌تری برای ماه پایانی سال ۱۴۰۲ برای افزایش فعالیت کسب‌وکار خود داشته‌اند.

شاخص مدیران خرید در بخش صنعت
براساس یافته‌های به‌دست آمده از بنگاه‌های بخش صنعت، شاخص مدیران خرید صنعت در بهمن‌ماه با ثبت عدد ۵۶.۹۵، بالاترین مقدار ۹ ماه اخیر از خردادماه را به ثبت رسانده است. در بهمن‌ماه همه مؤلفه‌های اصلی بیشتر از ۵۰ گزارش شده‌اند و در میان فعالیت‌های بخش صنعت نیز همانند ماه قبل شاخص صنعت پوشاک و چرم کاهشی بوده و کمترین میزان شامخ کل را در میان سایر فعالیت‌ها داشته است.
مطابق روال هر سال به دلیل نزدیک شدن به پایان سال، تقاضا بهبود داشته و شاخص میزان سفارشات مشتریان در بهمن (۶۱.۲۵) بیشترین مقدار 9 ماه اخیر از خرداد را به ثبت رسانده است که این افزایش تقاضا، افزایش میزان تولید بخش صنعت (۵۷.۰۷) را به دنبال داشته، به‌طوریکه تولید هم بیشترین مقدار ۹ ماهه از خردادماه را ثبت کرده‌ است.
شاخص میزان استخدام و به‌کارگیری نیروی انسانی (۵۰.۴۸) اگرچه بعد از دو ماه کاهش متوالی نسبت به ماه قبل بهتر شده، اما در اکثر فعالیت‌ها کاهشی یا در محدوده مقدار ۵۰ قرار دارد. این درحالی است که به‌رغم بهبود تقاضا در بهمن‌ماه، میزان استخدام همچنان مانند ماه قبل است. به نظر می‌رسد با توجه به افزایش نرخ ارز، امکان تأمین مواد اولیه برای برخی از شرکت‌ها دشوار باشد و همچنین تقاضای ضعیف طی چند ماه متوالی، کاهش تولید را نیز به دنبال داشته، شرکت‌ها برای کنترل هزینه‌های تولید از میزان نیروی کار خود کاسته‌اند و از طرفی تورم و مشکلات معیشتی باعث عدم تمایل به اشتغال نیروی کار شده است.
در بهمن‌ماه اگرچه افزایش نرخ ارز، زنجیره تأمین مواد اولیه را تحت تأثیر قرار داده و همچنان تولیدکنندگان در تأمین مواد اولیه مورد نیاز خود با مشکل روبه‌رو هستند، اما شاخص موجودی مواد اولیه خریداری‌ شده (۵۲.۰۹) برای اولین بار پس از هشت ماه کاهش، بیشتر از مقدار ۵۰ قرار گرفته‌ است، در عین حال به‌رغم افزایش شاخص، موجودی در بیش از نیمی از فعالیت‌ها کمتر یا در محدوده ۵۰ قرار دارد.
شاخص موجودی محصول نهایی در انبار (۵۰.۲۴) کمترین میزان ۱۰ ماهه را داشته است. در بهمن‌ماه میزان سفارشات جدید مشتریان بیشتر از میزان تولید بوده، و تولیدکنندگان برای جبران افزایش تقاضا و سفارشات از موجودی انبار خود کاسته‌اند.
شاخص میزان صادرات کالا (۵۱.۲۴) بعد از هفت ماه کاهش متوالی، در بهمن‌ماه به میزان جزئی افزایش داشت، اما همچنان سیاست‌های مربوط به الزام رفع تعهد ارزی بانک مرکزی و عدم حمایت از صادرات باعث شده تا توان صادراتی بسیاری از صنایع در سطوح پایین قرار داشته باشد و همچنان در بسیاری از فعالیت‌ها صادرات به صرفه نباشد.
با افزایش نرخ ارز، شاخص قیمت خرید مواد اولیه (۷۴.۵۳) بیشترین نرخ در نه ماه گذشته از خردادماه را به ثبت رسانده است. بار دیگر فشارهای تورمی و افزایش قیمت نهاده‌ها، فشار هزینه را در سمت عرضه تحمیل کرده‌ است. در چنین شرایطی برای جبران هزینه‌های تولید، تورم قیمت فروش نیز شتاب گرفت و به این ترتیب شاخص قیمت فروش محصولات (۵۵.۰۷) به بیشترین مقدار 9 ماه اخیر از خردادماه رسید.
در بهمن‌ماه شاخص میزان فروش محصولات (۵۹.۹۴) شرکت‌های صنعتی در مقایسه با ماه قبل افزایش و بهبود داشته و شاخص برای دومین ماه پیاپی افزایشی شده است. البته همچنان برخی از فعالیت‌های صنعتی مانند صنایع فرآورده‌های نفت و گاز با کاهش در فروش روبه‌رو بوده‌اند. این افزایش ناشی از افزایش سفارشات داخلی و افزایش جزئی در فروش صادراتی بوده‌است.

مشکلات اصلی فعالان اقتصادی
بررسی‌ها نشان می‌دهد که به دلیل بالا رفتن نرخ ارز، تأمین مواد اولیه برای تولیدکنندگان بسیار دشوار شده است و در نتیجه با توجه به تقاضای ضعیف مشتریان امکان کار و ادامه تولید برای برخی وجود ندارد. از سوی دیگر، نگرانی شرکت‌ها از افزایش مالیات‌ها و بالا رفتن هزینه‌های تولید، برخی از شرکت‌ها را ناچار به تعدیل نیروی انسانی کرده‌ است و از طرفی نیروی کار هم به دلیل عدم تناسب دستمزدها و هزینه‌ها، تمایلی به ماندن ندارند.
در عین حال، افزایش نرخ ارز در بالا رفتن قیمت مواد اولیه تأثیرگذار بوده‌ است و در بسیاری از موارد به دلیل افزایش نرخ ارز، خرید و فروش مواد اولیه انجام نمی‌شود. با توجه به افزایش نرخ ارز، برخی از فعالان اقتصادی پیش‌بینی می‌کنند شرایط در اسفند و فروردین به‌سمت بدتر شدن و عمیق‌تر شدن رکود می‌رود. با توجه به کمبود نقدینگی در بازار، بسیاری از تولیدکنندگان درخواست ارائه تسهیلات بانکی برای ادامه فعالیت دارند. قطعی گاز، برخی از صنایع را تعطیل کرده و برخی دیگر ناچار به استفاده از سوخت‌های دیگری شده‌اند. این موضوع به خصوص از سوی فعالان صنایع کانی غیرفلزی و صنایع فلزی گزارش شده است. فعالان صنعت نفت، گاز و پالایشگاهی نیز اعلام کرده‌اند که با افزایش میزان رفع تعهد ارزی، مشکلات شرکت‌هایی که صادرات دارند بیشتر از قبل خواهد شد که در نهایت باعث کاهش میزان صادرات می‌شود.

سرمایه‌گذاری کشورهای منطقه در انرژی تجدیدپذیر

0
سرمایه‌گذاری کشورهای منطقه در انرژی تجدیدپذیر

دستاورد صنعت / امارات، عمان و مراکش در حال انتقال به انرژی پاک و تجدیدپذیر در منطقه عربی هستند، بر اساس گزارشی که در روزهای گذشته توسط Global Energy Monitor – GEM در ماه‌های اخیر منتشر شد، کشورهای عربی در منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا با انتقال به انرژی‌های تجدیدپذیر در آستانه کسب دستاوردهای قابل توجهی هستند.
گزارش‌ها حاکی از آن بوده که این تحول ممکن است به سرعت رخ دهد، زیرا این کشورها از ماه می 2022 شش‌هزار و 900 مگاوات به ظرفیت عملیاتی خود در زمینه انرژی خورشیدی و بادی اضافه کرده‌اند و این ظرفیت به 19 هزار مگاوات رسیده است که افزایشی 57 درصدی تخمین زده می‌شود.
این گزارش همچنین بیانگر آن است که پروژه‌های تاسیساتی وجود دارد که 9 هزار مگاوات انرژی تجدیدپذیر را تامین می‌کند که هنوز در دست ساخت هستند و قرار است تا سال 2024 تکمیل شوند. پیش‌بینی می‌شود در صورت اجرای به موقع این پروژه‌ها، نرخ رشد سرمایه‌گذاری در انرژی‌های تجدیدپذیر ادامه یابد و این کشورها نیز از رشد سالانه 400 درصدی در پروژه‌های انرژی خورشیدی و بادی برخوردار شوند.

امارات پیشرو در انرژی تجدیدپذیر
در سال 2017، امارات متحده عربی اولین استراتژی انرژی یکپارچه کشور را راه‌اندازی کرد، طرحی که هدف آن افزایش سهم انرژی پاک در سبد انرژی از 2.5 درصد به 50 درصد و کاهش ردپای کربن تولید برق تا 70 درصد است. ابوظبی انتظار دارد که این طرح 190.5 میلیارد دلاری تا سال 2050 به بهره‌برداری برسد و به سمت استفاده از یک سبد انرژی که چندین منبع انرژی تجدیدپذیر را شامل می‌شود حرکت کند. زیرا هدف استراتژی ترکیب انرژی هسته‌ای و انرژی پاک برای برآورده کردن نیازمندی‌های اقتصادی در امارات متحده عربی است و این پروژه به طور درصدی شامل 44 درصد انرژی پاک، 38 درصد گاز، 12 درصد زغال سنگ پاک و 6 درصد انرژی هسته‌ای خواهد شد.
شرکت انرژی آینده ابوظبی (مصدر) که در سال 2006 تأسیس شد، پروژه‌های بسیاری را در زمینه انرژی‌های تجدیدپذیر به پایان رسانده است، مانند ایستگاه شمس در ابوظبی که بزرگترین نیروگاه خورشیدی متمرکز جهان است.
پارک خورشیدی محمد بن راشد آل مکتوم یکی از مهم‌ترین و بزرگترین پروژه‌های جهان در زمینه انرژی‌های تجدیدپذیر است که ظرفیت تولید آن تا سال 2030 به 5 هزار مگاوات خواهد رسید و با اتمام ساخت آن به کاهش انتشار سالانه بیش از 6.5 میلیون تن کربن کمک می‌شود.

هدف بلند عمان
حکومت عمان به نوبه خود چندین پروژه امیدوارکننده در زمینه انرژی خورشیدی مانند پروژه انرژی بادی ظفار با ظرفیت تولید 50 مگاوات پیش‌بینی کرد که برای پوشش بیش از 16 هزارخانه با برق کافی است. همچنین ایستگاه Miraya که یکی از بزرگترین ایستگاه‌های تولید بخار خورشیدی در جهان است و ایستگاه فتوولتائیک خورشیدی امین که انرژی پاک را با ظرفیت 100 مگاوات تامین می‌کند و برای تامین انرژی 15 هزار خانه کافی است، راه‌اندازی شد.
حکومت عمان در سال‌های گذشته علاقه‌مندی فراوانی به تولید هیدروژن سبز که ترکیب تکنولوژیکی (فنی) انرژی‌های تجدید پذیر و هیدروژن به عنوان مکانیزم ذخیره یک منبع انرژی پاک و پایدار است، نشان داده است و از طریق سرمایه‌گذاری به ارزش 140 میلیارد دلار به دنبال تولید سالانه یک میلیون تن سوخت هیدروژنی تا سال 2030 است که تا سال 2040 به 3.75 میلیون تن و تا سال 2050 به 8.5 میلیون تن خواهد رسید.
در مراکش، بهره‌وری انرژی، به موازات توسعه انرژی‌های تجدیدپذیر، یکی از اولویت‌های استراتژی ملی انرژی پادشاهی است و رباط قصد دارد تا 15 درصد از مصرف انرژی را در سال 2030 صرفه جویی کند. در این راستا، پادشاهی برنامه‌های عملی را برای بهره‌وری انرژی در تمام زمینه‌های اصلی، به‌ویژه حمل‌ونقل، صنعت و ساخت‌وساز آماده کرده است.
بر این اساس،دولتمردان این کشور توانایی‌های بزرگی را در زمینه انرژی‌های تجدیدپذیر خورشیدی و بادی فراهم ساخته‌اند تا منابع انرژی را متنوع سازند. با این اقدامات اولویت را به منابع تجدیدپذیر می‌دهند، تا پاسخگویی به تقاضای فزاینده برای برق، حفظ محیط زیست و کاهش وابستگی به انرژی فسیلی صورت گیرد.

ایران جز پنج سازنده توربین جهان

0
ایران جز پنج سازنده توربین جهان

دستاورد صنعت / ناصر اسکندری معاون راهبری تولید شرکت برق حرارتی در بازدید خبرنگاران از شرکت تعمیرات نیروگاهی جزئیاتی از وضعیت تولید برق و توانایی های ساخت نیروگاهی ارائه داد که می خوانید.
ما می‌توانیم خدمات تعمیرات نیروگاهی را به کشورهای منطقه ارائه دهیم و اکنون ایران یکی از پنج کشور سازنده توربین در جهان است و ۹۱ درصد قطعات نیروگاهی در کشور تولید می‌شود. اکنون ما به عنوان یکی از پنج کشور سازنده توربین در جهان مطرح هستیم و در مناقصه‌های جهانی شرکت می‌کنیم زیرا توانایی ساخت داخل زیاد است.
اکنون تولیدکننده قطعات نیروگاهی هستیم و وابستگی به خارج از مرزها نداریم، این نتیجه تصمیم‌های شجاعانه‌ای است که منجر به تشکیل شرکت نیروگاهی شده است. در گذشته از حضور متخصصان خارجی بهره می‌بردیم، اما امروز فقط متخصصان داخلی کار تولید و تعمیر قطعات را انجام می‌دهند و ۸۲۵ هزار قطعه نیروگاهی ساخت داخل شده است.

سهم نیروگاه های حرارتی در تولید برق
نیروگاه‌های حرارتی ۹۴ درصد انرژی کشور را تولید می‌کنند و ۶ درصد تولید را نیز دیگر نیروگاه‌ها انجام می‌دهند. در دولت سیزدهم، ۴۲ واحد نیروگاهی جدید به مدار آمده که ۲۹ واحد گازی و ۱۳ واحد بخار بوده است. واحدهای بخاری دو هزار و ۱۰۰ مگاوات تولید برق دارند بدون اینکه سوخت مصرف کنند و این باعث شده ۳ میلیارد و ۲۵۰ میلیون متر مکعب در مصرف سوخت صرفه‌جویی شود. صنعت برق باوجود تحریم در ارائه خدمات به مردم کوچک‌ترین کوتاهی نداشته، زیرا ۸۰ میلیون ناظر بر فعالیت‌های آن نظارت می‌کنند. صنعت برق در دو سال گذشته باوجود تنگنای اقتصادی و تحریم توانسته با ۹۸ درصد آمادگی در خدمت مردم باشد در حالی که این رقم در جهان ۹۵ درصد است.


۶۲۰ واحد نیروگاهی فعال در تولید برق
بیش از ۶۲۰ واحد نیروگاهی در کشور تولید برق دارند و در این بین نیروگاهی داشتیم که با ۶۴ سال عمر در اوج تابستان با حداکثر ظرفیت تولید برق داشته است. باید توجه داشت که ظرفیت نیروگاهی کشور در ابتدای انقلاب ۷ هزار مگاوات بود که اکنون به ۷۵ هزار مگاوات رسیده که رشد ۱۵ برابری داشته است.
علاوه بر این، بازدهی نیروگاهی از ابتدای ۱۴۰۱ به ۳۹.۱ درصد رسیده است، ضمن آنکه کاهش تلفات و همچنین استفاده از شرکت‌های دانش بنیان بک برنامه جدی در دستور کار است.
در تابستان به دلیل اوج بار ضرورت دارد از حداکثر ظرفیت نیروگاهی استفاده شود؛ بنابراین نیروگاه‌ها برای تعمیرات از مدار خارج نمی‌شوند. سال گذشته ۹۴ هزار مگاوات فعالیت تعمیراتی داشتیم که امسال ۱۱۰ هزار مگاوات برنامه تعمیراتی داریم.

توربین‌های بادی برنده رقابت با نفت

0
توربین‌های بادی برنده رقابت با نفت

دستاورد صنعت / بسیاری از مدافعان محیط زیست معتقدند توربین‌های بادی منجر به از دست رفتن جان پرندگان می‌شود. اما اکونومیست در بررسی خود نشان داده که عملا تغییری در میزان جمعیت پرندگان در نزدیکیِ مزرعه‌های بادی رخ نمی‌دهد. این در حالی است که نفت و گاز می‌تواند پرندگان را از بین ببرد.
علاقه‌مندان به پرندگان با مشاهده مزرعه‌ای مملو از توربین‌های بادی به وحشت می‌افتند و نگران پرندگان می‌شوند. وقتی باد می‌وزد، تیغه‌های توربین بادی ممکن است با سرعت 200 کیلومتر بر ساعت به حرکت درآید. به سادگی می‌توان تصور کرد در چنین شرایطی، اگر پرنده‌ای حواس‌پرت از کنار این تیغه‌ها بگذرد، چه اتفاقی برایش رخ می‌دهد. بسیاری از کسانی‌که مخالف توربین‌های بادی هستند، به مسئله پرندگان و به خطر افتادن جانشان در این شرایط به عنوان ابزاری برای مخالفت اشاره می‌کنند.
بدون تردید توربین‌های بادی منجر به مرگ تعدادی از پرندگان می‌شوند. اما تحلیلی که به تازگی در آمریکا صورت گرفته نشان می‌دهد به سادگی می‌توان تعداد این پرندگان را نادیده گرفت. در واقع، مرگ‌ومیر آن‌ها که از توربین‌های بادی ناشی شده باشد، اثر ویژه‌ای روی جمعیت پرندگان نمی‌گذارد.
برق ناشی از انرژی بادی طی دو دهه اخیر در آمریکا توسعه پیدا کرده و از ظرفیت 2.6 گیگاوات در سال 2000 به بیش از 122 گیگاوات در سال 2020 رسیده است. بسیاری از مطالعات نشان می‌دهد که این توربین‌های بادی در برخی از نقاط روی برخی از گونه‌های پرندگان اثر گذاشته‌اند. اما مطالعات کمی در این زمینه وجود دارد که آیا واقعا تعداد و جمعیت این حیوانات کم شده است یا خیر. یکی از اقتصاددان‌ها در دانشگاه ژنو مطالعه‌ای انجام داده که در آن به بررسی و شمارش تعداد پرندگان در منطقه‌ای خاص پرداخته تا بتواند به نتایجی نسبتا قابل اطمینان دست پیدا کند. او عمدتا این شمارش را در کریسمس‌ها انجام داده است. در نتیجه می‌تواند تعداد پرندگان را در زمانی مشخص و در مکانی ثابت مورد بررسی قرار دهد. این اقتصاددان معتقد است عملا شاهد کاهش جمعیت پرندگان در مناطقی که توربین بادی وجود داشته، نبوده است. او حتی مطالعه‌اش را گسترده‌تر کرده و وارد مناطقی شده که توربین‌های بادی در آن‌ها قرار دارد. اما باز هم کاهش جمعیت پرندگان را در این مناطق مشاهده نکرده است.

نفت قاتل پرندگان است
مسئله دیگری که در کنار اثرات توربین‌های بادی بر جمعیت پرندگان مورد بررسی قرار گرفته، اثرات چاه‌های نفت و گاز بر حیوانات است. در فرایند استخراج نفت و گاز، اتفاقاتی مشابه توربین‌های بادی رخ می‌دهد که می‌تواند جان حیوانات از جمله پرندگان را تهدید کند. طی چند دهه اخیر میزان استخراج نفت و گاز به اندازه قابل توجهی در آمریکا افزایش پیدا کرده و در نتیجه فضایی فراهم شده تا دانشمندان مطالعات خود را در این کشور انجام دهند. بعد از انقلاب نفت شیل، آمریکایی‌ها اقدامات زیادی برای تولید سوخت‌های فسیلی داشته‌اند. میزان تولید نفت در این کشور افزایش پیدا کرده و در نتیجه می‌توان رابطه معناداری میان تولید سوخت‌های فسیلی و جمعیت حیوانات و پرندگان پیدا کرد.
یکی از مطالعاتی که در نزدیکی یکی از چاه‌های نفتی صورت گرفته نشان می‌دهد که جمعیت پرندگان در آن منطقه دست‌کم 15 درصد کاهش پیدا کرده است. مسائلی نظیر آلودگی صوتی، آلودگی هوا و آشفتگی در رودخانه‌ها و زیست‌گاه‌های پرندگان همگی دست به دست هم داده‌اند و منجر به از بین رفتن تعداد زیادی از پرندگان شده‌اند. در برخی از دیگر مناطق تعداد پرندگان حتی تا 25 درصد هم کاهش پیدا کرده که بسیار زیاد و معنادار است.
توربین‌های از یک ‌سو کربن کمتری تولید می‌کنند و از سوی دیگر، پرندگان کمتری را به کشتن می‌دهند. در واقع توربین‌های بادی هم برای زمینی که به سرعت در حال گرم شدن است، فایده دارند، هم آسیب کمتری به حیوانات می‌رسانند. این در حالی است که چاه‌های نفت و گاز علاوه بر اینکه منجر به تغییرات اقلیمی و گرمایش زمین می‌شوند، در عین حال، به جمعیت پرندگان و حیوانات هم آسیب بیشتری وارد می‌کنند. قطعا توربین‌های بادی منجر به مرگ پرندگان می‌شود اما در مقایسه با چاه‌های نفت، می‌توان گفت این آسیب قابل اغماض است. در نهایت، با برآورد هزینه و فایده در هر دو حالت، می‌توان به این نتیجه رسید که توربین‌های بادی انتخاب معقول‌تری نسبت به سوخت‌های فسیلی خواهند بود.


منبع: اکونومیست

مقالات محبوب